۱۳۹۳ آبان ۲۷, سه‌شنبه

هزاره ها؛ بیم و امید با رهبران خائن!




یونس  حیدری
1-      برای نخستین بار اجتماع کلان فرهنگیان، فرهیختگان و سیاستمداران ولایت غزنی با محوریت غزنی گرایی دایر شد و در آن جلسه عقب ماندگی هزاره های غزنی در عرصه های مختلف سیاسی، اقتصادی و... مورد کاوش و بررسی قرار گرفت، در این سلسله جلسات که تا کنون هم ادامه دارد، این دیدگاه که موتور محرکه همه احزاب سیاسی  و رهبران سنتی تحصیل کرده گان و نظریه پردازان غزنی می باشد، اگر آنها نباشند، رهبران سنتی نمی توانند موفقیت داشته باشند، بوده است. بنا بر این باید وقتی موتور محرکه همه رهبران، هزاره های غزنی می باشد، باید رهبری سیاسی هزاره ها هم متعلق به مردم غزنی باشد!
آنها در محور کنترل و تصاحب جایگاه رهبری هزاره ها به اتفاق آرا فیصله کردند که پس از این گرایشهای حزبی را کنار گذاشته و برای تصاحب همه قدرت سیاسی هزاره ها از همه قدرت ، توان، نفوذ خویش استفاده کنند. و برای حسن نیت همین کافی که یک نصری دو آتشه یک حرکتی دو آتشه را به اشرف غنی معرفی می کند و او تا سطح مشاور حقوقی رئیس جمهور غنی بالا می رود.
2-      با تصاحب مقام معاونت دوم ریاست جمهوری توسط اقای سرور دانش، مردم  و فعالان سیاسی، فرهنگی دایکندی  هم در حال دست یابی به این اجماع می باشند، که پس از این آقای سرور دانش باید به علاوه داشتن معاونت ریاست جمهوری در دولت اشرف غنی رهبری هزاره ها را نیز عهده دار شود.
هزاره های دایکندی به عنوان یک ولایت محروم، تجربه های دشواری را پشت سر نهاده اند، آنها به علاوه این که رقابتهای تنگا تنگ حزبی داشتند  و در این میان صدها انسان دایکندی در جنگ های تنظیمی  کشته شده اند، اما به خوبی می دانند که در همه احزاب با آنها بازی صورت گرفت و درد و رنج و خون را آنها پرداختند اما افتخارات در اکثریت احزاب متعلق به رهبرانی بودند که از مافیا خانه رهبری هزاره ها متعلق به بهسود بوده اند،  به باور مردم دایکندی بهسودی ها در همه این سالها با مردم دایکندی و کل هزاره ها همان بازی ای را انجام دادند، که ولسوالی پنج شیر با کل مردم تاجیک انجام دادند، یعنی بهسود مرکز خرید و فروش هزارها در همه این سالهای گذشته بوده است، حالا باید به آرامی مردم دایکندی هم رهبری سیاسی و هم رهبری اقتصادی را از کنترل بهسودی ها خارج نمایند.
آنها از یاد نمی برند که اقای خلیلی چگونه این بازی را در دایکندی انجام داد. به خاطر جلو گیری از رشد هزاره های دایکندی اقای خلیلی از زیر دستان اقای استاد ناطقی شفایی که یکی از بزرگان و پیشگامان مبارزه و نهضت بیداری و روشنگری در ولایت دایکندی بود، کسی را بنام مصطفی اعتمادی پیدا کرده و در برابر او کلان نمود، تا آقای ناطقی شفایی را در انزوا و در نهایت در میان نیروهای وحدتی و هم فکر دایکندی به شدت کشیدگی را ایجاد نماید و هیچ کدام نتواند قدرت کامل پیدا نموده و در سر سودای چیزهای دیگر بیابند. اقای اعتمادی توسط اقای خلیلی تا زمانی که ناطقی شفایی یک رکن تعیین کننده بود در منطقه مورد حمایت های همه جانبه قرار گرفت اما در فردایی که اقای ناطقی را به انزوا کشانید، و دیگر از ناحیه دایکندی احساس خطر نمی کرد، در طول سیزده سال همه شاهد بودند که همان مصطفی اعتمادی ای را که  تا آن حد مورد احترام و حمایت قرار می داد، مورد بی مهری، تحقیر، توهین قرار می داد، که او همانند خاری در چشم و استخوانی در گلو در رنج و عزاب بود تا اینکه از همین رنج دچار عارضه سرطان شد و جان به جانان تسلیم کرد. مردم دایکندی امروز بر این باور است که رنجی را که شفایی و در نهایت توهین و تحقیری را که اعتمادی برده است، رنج فردی نبوده بلکه رنج همه مردم دایکندی و چیز فهمان دایکندی می باشدو برای تسکین آن تنها راه رهبرسازی دانش می تواند باشد.( موارد اینگونه در دایکندی زیاد است اما از باب مشت نمونه خروار ذکر شد. )
