یونس حیدری
کسی برایم می گوید پا پیچ
زهیر نشو! میگم براش من کاری به کار زهیر ندارم. من اصلن کار به کار هیچ کس ندارم.
به یک شرط و ان اینکه هرکس خودش باشد. هرکس وارد میدان جنگ اگر میشه, باید پشت
خاکریز خودش قایم شود. نه اینکه یک خاکریز مقدس برای خودش جور کند و از آنجا بر سر
همه مردم فیر کند.
قایم شدن پشت خاکریز
دیگران در حقیقت بی کفایتی انسان را به نمایش می گذارد. انسانی که از خود هیچ چیز
ندارد؛ این نداشتن را خودش بهتر از هر کس دیگر درک می کند. اما ناگزیر است این بی
خطی و بی شخصیتی خودش را در پشت نام دیگری پنهان کند. از نام او برای خودش یک
روبند بسازد, تا روی اصلی خودش را پنهان کند و کسی نبیند, زیرا از چهره اصلی خودش,
شرمش می اید. با بحران شخصیتی مواجه است. خودش می داند این شخصیت یک تعفن بیش نیست، باید بوی تغفنش با مشک و عطر نام
دیگری پنهان و پوشیده شود. و گاه گاهی هم برای خدشه دار شدن آن چهره اصلی کارهایی
بکنند و...
من زهیر را تا حدودی می
شناسم. روزی هم که اعلام شد والی می شود برای من یک چیز بی اهمیت بود؛ راستش الان
هم اهمیت ندارد برایم چی والی شود و یا نشود؛ چون سیاست در افغانستان بیشتر شبیه
یک گنداب است، بوی تعفنش از دور به مشام میرسد؛ هرکس در آن وادی اگر می خواهد وارد
شود؛ باید متعفن تر از دیگران باشد تا بتواند سبقت گیرد و...
تا اینکه جریانهای مخالف
سر بلند کردند؛ من فکر می کنم مخالفت کردن و حمایت کردن حق هر انسان ذی عقلی می
باشد، اما به یک باره دیدم کارگران در بار اقای خلیلی از ترس دست و پای خودشان را
گم کردند؛ لرزش اندامشان از چیدن کلمات شان در فیسبوک هویدا بود، این لرزش بیشتر
شبیه رقص نا موزون آهنگ های درهم و برهمی می نمود که در مستی مستی بی آنکه بدانند
کجایشان را شور بدهند شور می دادند و با ترس و لرز فریاد می زدند که ما کسی
نیستیم. آنها ما را نشانه نگرفته است. بلکه آنها شهید مزاری را نشانه گرفته است!!
آنها دشمنان شهید مزاری
هستند و...
من اینجا حرف دارم ایا
آنها امروز دشمنان شهید مزاری شدند و یا دیروز هم بودند؟ اگر دیروز بودند و شما هم
صادق به خط شهید مزاری هستید- که دروغ می گویید- پس چرا بارها و بارها آنها را از
مهلکه نجات دادید؟ به آخرین نمونه آن می خواهم توجه شما را جلب کنم.
در انتخابات دور دوم آقای
اکبری در برابر فهیمی ورث طبق گزارشهای واصله شکست خورده بوده است؛ در حالیکه اقای
فهیمی خودش کاندید خلیلی و دکان حزبی اش بود. اما بعد از آنکه سفیر یک کشور دوصد
فیصد مسلمان!! با اقای خلیلی تماس می گیرد. از وی خواسته می شود که جناب اکبری بر
زمین نماند, اقای خلیلی هم فهیمی را قربانی می کند! سوال این است که چرا اقای
خلیلی دشمن شهید مزاری را نجات داد؟ اگر دشمن بود!
می بینیم که از این صحنه
ها در این دو دهه بازی گری اقای خلیلی کم نبوده و نیست. و من می خواهم بگویم امروز
اقای خلیلی نه دوست مزاری است و نه اکبری دشمن مزاری! معیارهای هردویشان امروز چیز
دیگری هست، اما درد آور این است که بعد از دو دهه اقای خلیلی خود را تنها احساس می
کند. می داند که یک روز اگر از پشت خاکریز شهید مزاری دور شود فردایش در اذهان
مردم جای ندارد، - هرچند حالا هم ندارد، ولی پندار داشتن در ذهن اش هست- به همین
خاطر هر روز تلاش می کند تا این خاکریز را نابود نماید.
یک روز پیسه می دهد که
اثار و سخنرانی های شهید مزاری به شکل تحریف شده؛ دست برد شده در متن و سانسور شده
نشر شود. تا فردا در تاریخ یک مزاری خنثی داشته باشد(به زودی نمونه هایی از آن
توسط بعضی از دوستان به شکل مقایسه ای نشر خواهد شد در فیسبوک) روز دیگر چهره هایی
که تعفن شخصیتی شان از صد جای بالا می زند و وقتی مردم اعتراض کردند داد و فریاد
بلند می کنند که گناه اینها رابطه داشتن با مزاری. تداوم دهنده خط مزاری و... می
باشد.
من فقط یک جمله می گویم
عزیزان! بیایید شهامت داشته باشید. خودتان باشید. از مزاری بزرگ برای پاک کردن
نجاست های اندام خویش بهره نگیرید.
بیاید خودتان با شجاعت
همانگونه که در عمل بر خلاف شهید مزاری و ارمانهایش حرکت کرده اید و می کنید در
شعار و در زبانتان نیز مبلغ و مبین افکار و اندیشه های خودتان باشید. شاید دیدید
در این بازار مرچ فروشان متاع شما هم خریداری داشت. اما از آن شکرهای مزاری بر روی
مرچ های خودتان نپاشید.
در این صورت من هم کاری
به کار زهیر و بازی های کثیف شما ندارم.
والسلام .