بايگانی وبلاگ

۱۳۹۶ شهریور ۲۳, پنجشنبه

فاجعه تر!



فاجعه تر! 

یونس حیدری 
این فاجعه بود و هست که بخش اعظم جامعه بی سواد است، و کابل به عنوان نماد فرهنگی، سیاسی، هنری کشور در قرن بیست و یک در جاده ها و دکانهایش هنوز فرهنگ برچسب های قیمت وجود ندارد، هر دکان و یا هر کراچی که به عنوان تندیس ترقی و ارتزاق این کشور می باشد، یک لاسپیکر بر فراز آن نصب کرده است و داد می زند که کچالو سیر چند و نیکر اصل پاکستانی دانه سی افغانی!
حق دارند چون اگر برچسب بزنند و در سکوت منتظر مشتری باشند، مگر چند درصد در این کشور خراب آباد! سواد خواندن ونوشتن دارند و چند درصد سواد دارها از سرگ پیاده می روند تا اتکت را بخوانند و کچالو بخرند! می بینیم بازارش کساد می شود! جامعه سواد خواندن و نوشتن ندارند! این فاجعه بود!
اما فاجعه تر!
از برکت صدقات کمپنی های برادران یهودی ما در دنیا پس از یازدهم سپتمبر همان سال معروف! سال سقوط برجهای برادر و دوقلو! ملیونها چه میگویم ملیاردها دالر اینجا سرازیر شد! بعد هوی افتاد که سواد خوب چیزی هست! همه شتافتند به سوی سواد اما نه به قصد یاد گرفتن بلکه به قصد مدرک گرفتن!!
از آن سال تا امروز مکاتب، و دانشگاه های ما هر روز با سواد تحویل جامعه می دهند! اما این با سوادها هنوز یک کتاب نخوانده اند، بعضی هایشان قادر نیستند خوب نام مبارکشان را نوشته کنند، اگر بگویی فلان ادرس را بنویس به جایی اینکه بنویسند خیابان فلانی می نویسند خایبان ....
حال اینها لیسانس که دارند که هیچ به فضل پیسه هایشان و دانشگاه های خصوصی و غیر خصوصی دارند ماستر می شوند! بعضی هایشان داکتر هم شده اند! و در این میان بازار گرمی برای تهیه پایان نامه ها برای معدود با سوادها یا کسانی که خوب قادر هستند کاپی پست که و مجهز به سلاح سرقت ادبی می باشند سخت گرم شده است!
پایان نامه می نویسند، برای دانشجویی که افتخار لیسانس و یا ماستری دارند، تحویل می دهند و بابت آن پیسه می گیرند تا زندگی شرافت مندانه خویش را !! پیش ببرند و دانشجوی عزیز هم با همان پایان نامه نمره می گیرد و مدرک قبولی و به عنوان یک تحصیل کرده مغرور در جاده های کابل می گردد و کسی به طرفش چپ هم سیل نمی تواند آقا ماستر است و غافل از انکه استر شده است!
آیا این فاجعه بار تر نیست!




هیچ نظری موجود نیست: