۱۴۰۱ شهریور ۹, چهارشنبه
بند شد
د
بند شد
یونس حیدری
این لعنتی همیشه بدخبر بود. اصلا می گفتند در زمان تولد با خبر بد مرگ سیاوش، دهانش را باز کرده بودند. از آن زمان تا حالا هر باری که گریه کرده بود در خانه، حتما گریه هم آورده بود در خانه، هر باری که لب به سخن گشوده بود، سخن خوب بر زبان نیاورده بود. شاید زبانش برای بیان کلمات زیبا توان چرخیدن نداشت. مثل امروز که تا از دروازه خانه وارد شد، گفت:
- بند شد
همه هاج و واج مانده بودیم که چی بند شد؟ محسن تخم سگ مثل همیشه سکوت را شکست و گفت:
- حتما سگ نر وقت گایدن ماده اش بند شده مثل همیشه!
ولی حالا که وقت جفت گیری سگها نبود. سگها مثل آدمها نیستند که هروقت و زمان که دلشان خواست، جفتگیری کنند. آنها زمان مشخص دارند، مناسک مشخص دارند. طی مناسک باشکوهی جفتگیری میکنند. وقتی هم بند می شود، همهی سگهای محله به تماشای شان می روند،پس چی بنده شده بود؟
خودش بعد از گفتن «بند شد» زبانش مثل همیشه لالا شد. دیگه هیچ چیزی نگفت. مریم در حالیکه پستانهایش را داخل سینهبندش جمع و جور می کرد، پیش آمد و گفت:
- کسی می داند چی بنده شد؟
هیچ کس چیزی نگفت. همه منتظر بودند تا شاید باز زبانش باز شود و بگوید چی بند شده است. فاطی در حالیکه صحبتش را با دوستپسر جدیدش قطع میکرد، گفت:
- یک نفر تلویزیون را روشن کند تا بفهمیم چه خبره!
اما مریم گفت:
- تلویزیون چی می تونه بگه به جز اینکه برجام برجام برجام. هرچی کلمه برجام زیادتر تکرار شود نرخ دلار بالا میره شلوار ما دخترا کوتاه تر میشه! حالا بیا و ببین این دیون منظورش چیه که میگه بند شد!؟
فاطی به شوخی گفت:
- شاید منظورش اینه که چیز حضرت امام به چیز مریم بنده شده!
مریم اخمهایش را در هم کرد و چند فحش ناموسی به فاطی داد و همه زندند زیر خنده که مادرجان اعصابش خراب شد و گفت:
- از کابل، از آن بلندیهای کوه شهرک اتفاق آمدید اینجا به عشق سونا و جکوزی حسین بن علی تا بریم گناه شویی کنیم یا آمده اید که باز هم بار گناهان تان را زیاد کنید؟ بی شرفها یک عمر گناه کردید کافی نیست که حالا زبونتون را در راه زیارت هم کنترل نمی کنید هرچی دهن نجستون میاد می گید؟ درسته منم مثل شماها گناه کارم اما می بینید که تسبیح دو دستمه دارم ذکر میگم تا وقتی ایشاالله کربلا رسیدم، مستقیم توی سونا و جکوزی حسین بن علی حمام کنم و پاک پاک شوم. هرچند هیچ کدوم تان به اندازه من گناه نکردید، ولی اقا میدونه که من حتا گناه اولم را هم به نیت حسین کردم! از خدا که پنهان نیست، حالا که دارم میرم کربلا، پیش حسین تا گناهانم را پاک کنم، بگذارید شما هم خبر شوید که من چقدر گناه کردم و بفهمید که حسین چقدر بزرگ است که گناه کارانی مثل مرا می طلبد تا برایش فرصت دهد توبه کند و گناهانش بخشیده شود.
سالهای بود که من و خدابیامرز پدرتان باهم ازدواج کرده بودیم، اما صاحب هیچ فرزندی نمیشدیم. تا اینکه باز هم ماه محرم رسید و ما هم که مثل همیشه فقیر بودیم، توان نذر برای امام حسین را نداشتیم. همه خیرات کردند و من با خودم گفتم که من هم امروز کسم را خیرات حسین میکنم، شاید به برکت حسین حامله شوم. بی خبر نباشید، امیدوارم شیطان به قبر پدرتان نبرد، پدرتان هم همیشه خانه سید ابوالفضل پلاس بود. با زن ابوالفضل، بی بی شهربانو جور بودند. گمان ایمان را بای می دهد، ولی به گمان من اکثر اولادهای سید ابوالفضل، خواهرها و برادرهای شماست، چون بیشتر از سید ابوالفضل، پدرتان پیش بی بی شهربانو بود.
روز عاشورا بود و من هم کسم را خیرات کرده بودم که امروز اولین مهمان مردی که خانه ما بیاید، من با هدیه کسم از او پذیرایی کنم. آن روز شیخ نبی آمد خانه تا چای بخورد بعد مسجد برود و روضه محرمی اش را بخواند. اما من وقتی با او معاشقه کردم، او هم به نیت امام حسین با من نزدیک شد و از درگاه حسین خواست که این روز متبرک به نامش شود و بعد از این صاحب فرزند شوم.
