۱۳۹۴ فروردین ۲۵, سه‌شنبه

پشت پرده ضرب و شتم مرتضوی از سوی شیخ اصف چیست؟

پشت پرده ضرب و شتم مرتضوی از سوی شیخ اصف چیست؟
گزارشهای تایید نشده ای وجود دارد که آنچه را تا کنون از هر دو طرف ادعا شده است در باره موضوع شیعیان یمن یک دروغ مصلحتی می باشد، تا اصل موضوعی که باعث عصبانیت آیت الله محسنی شده است پنهان بماند.
این گزارش علاوه می کند که در جلسه روز شنبه شورای علمای شیعه ایت الله مرتضوی اسنادی را در این شورا بیرون کشیده است که حکایت ازسوء استفاده جنسی از دختران طلبه و تجارت سکس در حوزه علمیه خاتم النبیین و دانشگاه آن می کرده است؛ این اسناد را اقای مرتضوی به روی محسنی می زند و می گوید باعث شرمساری مذهب تشیع شده است. از محسنی می خواهد که هرچه زود تر این لکه ننگ را از دامن حوزه علمیه تشیع پاک کند وگرنه این اسناد را افشا می کند.
بعد از جر و بحث شدید اقای مرتضوی جلسه را ترک می کند و ضرب الاجل تعیین می کند تا این موضوع از سوی محسنی رسیدگی شود.
به دنبال ترک جلسه نواسه و فرزند محسنی به قصد تلاشی خانه مرتضوی و جمع کردن اسناد و مدارک می رود و به خانه ایشان حمله ور می گردد.
اما هنوز هیچ یک از فقیهانی که در آن جلسه حضور داشته اند به شکل رسمی حاضر نشده است موضوع را بیان کند، امید وارم دوستان و رسانه ها برای کشف و بیان حقیقت ماجرای جنایت آیت الله محسنی در حق ایت الله مرتضوی حقیقت یابی را از یاد نبرند. وگرنه همه می دانند جدال های کلامی میان ملاها یک امر عادی می باشد, و حتا اگر بپزیریم که بر سر موضوع یمن جدال کرده باشند اقای محسنی دستور تلاشی خانه مرتضوی را صادر نمی کرد, چون در خانه ای که دختر و زن جوان وجود دارد و بدون اجازه حمله کرده و داخل شوند تجاوز آشکار شرعی محسوب می گردد و اگر در حین تجاوز آنها کشته می شدند از نظر شرعی دفاع از ناموس محسوب می گردد و خون ندارد؛ این را خود اقای محسنی خوب می داند؛ بنا بر این موضوع باید بسیار


حیاتی بوده باشد نه توهین!

محسنی باید دستگیر شود

محسنی باید دستگیر شود
من به عنواین یک شهروند از رئیس جمهور غنی می خواهم که شیخ اصف محسنی را مورد پیگرد قانونی و جزایی به خاطر تجاوز به خانه مرتضوی قرار دهد و برای روشن شدن اصل موضوع مدرسه خاتم النبیین را مورد تلاشی کامل و هم چنین تحقیقات کامل از همه دخترانی که در این مدرسه درس طلبگی می خوانند انجام شود تا حقیقت این فاجعه بر ملاگردد

داخل موتر

صحنه داخل موتر:
کودک گریان می کند
مادر می گوید:
عزیزم گریان نکو
باز کودک گریان می کند
مادر:
بچیم اگر گریان کنی شیخ اصف انگشت خور خبر موشه و میه انگشتای توره موخره ها!

انوار الانگولک

در کتاب انوار الانگولک روایت است از امام منگولک که آخر زمان زمانی فرا خواهد رسید که کارتونیست ها با حمله وحشیانه بر علیه عالم مذهب شیخ فقاهت رسم خواهند کرد که روزی و روزگاری فرزند زهرا مرضیه انگشت خود را در مقعد مبارک و مطهر حضرت محسنی نموده و محسنی بزرگ همانند گرگان گرسنه دست چپ فرزند زهرا در خال خوردن است
و حضرت حق در تشناب غیبت نموده و می گوید باشد من ظهور کنم انتقام فرزند مادرم را خواهم گرفت!!!

