بايگانی وبلاگ

۱۳۹۴ اردیبهشت ۹, چهارشنبه

وطن ما را موشها جویده است




شعری از ابوطالب مظفری
محبوبم!
در امیل آخرت نوشته بودی
این روز‌ها در مرز یونان هستی
گفته بودی با ملوانان مست چانه می‌زنی
به قاچاقبران انسان التماس می‌کنی
تمام عشوه‌های زنانه‌ات را حراج کرده‌ای
تا هرچه زود‌تر،
دور و دورترت ببرند.
از سوادی که وطن نام دارد.
گفته بودی پادزهر نیش همسفرانم را
شعری بگو
حالا به تو بیندیشم
یا به زخمهای متعفن کابل
و کرمهایی که از ساق پا‌هایم بالا خزیده‌اند
و قصد فتح تنم را دارند
به جسدی در حال پوسیدن مانندم
که گورکنان،
تاریخ دفنش را اشتباه کرده باشند
تو مسافر ناگزیر بادهای غریب
من باشنده ناگزیر این خاک عجیب
در اینجا غریب در آنجا غریب
دنیا بر نمی‌تابد انگار
ازدحام غریبان را
که هر برگی از ما را به سمتی می‌دواند باد
*
محبوبم
سه ماه است شب‌ها در کابوس‌هایم پا روی موش‌ها می‌گذارم
خواب می‌بینم شهرم روی لانه مورچه‌ها بنا شده است
مدام تق تق کلنگهایی را می‌شنوم
که جایی در مغزم را می‌کاوند
در اعماق وجودم حفاری مشکوک دارند
روز‌ها
            بیگانه
بیگانه
در سرکهای دارالامان
و پس کوچه‌های دشت برچی می‌چرخم
به دنبال لانه موشهای جونده
و عنقریب در یکی از همین روز‌ها
به جرم انتحاری دستگیرم کنند
که شاعری،
از ایران آمده‌ای
و کلماتی بیگانه بر زبان داری
به من گفته‌اند
واژه شناسان استراتژیک
در لهجه‌ات در صد بالای ناخالصی تشخیص داده‌اند
شنیده‌اند به لیسه دبیرستان گفته‌ای
و به کلتور، فرهنگ
و در ملا عام از دکانداری
شاخه نرگس، عطر نسترن و آواز قناری خریده‌ای
*
محبوبمٍ!
سخن راست گفتن خوب است
چه از زبان «گنترگراس» شاعر
که در هژمونی جهانی متحد از ایران دفاع می‌کند
واسرائیل را خطر اول جهان می‌شناسد،
یا خوار و بار فروشی در کوی طلاب مشهد
که هر روز اتکت اجناسش را جابجا می‌کند
شجاعت خوب است
چه از موضع رئیس جمهوراحمدی‌نژاد باشد
یا کارمندی دو نپایه در اداره اتباع بیگانه
که چشم در چشم من می‌گوید:
افغانی به وطنت برگرد!
سخن راست از همه سزاوار است
و از شاعران سزاوار‌تر
مرا ببخش که عشق را
چون جنینی نامشروع پنهان کردم
باید نمی‌ترسیدم
و پیش از رفتن ناگزیرت راز چشمانت را افشا می‌کردم
باید می‌گفتم
ارتشهای دنیای متمدن نیامده‌اند
تا کشت‌های تریاک را در وطن ما نابود کنند
و به جایش گل زعفران بکارند
بگذار بی‌پرده بگویم
اینک زنان کوچه نشین
و کودکان دوره گرد کابلی هم می‌دانند
امریکا اینهمه سال به دنبال مخفیگاه بن لادن نمی‌گشته است
و ملا عمر شبهای آدینه از منبر تلوزیونهای وطنی خطبه می‌خواند
*
محبوبم!
دیگر نه در گلویم آوازی مانده
نه در چشمانم رنگی
وجودم را منفجر می‌کنند
چنانکه بتهای بامیان را
واژه‌هایم را تاراج می‌کنند
چنانکه لوحه سنگهای قبرستان گازرگاه هرات را
یکی یکی کلماتم را می‌دزدند
چون لنگه دروازه آرامگاه ناصر خسرو در بدخشان
لالایی مادرم را
لحن شاهنامه خوانی پدرم را
افسانه‌های سرزمینم را
مگر نه اینکه
زبان خانه وجود است
ما می‌گفتیم: جهاد، بجایش گذاشتن خشونت
ما می‌گفتیم: مجاهد بجایش گذاشتند جنگ سالار
ما می‌گویم: انرژی هسته‌ای تعبیر می‌کنند بمب هسته‌ای
ما می‌گوییم خلیج فارس آن‌ها می‌گویند شط العرب
ما می‌گوییم: پارسی دری به جایش می‌گذارند...
عنقریب در یکی از همین روز‌ها
کسی از امنیت ملی بیاید
و مرا با خود به بازداشتگاه بگرام ببرد
به جرم انتحار با کلمات فارسی دری
دفترچه‌های شعرم را از من بگیرند
می‌گویند در آن‌ها
نوشته‌ام بلخ
نوشته‌ام شیراز
نوشته‌ام مولانا
نوشته‌ام شمس
انتحار می‌کنم با جلیقه‌‌ای از کلمات
با بمب‌های قافیه و ردیف
با عناصری از شعر و داستان
دیر نیست
با کامیونی پر از شعر به قلب وزارت فرهنگ بکوبم
بگذریم محبوبم!
مرا ببخش که از تو غافلم
و برایت غزلهای عاشقانه نمی‌نویسم
شعر و ترانه را از یاد برده‌ام
دهانم خونین است
و با دهان خونین نمی‌شود از عشق سخن گفت
شنیدم کشتی‌ای در سواحل استرالیا درهم شکسته است
*
محبوبم
مپرس از وطن
وطن ما را موش‌ها جویده‌اند
خیالت را راحت کنم
چند تکه سنگ را درسطل حلبی بیندازی
تکان بدهی
حاصلش می‌شود افغانستان.
دیگر از این درخت مقدس کاری ساخته نیست
موریانه‌ها خالیش کرده است

۱۳۹۴ اردیبهشت ۵, شنبه

افت در میان اقلیت هزاره ها!