3-      بامیانی ها هم پس از اینکه شنیدند هزاره های  غزنی برنامه های جدی را روی دست گرفته اند و دایکندی ها هم در حال اجماع بر سر رهبر سازی دانش می باشند، از خواب بیدار شده و نشست هایی را برای بررسی برخورد آقای خلیلی در این دو دهه با آنها و در نهایت بررسی جایگاه بامیانی ها در راس هرم قدرت سیاسی و اقتصادی کشور را شروع کرده اند، حال اکثر بامیانی ها بر این نظر هستند که در طول دو دهه رهبری رهبر خردمند اقای خلیلی از بامیان و بامیانی ها به عنون چوب سوخت استفاده کرده و به عنوان سکوی پرواز بهره گرفته شده است و در نهایت خاکستربامیانی ها را در دریای فراموشی ریختانده تا برای همیشه نابود شوند.
آنها استدلال می کنند که اقای خلیلی در سایه خود اجازه داده است که هرچه نیروی فرهنگی است از مردمان غزنی رشد کنند، امروز مردمان غزنی دارای چندین روزنامه و نشریه می باشد که اقای خلیلی حد اقل برای مصروف سازی آنها ایجاد کرد و یا به شکل سایه مورد حمایت قرار داد، هم چنین آقای خلیلی مجال داد که نیروهای دایکندی در کنار ایشان رشد کنند و با همکاری های سیاسی  و اقتصادی ایشان دارای دانشگاه و شرکتهای موفق اقتصادی شده اند. اما در بامیان و با بامیانی ها چه کرده است؟
آقای خلیلی نه تنها در دو دهه رهبری خود اجازه نداده است که نیروهای فکری و سیاسی بامیان رشد نماید، بلکه همواره به گونه مرموزی سد راه و حتا نابودی آنها شده است. راز این ممانعت و جلوگیری از رشد کدر های بامیان امروز سوال جدی هر بامیانی هست، آنها معتقد هستند که نه تنها اقای خلیلی مانع رشد هزاره های بامیان شده است بلکه دیگر خرده رهبران مثل آقای محقق و ... که از مافیای تیکه داری بهسود می باشد نیز همین برخورد را با فعالان بامیان داشته است.
اقای خلیلی از بامیان دو نیرورا تا حدی برجسته ساخت، یکی جنرال فهیمی و دیگر رقیب ایشان اقای جوادی از ورس را به شکل موازی رشد داد برای تضعیف اقای اکبری، اما پس از مدتی رشد اینها، سر انجام فهیمی را چوماقی نمود بر سر رقیب اش و او را از رفتن به پارلمان انداخت، ولی اجازه هم نداد که فهیمی وارد پارلمان شود.
با اینکه فهیمی قریب دو صد رای از اقای اکبری پیشی داشت اما از رفتن به پارلمان بازماند، این سوال برای جنرال فهیمی باقی ماند که چرا اکبری توانست به پارلمان برود اما فهیمی نتوانسته است. سرانجام مکشوف گردید که وقتی یک سفارت تماس می گیرد و اقای اکبری به همراه سید مرتظوی نماینده ولی فقیه ایران در کابل خدمت اقای خلیلی می رود، و با خلیلی قول قرار هایی می کند، اقای خلیلی از نفوذ خودش استفاده کرده و فهیمی دست پرورده خودش را نیز قربانی می کند، و اقای فهیمی در واکنش به این حرکت اقای خلیلی حزب وحدت را ترک می کند و می رود با اقای داکتر صادق مدبر رهبر حزب انسجام ملی بیعت می کند و...
اقای خلیلی باز به سراغ رقیب فهیمی می رود و دست نوازش برسرش می کشد و او را در مشاور دانی معاون دوم پرتاب می کند تا بازی و رقابت منفی در بامیان همچنان ادامه پیدا نماید و...