۱۳۹۴ فروردین ۴, سه‌شنبه

شهید فرخنده و بحران دینی در کشور



شهید فرخنده و بحران دینی در کشور
یونس حیدری
نگاهی متفاوت به آنچه که  در مسجد شاه دو شمشیره رخ داد
1-      یک بار دیگر حادثه لت و کوب, قتل و در نهایت سوزاندن جنازه فرخونده نشان داد که جامعه افغانستان اسیر دینی هستند که ریموت کنترلش در اختیار دیگران است, هر زمانیکه دیگران اراده کنند به هر دلیلی جامعه را به سوی خواست خودش هدایت کند ، می توانند.
جناب ملا صاحب وقتی تحت فشار های شدید فرخونده قرار می گیرد، برای نجات خود می گوید او قران را آتش زده است؛ و مردمی که آنجا هستند نمی دانند که هر انسان خود آیتی از ایات الهی می باشد. یعنی خود یک قران ناطق است. و آنها برای انجام تکلیف الهی خویش به سوی فرخونده که یکی از ایات الهی بر روی زمین است هجوم می برند.
می خواهم بگویم که حادثه ای که منجر به سوزاندن فرخونده شد، ریشه در باور دین تکلیف مدار دارد؛ دین تکلیف مدار با مشخصه های انسان کنترلی قابل تعریف می باشد، انسانی که فاقد درک و شعور و فکر انسانی می باشد، زیرا ما دامیکه انسان به خرد انسانی خویش ارج قایل باشد، نمی تواند عقل خود را تعطیل کند، و مقلد دیگرانی شوند که بر آنها به نام های مختلف تکلیف می کنند. آنها در انجام تکلیف رضای خدا را می جویند؛ اما نمی دانند که خدا در قران گفته است که "افلا تعقلون" و نمی داند که خدا در قران انسان را به تفکر و تعقل دعوت کرده است, و برایش هرگز گفته نشده است که انسان در قران خلیفه خدا توصیف شده است بر روی زمین.
زیرا زمانیکه مردم درک کنند که انسان خلیف خدا بر روی زمین است دیگر دلیلی ندارد که مکلف به انجام چیزهایی باشد که او بدون تعقل مجبور به آنجام آن باشد!! بلکه در تعریف دوم انسان موجودی حق مدار است, انسان وقتی موجودی حق مدار شد؛ حق زندگی؛ حق فکر؛ حق انتخاب و... دارد.
این انسانی که حق مدار است؛ به گفته قران حق انتخاب همه چیز را دادر؛ حتا حق انتخاب و خروج از دینی را به دین دیگر را نیز دارد.
انسان وقتی موجود حق مدار شد طبق تعریف قران حق دارد که بشنود همه سخنان را و انتخاب نماید بهترین آنها را(یستمعون القول فیطبعون احسنه)
انسان وقتی درک کرد که موجودی حق مدار است آنگاه شامل ایه ای می شود که در قران می فرماید: لا اکراه فی الدین! در انتخاب دین هیچ اکراهی وجود ندارد. وقتی انسانی که آزاد است از هر دینی پیروی کند؛ دیگر جایی برای تکلیف باقی نمی ماند.
2-      رخداد "فرخنده" یک بار دیگر نشان داد که جامعه افغانستان سخت آسیب پذیر می باشد؛ این اسیب همان آسیبی هست که دیروز انسان ها را تحریک می کرد بر علیه کمونیزم؛ و می گفتند که حزب کمونیست تنها حزبی است که انسان های مسلمان را از زینه های چهار منزله بالا می برد, که بر روی هر زینه یک قران گذاشته شده است؛ و قران را زیر پای کرده می رود تا منزل چهارم و هم چنان قران را زیر پای کرده از منزل چهارم باز می گردند. بنا بر این جهاد واجب است و هر مسلمان مکلف است تا بر علیه این ملحدین برای نجات دین جهاد کنند و...
دیدیم حاصل این جهاد برای مردم و کشور ویرانی بود, برای جهاد گران چهار پای رنج و اندوه مشقت بود اما برای مفتیان جهاد, لذت؛ شهرت, شهوت, ثروت, قدرت و... بود.
فرق میان آنهایی که فتوای جهاد می دادند با آنهایی که در خود جهاد جان و مال دادند این بود که مفتیان در عمل حق محور بودند, حق خودشان می دانستند که از هر نیرنگی که شده است سود جویند و به خواسته های درونی شان از قبیل ثروت, شهرت و قدرت نایل شوند؛ اما هیچ گاهی اجازه نداند که جامعه صاحب این درک شوند که انسان باید پیرو دینی باشند که حق محور است, پیرو دینی باشند که آن دین انسان را بر روی زمین خلیفه خدا معرفی می کند, و خلیفه خدا به معنای این است که خود در زمین خالق است و خود خدای روی زمین است!
حالا باید جوانان و تحصیل کرده گان تلاش کنند که دین تکلیف محور را برای همیشه در این جامعه دفن کنند, تا انسانها به دین حق محور نایل شوند, دین حق محور باعث می شود که انسان دیگر تشنه به خون انسان نباشد, انسان گرگ انسان نباشد, انسان کرامت یابد, زیرا هر انسان بر روی زمین آیه ای از آیات الهی است و هر ایه باید حرمت و احترام گردد.

۱۳۹۳ اسفند ۲۴, یکشنبه

کل نفس ذائقت الماچ!!


متن کامل وصیت نامه سیاسی,‌الهی, شهوانی حضرت  شیخنا, ملا  محسنی قندهاری ادام ظله السترنجی!!

 


 

یونس حیدری

از انجائیکه عمر به آخر رسیده است, هرچند که جناب عزرائیل را من بسیار زیاد رشوت داده ام و از ویی خواسته ام, تا زمانیکه به همه آرزو های زمینی خودم نرسیده ام, مرا به مهمانی آن دیار موعود نبرد, ولی از آنجائیکه در این دوره و زمانه به هیچ چیزش اعتبار باقی نمانده است, امکان دارد, که بی خبر, این عزرائیل به همه قول و قرار های خودش خیانت کند, و مرا ببرد از این دنیا. این باعث شد که گفتم باید یک وصیت نامه بنویسم, از آنجائیکه مهمترین مشاور من جلالتماب حضرت آلت تناسلی ام می باشد,  به همین خاطر لحظاتی پیش سرو صورت او را با (spray10%) تزئینش کردم, و حالا مثل علم حضرت ابو الفضل قامت خود را استوار کرده است, و سخت جانانه برای من مشاوره می دهد.

از او پرسان کردم که آیا شما جایز می دانید که من وصیت خود را نوشته کنم, حضرت جلالتماب آلت تناسلی گردن خود را به رسم تایید به سوی محترم دگر جنرال خایه تکان داد و گفت بسیار خوب است. و چیزهای دیگر هم گفت, که حالا لازم نمی دانم همه گیر و فرا گیر شود, که مبادا بگویند این هم نوعی انفولانزای ملایی هست. اخر این دوره بسیار بد شده است. دشمنان من, که ما ااز او به نام دشمنان اسلام یاد می کنیم و خود را عین اسلام می دانیم. همه چیز را به من یعنی اسلام می چسپانند.

به  هر حال مرگ حق است, هر چند که وقتی فلسفه می خواندم, حقانیتش برایم ثابت نشده بود. چون می خواستم پای منابر ما خالی نشود؛ حالا هم نمی خواهیم که وقت مرگ م بدون مردم احمق باشد, می گوییم؛ مرگ حق است و چون مرگ حق است وصیت هم حق است.

بناء وصیت خود را اینگونه برای همه مومنین نوشته می کنیم.

مومنین بدانند و آگاه باشند, که از زمانیکه من از بی ریشی در قندهار خارج شدم, و در صف ریش دار ها پیوستم, همیشه خدمت به دین, و خدمت به خودم را یک وظیفه بزرگ الهی می پنداشتم, حالا هم وصیت خودم را به همه دینداران و همه پیروان مدرسه خاتم النبیین که آنجا زیارتگاه من و همه صیغه ای هایم خواهد بود, نوشته می کنم که به اصول زیر به عنوان تنها راه سعادت و کمال انسانی عمل کنند, تا بری الذمه باشند انشائ الله.

وصیت نخست:

در اول می خواهم به همه مومنین از چیزهایی که بسیار زیاد دوستشان دارم, نوشته کنم, چون سعادت مند خواهند شد اگر آنها هم این چیزها را دوست بدارند.

الف: تازه جوان شده بودم, وقتی از مدرسه خارج می شدم, خیلی کسانیکه سن و سالشان از من کلانتر بود, بسیار علاقه مند بود که با من مراوده داشته باشند, یک روز کسی یک پیاله نوشیدنی داد, طعم تلخی داشت, آن را خوردم؛ بعد آن مرد مرا به خانه خود دعوت کرد, نمی دانم چطور شد که به خانه آنها رفتم, در خانه آنها نمی دانم که چه اتفاقی افتاد, به هر حال من از آن روز به بعد من مرید آن مرد شدم, آن مرد مرا همیشه در خانه خودش که خانه ای مجلل هم بود, می برد, بسیار کباب های لذیذ پخته می کرد و من می خودرم, انواع خوردنی های لذیذ را برایم تهیه می کرد, و او می گفت اگر در این مهمانی ها همیشه بیایی او کاری خواهد کرد که او در افغانستان خیلی کلان شود.

روزهای اولش زیاد برایم جاذبه نداشت, ولی بعدها  علاقه مند شدم. در مهمانی او که می رفتم, نمی دانم داخل نوشیدنی هایش چی بود, که مرا گنکس می کرد, حتا بعضی وقتها احساس می کردم که در بهشتی که در دوران طلبگی در بعضی از تفسیرها می خواندیم, می رفتم و...

کم کم که من ریش و پشم در آوردم آن مرد ثروتمند گفت؛ حالا دیگر کلان شده ای, زیاد به کار این دیار نمی خوری, برو به طرف نجف, آنجا درس بخوان و....

آن مرد هزینه سفرم را داد,‌مرا به سوی نجف روان کرد, در نجف درس خواندم تا ملا شوم, ولی نمی دانم چه چیزی باعث می شد که توجه ام از همه کتابهای  فقهی فقط به سوی فصولی جلب می شد که تنها از حیض و نفاس سخن می گفت؛ به خصوص آن عباراتی که می گفت وقتی قلیله و یا کثیره باشد. به خصوص  وقتی یاد می داد که زنها برای تشخیص دادن قلیله و کثیره چگونه لنگ خودشان را باز کنند, پخته را با دست داخل فرج(کوس) خودشان بگذارند, تا معلوم شود که قلیله و یا کثیره است و...

هر چند که تمام متون فقهی بیشتر به این امور تعلق دارد, ولی من عاشق فصل های که تعلق به فرج داشت شدم.

ب: من در زندگی کتابهای زیادی را تورق زده ام,‌اما از میان همه کتابها که تا آن زمان دیده بودم, بسیار زیاد کتاب تحریر الوسیله حضرت امام خمینی را دوست می داشتم. چون تنها در این کتاب بود که حضرت امام خمینی (قدس سره الکثیف) در آنجا شجاعانه نام مرجعیت را زنده کرده بود. و بسیار مرد و مردانه توانسته بود که یک استنباط شرعی عالی را از خود بروز بدهد, در این کتاب نوشته می کند, که اگر مردی آلتش نعوظ  کرد, و کسی در دسترسش نبود, برای رفع وضعیت اضطراری و دختری خردسال  در دسترش بود, می تواند در میان پای آن خود را ارضاء کند, من از آن زمان به بعد برای مدتهای طولانی از این روش بهره می گرفتم, خیلی هم سودمند بود

ج:

 

۱۳۹۳ بهمن ۲۲, چهارشنبه

ایت الله محسنی امام زمان شد !!!



مصاحبه اختصاصی ایت الله الامام محسنی با یک شبکه نا مرئی
ایت الله محسنی به دنبال تجلیل از سالروز فاجعه افشار از سوی قربانیان این حادثه با خبر نگار تلویزیون نامرئی گفتگوی اختصاصی ای را انجام دادند که ذیلن توجه شما را به آن جلب می کنیم:
خبرنگار: جناب اول بفرمائید که شما اخیرن ادعا کرده اید که امام زمان هستید، مبنا ی ادعای شما چی بوده است؟
امامزمان محسنی: این جانب از سوی خدا برگزیده شده ام و منصوب الی الله بوده و معصوم می باشم، تا بتوانم هادی و رهنمای امت باشم.
خبرنگار: آیا شما همان امام منتظر شیعیان هستید؟
امامزمان محسنی: بله من همان امام منتظر و غایب از نظر هستم.
خبرنگار: یعنی شما تازه ظهور کرده اید؟
امامزمان محسنی: نه پیش از این شیعیان پندار غلط داشتند که امام زمان از نسل عربها بوده و از سلاله امام حسن عسکری می باشد که بیش از یک هزار سال قبل متولد شده ولی غایب از نظر ها شده است، این پندار غلط بود، چنین چیزی بر اساس شناخت شناسی ای  که من در کتاب خود که کاپی برداری شده از تحقیقات آیت الله خویی بود و بنام خود نشر کردم، به  اثبات رسیده است که سنخیت با قران محمدی ندارد.
خبر نگار: چطور شد که شما امام زمان شدید؟
امامزمان محسنی: از آنجایی که خداوند وعده فرموده بود که هیچ گاه زمین را از حجت خویش خالی نمی گذارد و از میان هر ملتی هم زبانشان را برای هدایت بر می گزیند، خداوند مرا به حیث امام زمان منصوب نموده است تا کارته چهار را پر از عدل و داد نمایم.
خبر نگار: جناب امام زمان! شما از ما خواسته بودید که با شما مصاحبه کنیم و دیدگاه امامانه شما را نسبت به تجلیل از سالروز فاجعه افشار سوال کنیم. بفرمائید آیا تجلیل از حادثه افشار مبنای شرعی دارد؟
امامزمان محسنی: آنچه در افشار رخ داد یک فرمان الهی بود که بر من وحی شده بود، تا زمین را از لوث حرامیان، کافران، مشرکان، ملحدان، اجیران، و هزاره های خاک بر سر پاک نمایم.  و هر نوع تجلیل از این روز به معنای دشمنی با خدا و فرمان خدا بوده است و در حقیقت تجلیل از حرامی گری، شرک پروری، توسعه الحادیسم می باشد و حرام مطلق به شمار می رود.
خبر نگار: جزای این افراد از نظر شما چیست؟
امامزمان محسنی: خداوند جزای این هزاره های کافر، ملحد، خدا نشناس را خواهد داد، من فرمان خدا را در برابر مزاری اعلام کرده بودم، و گفته بودم که مزاری یک محارب، یک ماجراجو، یک قدرت طلب، یک خود خواه می باشد و واجب القتل، این فرمان الهی در حقیقت تنها به مزاری صدق نمی کرد، منظور همه هزاره ها بود که باید در حق شان روزی در این سرزمین تطبیق گردد و یقین داشته باشید که من به عنوان امام زمان این امر الهی را در حق هزاره های محارب تطبیق خواهم کرد.
خبرنگار: با تشکر از شما که وقت خود را در اختیار ما گذاشتید.
امامزمان محسنی: تشکر از شما که تشریف آوردید، من وعده می دهم که در فردای قیامت شما را در بهشت کارته چهار شفاعت خواهم کرد. من الله التوفیق
در آخرین دقایقی که قرار بود این مصاحبه از سوی تلویزیون انترنشنل نا مرئی نشر شود، وحی خفی از جانب تهران به حضرت امام زمان نازل شد و ایشان در یک تماس اضطراری از ما خواست که از نشر این مصاحبه تا اطلاع ثانوی جلوگیری کنیم.
شما هم تصور کنید که هیچ چیز از این مصاحبه را نخوانده اید.


۱۳۹۳ بهمن ۱۳, دوشنبه

سخنی با اقای علومی!



یونس حیدری
دیروز اقای علومی به شکل رسمی کار خودش را در وزارت داخله شروع کرد، به ایشان وظیفه جدیدش را تبریک نمی گویم چون نمی خواهم فردا از تبریک گفتنم حس پشیمانی برایم دست دهد و اما به جای تبریک حرفهایی دارم که می گویم.
آقای علومی!
شما به عنوان لیدر شیب جریان چپ  در عصر راست های امروزی تکیه بر چوکی ای زده اید که در طی قریب یک و نیم دهه بیشتر در میان جریانهای مخالف دیروز شما رد و بدل می گردید،‌ اجازه دهید باز تر بگویم، این چوکی در میان افرادی که خود را صاحبان مادرزاد جهاد می دانستند دست به دست می گشت، حاصل جهادی ها امروز برای مردم واضح و روشن است، جهادی ها میراث شان برای این مرز و بوم، خیانت، ویرانی، ترویج فساد و ... بوده است، کم کم در فرهنگ اجتماعی معنای جهاد از حالت اولیه خودش عدول کرده است و در اذهان مفاهیمی چون جنگ، ادم کشی، دزدی،‌تچاوز، ویرانی، سرقت مسلحانه، فساد و... را تبارز می دهد.
اما جریان چپ تا کنون از این اتهامات در دوران حاکمیت شان بری و پاک می باشند. هرچه زمان می گذرد توده های مردمی بیشتر یاد دوران های شهید نجیب الله را به یاد می  آورند و اینکه آنها دزد نبودند، اینکه آنها چیزی را برای خود و خانواده خویش نمی خواستند، اینکه از هیچ کدام آنها بلند منزل و قصر و ... برجای نمانده است و...
آقای علومی! شما بر چوکی ای تکیه زده اید که در آن چوکی در این سالهای ماضیه همه منصب هایش خرید و فروش می شده است، از منصب هایش که بگذریم، حتا چهار راهی های کابل بین مامورین ترافیک قیمت خاص خودش را داشت، حال شما آمده اید در این چوکی که کار کنید، اما سوال این است که شما به عنوان انسانی متعلق به جریانی چپ این مرز و بوم که گذشته از همه اتهاماتی که هنوز هم بر آنها وارد است اما همه اقرار دارند که پاکی های به مثالی هم داشته اند را به کدام طرف می کشانید؟
شما می خواهید که عزت و آبرو و پاکی این جریان را هم همانند جهادی ها به لجن بکشید و یا اینکه یک دوره را بهتر از اصلاف خویش در این وزارت رهبری کنید؟ امروز افغانستان تشنه است، اما تشنه فرهنگ بزرگ انسانی، امروز افغانستان تشنه است اما تشنه ترویج فرهنگ محبت و برد و برای و پاکی! ایا شما همانند آقای غنی که در این سیزده سال همیشه در حکومت بودند اما متهم به فساد مالی، خیانت،‌دزدی، زمین خواری، خویش پروری و... نشدند، تا سطح ریاست جمهوری هم بالا رفتند،  خواهید بود، و یا اینکه با ذبح نیک نامی های جریان چپ در قطار اسماعیلخان و قانونی ... قرار خواهید گرفت؟
جامعه از شما انتظار اصلاحات جدی و ایجاد فرهنگ قانون گرایی در محور احترام انسانیت را در آن وزارت دارد، امید واریم الگویی قابل ملاحظه در این راستا در تاریخ کشور شوید.
موفق باشید.