بايگانی وبلاگ

۱۳۹۶ آذر ۴, شنبه

یونس و ماجرایِ ختمِ‌قرآن مادرش



افغانستان از جمله کشورهای سنتی، مذهبی و در کنار آن به‌شدت تجملی است. این فرهنگ را وقتی متوجه می‎شویم که در یک مراسم ختم‌قرآن و یا عروسی اشتراک کنیم. وقتی به مصارفِ بیش ازحد در این‌گونه برنامه‌ها دقت کنید، می‎فهمید که ما چگونه پول‌های نداشته‌مان را به باد می‌دهیم.
نکتۀ جالب این‌است، بیش‌تر افرادی که اقدام به چنین کارهای پر مصرف می‌کنند، در جامعه به عنوان یک‌فردمحترم، خیرخواه، دین‌دار و کاکه و عیار، معرفی می‌شود. حتی یک رسم شده‌است که در شهر هر فردی که کمی بیش‌تر شیک‌ باشد، رانندگان و دیگران او را «حاجی» صدا می‌زنند. این‌ها همه از همان مصارف زیاد و بی‌باکانهء پول، نشأت می‌گیرد.
حالا این مصرف در هوتل‌ها باشد، در گرفتن تاکسی‌های دربستی باشد و یا هم به شکل گسترده‌ترش، در هزینه‌کردن پول برای انواع مراسم‌سنتی باشد. با وجودی‌که دولت افغانستان برای جلوگیری از مصارف هنگفت، قانون منع برگزاری مراسم‌های عروسی و ختم‌های پرهزینه را تصویب کرده‌است، اما این وضعیت هم‌چنان ادامه دارد و روزبه‌روز رقابتی‌تر نیز می‌گردد.
حتی اشخاصی‎‌که وضعیت اقتصادی خوب و توان برگزاری مراسمِ کم مصرف را ندارند نیز، به‌دلیل رسم و رواج‌های حاکم در جامعه و وجود  رقابت‌ میان خانواده‎ها و اقوام، ناگزیر‌‎‎ اند، با پول قرضی، مراسم عروسی و ختم شان را برگزار کنند.
اما همه این‌گونه نیستند. در این میان افرادی هستند که ریسک کرده و در مقابل این‌تیپ مراسم و برنامه قد بلند می‌کنند. یونس حیدری یکی از این افراد است که اقدام به یک کار فوق‌العاده عالی نموده.
در کتاب فروشی‌های پل‌سرخ در غرب کابل با او روبه‌رو شدم. مردی با چهرهء خسته، چشمان مهربان و ظاهری ساده، مصروف خرید کتاب بود. نه یک‌جلد، نه دو جلد، ده‌ها جلد کتاب را در یکی از فروش‌گاه‌های کتاب جدا کرده و پول فروشنده را حساب می‌کرد.
ابتکار ناب و عالی
پس از گفت‌وگوی کوتاه دریافتم که او با این کارش، الگویی فوق‌العاده خوب برای مردم افغانستان به‌ویژه برای جوانان در افغانستان است. یونس‌حیدری، چهل‌سال عمر دارد. او سه‌سال است که همه‌روزه از ساعت‌شش صبح تا ۹شب در شهر کابل، رانندهء یک موتر نوع تونس است و باشنده‌گان کابل رااز یک‌جای به جای دیگر انتقال می‌دهد.
یونس‌حیدری چندین‌سال در ایران مهاجر بوده و تا دورهء‌ابتدایی در ایران درس خوانده، سپس با مشکلاتی که برایش پیش ‎می‌آید مجبور به ترک مکتب می‎شود. بعد از سقوط طالبان دوباره به افغانستان برمی‌گردد و کارهای مختلفی را انجام داده و اکنون راننده ‎تونس در سرک دارالامانِ کابل است.
نزدیک دو هفته پیش مادرِ این‌مرد فوت می کند. او برای ادای رسم حاکم، یک ختم کوچک با دعوت چند نفر دنیای از مخالفت‌ها در میان اقوامش را برایش به ارمغان می‌آورد. اقوام یونس او را به دلیل این‌که یک مراسم بزرگ برای ختم مادرش نگرفته است، کارش را خلاف دین، مذهب و رسم و رواج‌های شان گفته‌اند.
یونس اکنون حدود سی‌هزار‌افغانی از پولی که باید برای مراسم ختم قرآن مرگ مادرش مصرف می‌کرد، را برای قریهء مادری‌اش که در ولایت‌بامیان هست، کتاب خریداری کرده‌است. کتاب‌های که او خریداری کرده‌است، بیش‌تر از صدجلد کتاب می‌شود.
این‌مرد چهل‌ساله می‌گوید، در ماه‌های بعدی تصمیم دارد برای قریه مادرش کتاب‌های مذهبی و دینی نیز خریداری کند.
یونس‌حیدری با آن‌که تحصیلات بالای ندارد، اما از استعداد، درک و شعور بالای برخوردار است. پس از این‌که مادرش فوت می‌کند، او تصمیم می‌گیرد به قریه مادرش کتاب کمک کند. آقای‌حیدری باور دارد که کتاب بیش‌تر می‌تواند مشکل مردم را حل کند تا یک شکم سیر نان چرب و خوب.
آقای یونس‌حیدری به هشدار می‌گوید:” نبود امکانات تحصیلی خصوصا نبود کتاب در قریهء محرومِ مادرم، من را رنج می‌داد و به این فکر بودم که چگونه به آن‎ها کمک کنم. اما بعد از وفات مادرم تصمیم گرفتم که هیچ نوع مراسم‎ ختم پرهزینه را برگزار نکنم و در عوضش به مردم نیازمند قریۀ مادرم کتاب تقدیم کنم.”

