یونس
حیدری
1-
برای نخستین بار اجتماع کلان فرهنگیان، فرهیختگان و
سیاستمداران ولایت غزنی با محوریت غزنی گرایی دایر شد و در آن جلسه عقب ماندگی
هزاره های غزنی در عرصه های مختلف سیاسی، اقتصادی و... مورد کاوش و بررسی قرار
گرفت، در این سلسله جلسات که تا کنون هم ادامه دارد، این دیدگاه که موتور محرکه
همه احزاب سیاسی و رهبران سنتی تحصیل کرده
گان و نظریه پردازان غزنی می باشد، اگر آنها نباشند، رهبران سنتی نمی توانند
موفقیت داشته باشند، بوده است. بنا بر این باید وقتی موتور محرکه همه رهبران،
هزاره های غزنی می باشد، باید رهبری سیاسی هزاره ها هم متعلق به مردم غزنی باشد!
آنها در محور کنترل و تصاحب جایگاه رهبری هزاره
ها به اتفاق آرا فیصله کردند که پس از این گرایشهای حزبی را کنار گذاشته و برای
تصاحب همه قدرت سیاسی هزاره ها از همه قدرت ، توان، نفوذ خویش استفاده کنند. و
برای حسن نیت همین کافی که یک نصری دو آتشه یک حرکتی دو آتشه را به اشرف غنی معرفی
می کند و او تا سطح مشاور حقوقی رئیس جمهور غنی بالا می رود.
2-
با تصاحب مقام معاونت دوم ریاست جمهوری توسط اقای سرور
دانش، مردم و فعالان سیاسی، فرهنگی
دایکندی هم در حال دست یابی به این اجماع
می باشند، که پس از این آقای سرور دانش باید به علاوه داشتن معاونت ریاست جمهوری
در دولت اشرف غنی رهبری هزاره ها را نیز عهده دار شود.
هزاره های دایکندی به عنوان یک ولایت محروم،
تجربه های دشواری را پشت سر نهاده اند، آنها به علاوه این که رقابتهای تنگا تنگ
حزبی داشتند و در این میان صدها انسان
دایکندی در جنگ های تنظیمی کشته شده اند،
اما به خوبی می دانند که در همه احزاب با آنها بازی صورت گرفت و درد و رنج و خون
را آنها پرداختند اما افتخارات در اکثریت احزاب متعلق به رهبرانی بودند که از
مافیا خانه رهبری هزاره ها متعلق به بهسود بوده اند، به باور مردم دایکندی بهسودی ها در همه این
سالها با مردم دایکندی و کل هزاره ها همان بازی ای را انجام دادند، که ولسوالی پنج
شیر با کل مردم تاجیک انجام دادند، یعنی بهسود مرکز خرید و فروش هزارها در همه این
سالهای گذشته بوده است، حالا باید به آرامی مردم دایکندی هم رهبری سیاسی و هم
رهبری اقتصادی را از کنترل بهسودی ها خارج نمایند.
آنها از یاد نمی برند که اقای خلیلی چگونه این
بازی را در دایکندی انجام داد. به خاطر جلو گیری از رشد هزاره های دایکندی اقای
خلیلی از زیر دستان اقای استاد ناطقی شفایی که یکی از بزرگان و پیشگامان مبارزه و
نهضت بیداری و روشنگری در ولایت دایکندی بود، کسی را بنام مصطفی اعتمادی پیدا کرده
و در برابر او کلان نمود، تا آقای ناطقی شفایی را در انزوا و در نهایت در میان
نیروهای وحدتی و هم فکر دایکندی به شدت کشیدگی را ایجاد نماید و هیچ کدام نتواند
قدرت کامل پیدا نموده و در سر سودای چیزهای دیگر بیابند. اقای اعتمادی توسط اقای
خلیلی تا زمانی که ناطقی شفایی یک رکن تعیین کننده بود در منطقه مورد حمایت های
همه جانبه قرار گرفت اما در فردایی که اقای ناطقی را به انزوا کشانید، و دیگر از
ناحیه دایکندی احساس خطر نمی کرد، در طول سیزده سال همه شاهد بودند که همان مصطفی
اعتمادی ای را که تا آن حد مورد احترام و
حمایت قرار می داد، مورد بی مهری، تحقیر، توهین قرار می داد، که او همانند خاری در
چشم و استخوانی در گلو در رنج و عزاب بود تا اینکه از همین رنج دچار عارضه سرطان
شد و جان به جانان تسلیم کرد. مردم دایکندی امروز بر این باور است که رنجی را که
شفایی و در نهایت توهین و تحقیری را که اعتمادی برده است، رنج فردی نبوده بلکه رنج
همه مردم دایکندی و چیز فهمان دایکندی می باشدو برای تسکین آن تنها راه رهبرسازی
دانش می تواند باشد.( موارد اینگونه در دایکندی زیاد است اما از باب مشت نمونه
خروار ذکر شد. )
3-
بامیانی ها هم پس از اینکه شنیدند هزاره های غزنی برنامه های جدی را روی دست گرفته اند و
دایکندی ها هم در حال اجماع بر سر رهبر سازی دانش می باشند، از خواب بیدار شده و
نشست هایی را برای بررسی برخورد آقای خلیلی در این دو دهه با آنها و در نهایت بررسی
جایگاه بامیانی ها در راس هرم قدرت سیاسی و اقتصادی کشور را شروع کرده اند، حال
اکثر بامیانی ها بر این نظر هستند که در طول دو دهه رهبری رهبر خردمند اقای خلیلی
از بامیان و بامیانی ها به عنون چوب سوخت استفاده کرده و به عنوان سکوی پرواز بهره
گرفته شده است و در نهایت خاکستربامیانی ها را در دریای فراموشی ریختانده تا برای
همیشه نابود شوند.
