دهم
نامه ای از گور
فرزند دلبندم جناب محترم کانديد شکست خورده!
سلام عليکم!
1- مايل هستم که همين جا برايت ياد آور شوم که
نامه اي را که در خواست استمداد کرده بودي از من تا از گور هم که شده است برايت
رأي جمع کنم، مواصلت شد و پيام جناب عالي را با تمام وجود خواندم و اما لازم به
جواب دادن در آن زمان ندانستم و اينک نکاتي را جهت ياد آوري براي تو که هنوز سر
کشي مي کني و روح عصيان و تمرد حتا در برابر حق هم در وجودت زنده است، ياد آور مي
شوم!!
2- مايل هستم سخنم را از آنجا برايت آغاز کنم که
تو روزي که به همراه ديگر بستگانم آمديد و تابوت من را در کنار خاک قبرستان از روي
شانه هاي تان بر زمين نهاديد و من را از تابوت بيرون کرديد و در داخل قبر گذاشتيد
و رفتيد و من تنهاي تنها ماندم، که در اين تنهايي بر من چه گذشت بماند براي روز و
روزگاران ديگر ولي آنچه را که مي خواهم براي تان خبر بدهم اين است که ساعتي از
گذاشتن من در گور بيش نگذشته بود که يکباره متوجه شدم سنگهاي لحد به شور خوردن
افتادند، اولش ترسيدم که مبادا کدام مرد نا محرمي آمده باشد حتا به زنها در گور هم
زبانم لال مباشرت های شرعیه کنند و... ولي اين تصور لحظاتي بيش دوام نکرد که ديدم
يک مرد پشم آلو که خيلي هم ريشهاي خودش را منظم شانه کرده بود، و لنگی سیاه هم بر
سر داشت، يکي يکي سنگهاي لحد را بر داشت و بعد ديدم دست خودش را به سوي من دراز
کرد، زبان هم که نداشتم تا فرياد کنم و او چون مي دانست که صداي مرده را هيچ کس
نمي شنود با دلي آرام و قلبي سرشار از اميد و با تجربه اي که از حرکاتش پيدا بود
به همراه داشت آمد به آهستگي کفن من را از جانم لوچ کرد و من را لوچ لوچ در داخل
قبر گذاشت و دوباره همه آن سنگ ها را از نو چيد و ...
3- اين واقعيت را از اين جهت برايت گزارش دادم که
اين جامعه از يک چيز رنج مي برد و آن ضعف و فقر اقتصادي است، جامعه اي که در ضعف
اقتصادي غرق است در آن جامعه هيچ چيز ارزش و اهميت ندارد، جامعه اي که در آن انسان
گرسنه باشد، در آن جامعه همه چيز ممکن است و خلاصه جامعه اي که در فقر و نکبت به
سر برد، از آدميان آن جامعه توقعِ "نه ربودن" کفن مرده را نبايد داشت،
چون مي داند که ديگر کسي به سراغ آن مرده نخواهد رفت و حتا اگر هم برود قبرش را
نخواهند شکافت که در آن زير خاک کرمها چگونه جشن بر پای داشته اند و گوشت جسد او
را با خود مي برند در سوراخهاي خانه خودش، انبار مي کنند تا در زمستاني سرد از آن
تغذيه کنند و...
فرزند دلبندم، کانديد شکست خورده رياست جمهوري
افغانستان!
همه سخنم اين است که جامعه تو از فقر و نکبت رنج
مي برد و درد آور تر اين که در طول تاريخ اين کشور فقير و بيچاره همه آرزو داشته
اند که بر انسانهاي سوخته و تکيده و بيچاره اي که جز پوست و استخوان از آنها چيزي
نمانده است؛ حکومت کنند و امروزه که اندکي تاريخ اين سرزمين دگرگون شده است تو هم
توقع کرده اي که بر اين مردم حکمروايي کني و نه اينکه مرهمي بر زخمهاي ناسورشان
باشي!
اگر جز اين بود مطمئن هستم که اين همه لج و لج
بازي نمي کردي و تن به قواعد بازي مي دادي، قواعدي را که اولش خودتان قبول کرديد
ولي وقتي در آن مزه شکست را چشيديد به جاي مزه حکمروايي بر آن خورده گرفتيد و هزار
عيب و علت!!
من امروز مي خواهم نصيحتي براي تو بکنم، اين نصيحت
را از آن جهت برايت مي کنم که دلم براي تو و همه فرزندان آن ديار مي سوزد، هر چند
که تو در آن نامه خود گستاخانه ياد آور شده بودي که من پدر کلان تو را به دام خود
انداخته بودم، بله من اين را براي خود افتخار مي دانم، آن چنان افتخاري که وقتي در
سن نمی دانم چند سالگي من را مي آوردند که
دفن کنند يک تار گيسوي من هم سفيد نشده بود، چون زندگي را با شادي و شعف گذرانده
بودم و براي خود بر آنچه کرده بودم مي باليدم!!
من بر سنتي نه گفته بودم که تا کنون شما نتوانسته ايد ادامه آن سنت را بشکنيد و حتا خود را اصلاح کنيد! من به سنتي نه گفته بودم که آن سنت زن را چون پنيري براي زاغي مي دانست، اين زاغ بود که زن را مي آمد و از هر کجاي مي ربود و با خود مي برد و از تمام غرايض انساني اش او را جدا مي کرد و گستاخانه بر او حق مالکيت خويش را اعمال مي نمود، من به چنين سنتي "نه" گفتم! من با اين کار خود در قبيله خود اين جبهه را باز کردم که زن انسان است، زن همانند مرد مي تواند که عاشق شود، زن همانند مرد مي تواند دلي را به دست آورد و دلي را از خود برنجاند!! زن و مرد دو انساني هستند که مي خواهند باهم اين دنيا را در کنار هم و براي يک ديگر بسازند، و در اين سازندگي نيازمند يکديگرند، نه نيازمند مالکيت ديگري!!
من بر سنتي نه گفته بودم که تا کنون شما نتوانسته ايد ادامه آن سنت را بشکنيد و حتا خود را اصلاح کنيد! من به سنتي نه گفته بودم که آن سنت زن را چون پنيري براي زاغي مي دانست، اين زاغ بود که زن را مي آمد و از هر کجاي مي ربود و با خود مي برد و از تمام غرايض انساني اش او را جدا مي کرد و گستاخانه بر او حق مالکيت خويش را اعمال مي نمود، من به چنين سنتي "نه" گفتم! من با اين کار خود در قبيله خود اين جبهه را باز کردم که زن انسان است، زن همانند مرد مي تواند که عاشق شود، زن همانند مرد مي تواند دلي را به دست آورد و دلي را از خود برنجاند!! زن و مرد دو انساني هستند که مي خواهند باهم اين دنيا را در کنار هم و براي يک ديگر بسازند، و در اين سازندگي نيازمند يکديگرند، نه نيازمند مالکيت ديگري!!
من آمدم در قبيله تو که هنوز هم متاسفانه همان
نظام و همان سيستم ادامه حيات مي دهد و تو بي آنکه بر آن نه بگويي به من طعنه وارد
مي کني من آمدم و براي اولين بار پدر کلانت را سوار بر الاغ، اسب، قاطر و شتر کردم
و خود افسار آن را گرفتم و او را به مقصد مي رساندم تا به همه بفهمانم که زن انسان
است و زن مي تواند مردي را دوست داشته باشد و خود خادم آن مرد بي آنکه آن مرد را
در جوالي و چه ميدانم در پشت روپوشي پنهان کند تا ديگران او را نبيند!!
من آمدم در چنين جامعه اي بر آن سنت هاي کهن و دست
و پاگير نه گفتم تا گام به گام جامعه به سوي شدن پيش رود و از بودن جاهلانه خويش
خارج شود، و من آرزو داشتم که روزي افغانستان گل سر سبد دنيا باشد ولي نه چنين که
شما راه را گم کرده ايد و مي رويد و از دختران به نام آزادي به سوي هرزگي دعوت شان
مي کنيد، من مي خواستم که زن انسان باشد و وقار و شخصيت انساني خويش را حفظ کند
و...
4- اما تا کنون در خم يک کوچه مانده ايد، وقار و
شخصيت و متانت زن را در پس ويترينهاي مغازه هاي لوکس به حراج نهاده ايد و از آنها
صرف در جهت جلب و جذب مشتري استفاده مي کنيد به بهانه اين که مي خواهيد آزادي
بياوريد.
5- من مخالف هيچ چيز نيستم ولي موافق در صورتي با
پديده اي مي توانم باشم که آن چيز را از تعقل و تفکر و تدبر لازم انتخاب کرده
باشند و حتا اگر اشتباه باشد برايم قابل احترام است، چون مي دانم که در آن صورت
براي چنين ريختي شدن ساعتها انديشه کرده است و باز هم يک کلام بگويم و آن اينکه
همه اينها بر مي گردد به فقر!!
فرزند دلبندم! کانديد شکست خورده رياست جمهوري!
تو اگر در سرزمينت واقعا مي خواهي کار کني و
سرزمينت را به گفته خودت آباد و سر بلند کني، بايد بروي از آن دور ترين نقاط کشور
که زنان روستايي از خاموشي صبح تا خاموشي شب کار مي کنند، و حتا آنقدر کار مي کنند
براي شکم خودشان و شکم فرزندان شان که يادشان مي رود که کودکشان در گهواره مانده
است و هنوز که روز به پايان خود نزديک مي شود شير نداده است، چون خود چيزي نخورده
است!!
اين صحنه ها را من خود بارها و بارها در روستاها
ديده ام کودکي به خاطر نداشتن شير مادر و ديگر مواد غذايي جان داده است و...
فقر!
تو براي نابودي فقر اگر قيام کردي!
تو براي نابودي فقر اگر قيام کردي!
تو اگر براي نجات جان آن کودک که به خاطر سوء
تغذيه مادرش جان مي دهد، اقدامي کردي و او را از مرگ نجات دادي، و سرزمينت را با
دستان خود نه با زبان خويش، آباد کردي، بر سر هر رودخانه اش پلي احداث کردي، و در
هر کوچه باغ و پس کوچه آن جاده اي را بردي تا آن دهقان بيچاره محصول دهقاني و
کشاورزي خويش را بياورد تا در معرض خريد و فروش در شهرهاي کلان قرار دهد آن زمان
تو حقيقتا يک رئيس جمهور هستي، بي آنکه بر آن چوکي لعنتي به قول خودت تکيه کني!!
چرا که سالها بر آن چوکي آدميان رفتند و تکيه
دادند ولي دريغ که در آنجا ضحاک هاي ماردوشي شدند که فقط از مغز سر انسان هاي بي
بضاعت تغذيه مي کردند و تو نيز يکي ديگر از آنها مي شدي.
سخن بر سر اين است که بيا و صادق باش، بيا و ديگر
سر شيطنت را در آغوش نگير بر اين مردم ناروا مبند، بگذار تا اين مردم گامهاي آهسته
خويش را به سوي غناي اقتصادي، فرهنگي، فکري و... بر دارند و تو اگر مي تواني آنها
را به سوي رسيدن به چنين هدفي کمک شان کن!
قربانت
مادر کلانت از گور
مادر کلانت از گور
https://t.me/joinchat/AAAAAEZnRgVrdcdZbg7_yg
متن کامل مجموعه طنز اگر ریس جمهور شدم از این کانال قابل دریافت است
متن کامل مجموعه طنز اگر ریس جمهور شدم از این کانال قابل دریافت است