ایستاده‌گی مقابل عرفِ رایج در میان اقوام
اقوام یونس با این کار او به شدت مخالفت کرده‌اند. تا جای‌که بزرگان قو‌م‌اش به خانهء او آمده برایش پیشنهاد پول قرض داده‌اند، تا یونس‌حیدری با آن بتواند مراسم ختم قرآنِ ویژه و مجلل برگزار کند. ظاهرا اقوام یونس بیش‌تر به این فکر بودند، که یونس در بین اقوام و بستگان کم نیاید.
یونس می‌گوید وقتی می‎بیند که قوم‌اش نمی‎تواند کار و نیت او را درک کنند، برای راضی کردن آن‌ها دیگر هیچ تلاشی نکرده. او می‌گوید بعد از وفات مادرش کم‌تر از پنجاه‌نفر مهمان دعوت کرده و ختم کوچکی را برگزار کرده‌است. به گفتهء او اگر به خواست اقوامش عمل می‌کرد، شمار مهمان‌هایش بیش‌تر از ۸۰۰ نفر می‌شد و پول زیادی نیز برای ختم مادرش به مصرف می رسید که نمی‌توانست حالا کتاب بخرد.
اما این‌طرف، در میان جوانان و دوستان‌اش در کابل و مردم منطقۀ مادرش محبوبیت زیادی به دست آورده‌است.
یونس به این باور است که جامعه افغانستان گرسنه است و باید با دید دیگری به گرسنگی مردم نگاه شود. او به هشدار می‌گوید:” گرسنگی که تنها در معده‌ها وجود دارد را با پر کردنش می‎شود رفعِ گرسنگی کرد. فاجعه‌آور این است که فکر و ذهن و مغز ما گرسنه‌تر از معده‌های ما است. باید به فکر سیر کردن مغز و ذهن‌ها باشیم.”

