۱۳۹۸ مهر ۵, جمعه

اگر رئیس جمهور شدم



دهم
نامه ای از گور
فرزند دلبندم جناب محترم کانديد شکست خورده!
سلام عليکم!
1- مايل هستم که همين جا برايت ياد آور شوم که نامه اي را که در خواست استمداد کرده بودي از من تا از گور هم که شده است برايت رأي جمع کنم، مواصلت شد و پيام جناب عالي را با تمام وجود خواندم و اما لازم به جواب دادن در آن زمان ندانستم و اينک نکاتي را جهت ياد آوري براي تو که هنوز سر کشي مي کني و روح عصيان و تمرد حتا در برابر حق هم در وجودت زنده است، ياد آور مي شوم!!
2- مايل هستم سخنم را از آنجا برايت آغاز کنم که تو روزي که به همراه ديگر بستگانم آمديد و تابوت من را در کنار خاک قبرستان از روي شانه هاي تان بر زمين نهاديد و من را از تابوت بيرون کرديد و در داخل قبر گذاشتيد و رفتيد و من تنهاي تنها ماندم، که در اين تنهايي بر من چه گذشت بماند براي روز و روزگاران ديگر ولي آنچه را که مي خواهم براي تان خبر بدهم اين است که ساعتي از گذاشتن من در گور بيش نگذشته بود که يکباره متوجه شدم سنگهاي لحد به شور خوردن افتادند، اولش ترسيدم که مبادا کدام مرد نا محرمي آمده باشد حتا به زنها در گور هم زبانم لال مباشرت های شرعیه کنند و... ولي اين تصور لحظاتي بيش دوام نکرد که ديدم يک مرد پشم آلو که خيلي هم ريشهاي خودش را منظم شانه کرده بود، و لنگی سیاه هم بر سر داشت، يکي يکي سنگهاي لحد را بر داشت و بعد ديدم دست خودش را به سوي من دراز کرد، زبان هم که نداشتم تا فرياد کنم و او چون مي دانست که صداي مرده را هيچ کس نمي شنود با دلي آرام و قلبي سرشار از اميد و با تجربه اي که از حرکاتش پيدا بود به همراه داشت آمد به آهستگي کفن من را از جانم لوچ کرد و من را لوچ لوچ در داخل قبر گذاشت و دوباره همه آن سنگ ها را از نو چيد و ...
3- اين واقعيت را از اين جهت برايت گزارش دادم که اين جامعه از يک چيز رنج مي برد و آن ضعف و فقر اقتصادي است، جامعه اي که در ضعف اقتصادي غرق است در آن جامعه هيچ چيز ارزش و اهميت ندارد، جامعه اي که در آن انسان گرسنه باشد، در آن جامعه همه چيز ممکن است و خلاصه جامعه اي که در فقر و نکبت به سر برد، از آدميان آن جامعه توقعِ "نه ربودن" کفن مرده را نبايد داشت، چون مي داند که ديگر کسي به سراغ آن مرده نخواهد رفت و حتا اگر هم برود قبرش را نخواهند شکافت که در آن زير خاک کرمها چگونه جشن بر پای داشته اند و گوشت جسد او را با خود مي برند در سوراخهاي خانه خودش، انبار مي کنند تا در زمستاني سرد از آن تغذيه کنند و...
فرزند دلبندم، کانديد شکست خورده رياست جمهوري افغانستان!
همه سخنم اين است که جامعه تو از فقر و نکبت رنج مي برد و درد آور تر اين که در طول تاريخ اين کشور فقير و بيچاره همه آرزو داشته اند که بر انسانهاي سوخته و تکيده و بيچاره اي که جز پوست و استخوان از آنها چيزي نمانده است؛ حکومت کنند و امروزه که اندکي تاريخ اين سرزمين دگرگون شده است تو هم توقع کرده اي که بر اين مردم حکمروايي کني و نه اينکه مرهمي بر زخمهاي ناسورشان باشي!
اگر جز اين بود مطمئن هستم که اين همه لج و لج بازي نمي کردي و تن به قواعد بازي مي دادي، قواعدي را که اولش خودتان قبول کرديد ولي وقتي در آن مزه شکست را چشيديد به جاي مزه حکمروايي بر آن خورده گرفتيد و هزار عيب و علت!!
من امروز مي خواهم نصيحتي براي تو بکنم، اين نصيحت را از آن جهت برايت مي کنم که دلم براي تو و همه فرزندان آن ديار مي سوزد، هر چند که تو در آن نامه خود گستاخانه ياد آور شده بودي که من پدر کلان تو را به دام خود انداخته بودم، بله من اين را براي خود افتخار مي دانم، آن چنان افتخاري که وقتي در سن  نمی دانم چند سالگي من را مي آوردند که دفن کنند يک تار گيسوي من هم سفيد نشده بود، چون زندگي را با شادي و شعف گذرانده بودم و براي خود بر آنچه کرده بودم مي باليدم!!
من بر سنتي نه گفته بودم که تا کنون شما نتوانسته ايد ادامه آن سنت را بشکنيد و حتا خود را اصلاح کنيد! من به سنتي نه گفته بودم که آن سنت زن را چون پنيري براي زاغي مي دانست، اين زاغ بود که زن را مي آمد و از هر کجاي مي ربود و با خود مي برد و از تمام غرايض انساني اش او را جدا مي کرد و گستاخانه بر او حق مالکيت خويش را اعمال مي نمود، من به چنين سنتي "نه" گفتم! من با اين کار خود در قبيله خود اين جبهه را باز کردم که زن انسان است، زن همانند مرد مي تواند که عاشق شود، زن همانند مرد مي تواند دلي را به دست آورد و دلي را از خود برنجاند!! زن و مرد دو انساني هستند که مي خواهند باهم اين دنيا را در کنار هم و براي يک ديگر بسازند، و در اين سازندگي نيازمند يکديگرند، نه نيازمند مالکيت ديگري!!
من آمدم در قبيله تو که هنوز هم متاسفانه همان نظام و همان سيستم ادامه حيات مي دهد و تو بي آنکه بر آن نه بگويي به من طعنه وارد مي کني من آمدم و براي اولين بار پدر کلانت را سوار بر الاغ، اسب، قاطر و شتر کردم و خود افسار آن را گرفتم و او را به مقصد مي رساندم تا به همه بفهمانم که زن انسان است و زن مي تواند مردي را دوست داشته باشد و خود خادم آن مرد بي آنکه آن مرد را در جوالي و چه ميدانم در پشت روپوشي پنهان کند تا ديگران او را نبيند!!