اما حالا نیروهای بامیان همه شان به این نتیجه رسیده است که بیش از این نباید اجازه بازی را به خلیلی و سایر تیکه داران کمیشن کار مدعی رهبری در بامیان داد، باید یک حرکت بامیان محورانه آغاز گردد تا کسی همچون خلیلی دیگر به خود اجازه ندهد که حتا رئیس دفتر حزبش را در بامیان از قل خویش انتخاب نماید، ایا در بامیان تا این حد قحط الرجال وجود دارد که کسی رئیس دفتر حزب شده نمی تواند و یا اینکه چون ریاست دفتر حزب خودش بستری برای رشد اقتصادی و مافیای گرایی می باشد و نباید یک بامیانی بتواند در این معادلان کلان اقتصادی وارد شود؟
بامیان برای بامیان و بامیان باید با نیروهای محلی خودش بتواند درخشش داشته باشد، حالا بامیانی ها می خواهند در عرصه علمی با تاسیس یک دانشگاه خصوصی که امتیازش از بامیانی ها باشد و فعال سازی شرکت های اقتصادی برای رشد بنیاد های اقتصادی شان بدون حرکت های کهنه حزبی را شروع کنند؛ اما اینکه آیا موفق می شوند یا نه باید منتظر ماند.
4-      آقای خلیلی خوب می داند که دیگر در میان هزاره ها جایگاهی ندارد، او در بهسودین جایگاه ندارد زیرا خودش می داند همه مخالف اوست،‌در هر دو دوره انتخابات پارلمانی آقای شفایی از نزدیکان خودش را نتوانست برایش رای جمع نماید، با اینکه شوروای شفایی را می خوردند، سر انجام همان شوروا خورها رفتند به کاندید های رقیب ایشان رای دادند.
در میان هزاره های سایر ولایات هم گزارشی فشرده از ان را در سطور ماقبل بیان کردیم، اما با همه این معلومات خلیلی کسی نیست که آرام بنشیند، زیرا او خوب می داند سکون معنای گندیدگی او می باشد، بنا بر این او تلاش می کند، زیرا حیات سیاسی او در فعالیت است، اما اینکه او چه می کند، باید کمی مکس نمود.
تحرکات اخیر آقای خلیلی نشان می دهد که آقای خلیلی دیگر اعتقادی به هزاره گرایی ندارد، تحلیل او از وضعیت بحران جدیدی هست که افغانستان را یک بار دیگر به کام خویش فرو خواهد برد، در این بحران جدید او نمی تواند با شعار هزاره گرایی به حیات سیاسی خود ادامه دهد، بلکه او می تواند با اجماع شیعی باز فعال باشد،از همین زاویه دید است که می توان تحلیل کرد چرا اقای خلیلی با حمایت جریانهای که بحران مذهبی را دامن می زند وارد تعامل می شود و پروژه های مذهبی را می گیرد و در مراسم های شبیه عاشورا از کابل تا میدان شهر به زور پیسه بیراق یا حسین نصب می کند اما هیچ کس ندیده است که اقای خلیلی بر سر دفتر خودش حتا بیرق افغانستان را نصب کند؛ چون بیرق افغانستان را هیچ کشوری برایش پروژه نمی دهد و...
اقای خلیلی می کوشد تا با دامن زدن نفاق مذهبی بار دیگر جایگاه  خویش را به عنوان رهبر اما در یک جامعه غرق در خون حفظ نماید، اقای خلیلی می خواهد رهبری باشد، در کشوری که جنگ مدام ادامه داشته باشد، زیرا او تنها در شرایط بحران می تواند به عنوان یک تیکه دار و یک معامله گر ماهر به حیات سیاسی خویش ادامه دهد،‌نه در فضای صلح و ثبات در کشور.
