بايگانی وبلاگ

۱۳۹۶ مهر ۲۶, چهارشنبه

خلیلی از برقع بیرون می شود!


یونس حیدری
1-      شکاف بین دیدگاه خلیلی و مزاری شکاف جدید نیست، این شکاف ریشه در دیروز کهنه دارد، همان دوران که هر دو در سازمان نصر بودند، مزاری نگاه نجات گرایانه برای جامعه اش داشت، به همین خاطر به چیزهای پوچ و بی ارزش و به خصوص مادیات ارزشی قایل نبود، او به دنبال تهیه امکانات بود تابرای نجات مردم و رشد و بالندگی مردم و در یک کلام باز گرداندن عزت مردمش خرج کند. اما نگاه خلیلی نگاه بازاری بود، خلیلی پیش از انکه در سازمان نصر بیاید، یک مافیای مرزی هست، نامش هم کاظم دراز می باشد. کسانی که در انتقالات انسان و دیگر چیزهای قاچاق در مرزهای افغانستان و... بوده اند، شاید هنوز هم به یاد داشته باشند، این انسان ها برایشان پول اهمیت ستراتژیک دارد، زد و بندهای شان بر مبنای منفعت و چرخه اقتصادی می باشد. هیچ چیز به جز پول برایشان مقدس نیست، با همین دیدگاه هست که وقتی مزاری در تهران می اید و یک اتاق در دفتر چهار راه ولی عصر دفتر سازمان نصر به خود اختصاص می دهد، یک روز اقای خلیلی به کلید دار دستور می دهد که دفتر مزاری را قفل کند و کلیدش را هم گم نماید. تا رنگ مزاری از دفتر نصر گم شود!
مزاری برای همیشه از دفتر نصر گم شد، بعد از چند روز زون شمال سازمان نصر را بنام دفتر حبل الله باز کرد و در شمیرانات دفتری گشود و پایگاه فرهنگی ای ساخت که در آن بسیاری از اندیشمندان و صاحبان فضل و قلم امروز پرورده شد.
2-      مزاری برای خلیلی ارزش مقابل شدن نداد، خودش راهش را جدا کرد، تا به جایی اینکه انرژی اش را در رقابت منفی درون نصر مصرف کند، آن نیرو و قدرت را در جهت رشد اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و هنری جامعه اش مصرف نماید که همین کار را هم کرد، مزاری یک هدف داشت و ان بازگرداندن عزت انسانی هزاره ها به آنها بود، او به دنبال پول نبود، به همین خاطر وقتی از این دنیا می رود از آن همه ثروت پدری چیزی برایش باقی نمی ماند، زیرا همه آنها را در راه مبارزه اش مصرف کرده است، وقتی از این دنیا می رود خانواده اش کرایه خانه اش را ندارد تا بدهد، اما این چیزها برای مزاری اهمیت ندارد، برای مزاری مهم عزت مردم است، وقتی مردم با عزت باشد، او احساس می کند که هم خودش دارای عزت است و هم خانواده اش. او خود را جدای از مردم و خانواده اش را جدای از مردم نمی بیند، همانگونه که غرب کابل همه به سوی فاجعه پیش می رود، خانواده مزاری در قم هم بی پیسه و بی نان می شود، مزاری فرقی بین خانواده خودش و مردمش قایل نبود، مزاری همه را اعضای خانواده خود می دانست و به همین خاطر نگاه برابر به همه داشت. این نگاه بود که مزاری را تا قله های بلند ارزشی بالا برد. و در قلوب همه انسانها جای داد، تا تاریخ زنده هست، مزاری زنده خواهد بود جون او در قلبها رخنه کرده است.
3-      به قول خلیلی وقتی فصل جدید به وجود آمد، نگاه ستراتژیک خلیل حذف مزاری از اذهان بود، به همین خاطر اقای خلیلی تا می توانست تلاش کرد اسنادی که در بین مردم وجود دارد از دوران مقاومت غرب کابل را از بین ببرد. عالم خلیلی وظیفه داشت از هر ویدیو کلبی که ویدیوهای مزاری را داشت به نام خرید و امانت آنها را ببرد توسط افراد خاص که نگارنده بعضی از آن موارد را شاهد بوده است، تااسناد مستقیم از زبان مزاری در بین مردم دست به دست نشود، تمام اسنادی که در بامیان فیلم پیش شیخ عمر بود همه را عالم در خانه خلیلی برد و مصادره کرد.
