۱۳۹۶ اسفند ۲۴, پنجشنبه

آقای خلیلی! بورسیه من کو؟

ﻧﻴﺴﺘﺎﻥ



نامه یونس حیدری
خدمت رفیق دیروزهای دورم، جناب محترم استاد خلیلی رهبر خردمند و محبوب حزب وحدت اسلامی افغانستان شاخه قل خویش!
با درود و سلام بی انتها خدمت آن دل چرکین، لب خند روی، حقارت کشیده  قوم! آن  فرزانه  یک دانه سیاست گر منفعت جوی،  مردم فروش تاریخ چند هزار ساله هزاره ها!
امروز تصمیم گرفتم بالاخره برای اولین بار به درگاه جناب شان به عنوان یک رفیق و یک نصری، و یک وحدتی و یک مدعی رهبری! تقاضای شخصی کنم، این تقاضا هم در حقیقت در پی قولی بود که شما هم از تلویزیون ملی پدر و پسر (نگاه) و هم در ارگ ریاست جمهوری اعلام کردید که به جای برگزاری مراسم پر هزینه تجلیل از شهید مزاری تصمیم دارید چند صد بورسیه به متقاضایان بدهید تا بتوانند تحصیل کنند!
من در این نامه که به شکل سر گشاده نشر می گردد، جزء نخستین کسانی خواهم بود که می خواهم در این تحفه گیری شریک شوم و شانس خود را بیازمایم، اگر واجد شرایط اعطای بورسیه باشم!
1-      به باور من حتمن اولین اولویت این بورسیه کسانی خواهد بود که در سازمان نصر همرزم شما بوده است! من می خواهم بگویم که من یک نصری هستم، و اولین بار شما را می دانید در کجا دیدم؟ زمانیکه حسینی دره صوفی (همان مشکل ساز شما در دفتر تهران) در مشهد- جبهه کاکری بر اثر تصادف با موتر سبز رنگ رنو مرحوم شیخ یوسف واعظی  نمی دانم کشته یا شهید شد! که صبح آن روز شما از تهران آمدید در دفتر مشهد در بلوار طبرسی  همان آپارتمانی که دربش از داخل کوچه چند متری بود، و بر دوش من یک کلاشینکف بود که پیش دروازه ایستاد بودم، و شما شوخی کردید که تفنگ توره از پیش تو کسی نبرد!!
2-      اگر معیار وحدتی بودن باشد، من جزء فعالان دفتر حزب وحدت در مشهد بودم، من همان کسی بودم که در روز افتتاح دفتر حزب وحدت در مشهد طرح بیرق ها را بر فراز بام دفتر دادم، و یک بیرق بزرگ سه رنگ افغانستان را در خیاطی بردیم و دوختیم و بعد آرم حزب وحدت را بر روی آن چاپ سیلک زدم و بر فراز دفتر حزب وحدت در چهار راه خواجه ربیع بلند کردم، که از موضوع ایرانی ها خبر شد و برای پایین کشیدنش کلی جنجال رخ داد و برای اولین بار در دفتر مشهد بحث بیرق افغانستان و موضع حزب وحدت مطرح گردید و اینکه شاید حزب وحدت نظرش این باشد که تغییر رنگ در بیرق افغانستان بیاید و بالاخره آن بیرق از فراز دفتر پایین کشیده شد.
3-      اگر معیار قل خویش بودن باشد، متاسفانه باید بگویم که تذکره ام از قل خویش نیست، ولی سوگند می خورم  که یک هزاره هستم، اما از همان هزاره هایی که شما اگر یادتان باشد می گفتید: "ای هزره شمو که آدم نیه" (این سخن را شما در دفتر کارته چهار گفتید که بعضی از اعضای مشارکت ملی انجا جمع بودیم، مرحوم شفایی، جوادی، سعادتی و من ... انجا بودم که تفصیل آن در خاطراتم کامل آمده است شاید روزی نشر شود)
4-      اگر معیار شایستگی در فعالیت های حزبی باشد، بازهم به گفته خود شما من شایسته ترینم! زیرا روزی در حضور یک جمع در کارته چهار اعلام کردید که در حزب وحدت دو نفر شایسته گرفتن جایزه برای فعالیت های صادقانه خویش می باشد، یکی ستار و دیگری نام مرا گرفتید! اما ستار جایزه اش را گرفت چون از قل خویش بود و برای من دروغهایتان به عنوان جایزه باقی ماند!
5-      ...... دیگر نمی گویم
6-      این نامه را نوشتم تا حد اقل بورسیه های خارجی که از این مردم دریغ شد و تبدیل به پول گردید، حرفم روی سهمیه بورسیه هایی بود که حزب وحدت داشت اما .... امروز می خواهم این نامه را  که به گونه سرگشاده از مجرای فضاهای مجازی و سایتها نشر کنم، تا زمانیکه قولتان برای این مردم حد اقل برای همان قل خویشگی ها عملی نشده است هر روز در فضای مجازی باز نشرش کنم، چیزی که شما از آن خوشتان نمی آید، در ارگ گفتید سالگرد مزاری تکرار شده است، اما من می خواهم مثل نماز! مثل عاشورا ، مثل سالگرد شهید مزاری و.... تکرارش کنم!! شاید بتوانم از دروغ شدنش جلوگیری کنم.
با عرض حرمت
یونس حیدری
۲۴ حوت 1396