او به گداهای که در شهر وجود دارد اشاره می‌کند به گفتهء او بلاخره شکم‌شان سیر می‌شود، اما عادتی که این گداها به وابسته بودنش به پول مردم پیدا می‌کند را مشکل است به این سادگی برطرف کرد.
او دلیل اصلی تیره‌روزی مردم افغانستان را در شکم‌های گرسنه نمی‌بیند، بل‌که در ذهن‌های گرسنه می‌بیند و باور دارد که کار او یک قدم کوچک در راستای پر کردن فکر و ذهن گرسنه مردم افغانستان است. یونس در پاسخ به این‌که چرا اقوام‌اش با او مخالفت کرده‌اند به هشدار می‌گوید:”طبیعی‌است که یک انسان وقتی برایش یک غذای خیلی لذیذ و خوش‌مزه پیش‌نهاد شود، راضی به نظر می‌رسد، اما آن‌شخص چون تا حالا این غذا (کتاب) را امتحان نکرده از لذیذ بودنش آگاهی ندارد و به خوبی استقبال نمی‌کند. به همین دلیل جامعه افغانستان و اقوام ما هیچ تجربه‎ء در زمینۀ کتاب‌خوانی ندارند و طول می‎کشد تا همه طعم لذیذِ کتاب خواندن را درک کنند.”
تشویق جوانان به مطالعه و کتاب‌خوانی
او می‌گوید، بیش‌تر از چهاردهه‌جنگ و ناامنی باعث بی‎سوادی جوانان زیادی شده است و دیدگاه دانش‌آموزان و دانش‌جویان را تنها کتاب‌های مکاتب و چپترهای دانش‌گاه‌ها شکل می‌دهد و هیچ‌گونه علاقهء به درس خواندن و مطالعهء کتاب‌های عمومی و مهم، در میان جوانان وجود ندارد و دلیل آن این‌است که فرهنگ‌مطالعه و کتاب‌خوانی در میان مردم و جوامع وجود ندارد.
او برای جوانان و نوجوانان پیشنهاد می‌کند که برای عادت‌کردن به کتاب‌خواندن، ابتدا کتاب‌های داستانی بخوانند. یونس‌حیدری می‌گوید:” اشخاصی‌که مطالعه برای شان مشکل است، به این می‎ماند که بخواهیم دوای تلخی را برای مریض بدهیم، معلوم است که نمی‎خورد. باید اول آب‌شکر بدهیم تا خوشش بیاید، کتاب‌خواندن نیز به همین روال است در نخست باید کتاب‌های داستان و رمان به خواننده داده شود، سپس شخص با خواندن رمان علاقه‎مند و کنجکاو می‎شود کتاب را تا آخر بخواند.”

 یونس به کتاب‌های توسعه‌یی علاقهء بیش‌تری دارد و تأکید دارد که چون افغانستان یک کشور رو به انکشاف است و نیاز جدی دارد تا روزبه‌روز  توسعه یابد؛ اما هر کس پس از مطالعهء چندین کتاب در این بخش درمی‎یابد که افغانسنتان خیلی با توسعه فاصله دارد و چرا فاصله دارد.
این‌مرد، به‌گونهء غیر قابل باور به خواندن‌کتاب علاقه دارد. او در هنگام کار روزانه‌اش، تا زمانی که نوبت‌اش در صفِ موتران در مسیرِ دارلامان-شار برسد، کتاب‌های را که به شکل پی‌دی‌اف در تلیفون همراه‌اش دارد، می‌خواند و هم‌واره نیز به مسافرانی که سوار موترش هستند، توصیه می‌کند کتاب بخوانند.
او می‎گوید، مردم افغانستان برای خریدن یک لباس خیلی شیک بیش‌تر از ده‎هزار افغانی مصرف می‎کنند، اما حاضر نیستند یک کتاب برای خودشان و یا برای کسی‌که نیازمند کتاب است خریداری کنند. آقای‌حیدری بیش‌تر علاقه‎مند کارهای فرهنگی و هنری است اما وضعیت اقتصادی او را مجبور کرده‌است، برای گذراندن زندگی، از بام تا شام در شهر رانندگی کند.
نرگس میرزایی
منبع : سایت هشدار https://www.hushdar.com/

۱۳۹۶ آبان ۷, یکشنبه

سادات افغانستان خواهان حکم ارتداد برای ایت الله محسنی شدند!

(نامه بسيارمهم به حضرت اية الله وحيد خراساني ، راجع به اهانت هاي شيخ اصف قندهاري نسبت به مذهب اهلبيت عليهم السلام)
بِسْم الله الرحمن الرحيم ؛
محضرمبارك مدافع حريم اهلبيت عصمت وطهارت عليهم السلام ، حضرت اية الله العظمي وحيد خراساني دام ظله ، السلام عليكم ورحمة الله وبركاته.
بعد ازعرض سلام و ارادت به محضر مبارك حضرتعالي، معروض ميدارد كه: شخص به اسم (شيخ اصف محسني قند هاري) كتابي را بنام (مشرعة البحار) كه به زعم باطل خودش، نقدي بركتاب شريف (بحارالأنوار ) علامه مجلسي(ره) ميباشد، تأليف نموده است.
شخص مذكور، دراين كتاب ، حملات وقيحانه وبي شرمانه اي را براعتقادات ومقدسات مكتب اهلبيت(ع) ، ازقبيل إنكار شهادت ائمه، إنكار عصمت أنبياء وائمه عليهم السلام، إنكار زيارت عاشوراء، إنكار علم غيب براي پيامبر(ص) وائمه اطهار عليهم السلام، وانكار فعليت امامت وحجيت ولي عصر(عج) ، وحتي نسبت دادن جهل ونسيان به احكام رابه ائمه اطهار(ع) وموارد فراوان ديگر نموده است كه: موجب تشويش اذهان عمومي پيروان اهلبيت عليهم السلام وهم چنين موجب خوشحالي وخوراك تبليغاتي شبكه هاي ماهواره اي وهابيت تكفيري، ونويسنده گان انهارا درسراسرجهان فراهم نموده است.
وكمتر وقتي است كه: شبكه هاي ضالة ونويسنده گان وهابيت، به رفتار وگفتار وتاليفات وكفريات اين شخص بد عاقبت وبد كردار وتبهكار، استناد نكنند.!
جنايتي را كه امروز اين شخص به ظاهرشيعه ، ودرلباس روحانيت وادعاي مرجعيت انجام داده است، ابن تيمية ومحمد بن عبد الوهاب هم مرتكب نشده است. ودرطول تاريخ كمتر كسي با اينهمه انحرافات فكري وعملي ، انهم بالباس روحانيت وعالم متظاهر به تشيع ديده شده است.
ازباب نمونه به بعضي از نوشته هاي ايشان دركتاب مشرعة البحار اشاره مي شود:
١- حمله واهانت هاي وقيحانه وبي شرمانه وكفراميز به وجود مقدس ونازنين امام عصر(عج) وانكار فعليت امامت ان حضرت ( فانه امام واجب الطاعة ويجب الاعتقادبه ، لكنه ليس امام بالفعل ، فان المؤمنين إنما يأتمون بعلمائهم حكما وفتوي لا به، اذلا حكم له ولا فتوي الا نادرا، ولا تدبير له بين عموم الناس (مشرعة البحارص٢٠٥)
درجاي ديگر اين نويسنده جاهل وگمراه ومنحرف ازحق مي گويد: ولا يمكن القول با نتفاعنا منه في زمن الغيبة في امور الدينية الا من سلب الله عقله، !

وهم چنين در (ص ٤٠٨) همين كتاب به إنكار تلويحي امام زمان عجل الله فرجه الشريف پرداخته مي گويد: مراد ازروايات لولا الحجة لساخت الارض باهلها وَيَا ايه شريفه (يوم ندعو كل اناس بامامهم ) علماء ومجتهدين مي باشد !؟( لا تنقص الروايات به عصرالغيبة التي امتدت اكثر من الف سنة ، وربما تمد الي الاف وملائين سنين ! فان المؤمنين لم ينتفعوا به ولا ينتفعون امامهم الغائب (عج) في الأصول والفروع وما يقال بخلاف ذالك فهو تخيل وتوهم ولعب بالعقول ، فمعنا إمامته علينا في كرة الارض انه (عج) لوظهر وأمر ونهي يحب علينا اتباعه!!؟
٢- إنكار عصمت پيامبر(ص) وأهل بيت اطهارعليهم السلام ؛ وازهمه درد ناك تر وكفر اميزتر نسبت دادن جهل به حضرات معصومين (ع) است .
ايشان درهمين كتاب اظهار ميدارد : والعمدة في الدلالة (عصمت) ايتان : احدهما ، قوله تعالي (اني جاعلك للناس اماما ، قال: ومن ذريتي ، قال لاينال عهدي الظالمين) وتقريب الاستدلال مذكور في صراط الحق (ج٣ص٩٤-٩٦) لكن القدر المتيقن منها ثبوت العدالة للامام دون العصمة فراجعه !
ثانيتهما اية التطهير بتقريب مذكور في صراط الحق وسنح لي اخيراً اشكال في الا ستدلا ل بها ، وهو ان الحكم بكون الإرادة في قوله تعالي إرادة تكوينية، لا تشريعية موقوف علي تعلقها بفعل الله والحال انه غير معلوم فان مفعول به لقوله يريد غير مذكور !
بنابراين اين دوتا ايه كه مهم ترين ايات دال برعصمت ائمه عليهم السلام ميباشد ، دلالت برعصمت ندارد. بعد ادعا ميكند كه : انطوريكه من ديدم اولين كسي كه ادعاي عصمت كرده است درشيعة هشام بن حكم شاگرد امام صادق(ع) بوده است ! بعد ازان مرحوم صدوق ومرتضي وطوسي براي عصمت براهين فنية ذكر كردة است ، وعلامه مجلسي چون در زمان صفوية ، داراي نفوذ كلام بود فأصبحت من المسلمات .؟!
بعد ايشان باكمال وقاهت وبي شرمي عناد وجهالت وناداني خويش را علني ساختة وعدم اعتقاد خودرا به مذهب اهلبيت (ع) بروز داده وادعا ميكند كه : نه تنها ائمه (ع) معصوم نبودند بلكه ( ان اعظم مشكلة في إثبات حصة من العصمة المطلقة وهي نفي الجهل والسهو في الا حكام هو وجود الروايات الكثيرة ، المتعارضة ، والمتبائنة ، والمختلفة، وهي المشكلة الرئيسية في استنباط الا حكام . والنفس مطمئنة بصدور هذه المتعارضات منهم (ع) وماقيل في وجه صدورها منهم لا تقنع بها النفس) !!؟

وأما روايات كه درباره عصمت ازخود ائمه صادرشده است ، حجيت ندارد (يعني ممكن است دروغ بگويند اعاذناالله) چون بر خلاف سيره عقلاء است ، والا صاحب همه مذاهب باطلة برحقانيت خود ادعا ميكنند !!؟
واثبات عصمت فردي ياجمعي مخالف لسيرة العقلاء وكان بإمكان كل ارباب مذاهب الباطلة ادعا ؤها لمتبعيهم . فلا بد لا ثبات عصمت الا ئمه من الا ستدلال بالقران وبالبراهين العقلية القطعية بالروايات النبوية الواردة من طرق اهل السنة !؟
اوالشيعه اذا عرف صدقها ولا يمكن إثباتها باجماع العلماء الاماميه اوالشهرة والارتكاذ ونحو ذالك (همان ص٤٤٩-٤٥٦)
(
ايا كسي كه چنين اهانت هاي را درحق ائمه عليهم السلام مرتكب ميشود نبايد درتشيع ومؤمن بودن أوشك كرد؟؟؟ ايا اين اهانت ها اعلان جنگ با امام زمان عج نيست؟؟؟)
البته ازباب تقيه ممكن است درجاي ديگر بگويد كه ائمه معصوم است ولي اين جا منكر عصمت است!
٣- انكارشهادت ومسموميت ائمه عليهم السلام: با اينكه اين مسأله ازمسلمات مذهب حقه تشيع است وروايات زياد وصحيح السند بران دلالت دارد ومخالف دربين فقها حتي شيخ مفيد وجود ندارد، اين شخص فاسق ومنحرف ومعاند ميگويد: أقول : المسلم قتل الحسن المجتبي (ع) والكاظم(ع) بالسم وأما قتل بقية ائمه غير مدلل والله عالم ( مشرعة البحارج١ص٤٤٩)
عنايت شود كه مهم ترين هدف اين فرد تبرئه قاتلين حضرت زهراسلام الله عليها وتبرئه خلفاء ظالم وغاصب أموي وعباسيين است ، دقت فرمائيد كه ازدوتا امام عليهمالسلام بدون لفظ امام وازشهادت بقيه ائمه (ع) به لفظ قتل نه شهادت نام برده است !!؟
پرواصخ است كه اين فرد درواقع اصلا شيعه نبوده واصلا ائمه (ع) را امام معصوم نميداند!
٤- ايشان مي گويد: زيارت عاشورا سند ندارد ما كه نمي توانيم چون فلان زيارت مشهورشده است ومقدس ها ميخوانند ... مسلم بحساب اوريم ! بعد خودش حرف خودش را نقض ميكند ميگويد: اهل تحقيق ميگويند: لعن هاي مذكور درزمان صفوية زياد شده است(خواست هاي شعيان ص ٨٠)
(
لعنت بردروغ گو) !

اين درحاليست كه امام زمان (عج) به سيد رشتي مي فرمايد: عاشورا، عاشورا، عاشورا ( مفاتيح باسند صحيح)
٥- ميگويد: من بارها گفته ام كه بد گوي به خلفاي راشدين (ابوبكر، عمر،عثمان) شرعا حرام وموجب تعزير وتأديب است ، ومسلمانان بايد اهلبيت واصحاب خاتم النبين (ص) ( معاوية، عمرعاص ، طلحة، زبير، مغيرة، خالد بن وليد، قنفز، و..) رابايد احترام كنند(خواسته شعيان ص٤٢)
بنابراين لازمه حرف اين فرد اين است كه حضرت زهرا(س) كه بنابرنقل كتابهاي خودانها كه ان دونفررا بعد ازهرنماز نفرين ميكردبايد تعذير شود!؟
برخلاف توجيه طرف دارانش كه اين حرف ازباب تقيه است بيان همچو مطالب بطور علني ومكرر درمنابر وسخنرانيهايش برخلاف تقيه وبرعكس تحريك كننده وفتنه انگيزي برعليه تشيع مظلوم ان كشور است وعلاوه بران نوشتن كتاب ازروي تقيه حرام وموجب انحراف است ! واين سيره عملي همه فقهاست درطول تاريخ!
دراخرلازم به ياد اوري است كه اين ازباب مشت نمونه خروار بود والا انحرافات اين شخص منحصر باين مواردنيست ، ويگانه دليل ومستمسك پيروان غافل وأحيانا جاهل ومغرض او ازاين عقائد فاسده سكوت علماء ومراجع بالخصوص حضرتعالي است ، واگر برخورد جدي وقاطع صورت نگيرد، بااين فرد منحرف وتبهكار، بايد منتظر پرورش هزاران ابن تيميه اي ديگر درلباس شيعه وانحرافات غير قايل جبران توسط اين شخص وأمثال اوباشيم !!
والسلام عليكم ورحمة الله وبركاته ١٦ / ١ / ٩٥
بايد تذكر داده شود كه بعلت طولاني شدن ازچند مورد ان صرف نظر شد
دوم: ممكن است اشتباهات إملائي وجود داشته باشد كه مورد عفو قراردهيد!
سيوم: كه همه محبان اهل بيت مظلوم اين نامه را به اشتراك بگذاريد تا دنيا وشیعيان اين فردرا بشناسندممنون خواهم شد
اللهم عجل لولیک الفرج
جامعه سادادت افغانستان

۱۳۹۶ مهر ۲۹, شنبه

هفته نامه نیستان : شیخ کربلایی / قسمت هفتم/ مسجد امام زمان پل خشک

هفته نامه نیستان : شیخ کربلایی / قسمت هفتم/ مسجد امام زمان پل خشک: هفتم شیخ کربلایی تازه به نماز ایستاده بود که صدای مهیبی او را تکان داد، آنچنان تکان شدید بود که شیخ کربلایی نمازش را رها کرد و ...