نتیجه:‌
آنچه در بالا آمد بیشتر گزارش گونه ای بود از فضای موجود در میان هزاره ها، اما لازم است که دیدگاه خودرا نیز بیان کنم، من عقیده به رهبر سازی ندارم، رهبر جدید وقتی ساخته می شود فرق نمی کند که از غزنی باشد یا بامیان یا هرجای دیگر، اما امروز دیگر کسی آن ظرفیت مزاریی کبیر را ندارد، که نه تنها وقتی حزب وحدت را جور می کند یک روپیه آن را به خانواده خویش پس انداز نمی کند که یک نفر از اعضای فامیل و قریه خود را در مناصب صلاحیت دار آن قرار نمی دهد، بلکه برای مردم نجات مردم و آرمانهایش نه تنها اموال میراث پدری خود را خرج می کند بلکه برادران خویش را نیز قربانی می کند، اما برایشان امکانات خارج رفتن و ساختن زندگی مجلل فراهم نمی کند و... بنا بر این از میان مردمان کنونی هرکس رهبر شود خائنی می شود مثل خلیلی و محقق و دیگر خائنین به هزاره. ثانیا وضعیت کنون برای هزاره سودمند نیست که بار دیگر به فکر رهبر سازی و در نتیجه گوسفند شدن توده ها بروند، بلکه سودمند این است که بازار خرید و فروش هزاره ها را از کنترل تیکه داران خائین خارج کنند و تلاش صورت گیرد که هزاره ها به حقوق شهروندی خود به عنوان یک انسان و یک شهروند در کشورشان دست بیابند، و برای احراز جایگااه واقعی خویش به رشد نیروی فردی افراد توجه شود که هر فردشان شایسته ترین در این کشور شوند، و مطمئن باید بود که هیچ گاه جایگاه شایسته ترین ها را هیچ کس پر کرده نخواهد توانست.
والسلام.

۱۳۹۳ آبان ۲۲, پنجشنبه

تقی سفیر نشد



تقی سفیر نشد
یونس حیدری
روایت شده است در تاریخ که از میان هزاره ها بزرگ مردی ظهور نمود که در تاریخ بشر کمنظیر یا بی نظیر بود، این مرد در جامعه ای ظهور کرد که تاریخش پر از ستم و بی عدالتی بود، و هزاره ها در همیشه تاریخ در زیر پای اسپان حاکمان ستمگر ستم پیشه استبداد گر دفن شده بودند، و او آمده بود با صدای بلند انسانی فریاد کشیده بود که همه انسانیم و در خلقت برابر و باید یک جامعه پر از برابری و برادری بسازیم و در آن زیست مشترک داشته باشیم و بر اساس شایستگی صاحب مقام، منصب، ثروت، قدرت، عشق، محبت، لبخند، ماچ ماچ بازی و... شویم.
این مرد بزرگ نامش در تاریخ بشر به نام محترم استاد محمد کریم خلیلی یاد شده است، او در طی سیزده سالی که در مقام و منصب بود، هزاران کار نمود، و چون خلیفه بزرگ دستور منع کتابت داده بود، و گفته بود برای بشر یک کتاب کافیست، هیچ یک از این تلاشهای بی وقفه او ثبت تاریخ نگردیده است، و چون ثبت تاریخ نشده بود، صدها هزار نفر را در مراسم نکو داشت در محلی بنام لویه جرگه  که ظرفیت سه هزار نفر را داشت، گرد هم آورده برای شان نان و شاکلت و پیاز دادند تا انها به یاد داشته باشند که در تاریخ نان و پیاز این بزرگ مرد هزاره را هم خوردند، نانی که نمک نداشت، و پیازی که اشک از هیچ چشمی جاری نساخت، چون هیچ حسینی عاشق هیچ ارینبی نشده بود!
روایت شده  است که این مرد بزرگ در پی تلاشهای بی وقفه اش که هزاره ها را در مقامهای مختلف حکومتی، مراکز علمی، سرچشمه های تجاری و اقتصادی جابجا کرده بود، و زندگی جهنمی آنها را به بهشتی مافوق توصیف تبدیل کرده بودند، در آخرین اقدام خودش یکی از بهترین و شایسته ترین و بی نظیر ترین، توانمند ترین، لایق ترین و در یک کلام یگانه فرزند شایسته هزاره را به حیث سفیر کبیر جمهوری اسلامی افغانستان در قلب جهان، مرکز هستی دنیا "نیویورک"! به حیث سفیر حکمش را از سوی جلالتماب حامد کرزی گرفت و بعد قدرت را به اشرف غنی و تیمش واگذار کردند.
با کمال تاسف شنیدیم که جلالتمآب اشرف غنی حکم حاکم ماقبل خودش را مبنی بر سفیر شدن بی مانند ترین فرزند هزاره جناب محترم آقای تقی خلیلی فرزند فرزانه محترم استاد خلیلی دبیر کل حزب کلان و بزرگ و به قول یک وکیله در پارلمان "کلفت" حزب وحدت اسلامی را لغو و دستور داده است که ایشان را به حیث سفیر در یکی از کشورهای نزدیک اسیایی منصوب دارند تا از چشم دور نشود مبادا خدای ناکرده در میان این همه جار و جنجالهای که این کشور دارد او در میان تکنالوژی عظیم غرب گم شود!