یونس حیدری
هزاره ها در کشور کثیر ملیت افغانستان یک کتله بزرگ است، اما بر خلاف سایر کتله های قومی در کشور، این کتله از لحاظ مذهبی به دسته های گوناگون تقسیم می شود، و یک اقلیت از میان آنها به نام شیعه یاد می گردد.
در حالیکه بخش بزرگ آن از لحاظ مذهبی اهل سنت و بخش دیگر آن که بازهم قابل توجه می باشد اسماعیلیه و جریان قابل توجه دیگر سکولارها می باشد. اما همه آنها به دلیل داشتن قومیت هزارگی در درازنای تاریخ در انزوای سیاسی، اقتصادی؛ فرهنگی، علمی و... بوده است. اما جریانهای خود کامه و مستبد از هر قومی که بوده است به خاطر این که بتوانند توجیه برای اعمال غیر انسانی و غیر ملی شان پیدا کنند بر همه هزاره ها برچسب شیعه را زده است، و این شیعه هم مورد استحمار درونی قرار گرفته و تا زمانیکه نتواند یک عمل جراحی عمیق در طرز باورهای خود انجام دهند هرگز توفیق رسیدن به مقامات بلند علمی و اقتصادی و... را نمی توانند داشته باشند.
اقلیت هزاره شیعه همواره از دو زاویه در طول تاریخ مورد استثمار و بحره کشی واقع شده است که هردوی این ها در طول تاریخ به شکل میراث برابر با یک دیگر تعامل داشته است.
سهم امام
سهم سادات
اقلیت هزاره شیعه در طول سال هرچقدر که کار می کند در آخر سال ملا و سید مثل دو گرگ وحشی به سراغش می اید و هر کدام سهم خود را مطالبه می کند، این مطالبه سهم در کنار مالیات های بوده است که حکومت ها از هر شهروند کشور نیز می گیرد.
گرگهای سادات و ملا هر کدام یک پنجم اندوخته اقلیت هزاره شیعه را به زور و یا به رضایت می گیرد؛ که در کل ده درصد کل در آمد ایشان را به شکل مذهبی دزدی می کنند.
انسانی که به طور منظم ده درصد در امدش را مفت ببرد و بعد به بهانه های قتل کربلایی حسین و... نیز مورد تجاوز اقتصادی این دو گرگ قرار بگیرد دیگر جایی برای رشد و تغییرش هم باقی خواهد ماند؟

۱۳۹۴ اردیبهشت ۳, پنجشنبه

دانش با خلیلی فرق دارد!!


سیزده سال اقای خلیلی در مقام معاونیت ریاست جمهوری بود، هر وقت کسی خدمت ایشان برای انجام کاری می رفت آن کار از دو قالب خارج نبود، یا اینکه از حد و صلاحیت های معاونت بالا بود که فقط می توانست رئیس جمهور امر صادر کند و یا اینکه آنقدر کوچک خورد بود که در شان یک معاون رئیس جمهور نبود که به این خورد و ریزه ها توجه کند و باعث شرم بود! طی سیزده سال خط میانی پیدا نشد که نشد و اقای خلیلی هم هیچ امری صادر نکرد که نکرد.
بگذریم
استاد سرور دانش در نخستین هفت ماه معاونیت خویش اثبات کرد که می تواند امر فوق العاده هم صادر کند! به یک نمونه که به پاس با مزاری بودن صادر شده است توجه کنید!
اقای دانش طی فرمانی فوق العاده اقای ابراهیم غنی را از مقام ولسوالی حصه اول بهسود به جرم همکاری با شهید مزاری به ولسوالی بلخاب تبعید کرد!
-          اقای ابراهیم غنی در سال 1371 عضو شورای مرکزی حزب وحدت شد
-          در دوران مقاومت غرب کابل تا عصر سقوط غرب کابل در جبهه مقاومت به حیث مسئول خریداری و اکمال حزب وحدت در کنار شهید مزاری بوده است
-          در یکاولنگ در کنار خلیلی به عنوان اولین افراد شورای مرکزی حزب حضور داشته است
-          در تعیینات بامیان در سال 77 عضو کمسیون برگزاری اجلاس شورای مرکزی و برد تعیینات و عضو شورای مرکزی بوده است.
-          در سال 83 در اجلاس کنگره حزب وحدت که در کوته سنگی دایر شد بازهم به عنوان عضو شورای مرکزی حزب وحدت انتخاب شده بود.
-          و...
در آخرین روزها سال 93 ایشان از طرف رئیس جمهور کرزی به حیث ولسوال حصه اول بهسود منصوب می گردد و بعد از چندماه به خواست اقای خلیلی از سمت ولسوالی بهسود به ولسوالی بلخاب با امر فوق العاده اقای دانش تبدیل می گردد.
نگویید که اقای دانش نمی تواند!!