از آن روز به بعد، من صاحب فرزند شدم. هیچ کس باورش نمی شد اما خیرات برای حسین، هرچی که باشد معجزه میکند. و من با خودم عهد کردم که هروقت شود بروم سر قبر حسین در کربلا از او تشکر کنم و از اینکه گناه زیاد کرده ام، مرا ببخشد و ... .
در همین زمان، چمن کونی صدای تلویزیون را زیاد کرد که میگفت اطلاعیه مهم از سوی ستاد اربعین در کربلای معلا نشر شده است و از تمام زایران خواسته است که جهت ورود به کشور عراق، به مرز خسروی سفر نکنند. تمام مرزهای عراق برای زایران اربعین به علت شورش مقتدا صدر بر علیه حکومت عراق بند شده است.
******************************
چمن کونی در حالی که بشکن می زد و میرقصید، می خواند:
- بند شد، بند شد! تار شولبند شد!
جیغ فاطی همه را به سوی خود کشانید که کنار مادرجان ایستاده بود. مادرجان بر روی زمین از حال رفته بود! بچهها و دخترها خیز خیزک به سوی جسم فروافتادهی مادرجان خیز زدند. مادرجان دهانش کج شده بود، چشمانش مثل چشم سید یاقوت شاه که وقتی نفسهای آخرش را میکشید، از کاسهی سرش بیرون افتاده بود، در حال افتادن بود. همه وحشتزده بودند! یکی آب بر روی مادرجان پاش میداد، یکی نبضش را گرفته بود، یکی مالشش میداد و چمن کونی آرام چشماهای مادرجان را پس درکاسهی سرش فرو کرد تا بر زمین نیفتد.
آرام آرام مادرجان به هوش آمد. تا به هوش آمد گفت:
- حسین مرا نطلبید! درخانه اش را بست! خوب معلوم است زن فاحشهای مثل مرا چطور پیشش راه دهد؟ کم کناه نکرده ام! کم که دروغ نگفتم! کم که تهمت نزدم! کم که دزدی نکردم! حالا مگر میتوند گناه آلودهای مثل من را پیش خودش راه بدهد؟ خوب معلوم است با لگد می زند! درب خانه اش را هم می بندد!
جیغ بلندی کشید و باز از هوش رفت.
فاطی بر سر و صورتش میکوبید!
- مادرجان بلند شو! من به خاطر کربلایی شدن تو این چند ماه چقدر زحمت کشیدم، چقدر تن های پر چرک و پر ریش بد بوی را تحمل کردم. کم خانهای بود که در ارزان قیمت و کجا و کجا مهمان نشدم تا پول بگیرم و مادرم کربلایی شود، حالا تو هیچ چی نشده داری از حال میری؟ مادر جان بلند شو... !
مریم بر سر و صورتش می زد که مادرجان برخیز! من برای تو جان میدهم! من برای تهیهی سفرخرجت تمام خیرخانه را تحمل کردم، پیش پلیدترین آدمها من خوابیدم؛ خوابیدم تا پولش را بگیرم و مادرم با عزت سفر کربلا برود ... !
در همین وقت، چمن کونی صدای مریم را قطع کرد گفت:
- بی وجدان! مگر در برچی کیر پیدا نمیشد که رفتی خیرخانه؟ رفتی قلای فتح الله و... ؟
مریم درحالی که اشک چشمانش را پاک می کرد، گفت:
- برچی کیر هست اما پول نیست! پول در ارزان قیمت و خیرخانه است، نان در ارزان قیمت و خیرخانه هست. برچی بهجز بیرق لبیک یا حسین مگر چیزی دیگری هم پیدا می شود؟ من باید خرج سفر مادرم، خودم و تو را پیدا میکردم، اصلا تو مگر پول داشتی که پاسپورت کرده تا اینجا آمدی؟ تو بهجز کون دادن در برچی چیکار می کردی؟ کدام درآمد داشتی که حالا سر من داد می زنی و طلب کار هم هستی؟
مادرجان در حالی که به هوش آمده بود، سر آولادها فریاد کشید که خفه شوید! برای زیارت حسین پول از هرجای که پیدا شود خوب است، زیارت آقا انقدر صواب دارد که این گناه ها پیشش مثل یک خس بیشتر نیست! فقط دعا کنید کربلایی شوم وگرنه پیش همسایهها در شهرک اتفاق چی رقم پس بروم؟ در حالیکه کربلایی نشده ام و زنها نمی خندند که بی بی کلان چقدر این کوه را تا قلای ناو پیدا رفت و آمد که پیسه اش پس اندازه شود تا کربلایی شود. آخرش حسین با لگد زد از خانه اش بیرون کرد! شرم نیست؟ مردم خبر شوند نباید آدم از شرم بمیرد؟ من اگر کربلا نرسم به نذر عاشورا قسم که خودکشی می کنم!
اشتراک در:
پستها (Atom)