خبر لغو فرمان جناب حامد کرزی مبنی بر سفیر شدن بهترین فرزند هزاره چون فرزند استاد خلیلی می باشد، و هیچ هزاره ای در تاریخ هزاره ها شایسته تراز این خانواده نبوده و نخواهد بود مایه تاسف و تاثر همه هزاره های  جهان شده و تمام هزاره های جهان به مدت سی ثانیه عزای عمومی اعلام نموده و لبخند بر لب جاری کردند.
روایت شده است که بزرگ مرد تاریخ هزاره ها و تاریخ بشر پس از این شکست بزرگ که مایه عقب گرد همه هزاره ها در طول تاریخ گذشته و اینده شده است، ایشان افسرده شده و چاهی عمیق در عمق پنج هزار کیلومتری زمین کنده است و روزها تاشب و شبها تا صبح در این چاه فرو رفته و اشک ریختانده است که مورخان نوشته است حتا نماز جعفر طیار نیز از یاد ایشان رفته بود.
وقتی هزاره ها شنیدند که رهبر خردمند، محبوب، محجوب، خوش لبخند، خوش سیمای، خوش قامت،‌خوش برخورد، خوش دستار، خوش پیزار، خوش چپن، خوش ریش، خوش عینک و خوش نیکرشان محترم استاد خلیلی اینگونه افسرده شده اند، رفتند و همه شان در یک اقدام تاریخی و بی نظیر همه تلاشهای سیزده ساله حکومت ماقبل اشرف را ویران کردند، و برچی که در زمان استاد خلیلی با همکاری جاپانی ها دارای پارکهای زیبا، کودکستانهای مقبول، سرگهای کلان، بلند منزلهای شگفت انگیز،‌جاده های مافوق مدرن،‌ دانشگاههای بزرگ و بی نظیر در سطح دنیا هم در زیبایی و هم در کیفیت تدریس و... ساخته شده بودند را ویران کردند و بار دیگر برچی را شبیه دهه ماقبل کرزی ساختند، تا در ان دیگر اثری از پیشرفت و ترقی و ساخت و ساز و عدالت نباشد، تا دنیا بداند که ستمگران قبیله گرا اجازه نمی دهند بهترین و لایق ترین و شایسته ترین فرزند هزاره در یک سفارت وظیفه داشته باشد.
خبر لغو فرمان کرزی مبنی بر سفیر شدن تقی جان خلیلی در نیویارک باعث تاثر شدید مردم بامیان شد، و این مردم در یک واکنش بی سابقه هزاران رهبری توانمند، دانشمندان بی نظیر، تاجران بزرگ که در سطح بین المللی کار و بار می کردند، اقتصاد دانان فربه و.... که استاد خلیلی با حمایت های مالی و سیاسی و فرهنگی شان در بهترین دانشگاه های غرب پرورش یافته بود، تا باعث افتخار هزاره ها شوند، زیرا استاد خلیلی بارها فرموده بودند که بامیان رزاق من است، اگر بامیان نبود من نبودم و اگر من نبودم هزاره نبود، این لشکر عظیم کدر انسانی را از میان بامیانی ها ساخته بود، انها در یک عمل غافلگیرانه همه شان را کشتند و بار دیگر بامیان را پر از آدمهای دهقان و چوپان و ملا ساختند تا اشک مردم را برای جنازه ای که همه اش را کرم خورده است، را جاری نمایند.
و همه دهقان و چوپانهای بامیان، سرگ گردندیوال را ویران کردند، برجهای بزرگ توریستی ای را که به همت غلغله گروپ در مرکز بامیان ساخته شده بود را با خاک یک سان کردند، پارک بی نظیر بند امیر را از بین بردند و آثارشان را با آب شستند، درختهایی زیبایش را سوزاندند و بار دیگر بند امیر را به شکل تصاویر قرون وسطی ای اش در اوردند.
و هم چنین مردم دایکندی بیل و کلنگ گرفتند و سرگهای پخته کاری شده آن را نابود کردند، درختهایی بادام را سوزاندند و در همه شهر عکس های تقی جان را نصب فرمودند.
این واکنش های شگفت انگیز هزاره ها باعث شد که بار دیگر استاد خلیلی به حیث رهبر صادق و خادم و مهربان هزاره مورد مهر و محبت حاکمان وقت قرار بگیرد و ایشان به حیث مشاور ارشد ریاست جمهوری در امور برغصو برگزیده شود.
من الله التوفیق



۱۳۹۳ آبان ۲۰, سه‌شنبه

مصلی شهید مزاری در انتظار فاجعه!



مصلی شهید مزاری در انتظار فاجعه!
یونس حیدری
-1-
سالها پیش نظام اسلامی ایران که عقیده دارد هدف وسیله را توجیه می کند، به دستور شخص ملا خامنه ای آخوند توسط سازمان استخبارات آن کشور در روز عاشورا در حرم مطهر هشتمین امام شیعیان جهان، بمب گزاری کردند، در آن حادثه جان صدها انسان بی گناه را گرفتند، اما این حادثه توانست که  ملا خامنه ای آخوند را تا امروز مقام و منصبش را بیمه نماید. زیرا با برچسب زدن به به رقبای سیاسی خویش اقدام به یک تصفیه کامل داخلی نماید.
-2-
از یاد نبریم که در اواخر سال گذشته زمزمه هایی شنیده شد که بنیاد امام حسین ساخته می شود، هدف از این بنیاد در حقیقت حذف نام مزاری از مصلی شهید مزاری بود، که با هوشیاری مردم، این طرح توطئه آمیز تا حدودی خنثی گردید، زیرا مردم می دانند، که مزاری نگرشی انسانی داشت، مزاری انسانی نبود که فدای مذهب شود، او عقیده داشت که انسان پیش از آنکه مسلمان باشد یا غیر مسلمان، شیعه باشد یا غیر شیعه انسان زاده می شود، انسان در این دنیا دارای حرمت بزرگ است، انسان در این دنیا مقام خلیفت الهی دارد، هر انسانی با هر آئینی که داشته باشد در نقش خلیفه خدا خلق می گردد، بنا براین مزاری به دنبال عدالت انسانی بود، در تطبیق عدالت انسانی جایگاه هر مذهبی که برای خود پیرو دارد، محفوظ است چه اینکه آن مذهب پیروانش یک درصد باشد و یا بیشتر از بیست درصد.
بنا بر این می توان ادعا کرد که مزاری مدافع هر مذهب و هر آئینی بود که بخشی از انسانها از آن پیروی می نماید. مزاری به دنبال برتری هیچ اندیشه ای و ایدئولوژی ای و قومی نبود، او به دنبال عدالت انسانی بود، او به دنبال حفظ کرامت انسانی بود، او معتقد بود که انسان همان موجودی است که خداوند می فرماید" ولقد کرمنا بنی آدم و..." او راه چاره بحران افغانستان را انسانی سازی همه چیز در این کشور می دانست. این اندیشه برای بسیاری هایی که توق مزدوری برگردن دارند، قابل تحمل نیست، و بنا بر این تلاش می ورزند که نام مزاری هر روز کمرنگ شود، با کمرنگ شدن نام مزاری می توانند عدالت انسانی و کرامت انسانی را در این سرزمین کمرنگ و در نهایت بی رنگ نمایند.
-3ـ
چند سالی است که به وضوح مشاهده می شود که دسته های وابسته به ایران در کابل و بعضی از ولایات کلان به دنبال حرکت های تحریک آمیز مذهبی می باشند، اما در این چند سال با هوشیاری ملت افغانستان کسی تا کنون به این دام نیفتاده است، اما هیچ گاهی نمی توان این نگرانی را نا دیده گرفت، و نمی توان با شناختی که از مشی شیطانی حاکمان ایران داریم، بدون اینکه مردم افغانستان در این دام بیفتد، فاجعه ای را خلق ننمایند، همانند فاجعه حرم امام هشتم شیعیان در مشهد مقدس.