من آمدم در چنين جامعه اي بر آن سنت هاي کهن و دست و پاگير نه گفتم تا گام به گام جامعه به سوي شدن پيش رود و از بودن جاهلانه خويش خارج شود، و من آرزو داشتم که روزي افغانستان گل سر سبد دنيا باشد ولي نه چنين که شما راه را گم کرده ايد و مي رويد و از دختران به نام آزادي به سوي هرزگي دعوت شان مي کنيد، من مي خواستم که زن انسان باشد و وقار و شخصيت انساني خويش را حفظ کند و...
4- اما تا کنون در خم يک کوچه مانده ايد، وقار و شخصيت و متانت زن را در پس ويترينهاي مغازه هاي لوکس به حراج نهاده ايد و از آنها صرف در جهت جلب و جذب مشتري استفاده مي کنيد به بهانه اين که مي خواهيد آزادي بياوريد.
5- من مخالف هيچ چيز نيستم ولي موافق در صورتي با پديده اي مي توانم باشم که آن چيز را از تعقل و تفکر و تدبر لازم انتخاب کرده باشند و حتا اگر اشتباه باشد برايم قابل احترام است، چون مي دانم که در آن صورت براي چنين ريختي شدن ساعتها انديشه کرده است و باز هم يک کلام بگويم و آن اينکه همه اينها بر مي گردد به فقر!!
فرزند دلبندم! کانديد شکست خورده رياست جمهوري!
تو اگر در سرزمينت واقعا مي خواهي کار کني و سرزمينت را به گفته خودت آباد و سر بلند کني، بايد بروي از آن دور ترين نقاط کشور که زنان روستايي از خاموشي صبح تا خاموشي شب کار مي کنند، و حتا آنقدر کار مي کنند براي شکم خودشان و شکم فرزندان شان که يادشان مي رود که کودکشان در گهواره مانده است و هنوز که روز به پايان خود نزديک مي شود شير نداده است، چون خود چيزي نخورده است!!
اين صحنه ها را من خود بارها و بارها در روستاها ديده ام کودکي به خاطر نداشتن شير مادر و ديگر مواد غذايي جان داده است و...
فقر!
تو براي نابودي فقر اگر قيام کردي!
تو اگر براي نجات جان آن کودک که به خاطر سوء تغذيه مادرش جان مي دهد، اقدامي کردي و او را از مرگ نجات دادي، و سرزمينت را با دستان خود نه با زبان خويش، آباد کردي، بر سر هر رودخانه اش پلي احداث کردي، و در هر کوچه باغ و پس کوچه آن جاده اي را بردي تا آن دهقان بيچاره محصول دهقاني و کشاورزي خويش را بياورد تا در معرض خريد و فروش در شهرهاي کلان قرار دهد آن زمان تو حقيقتا يک رئيس جمهور هستي، بي آنکه بر آن چوکي لعنتي به قول خودت تکيه کني!!
چرا که سالها بر آن چوکي آدميان رفتند و تکيه دادند ولي دريغ که در آنجا ضحاک هاي ماردوشي شدند که فقط از مغز سر انسان هاي بي بضاعت تغذيه مي کردند و تو نيز يکي ديگر از آنها مي شدي.
سخن بر سر اين است که بيا و صادق باش، بيا و ديگر سر شيطنت را در آغوش نگير بر اين مردم ناروا مبند، بگذار تا اين مردم گامهاي آهسته خويش را به سوي غناي اقتصادي، فرهنگي، فکري و... بر دارند و تو اگر مي تواني آنها را به سوي رسيدن به چنين هدفي کمک شان کن!
قربانت
مادر کلانت از گور