آنها استدلال می کنند که اقای خلیلی در سایه خود
اجازه داده است که هرچه نیروی فرهنگی است از مردمان غزنی رشد کنند، امروز مردمان
غزنی دارای چندین روزنامه و نشریه می باشد که اقای خلیلی حد اقل برای مصروف سازی
آنها ایجاد کرد و یا به شکل سایه مورد حمایت قرار داد، هم چنین آقای خلیلی مجال داد
که نیروهای دایکندی در کنار ایشان رشد کنند و با همکاری های سیاسی و اقتصادی ایشان دارای دانشگاه و شرکتهای موفق
اقتصادی شده اند. اما در بامیان و با بامیانی ها چه کرده است؟
آقای خلیلی نه تنها در دو دهه رهبری خود اجازه
نداده است که نیروهای فکری و سیاسی بامیان رشد نماید، بلکه همواره به گونه مرموزی
سد راه و حتا نابودی آنها شده است. راز این ممانعت و جلوگیری از رشد کدر های
بامیان امروز سوال جدی هر بامیانی هست، آنها معتقد هستند که نه تنها اقای خلیلی
مانع رشد هزاره های بامیان شده است بلکه دیگر خرده رهبران مثل آقای محقق و ... که
از مافیای تیکه داری بهسود می باشد نیز همین برخورد را با فعالان بامیان داشته
است.
اقای خلیلی از بامیان دو نیرورا تا حدی برجسته
ساخت، یکی جنرال فهیمی و دیگر رقیب ایشان اقای جوادی از ورس را به شکل موازی رشد
داد برای تضعیف اقای اکبری، اما پس از مدتی رشد اینها، سر انجام فهیمی را چوماقی
نمود بر سر رقیب اش و او را از رفتن به پارلمان انداخت، ولی اجازه هم نداد که
فهیمی وارد پارلمان شود.
با اینکه فهیمی قریب دو صد رای از اقای اکبری
پیشی داشت اما از رفتن به پارلمان بازماند، این سوال برای جنرال فهیمی باقی ماند
که چرا اکبری توانست به پارلمان برود اما فهیمی نتوانسته است. سرانجام مکشوف گردید
که وقتی یک سفارت تماس می گیرد و اقای اکبری به همراه سید مرتظوی نماینده ولی فقیه
ایران در کابل خدمت اقای خلیلی می رود، و با خلیلی قول قرار هایی می کند، اقای
خلیلی از نفوذ خودش استفاده کرده و فهیمی دست پرورده خودش را نیز قربانی می کند، و
اقای فهیمی در واکنش به این حرکت اقای خلیلی حزب وحدت را ترک می کند و می رود با
اقای داکتر صادق مدبر رهبر حزب انسجام ملی بیعت می کند و...
اقای خلیلی باز به سراغ رقیب فهیمی می رود و دست
نوازش برسرش می کشد و او را در مشاور دانی معاون دوم پرتاب می کند تا بازی و رقابت
منفی در بامیان همچنان ادامه پیدا نماید و...
اما حالا نیروهای بامیان همه شان به این نتیجه
رسیده است که بیش از این نباید اجازه بازی را به خلیلی و سایر تیکه داران کمیشن
کار مدعی رهبری در بامیان داد، باید یک حرکت بامیان محورانه آغاز گردد تا کسی
همچون خلیلی دیگر به خود اجازه ندهد که حتا رئیس دفتر حزبش را در بامیان از قل
خویش انتخاب نماید، ایا در بامیان تا این حد قحط الرجال وجود دارد که کسی رئیس
دفتر حزب شده نمی تواند و یا اینکه چون ریاست دفتر حزب خودش بستری برای رشد
اقتصادی و مافیای گرایی می باشد و نباید یک بامیانی بتواند در این معادلان کلان
اقتصادی وارد شود؟
بامیان برای بامیان و بامیان باید با نیروهای
محلی خودش بتواند درخشش داشته باشد، حالا بامیانی ها می خواهند در عرصه علمی با
تاسیس یک دانشگاه خصوصی که امتیازش از بامیانی ها باشد و فعال سازی شرکت های
اقتصادی برای رشد بنیاد های اقتصادی شان بدون حرکت های کهنه حزبی را شروع کنند؛
اما اینکه آیا موفق می شوند یا نه باید منتظر ماند.