-4-
مدتی هست که در محوطه مصلی شهید مزاری اجنت های ایرانی و ایرانی های مقیم در کلینک پارسیان که متعلق به ایرانیهاست و در کنار مصلی موقعیتش قرار دارد، تحرکات مرموزی دارند، در حالیکه در سالیان گذشته در مصلی مزاری خبری از این برنامه های مشکوک و مرموز نبوده است. این تحرکات مرموز باعث نگرانی هست که در روز های عاشورا و تاسوعا فتنه ای خونین  را ایرانی ها  در این مکان مقدس انسانی خلق نکنند، و انتظار می رود که مردم هوشیاری خود را حفظ کنند، این جواسیس را پیش از فرا رسیدن عاشورا به مرکز فسق سیاسی شان مدرسه محسنی انتقال دهند،  و اجازه ندهند با دسیسه های شیطانی اقدام به برنامه های خطر آفرین برای حذف هویت انسانی ما نمایند. مصلی شیهدی مزاری باید مصلی باقی بماند، و این مرکز همانگونه که خود شهید مزاری برای احیای هویت انسانی و عدالت جان داد، مرکزی باشد برای رشد، تعالی، آگاهی بخشی و انسان سازی نه اینکه مرکزی باشد برای تخدیر و تحمیق انسانها.

افراطیون شیعه خادمان بی مزد داعش



افراطیون شیعه خادمان بی مزد داعش
یونس حیدری
-1-
محرم فرا رسیده است و من این ماه را بسیار دوست می دارم، اما نه به آن دلیل که تیکه داران مذهب از آن خرافاتی ساخته اند و در خورد مردم می دهند و انسانهای غافل را مورد بهره برداری های اقتصادی و سیاسی قرار می دهند.
من ماه محرم را به آن خاطر دوست دارم که در کنار روایت قیام حسین، روایت عشق بازی با ارینب هم وجود دارد. روایتی که تلاش شده است همیشه در زیر خروارها خاک فراموشی دفن گردد، اما همانند روایت دیگر یک نقل تاریخی است.
در این روایت ما می خوانیم که حسین و یزید هر دو شیفته و دلباخته یک زیبا روی شده بود، این زیبا روی شوهر دار هم بوده است و با حیله ای که در دین جواز دارد، اورا از شویش جدا می کنند، و حسین او را به نکاح خویش در می آورد، و یزید دلباخته دیگر نمی تواند تحمل کند که "ارینب" این زیبای عرب در آغوش حسین باشد، و از حسین مطالبه جنگ می کند که هرکس زنده ماند، ارینب از او باشد. دو عاشق برای وصال به مصاف هم می روند، حسین و یزید در برابر عشق شان صادق اند، و حسین همانند حسن برادر بزرگش دمدمی مزاج نیست، بلکه دلباخته و دل داده می باشد، و تن به این جنگ می دهد که باید یا او یا یزید زنده بمانند تا در آغوش "ارینب" زندگی  شیرین و لذت بخشی داشته باشد.
در این مبارزه حسین نا کام می ماند، و یزید به پیروزی میرسد و ارینب را در اختیار می گیرد.
-2-
چند سالی است که جریان افراطی شیعه با امکانات ایران در کابل اقدام به نمایش هایی مضحکی می نمایند، که فقط با هدف تحریک احساسات دیگران و نقض حقوق شهروندی آنها می انجامد، و هرساله این مانورها در سطح شهر توسعه می یابد، که بیشتر از آنکه عزاداری به شمار رود رقاصی های بیرقی می باشد که در سطح شهر باعث رنج و عزاب همه شهریان کابل می گردد.
این مانورهای تحریک آمیز در حالی رخ می دهد که ایرانی ها خود امکانات وسیع در اختیار افراطیون اهل سنت هم قرار می دهد تا بتواند فاجعه دیگری را در این ملک بنام مذهب، ایجاد نماید.
-3-
از زمان ظهور ملا خمینی آخوند، بعد ملا عمر آخوند و ملا بن لادن و حال هم الامام البغدادی می بینیم که همه شان در یک مسیر تطبیق اسلام حدیثی تلاش می ورزد، اسلام حدیثی که مبتنی بر روایات عصر جاهلیت عرب و پس از آن می باشد، با هدف ضربه زدن به دین و اسلام  شکل گرفته است.
اسلام هدیثی دقیقن همان چیزی است که ملا خمینی و ملا عمر و ملا بغدادی و بن لادن مطرح می کنند، اما از یاد نبریم که همه این ملاها در یک شبکه استخباراتی خاص که در یک کشور خاص می باشد آموزش داده شده اند و در خدمت آنها می باشد.
بگذریم که ملا خمینی آخوند و ملا عمر و بن لادن چقدر در وظایف محوله موفق بودند یا نا کام، ولی از حق نگذریم که امروزه ملا بغدادی و داعش اش به شکل وحشت ناکی در حال توسعه در کشورهای مختلف اسلامی و از آن جمله افغانستان می باشد.