ﻧﻴﺴﺘﺎﻥ

شیخ کربلایی / قسمت هفتم/ مسجد امام زمان پل خشک



هفتم
شیخ کربلایی تازه به نماز ایستاده بود که صدای مهیبی او را تکان داد، آنچنان تکان شدید بود که شیخ کربلایی نمازش را رها کرد و پرسید چی بود؟ همه عاج و واج مانده بودند، صدا خیلی نزدیک بود، دلهره و هراس در همه خانه مستولی شده بود، از اشپز خانه دیگهایی که روی هم چیده شده بود بر زمین افتاده بودند و صدای ترقص آنها وحشت دیگری را در کل خانه ایجاد کرده بود.
شیخ کربلایی به نظر می رسید که وضویش احتیاطی شده بود، شاید هم باطل شده بود، چیزی نگفت جانماز را رها کرده بود و به سوی حولی رفت تا تجدید وضو نماید.
خبر از بیرون رسید که چند کوچه پایین تر مسجد امام زمان را انتحاری زده است، سر و صدای امبولانسها هم از هر طورف بلند شده بود، شیخ کربلایی دوباره آمد بر سر نماز ایستاد شد و نمازش را تمام کرد.
مهمانها هرکس با تلفن های خودشان مصروف بود، کی بوده است، چند نفر کشته شده است؟ و... هرکس به طریق معلومات می گرفت مخصوصن کسانیکه در نزدیکی های پل خشک اقارب شان بودند احوال سلامتی شان را جویا می شدند.
همزمان با پهن شدن سفره بحث نا امنی و حملات در غرب کابل هم آغاز شد.
اول شیر حسین گفت چند نفر از داکتران شفا خانه های علامی و امام زمان هم جزء کشته شده ها می باشد، عباس کراچی وان گفت قدرت خدا را صدقه شوم، کربلایی سهراب که رهنمای معاملات داشت و کارش کلاه گذاری بود هم در جمع کشته شده ها می باشد، شیخ کربلایی به طرف عباس کراچی وان سیل کرد و گفت پشت سر شهید بد گویی نکو!  کراچی وان خشمگین شد و گفت خوب دروغ که نمی گویم، تهمت که نمی زنم، راست می گویم کارش این بود که یک نمره زمین را به چند نفر می فروخت و از همه شان پیسه هایشان را می گرفت. در قلعه نو کم جنگ زمین هست؟ نصفش کار کربلایی سهراب است. باز ریشهایش را رنگ می کند و روغن می مالد و در صف اول نماز ایستاد می شود که همه فکر کنند از همه با خدا ترهست، من از وقتی کربلایی سهراب و جعفر مردو گاو را در صف اول نماز دیدم دیگه به مسجد نرفتم، با خودم و با خدایم گفتم که مسجد جای همین چهار کلاه ها است، همانهایی که یک کلمه راست در دهانشان نیست، با دروغ زایده شده اند و با دروغ از این دنیا می روند، نمازم را لب سرگ پیش کراچی ام می خوانم، اما مسجد نمی روم، احساس می کنم مسجد جای پاکان نیست و...
شیخ کربلایی به روی خودش زد و گفت توبه توبه!!!
مراد کلاه سفیدش را برسرش جابجا کرد و گفت راستی نفامیدید همین داکتران که شهید شده اند کی ها بوده است؟
کسی از اسم و رسمش خبر نداشت، ولی یکی از انتهای اتاق صدایش را لرزانده و گفت خوب شده هر کدامشان که باشد خوب شده، به جهنم رفته است انشاء الله! مه هر دفعه که اولادها یا مادر اولادها را در همین شفا خانه های پل خشک می بردم، برایم یک بوجی دوا می دادند، ولی هیچ وقت مریض خوب نمی شد. فقط پیسه نقد می کنند، اینها هیچ داکتر نیستند، فقط تجارت می کنند، برسر مردمای بدبخت و بیچاره برچی! اینها ایقه پیسه جمع کردند که هر روز شفا خانه نو می سازند ولی همو قدر شرف ندارند که از همین پیسه ها یگان نفرشان را در هندوستان و یگان کشور کفر دیگر روان کنند تا از همونجا یک چیز یاد بگیرند و بعد بیایند همین مردم را درمان کنند. الهی این داکتران با یزید محشور شوند!
اوضاع خیلی قمر در عقرب بود، شیخ حاجی که مرد رند و دنیا دیده ای هست، با قصد تغییر فضا خود را تکان داد و گفت: در گذشته علما تقیه را واجب می دانستند، حالا به لطف حقوق بشر نیازی به تقیه نیست، اما عقل حکم می کند که مردم باید بین واجبات و مستحبات فرق قایل شوند. حالا زمان آن فرا رسیده است که مردم باید بفهمند که مسجد رفتن واجب نیست! نماز خواندن در مسجد در زمانیکه خطر جان نماز گذاران را تهدید می کند حرام می باشد. زیرا در اسلام جان مسلمان ارزش بالایی دارد
