یگانه بانوی حکم ران در یک ولایت کشور، به امید
رسیدن به قصد معاونت ریاست جمهوری بامیان را ترک کرد! خبری که هم جای خوشی داشت و
هم جای تاسف! مسرت بخش بود به این خاطر که یک زن می رفت تا برای اولین بار شانس
خود را به ازمون بگذارد تا حد اقل در مقام معاونت بالاترین شخص مملکت بیازماید، و
میزان درک و شعور انسانی جامعه افغانی را پس از قریب یک و نیم دهه به ازمون گیرد،
که تا چه حد جامعه افغانی از تنش ها و پراکندگی های جنسیتی به سوی ارزشهای برابر
انسانی پیش رفته است، و جای تاسف از اینکه بانوی دلسوز با خاری در چشم و استخوانی در گلو بامیان را ترک می
کرد، و بی آنکه بتواند به دلایل مختلف فریاد بیاورد که این خار را چه کسی در چشمش
زده است، و این استخوان را کدام مدعی دلسوزی در گلویش فرو برده است!
سالها پیش وقتی قرار بود که حبیبه والی شود،
تیکه داران هیچ کدام حس خوشایندی نداشتند، اقای خلیلی تا توانست مانع شد، اما کرزی
در زمانیکه اقای خلیلی در سفر بود، حبیبه را منصوب نمود، اما اقای خلیلی باور داشت
که به زودی او را از چوکی بامیان بر زمین خواهد افکند، گزینه اقای خلیلی به خواست
ایرانی ها اقای علا رحمتی بود، اما زور حضرت خلیلی به این بانو نرسید، اقای خلیلی
هرچقدر تلاش کرد، توفیق نیافت که این والی را از جایش حتا تکان بدهد، از مظاهرات
در بامیان گرفته تاکابل سازماندهی کرد و سودی به دست نیاورد، آخر العمل گفت؛ زور
کرزی هم به حبیبه نمی رسد!
برای خلیلی بسیار دشوار بود که کسی در بامیان
بدون بندگی او والی باشد، یا مقامی داشته باشد، اما حالا مواجه شده بود با یک زن
که در نخستین قدمش نفی عبودیت او را می کرد، و بامیان برای خلیلی به دلایل مختلف
ارزش خاص داشت/
اول: بامیان تبدیل به نماد قدرت هزاره ها شده
است، در بامیان هرکس صعود کند و یا هبوط کند، در واقع در میان هزاره ها هبوط و صعود کرده است، و خلیلی هیچ گاهی نمی توانست تحمل کند که کس دیگر از این بام بلند
دنیا صعود داشته باشد، به همین خاطر ارزوی سقوط هرکسی را دارد که قصد صعود از انجا
را داشته باشد.
زیرا صعود از بام بامی به معنای شکستاندن بت خود
کامگانی چون خلیلی هست، و تسخیر قلب های مردم پا برهنه ای که در راه رشد و کمال
یابی مردانی همچون خلیلی از داشته های جوین خود گذشتند، از کام فرزندان خویش
کشیدند، وجان فرزندان خود را فدا کردند تا برای مردم عزت خلق کنند، اما همه آن عزت
ها را چهره هایی همچون خلیلی با قصرهایی معاوضه کردند و به لیلام نهادند. و خود می
دانند که برای آن مردم چه خیانت های بزرگی را مرتکب شده است، و به همین خاطر نمی
توانست اجازه دهد که کسانی صادقانه برای آنها کار و کوشش و تلاش برای رشد، ترقی، و
اکشاف بامیان نمایند.
دوم: بامیان برای خود دفینه های غیر قابل تصور
داشته و دارد، و فروشندگانی چون خلیلی هیچ گاهی نمی تواند چشم از ان دفینه ها
بپوشد و ان را نادیده بگیرد.
خلیلی بعد از آنکه در بر کناری حبیبه نا کام شد،
پروسه بد نام سازی و سنگ اندازی و نا کار آمدی والی را بر سر دست گرفت.
حبیبه هر طرحی را که به حکومت می برد، برای رشد،
انکشاف و بازسازی بامیان، اقای خلیلی از باب دلسوزی آن طرح را یا به مارشال می داد
که در ولایات شمال اجرا شود و یا از باب خوش خدمتی به حضرت کرزی می گفت، ولایات
جنوبی محروم تر از بامیان است!!
و با تمام توان از یکسو مانع اجرایی شدن طرح های
کلان انکشافی در بامیان می شد، و از سوی دیگر توسط اجیران و مزد بگیران خودش تلاش
می کرد بر سر زبانها بیندازد که والی بی کفایت است، والی صادق نیست، والی به دنبال
رشد بامیان نیست، والی ....
والی با اینکه همه چیز را می دانست اما سکوت
پیشه می کرد، زیرا جواب ... خاموشی است.
حالا وحدت به بامیان رفته است، وحدت از یک ولایت
دیگر نیست، حد اقل اتهام غزنی گرایی بر وحدت نخواهد چسپید، اما تا جایی که اطلاع
دارم، وحدت هم از چینل بندگی اقای خلیلی به این مقام نرسیده است، یعنی وحدت هم
عبودیت خلیلی را مثل حبیبه قبول نخواهد داشت، سوال این است که ایا وحدت برای کار
در بامیان توفیقی حاصل خواهد کرد؟
من فکر می کنم تا زمانیکه چهره ای مثل خلیلی در
راس حکومت باشد، هر والی ای که در بامیان و دایکندی برود، توفیقی برای رشد و
انکشاف نخواهد داشت، زیرا اقای خلیلی در قدم نخست نمی خواهد هیچ چهره ای در میان
هزاره ها شخصیت خدمت گزار به خود بگیرد، زیرا در این صورت دکان تیکه داری او بسته
خواهد شد و دیگر اینکه اقای خلیلی منافع خود را در عقب ماندگی هزاره جات می داند،
تا به عنوان بستری برای تحریک مردم به عنوان وجود فاشیسم، قوم گرایی، قبیله گراییی
و... داشته باشد، که هر لحظه بتواند با خرج کردم پیسه از احساسات این مردم با دامن
زدن به بی توجهی حکومت مرکزی به آن ولایات بهره برداری سیاسی خود را نماید.
وحدت می تواند همچون حبیبه سکوت نکند، این رازها
را و صدها راز دیگر بامیان را افشا کند، تا موانع خدمت گذاری خویش را بر طرف
نماید، در صورتیکه نتواند با این موانع به شکل جدی بر خورد کند، به قاطعیت می توان
گفت که توفیقی برای تغییر و تحول مثبت در بامیان نمی توان تصور کرد.