رشد جریان داعشی در افغانستان این نگرانی را به وجود می اورد که به زودی فتنه جنگ مذهبی همانند عراق و ... در افغانستان نیز شروع شود. و از این جنگ کشورهای مختلف از جمله ایران سود سر شاری می برد. و سوال این است که آیا با افراطیت شیعیان آنها عملن به عنوان سربازان داعش عمل نمی کنند؟
آیا به اصطلاح عزاداران حسینی این روزها در کابل به گونه ای جاده ها را برای ورود داعشی ها جاروب نمی کند، و در نهایت برای قتل عام خود زمینه سازی نمی کنند؟
در فردای که داعش اقدام به قتل عام کنند، ملاهایی که این روزها در مساجد کابل دعای عاشورا مملو از حماقت را می خوانند، در کابل خواهند بود یا اینکه با ویزاهایی که در جیب دارند در قم و مشهد رسیده و در آغوش صیغه ای های ایرانی خود همدم و هم نفس خواهند شد؟ می بینیم که در صورت بروز هرنوع فاجعه ای یک اخوند هم در کابل نمی مانند و تاوان افراطیت اجیران ایران را مظلوم ترین انسان این سرزمین پرداخت خواهد کرد.
ایا زمان آن فرا نرسیده است که جریان چیز فهم هزاره وارد میدان شوند و حقایق را بر ملا کنند و انسان های مسخ شده نجات بدهند؟




ماه محرم فرا رسیده است، ماهی که در آن دکانداران مذهب جشن دارند، و اشک از چشمان بعضی از افراد غافل و بی سواد جامعه جاری می نمایند و بابت این اشک ریزی اجرت دریافت می کنند.
این دکانداران واقعه کربلا را وارونه کرده اند، از آن یک تراژدی ترسیم می نمایند، تا با بیان آن بتوانند دلها را محزون و عقلها را بخوابانند. ما در این نوشتار منکر تراژیک بودن عاشورا نمی شویم، اما تلاش می کنیم که زاویه ای را که آنها تلاش کرده اند در زیر خاکهای تاریخ دفن کنند را کمی بر ملا کنیم. در کتاب های مختلف تاریخی اسلام نقل شده است از آن جمله در کتاب: الامامه و السياسه ابن قتيبه دينوري متوفاي 276 هق از مصادر تاريخي اسلام است. که نقل می کند "عبد الله بن سلام" زنی داشت بنام "اُرَيْنَبْ" این زن بسیار زیبا بود، انچنان زیبا که در وصف شاید نگنجد، این زیبا رخ دل یزید را ربود، وقتی چشمان حسین بن علی هم او را دید، دلداده او شد، حسین دیده داشت و دل، دیده اش جمال بی مثال ارینب را دید و دل دلباخته او شد.
حسین و یزید هر دو عاشق شده بودند، روایت است که حسین صاحب ارینب شد، یعنی او را به نکاح خویش در آورد، در حالیکه به حیله یزید شوهرش طلاق داده بود، حال چه به نکاح در آورده بود یا نه، رقابت سختی میان یزید و حسین برپا شده بود. چاره ای نبود که باید یکی از آنها به وصال می رسید، ارینب یا متعلق به حسین می شد و یا یزید، راه دیگری وجود نداشت، ناگزیر بودند که هر دو تن به دوئلی بزرگ دهند.
این تصویر از تاریخ نشان می دهد که عشق زمینی در میان حسین و یزید از چه جایگاهی برخوردار بوده است، عشق مقدس است، و عاشق باید صادق باشد، عاشقی که صادق است در برابر عشق می بینیم هیچ چیز برایش ارزش ندارد، به جز معشوقش، و ارینب این زیبا رخ یگانه دلیل زنده ماندن و زندگی کردن حسین و یزید شده بود، حسین و یزید باید در مصاف هم می رفتند تا برای تاریخ پاکی عشق و قداست آن را به یادگار بگذارند.
حسین و یزید برای وصال ارینب تن به این جدال سخت و سنگین دادند، و سر انجام حسین برای ارینب جان خویش را فدا کرد.
تا باشد درسی برای همه عاشقان که اگر صادقانه عاشق شده اند، تا وصال معشوق باید لحظه ای هم درنگ نکنند. یا وصال یا نیستی؛ درسی که حسین به عاشقان اموخت.