4-
آقای خلیلی خوب می داند که دیگر در میان هزاره ها جایگاهی
ندارد، او در بهسودین جایگاه ندارد زیرا خودش می داند همه مخالف اوست،در هر دو
دوره انتخابات پارلمانی آقای شفایی از نزدیکان خودش را نتوانست برایش رای جمع
نماید، با اینکه شوروای شفایی را می خوردند، سر انجام همان شوروا خورها رفتند به
کاندید های رقیب ایشان رای دادند.
در میان هزاره های سایر ولایات هم گزارشی فشرده
از ان را در سطور ماقبل بیان کردیم، اما با همه این معلومات خلیلی کسی نیست که
آرام بنشیند، زیرا او خوب می داند سکون معنای گندیدگی او می باشد، بنا بر این او
تلاش می کند، زیرا حیات سیاسی او در فعالیت است، اما اینکه او چه می کند، باید کمی
مکس نمود.
تحرکات اخیر آقای خلیلی نشان می دهد که آقای
خلیلی دیگر اعتقادی به هزاره گرایی ندارد، تحلیل او از وضعیت بحران جدیدی هست که
افغانستان را یک بار دیگر به کام خویش فرو خواهد برد، در این بحران جدید او نمی
تواند با شعار هزاره گرایی به حیات سیاسی خود ادامه دهد، بلکه او می تواند با
اجماع شیعی باز فعال باشد،از همین زاویه دید است که می توان تحلیل کرد چرا اقای
خلیلی با حمایت جریانهای که بحران مذهبی را دامن می زند وارد تعامل می شود و پروژه
های مذهبی را می گیرد و در مراسم های شبیه عاشورا از کابل تا میدان شهر به زور
پیسه بیراق یا حسین نصب می کند اما هیچ کس ندیده است که اقای خلیلی بر سر دفتر
خودش حتا بیرق افغانستان را نصب کند؛ چون بیرق افغانستان را هیچ کشوری برایش پروژه
نمی دهد و...
اقای خلیلی می کوشد تا با دامن زدن نفاق مذهبی
بار دیگر جایگاه خویش را به عنوان رهبر
اما در یک جامعه غرق در خون حفظ نماید، اقای خلیلی می خواهد رهبری باشد، در کشوری
که جنگ مدام ادامه داشته باشد، زیرا او تنها در شرایط بحران می تواند به عنوان یک
تیکه دار و یک معامله گر ماهر به حیات سیاسی خویش ادامه دهد،نه در فضای صلح و
ثبات در کشور.
نتیجه:
آنچه در بالا آمد بیشتر گزارش گونه ای بود از
فضای موجود در میان هزاره ها، اما لازم است که دیدگاه خودرا نیز بیان کنم، من
عقیده به رهبر سازی ندارم، رهبر جدید وقتی ساخته می شود فرق نمی کند که از غزنی
باشد یا بامیان یا هرجای دیگر، اما امروز دیگر کسی آن ظرفیت مزاریی کبیر را ندارد،
که نه تنها وقتی حزب وحدت را جور می کند یک روپیه آن را به خانواده خویش پس انداز
نمی کند که یک نفر از اعضای فامیل و قریه خود را در مناصب صلاحیت دار آن قرار نمی
دهد، بلکه برای مردم نجات مردم و آرمانهایش نه تنها اموال میراث پدری خود را خرج
می کند بلکه برادران خویش را نیز قربانی می کند، اما برایشان امکانات خارج رفتن و
ساختن زندگی مجلل فراهم نمی کند و... بنا بر این از میان مردمان کنونی هرکس رهبر
شود خائنی می شود مثل خلیلی و محقق و دیگر خائنین به هزاره. ثانیا وضعیت کنون برای
هزاره سودمند نیست که بار دیگر به فکر رهبر سازی و در نتیجه گوسفند شدن توده ها
بروند، بلکه سودمند این است که بازار خرید و فروش هزاره ها را از کنترل تیکه داران
خائین خارج کنند و تلاش صورت گیرد که هزاره ها به حقوق شهروندی خود به عنوان یک
انسان و یک شهروند در کشورشان دست بیابند، و برای احراز جایگااه واقعی خویش به رشد
نیروی فردی افراد توجه شود که هر فردشان شایسته ترین در این کشور شوند، و مطمئن
باید بود که هیچ گاه جایگاه شایسته ترین ها را هیچ کس پر کرده نخواهد توانست.
والسلام.