این جملات شیخ حاجی به مذاق شیخ کربلایی خوش نیامد و صحبتش را قطع کرد و گفت شیخ حاجی صاحب بسیار باید ببخشید ولی نفهمیدم امشب شما چی فرمودید؟ منظور شما این هست که باید مساجد را خالی کنیم؟
-          شیخ حاجی: اگر جان مسلمین در خطر باشد، باید مساجد خالی شود تا زمانیکه رفع خطر گردد.
-          شیخ کربلایی: این اشتباه است، ما را خداوند افریده است تا از دین  مذهبش دفاع کنیم، شما می گویید از ترس در خانه هایمان برویم و مسجد نرویم؟
-          شیخ حاجی: جناب بفرمایید که دین برای زحمت انسانها آمده است یا بابی الهی برای رحمت و آسودگی بشر است؟ اگر برای زحمت امده است از نظر شما! مخالفم. زیرا دین آمده است تا انسان را به کمال برساند، دین اسلام آمده است،تا بشر از جاهلیت بیرون شود، وقتی من می گویم که باید بین مستحبات و واجبات فرق قایل شویم، به این دلیل است که انجام  مستحبات برای کمایی کردن ثواب بیشتر است! ایا به غیر از مسجد نمی شود ثواب به دست آورد؟ شما یادی از همین داکتر صاحبا کردید که جان دادند. من نمی دانم اینها چه کسانی بوده اند و با چه هدفی انجا رفته اند، ولی اگر مقصدشان کسب ثواب بیشتر بوده است از نظر من مرتکب گناه شده اند. زیرا صدها انسان به دانش و تخصص آنها نیاز داشتند، اگر آنها قصد ثواب داشتند، می توانستند بیمارابن بی بضاعت را در روزهای خاص به طور رایگان معاینه کنند. می توانستند به قول آن برادرمان تجاری کار نکنند همان دو یا سه قلم دوایی که باعث بهبود مریض می شود را تجویز کنند. می توانستند به صدها درد انسانهای محروم رسیدگی کنند و این ثوابش از صدها نماز در مسجد بالاتر است.
-          شیخ کربلایی احتیاط کو شیخ حاجی بسیار بد رقم گپ می زنی
-          شیخ حاجی: من پایم لب گور هست، در زندگی همیشه تلاش کرده ام که از مسیر حقیقت خارج نشوم، اگر اشتباه کرده باشم، خدا مرا بیامرزد، ولی هیچ وقت تعمدن خلاف واقع را نگفته ام. این عقیده من و برداشت من از دین است. برای هیچ داکتری جایز نیست که به مسجد برود، او نمازش را می تواند در خانه هم بخواند، در محل کار هم می تواند بخواند، ما در یک کشور فقیر زندگی می کنیم، ما چقدر مگر داکتر داریم؟ ما چقدر مگر آدم تحصیل کرده داریم؟ اگر آنها بین شان با یک چوپان که هیچ در مغز ندارد فرق نباشد که فاجعه هست! من عقیده دارم که تحصیل کرده گان ما باید دین را دیگر به شکل میراثی برخورد نکنند، انها تنها متعلق به خودشان نیستند، انها متعلق به کل این انسانهای محرومی هستند که در وقت ضرورت می روند تا بیماری شان را علاج کنند. جای این داکترانی در مسجد جان داده اند خالی هست.
-          شیخ کربلایی در حالیکه عصبانی هم بود گفت انها به درجه عالی شهادت رسیده اند!
-          شیخ حاجی گفت اشتباه می کنید! از نظر من انها خود کشی کرده اند، حکم خود کشی در اسلام معلوم است، اسلام تحت هیچ شرایطی اجازه خود کشی نمی دهد، انها می دانستند بهتر از دیگران که وضعیت امنیت خراب است، هر تحصیل کرده ای می فهمد که حفظ جان در اسلام واجب است، انها با درک ای مسایل از باب خود نمایی رفتند در مسجد و در حقیقت خود کشی کردند و صدها انسان مظلوم که نیاز به طبابت آنهاداشتن را محروم کرده است. این از نظر من معصیت است و قدم گذاشتن در راه معصیت جایز نیست و انها شهید نمی باشند.
-          شیخ کربلایی دهانش را برد بیخ گوش شیخ حاجی و گفت از نظر من شما مرتد شده اید و اینجا دیگر جای این مباحث نیست، چشم و گوش این گوسفندان باز می شود باز ما فردا چی را بدوشیم؟