۱۳۹۵ آبان ۱۱, سه‌شنبه

سخنی با جنرال دوستم!




یونس حیدری
ژنرال دوستم  در نشستی خبری در پایگاه خود در جوزجان  رئیس جمهور را به قوم‌گرایی و منطقه‌گرایی متهم کرد و گفت: "برای رئیس جمهوری افغانستان کسی که پشتو گپ بزند، انسان خوب است و پشتو هم صحبت کند و از لوگر (زادگاه اشرف غنی) هم باشد، به نظر او آدم بسیار خوب است.
این سخنان واکنش های متفاوتی را در لایه های مختلف جامعه بر انگیخت! اما بیشتر کسانی که این روزها از ارگ آزرده خاطر بودند را خرسند نمود، و به بهانه سخنان جنرال دوستم تلاش کردند بر این شکاف بدمند، تا دود بیشتر از نفاق و دو گانگی در ساختار حکومت بلند شود! زیرا کسانی هستند که منافع خودشان را در تیرگی روابط سیاسیون، بالا رفتن تب اختلاف و حتا شعله ور شدن آتش جنگ می بینند. اما سخن جنرال دوستم از چند زاویه قابل تامل است، امید وارم بتوانم در این یاد داشت کوتاه به آن بپردازم!
1-      وقتی معاون اول رئیس جمهور جناب اشرف غنی را متهم به قوم گرایی و حتا لوگر گرایی کرد، در نخستین پرده از این درامه این تصویر را بر ملا کرد که شکاف عمیقی میان این دو وجود دارد! اما بعضی از تحلیل گران عقیده بر آن داشتند که جناب جنرال دوستم اقدام به تبدیلی کلاه کرده است، زیرا او در این یکه و نیم دهه اخیر بیشتر کلاه ترکیه و ناتو را بر سر می کرد، با آمد آمد طالبان و داعشیان به شمال اینک او تلاش دارد تا کلاه روسیه و چین را برسر بگذارد و چند صباحی اینگونه شب را سحر و سحر را چاشت نماید. در این دیدگاه آنچه که از زبان جنرال دوستم بیرون آمده است، سخن جنرال نه بلکه سخن کارشناسان جنگی روسها بوده است که به ایشان منتقل شده است و از زبان ایشان بیان شده است.
2-      دیدگاه دوم هم این است که جنرال دوستم احساس کرده است فصل قدرت مندی تیکه داران قومی رو به زوال است، اگر تیکه داران اقدامی برای تداوم حاکمیت های منطقه ای شان ننمایند، یقینن دیری نخواهد گذشت که آنها در گوشه های انزوا خواهند پوسید، بنا بر این بار دیگر در ائتلافی از منزویان تیکه داری که در حاشیه های قدرت جلبک گونه ذی دارند، قرار گرفته است، تا با طرح اینگونه سخنان بار دیگر فضایی که می رفت به سوی صلح و ثبات و ارامش حرکت نماید را با امواجی از حرکت های افراطی قومی به نفع خودشان تغییر دهند. تا شاید چند صباحی دیگر بر عمرسیاسی و اقتصادی شان افزوده گردد.
3-      سخنان جنرال دوستم با انگیزه ایجاد امواج قومی و در نهایت دسته بندی های جدید قومی در کشور صورت گرفته است، تا بار دیگر جزایر از هم گسیخته و مجزای قومی در افغانستان ایجاد گردد، در سایه این جزایر آنها بتوانند به اهداف بلند شخصی شان دست یابند.
اما مردم افغانستان تجربه دارند، زیرا برای عدالت قومی، برای تحقق عدالت میان اقوام افغانستان از هر قومی ده ها هزار کشته بر جای مانده است، حاصل این تقابلها ویرانه های بیشمار در کشور بوده است، اما هیچ قومی پس از تحمل این همه رنج و در بدری عدالت را احساس نکرده است، زیرا مثلن از قوم تاجیک شاید 20 خانواده از هیچ به همه چیز رسیده باشد، هم چنان با شعار افراطیت هزاره گی از میان هزاره ها می توان 3 خانوار را دید که به قدرت و ثروت دست یافتند و از قوم ازبک و ترکمن تنها یک خانوار به قدرت، ثروت و ... دست یافتند! امروز مردم می پرسند که آیا عدالت و برابری ای که برای رسیدن به آن خون جوانان شان را نثار کردند، همین بود که احمد و محمود از میان قوم به نان و نوا برسند و سهم دیگران فقط قربانی شدن بود و بس! ؟
جناب جنرال صاحب دوستم!