https://t.me/joinchat/AAAAAEZnRgVrdcdZbg7_yg

متن کامل مجموعه طنز اگر ریس جمهور شدم از این کانال قابل دریافت است



۱۳۹۸ مهر ۲, سه‌شنبه

من نگرانم

ﻧﻴﺴﺘﺎﻥ
من نگرانم!
یونس حیدری
۱- بر خلاف شایعاتی که نشر شده است که تیم عبدالله با حمایت روسها همانند ونزویلا پس از انتخابات بحرانهای خیابانی را تدارک دیده است و...
باید بگویم عبدالله دیگر هرگز خواب رای انتخابات قبلی را نمییتواند ببیند، تا چه رسد در بیداری! از نظر من عبدالله از همکنون بازی را باخته است، این باخت دلایل زیاد درون تاجیکی و موتلفین ازبیک و هزاره اش دارد، که تحلیل آن د این کوتاهه  قابل طرح نیست.
۲-ترجیح من پیروزی اشرفغنی هست، اشرفغنی را نسبت به همه کاندیدان اصلح میدانم زیرا: اول توانسته است کمیشن کاران قومی را به انزوا بکشاند، کسانی که اقوام را گوسفندان موروثی خود میدانستند و هر بازاری که لازم میشد برای منافع شخصی خویش لیلام نماید،
دوم، غنی حد اقل به جمهوریت  و آزادی بیان و... اعتقاد دارد و برای آن تلاش نسبی میورزد.
سوم، بودن دانش در این تیم است.
دانش از نظر من خوبی ای که دارد این است که حد اقل دارای یک خط فکری روشن فرهنگ محور میباشد، حد اقل معتقد است که تا زمانیکه جامعه از نظر توسعه فرهنگی  دچار تغییر و دگرگونی نشود، تغییرات اساسی با تغییر نظامهای سیاسی و توسعه سیاسب پدید نخواهد آمد!
ما در این چهار دهه نظامهای کمونیستی، اسلامی، امارتی و جمهوری را تجربه کردیم، اما هیچ گاهی به کیمیای عدالت دست نیافتیم و هیچ گاهی خط انسانی در این جامعه پدیدار نشد و همه اسیر قبیله بودیم و در نتیجه آتش فتنه شعله ورتر از دیروز گردید.
در نگاه دانش این خوبی وجود دارد که ما برای رسیدن به عدالت حد اقل باید به توسعه فرهنگی بپردازیم و تغیر فرهنگ قبیله را به فرهنگ انسانی محور مبارزات خود قرار دهیم.
کار ندارم که این نگرش در مقام رتبه بندی نظری مقام چندم را میگیرد، در مقابل اولویت بندی توسعه اقتصادی ، سیاسی و... اما او در این راستا قدم بر میدارد و عمل میکند، هر چند دارای لغزشهایی هم بوده باشد  اما برای من ستودنی هست.
۳-اما نگرانم
نگرانی من از نفوذ معنوی حکمتیار در میان توده های تاجیک، ازبیک و پشتون است که دارای رای طبیعی میباشد، در حالی که خبرهای جسته و گریخته از هزاره جات هم به گوش میرسد که اعضای حزب اسلامی که از هزاره ها و سادات بومی میباشند فعالیتهای منظم تشکیلاتی دارند و....
نگرانی من آمدن حکمتیار است، اگر مردم کمی غفلت کنند، حکمتیار میتواند با رای پاک فرا قومی و فرا مذهبی و منطقه ای رییس جمهور شود.
اگر حکمتیار رییس جمهور شود در جامعه عقب مانده افغانستان، او همانند رفیقش ملا خمینی آخوند جمهوریت را تعطیل و اسلامیت را تطبیق خواهد کرد و شمشیر اسلام به درازای هزارو چهارصد سال سرهای زیادی را برای سیراب سازی شجره طیبه اسلام! از تن جدا خواهد کرد.
من از همه عزیزان خواهش میکنم هوشمندانه عمل کنند.
والسلام

۱۳۹۸ شهریور ۱۸, دوشنبه

کلبی حسین


یونس حیدری 
پل سوخته بیشتر از همیشه راه بندی بود، خسته شده بودم، از این همه راه بندان، از موتر پیاده شدم و قدم زنان حرکت کردم، چشمم به خیمه ای افتاد که چند تا جوان به نوبت ایستاده بودند تا تیغهای شان را تیز کنند! من هم اندکی ایستادم، جوانی تیغهای زنیجر زنی اش تیز شد و پیسه اش را تحویل داد و حرکت کرد! من هم همراهش حرکت کردم، بیر و بار زیاد بود، امکان تیز رفتن نبود، از او سوال کردم چی بود که تیز کردی؟
نگاهی به سویم کرد و گفت: تیغهای زنجیر بود
گفتم برای چی این تیغها را تیز کردی؟ 
گفت مگر نمی دانی؟ 
گفتم: نه!
گفت: فردا عاشوراست! 
گفتم خوب عاشورا که بود باید تیغ تیز کنی؟ 
گفت: بله باید به یاد حسین تیغ زد و خود را پاره پار کرد!
گفتم: چرا؟ مگر حسین چه نیاز دارد که تو خود را پاره پاره کنی؟ 
گفت حسین نیاز ندارد، اما این ماییم که به شفاعت او نیاز داریم! 
گفتم شفاعت چیست دیگر؟ 
گفت: شفاعت یعنی پا در میانی! یعنی وقتی تو می خواهی پیش ریس جمهور بروی مستقیم که نمی توانی بروی، باید یک وکیلی یا وزیری برایت واسطه شود تا بتوانی رییس جمهور را ببینی، حالا که اینجا قصه بالاتر از ریس جمهور دیدن است، اینجا انسانهای گناه کار می خواهند خدا را ببینند، باید کسی داشته باشند که در دربار خدا کمیشن کاری کند! حسین بهترین کمیشن کار و بهترین واسطه است در دربار خدا! 
مانده بودم چه بگویم! حقیقتن فکرم کار نمی کرد! دربار خدا! واسطه! کمیشن کار و... گفتم حال تو که پیش خدا بروی چه می کنی؟ 
گفت: دیوانه من به خدا کاری ندارم، مگر نمی بینی همین موتروانها وقتی اسناد موترشان را نو می کنند هیچ به ریاست ترافیک نمی روند؟ اسنادشان را می دهند به کمیشن کار! پیسه هم به کمیشن کار می دهند، او دو روز بعد اسناد نو شده را از ریاست ترافیک می آورند و به اینها می دهند! ما هم به خدا کار نداریم! حسین که بود خدا اسیر دستان حسین است! 
گفتم: یعنی تو هم می خواهی اسناد موترت را توسط حسین نو کنی؟ 
گفت: عجب خری هستی! راستش را بگویم من امسال بیشتر از هر سال دیگر به حسین نیاز دارم! 
گفتم چه نیازی؟ 
گفت: امسال من بیشترین گناهان را مرتکب شده ام! 
گفتم: حسین برای گناهان تو چه می تواند بکند؟
چپ چپ نگاهم کرد و گفت خیلی خری! مگر نمی دانی حسین همه کاره دربار خداست؟ 
گفتم مثلن تو امسال چه گناهانی کرده ای؟ 
گفت بگویم یا نگویم؟ میگم تو که هیچ گوهی خورده نمی توانی!: 
بعد ادامه داد امسال به لطف خدا سال خوبی بود، تقریبن هفته دو تا موبایل می زدم، گاهی هم پلیت های موترها را باز می کردم، چند باری چند تا خر نفهم پیدا شد که فکر می کرد موبایلش از چانش بیشتر می ارزد با چاقو شکمش را سوراخ سوراخ کردم تا عبرتی باشد برای کسانیکه نمی خواهند موبایل بدهند و... 
گفتم حالا با این همه گناه می خواهی چه کنی؟ 
گفت خوب موضوع همین است دیگه! فردا عاشوراست، میرم به یاد لبان تشنه حسین خوب گریه می کنم، بعد با این زنجیرهای تیغ دار بدنم را به یاد حسین پاره پاره می کنم و به حسین میگویم که میبینی؟ کلبی حسین همان معدن معصیت الهی در دشت برچی آمده است در عاشورایت مثل خر عر میزند و میگرید،همو که پیش هیچ کس سر خم نکرده، پیش تو به خاک می افتد، خودرا غرق خون میکند! میبینی؟ و حسین وعده داده است که هرکس به یاد او اشکی بریزد او در پیشگاه خدا شفاعت خواهد کرد و تمام گناهانش اگر به تعداد ریگهای بیابان هم باشد،بخشیده خواهد شد و گناه کلبی حسین مگر چقدر است؟ در یک سال چند قتل کرده است؟ در یک سال چقدر مگر موبایل دزدیده است؟ و... من فردا بعد از زنجیر زدن و گریه کردن به یاد حسین تمام گناهان یک ساله خود را پاک می کنم و سبک بال به زندگی ام ادامه می دهم تا سال دیگر و عاشورای دیگر!!
۱۸/۵/۱۳۹۸