تلاشش جمع آوری خبر نامه هایی بود که از دوران غرب کابل باقی مانده بود، حتا وقتی خبر شد کلکسیونی از این اسناد در .... وجود دارد و این خبر را جناب شیخ .... به خلیلی داده بود، شبانه انجا مورد دست برد قرار گرفت تا ان اسناد را بربایند، اما خوشبختانه قبل از این که این قفل شکسته شود و مکان مورد تفتیش قرار بگیرد آن کلکسیون دور از کابل انتقال یافته بود و چیزی نصیب شان نگردید.
این تلاشها فقط با یک هدف صورت می گیرد و ادامه دارد که جریان تاریخ ساز غرب کابل از محوریت مزاری خارج شود، توسط اجیران قلم به دست  که در خواست پروژه شصت هزار دالری را کرده بودند و گفته بودند که حاضر هستند تاریخ غرب کابل را با محوریت جناب خلیلی بنویسند، تغییر دهد.
4-      من امروز بسی خرسندم که خلیلی عکس مزاری را از کنار عکس خودش پس کرده است، این برای اولین بار است که به خود جرات می دهد که در سایه خود ایستاده شود، این اطمینان را یافته است که هزاره را آنقدر ذلیل و خار کرده است که دیگر به ارزش انسانی خودش فکر نکند، زیرا او معتقد است که هزاره ها باید فقیر شوند، وقتی فقیر شد همانند سگ به دنبال تیکه ای استخوان می دوند، سفر اخیر خلیلی در حقیقت تست این تیوری بزرگ است که آیا او توانسته است عزت مردم را بگیرد یا نه؟ با همین انگیزه عکس مستقل خودش را جاپ  و نشر کرده است. در سفرهای خلیلی به هزاره جات معیار نقش استخوان برای سگهای گرسنه ای هستند که شمایل انسان را دارند، اگر گرسنگان بیش از حد بود یعنی که به این آرمانش رسیده است و دیگر شکست برایش مفهموم ندارد. اگر سگهای استخوان خور کم بود، به سرعت چند نفر را توبیخ می کند و بار دیگر در کنار عکس مزاری پناه می گیرد برای مدت دیگر ...
5-      مزاری چیزی برای خود نمی خواست، به همین خاطر همیشه نیرو داشت، وقتی وزارت امنیت مطرح می شود فلان جنرال چپی  را معرفی می کند وقتی وزارت اقتصادمطرح می شود خلیلی را معرفی می کند و... هیچ کجا خودش و یا اقوام نزدیک خودش و یا هم قریگی هایش وجود ندارد، به همین خاطر است که تمام هزاره ها پشتش هست و این را همه رقیبان می فهمند، به همین خاطر است که غرب کابل میزبان همه است، جناب حکمتیار هم به منزل مزاری می آید، اما امروز خلیلی را همه می دانند که مردمش یعنی فرزندانش و دامادهایش و برادرانش و تعدادی کارگرانش که خیلی زیاد هست و همان روزی که معاشهایشان نرسد فردا دشمنانش خواهند شد و...
بنا بر این خلیلی شکننده است، این خلیلی نا گذیر هست حتا برای سفر بامیانش به خانه حکمتیار برود و از او کسب اجازه نماید.
به هر حال من خرسندم که امروز شاهد هستم که اقای خلیلی نقاب را کنار زده است و با چهره خودش به میدان آمده است، خلیلی با همان طینت قلبی دشمنی با مزاری!
برایم مهم نیست که خلیلی موفق به آرمانهای شیطانی اش مبنی بر بی عزت کردن مردم و سگ سازی جامعه می شود یا نه؟ اما مهم است که ببینم چند درصد مردم در اوج فقری که از سوی دسیسه های خلیلی بر هزاره جات تحمیل می شود خود را حفظ می کند و کرامت انسانی خود را پاسداری می کنند و به دنبال استخوانهایی که خلیلی می اندازند خیز نمی زنند!!
این آزمون بزرگی است برای انسان هزاره

هیچ نظری موجود نیست: