۱۳۹۵ مهر ۱۸, یکشنبه

خدا حافظ جنگ!




حزب اسلامی به رهبری انجینر گلب الدین حکمتیار پس از چندین  دهه مبارزه مسلحانه نمود، چندین  دهه درمیادین جنگهای رو در رو و چریکی مبارزه کرد، در این میان برای رسیدن  به آرمانهایی که داشت جان های بسیاری را فدا نمود، اما سر انجام به این نتیجه رسید که جنگ راه حل نیست، در دنیای مدرن می توان بدون جنگ هم به خواستها و ارمانهای خود دست یافت! خوبی دنیای مدرن در همین است که می شود به مردم حرمت قایل شد، مردم را ولی نعمتان خود دانست، و خود را خادمان مردم، با تفکر خادم مردم بودن است که می شود به پیشگاه مردم رفت و هدف و ارمان خود را طرح نمود، تا مردم خود در غربال سنجش گرشان بیندازند و نتیجه گیری نمایند که سر انجام چه باید بکنند!!
حزب اسلامی در طول این چندین  دهه مطالبات روشن داشته است، اما راه تطبیق این مطالبات را از طریق قدرت نظامی می پنداشت، به همین خاطر همیشه در کوه بود و در جنگ بود و ستیز! می کشت  و کشته می داد، اما سر انجام به این باور رسید که جنگ نمی تواند همیشه عاملی برای پیروزی باشد، جنگ نمی تواند همیشه اهداف و آرمانهای بلند هرچند بر حق را بر کرسی بنشاند، باید برای رسیدن به آرمان و ارزوهای شان راه نو و طریق جدید را جستجو نمایند؛  و شاید هم مجبوریت های شرایط حاکم و بافت های قدرت باعث شد که به جنگ رو آورند.
حزب اسلامی افغانستان با قبول دعوت شورای عالی صلح دوسال پیش پای میز مذاکره نشست، بعد از دو سال این مذاکرات نتیجه بخش شد، و در تاریخ اول میزان مسوده توافق نامه صلح میان نمایندگان حزب اسلامی و آقای اتمر مشاور امنیت ملی امضاء گردید و در تاریخ 8 میزان شخص آقای حکمتیار از راه دور از طریق ویدیو کنفرانس، معاهده را امضاء نمود و با حضور اکثریت رهبران و اعضای برجسته حزب اسلامی در قصر سلام خانه پس از امضای ویدیوی جانب حکمتیار اقای اشرف غنی رئیس جمهور منتخب کشور نیز این توافق نامه را امضاء نمود و بدین سان جناب اقای حکمتیارپس از چندین  دهه با جنگ خدا حافظی کرد.

در این موافقت نامه جانب حزب اسلامی  متعهد به اجرای مواد ذیل گردید:
ماده هجدهم:
بعد از اعلام رسمی این موافقتنامه از سوی شورای عالی صلح و دولت جمهوری اسلامی افغانستان، حزب اسلامی افغانستان رسما اعلام می نماید که بخاطر مصالح کشور وقطع دایمی جنگ و خشونت و تامین صلح پایدار بعنوان حزب مهم سیاسی در کشور فعالیت نموده، قانون اساسی را رعایت، آتش بس دایمی را برقرار و هر نوع تحریکات نظامی اش را متوقف و تشکیلات نظامی خویش را منحل می سازد. کمسیون مشترک اجرایی تدابیر لازم را برای تحقق این ماده در اسرع وقت فراهم می سازد. همچنین حزب اسلامی افغانستان متعهد می گردد تا آن عده از اسرایی را که در قید اسارت بسر می برند با امضای این موافقتنامه در اسرع وقت رها و تسلیم دولت افغانستان نمایند.دولت جمهوری افغانستان تدابیر لازم را برای امنیت افراد حزب اسلامی افغانستان بعهده می گیرد.
ماده نوزدهم:
حزب اسلامی افغانستان متعهد است که بعد از امضای این توافقتنامه اعلام نماید که هیچگونه رابطه با گروه های تروریستی و سازمان های مسلح غیرقانونی برقرار ننموده و از آنها حمایت نمی کند.
ماده بیستم:
حزب اسلامی افغانستان خود را متعهد می داند تا بعنوان یک حزب سیاسی در امر دفاع و تامین امنیت پایدار در سراسر کشور با دولت وحدت ملی افغانستان همکاری نموده و بعنوان یک حزب رسمی سیاسی دفاتر خود را در مرکز و ولایت ها فعال سازد.
ماده بیست و یکم:
حزب اسلامی افغانستان آمادگی کامل دارد تا با درک مسوولیت های دینی و تاریخی اش در جهت تامین صلح و ثبات دایمی در افغانستان تلاش کند و در این راستا از تلاش های دولت جمهوری اسلامی افغانستان حمایت نماید.
حکمتیار خطاب به "همسایه‌های جنگ افروز" افغانستان گفت که بیش از این بر دوام جنگ سرمایه گذاری نکنند و افغانستان را میدان رقابت‌های منطقه‌ای نسازند. آقای حکمتیار بر ایجاد حکومتی تاکید کرد که برای تمام افغان‌ها قابل قبول باشد و افراد مفسد از قدرت کنار زده شوند
همچنین علاوه نمود که؛ جنگ در افغانستان به نفع مردم نه بل به نفع بیگانه ها می باشد گفت افغان ها باید مشکلات شان را خود شان حل کنند.
حزب اسلامی پلی میان سنت و مدرنیته!
اقای محمد کریم امین یکی از نمایندگان حزب اسلامی که در قصر سلام خانه حضور داشت با ایراد سخنرانی کاملن به دری به بیان مشی سیاسی این حزب در عرصه های گوناگون پرداخت و گفت؛ حزب اسلامی مصمم است که پلی شود میان سنت و مدرنیته در افغانستان! وی همچنین دیدگاه های حزب اسلامی را در مورد حضور زنان و فعالیت های آنها در عرصه های اجتماعی و سیاسی نیز بیان کرد.
ادعایی که از سوی محترم امین صورت گرفت، در صورتی که بتواند عملی شود افغانستان را به سوی یک فردای روشن می تواند حرکت دهد، زیرا بخش اعظم نفوذ حزب اسلامی در میان توده های روستا نشینی هستند، که به طور سنتی با باورهای کهنه و صدها ساله تاریخی زیست می کنند، همان مردمی که وقتی شاه آمان الله خان می خواست اصلاحات بیاورد و افغانستان را به سوی تجدد ونوگرایی سوق دهد، شکست دادند! پس از شکست امان الله خان افغانستان در چاه سنت تا دفن مطلق پیش رفت! هنوز هم همان مردم با برداشت های سنتی و عقب مانده از دین در برابر هر نوع نو گرایی و تجدد خواهیی ایستاده اند و مبارزه می کنند، در حالیکه چهره ای همچون کلب الدین حکمتیار با داشتن شخصیت کاریزماتیک اگر بخواهد صادقانه برای افغانستان و برای رشد، ترقی، توسعه و کمال افغانستان قدم بردارد، می تواند به راحتی جامعه عقب مانده افغانستان را با انواع قرائت ها و بر داشت های متفاوت از دین و از اسلام آشنا نمایند و بدون هیچ هزینه ای برای آنها بیان کند، که در طول تاریخ هر کشوری بر اساس منافع ملی خودشان از اسلام چهره ای را حاکم ساخته اند و این چهره حاکم اسلام است که می بینیم باهم متفاوت است! امروز ما شاهد اسلامی عربستان! اسلام مصری! اسلام ترکی! اسلام اندونیزیای! اسلام ایرانی و پاکستانی می باشیم! اما نوع قرائت و برداشت اسلام ترکی که با حرکت کمال آتا تورک آغاز یافت در جهان اسلام توانست ترکیه را به یک کشور مدرن و پیشرفته و در عین حال با حاکمیت ارزشهای والای اسلامی و انسانی به نمایش بگذارد!
افغانستان چرا نتواند قرائت انسانی و در خور یک کشور متعالی و مترقی را بر امورات خویش تهیه و حاکم نماید!
این سخن عضو برجسته حزب اسلامی در فضای جوان و اکادمیک افغانستان و نیروهای مترقی باعث باز شدن دریچه هایی از امید برای عبور از سنت مهلک موجود در افغانستان گردید و همه بر این باورند که حزب اسلامی حد اقل بتواند در این راستا پس از چندین دهه جنگ خانمانسوز نظامی مفید  واقع شوند و باعث ابادانی افغانستان گردد.

۱۳۹۵ مهر ۱, پنجشنبه

آفتی بالاتر از شیخین!!




یونس حیدری!
1-      سالها پیش یک موسسه ای بود که در آن همه برادران سادات نقش اصلی راداشتند، کسی شنیده بود که همان موسسه یک موتر نیاز دارد! رندی رفته بود پیش دروازه موسسه و خواهان ملاقات با رئیس موسسه شده بود! وقتی خود را به رئیس رسانده بود چنین فرموده بود:
من سید احمد هستم! مرا سید محمود معرفی کرده است از خاطر سید تونس!!
سید محمود گفته بود که شما نیاز به یک عراده موتر با مشخصات سید تونس نیاز دارید! من هم موتر را آورده ام!!
2-      دیروز شاهد بودیم که خیلی ها باهم دوستانی از جان نزدیک تر بودند! دوستانی که باهم آرمانهای مشترک داشتند! حاظر بودند برای رسیدن به این آرمانها حتا جان بدهند! اما امروز دیگر اثری از آن آرمانها نیست! نه تنها اثری از آن آرمانها وجود ندارد، بلکه حتا دوستی و رفاقت شان هم از هم گسسته شده است! دلیل از هم گسستگی این دوستی ها تعلق آنها به ولسوالیهای مختلف بوده است!! حالا محور دوستی ها و رفاقت ها فرق کرده است! کسی به آرمان نمی اندیشد! هدف مشترک مفهوم ندارد، تعلق به قریه  و ولسوالی خاص مهم اسست! به همین خاطر می بینیم که مثلن جناب نصری دو آتشه از حرکتی سه آتشه دیروز دفاع می کند! وقتی ریشه این دفاع را تعقیب کنی می بینی که چون هردویشان به ولسوالی مشترک! قریه مشترک می رسند! در حالیکه حد اقل دیروز از لحاظ فکری یکی در آسمان چکر می زد و دیگری در زمین و هیچ سنخیتی باهم نداشتند!!
3-      سالها ست که جامعه هزاره را آفت زده است! خیلی ها فکر می کردند که بزرگترین آفت جامعه هزاره شیخین است! البته این پندار دور از واقعیت نبود و نیست! ولی متاسفانه همه واقعیت نیست! حال می بینیم که جامعه با رشد فرضی ای که پیدا کرده است، توانسته است این آفت شیخین را واکسین نمایند!! اما بازهم می بینیم که مشکل جامعه هزاره حل نشده است! هزاره ها در یک گرداب بزرگ دست وپنجه می زننند!! گرداب قریه و ولسوالی! هیچ کس به کس دیگر نزدیک شده نمی تواند! چون برایشان هیچ معیاری نمانده است! گاهی آنچنان ملی می شوند که تیشه به ریشه همه هزاره می زند و گاهی چنان اسیر قریه می شود که فکر می کند راه حل همه مشکلات هزاره ها در این است که در همه اراکین اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و... مردمان قریه ای که من به آن تعلق دارم سوار شوند آن زمان است که تمام مشکلات جامعه هزاره حل می شود!!
4-      تلاشم این بود که از فیسبوک دور شوم، این دوری را همچنان حفظ خواهم کرد! ولی این چند روز آنقدر حرفهای عجیب و غریب در فیسبوک خواندم که ناگذیر شدم این چند سطر را سیاه کنم، وقتی عمیق نگاه کنی می بینی درد اکثر این حرفها همان درد دوری از قریه است!!
فلانی خیلی بد است! وقتی عمیق بیابی می بینی چون هم قریه ای من دارد در این میان ضربه می بیند واز سوی دیگر شجاعت دفاع از هم قریه ای را هم نداریم چون مثل روز روشن است که به عدد ریگهای بیابان خیانت کرده است و...
این آفت فکر می کنم خطر ناک تر از آفت شیخین است!!


۱۳۹۵ شهریور ۲۲, دوشنبه

کم کم خدا حافظ فیسبوک!





کم کم خدا حافظ فیسبوک!
یونس حیدری
اواخر سال        1389  بود که نیستان را با رویکرد مکتب فرانکفورت وهدف نقد شیخین ؛ تقویت فرهنگ نقد و تحلیل همه جریانهای موجود درون جامعه هزاره شروع کردم به نشرش، جمعی از دوستان جمع بودند، می نوشتیم، دیزاین می کردیم به چاپ خانه می بردیم و خودمان هم در همه جا که لازم بود توزیع می کردیم!
یک عزیز بود که شاید هنوز نخواهد نامش فاش شود، او تعهد کرده بود که ماه صد دالر هزینه چاپ آن را بدهد، اما قرار بود در سایه باشد، کسی خبر نشود که تمویل چاپ نیستان را او می کند! مدتی به همین منوال پیش رفت! نیستان او را مزه داده بود، کم کم دلش می خواست سهم رسمی بگیرد، دلش می خواست که دوستان نزدیکش خبر شود که او هم در این حرکت سهمی دارد! کار نداریم بعضی از دوستان نزدیکش خبر دار شدند توسط خودش که او هم در نیستان سهمی دارد! مدتی نگذشت دیدیم که او را  در دامی انداخته اند که ناگزیر شرمنده نیستان شد و همان صد دالر خودش را هم دریغ کرد!!
نیستان بازهم به راه خودش ادامه داد! جمعی از دوستان بودند که قرار شد هزینه نشر آن را با کمک ماهانه عهده بگیرند! چند نفری هم در آن جمع پیدا شد که هر کدام تعهد کردند هزینه چاپ 20 و 30 شماره آن را به عهده بگیرند. عمر نیستان اینگونه افزوده شد! تا اینکه یک روز خبر شدیم یکی از این عزیزان را گرفته است افراد نا شناس تا سر حد مرگ لت و کوبش کرده اند، و چندین لک پیسه او را هم به سرقت برده اند، و او چند شبانه روز در شفا خانه به حالت کما قرار داشته است و...
کم کم دیدیم این جنایت کاران نمی خواهند مستقیم با نیستان در گیر شوند، می دانند نیستان به هیچ شبکه استخباراتی ای وابسته نیست، هیچ تمویل کننده بیرونی ندارند، به همین خاطر گاهی پیامهای تهدید آمیزشان می رسید و به شکل جدی برای کسانیکه تمویل مالی می کردند مشکل ایجاد می کردند!
به همین دلیل من هم دیگر علاقه به نشر نیستان نگرفتم، فضای فیسبوک اندک اندک رسم شد، در فیسبوک فعالیت جدی خودم را شروع کردم، همیشه حرفهایم را بدون کدام ملاحظه ای گفتم، سر انجام دو مرحله فیسبوکم را بند کردند، و باز هم نتیجه نداد! تا امروز در فیسبوک سخن گفتم، تا امروز در برابر این دیوهای خیانت ایستادم، امروز هم در حوالی مصلی بودم، دیدم و دانستم که دیگر نیازی به من نیست! جامعه دقیقن به همان جایی رسیده است که من می خواستم و آرزو داشتم، حالا دیگر احساس می کنم من وظیفه خودم را انجام داده ام! امروز وقتی مشاهده صحنه زیبای بیداری مردم در مصلی و شکست بزرگ خائنین را دیدم، بر خود بالیدم، صادقانه بگویم احساس پیروزی کردم، کاری را که دیروز تقریبن تنها شروع کرده بودم، حد اقل در مابین راه خیلی احساس تنهایی کرده بودم، فشارهای زیادی را دیده بودم، بازیهایی را که تا سر حد جنون ودیوانگی مرا سوق داده بودند، اما تلاش کردم تسلیم نشوم، امروز ثمر آن را می دیدم، و دیدم که دیگر طوفان بیداری به راه آفتاده است، دیگر هیچ کسی قادر به بازگرداندن این طوفان نخواهد بود، بعد از آن  تصمیم گرفتم حضورم را در فیسبوک کم نمایم و بروم به سراغ کارهای زیادی که دارم و کارهای نیمه تمامی که مانده است.
این بود که خواستم اندک اندک با خیلی از دوستان فیسبوکی ام خدا حافظی کنم.
شاید دیگر یا فیسبوک نیایم و یا خیلی کم بیایم.
خرسندم که مردم خود را می بینم به میزانی از کمال رسیده اند که دیگر هیچ شیخی نمی توانند آنها را بفریبند!
درود و بدرود