 گذشته افغانستان برای همه اقوام آن تاریک و دل آزار بوده است، اما سوال این است که در این قریب سه دهه ای که جناب شما رهبری قوم ازبک را عهده دار بوده اید چه سودی برای جامعه ازبک افغانستان داشته اید؟ به جز اینکه برای دوستم شدن شما خون هزاران ازبک ریخته شده است، اما جنرال دوستمی که در خانواده اش یک شتر داشت، امروز صاحب ثروتهای عظیم می باشد، این از کسی پوشیده نیست، همان جنرال دوستم می خواهد که پس از خودش فرزندش رهبر ازبکها باشد، سوال این است که آیا در میان خیل عظیم ازبکها هیچ انسان شایسته ای دیگر وجود ندارد که پس از جناب شما رهبری قوم را بگیرد؟ یا نه دارد ولی شما نمی خواهید مجال بدهید تا ازبک دیگری هم صاحب قدرت و ثروت شود؟
سخن شما که خطاب به رئیس جمهور می گویید سخن خوبی است که نباید در این کشور انحصار گرایی وجود داشته باشد! اما جناب شما آیا از این اتهام مبرا هستید؟ آیا برای قشر روشنفکر ازبک شما در طول این سالها مجال نفس کشیدن دادید؟ براستی شما با اسماعیل اکبر چه کردید؟ براستی شما با اکبر بای چه کردید؟ براستی شما با آقای فیض الله ذکی و مرحوم اسماعیل منشی چه کردید؟ آیا آنچه که شما با آنها کردید آنها سزاوار بود؟ آنها مستحق این همه جفا بودند؟
من نمی دانم برای بسیاری از پرسشهایی که جامعه ازبک در مقابل شما دارند چه پاسخی خواهید گفت؟ و علاقه هم ندارم که به آن مسایل بپردازم، اما آنچه که مرا وادار می کند تا اینگونه بنویسم، این است که دلم برای سرزمینم می سوزد و راهی را که شما در حال گشودن آن هستید آتشی هست که همه را می بلعد!
جناب جنرال صاحب دوستم!
شما به گونه ای سخن می گویید که می خواهید برای قوم ازبک خود را یگانه دلسوز نشان دهید و یگانه منجی و نجات بخش آنها! و تمام رویای آنها را در این متمرکز می کنید که اگر در چند چوکی مثلن شریک بودند سعادتمند هستند و اگر از این چوکی ها دور بودند ذلیل و بیچاره خواهند بود!
اما من مثل خیلی دیگر از ازبکها مثل شما فکر نمی کنم، آنها از هراسی که دارند شاید نخواهند چیزی بگویند، اما من خودم را در برابر انسان سرزمینم مسئول می دانم و می گویم آنچه را که شما شاید علاقه ای به شنیدنش نداشته باشید!
جناب! آیا فکر کرده اید، چرا در افغانستان، پاکستان، عراق، سوریه و... بستر مناسب برای تولید و رشد جریانهایی مثل القاعده، طالب، بوکوحرام، داعش و... می باشد؟ آیا قبول دارید که مردمان این مناطق عقب مانده های فرهنگی هستند، و در مردابهای اینگونه جریانهایی افراطی به آسودگی می توانند تولیدمثل کنند و به حیات شان ادامه بدهند؟ من یقین دارم که جناب شما با این حقایق آشنایی دارید، ولی سوال من این است که شما برای تغییر فرهنگی در میان قوم ازبک در سالهایی که به نحوی حاکم و رهبر و پیشوای شان بودید چه کردید؟
شما در شهر خودتان شبرغان چند کتابخانه، و چند مرکز تحقیقاتی و چند مرکز فرهنگی برای رشد ازبکها تاسیس و بهره برداری کردید؟ شما در قصری که در شبرغان ساخته اید حد اقل یک کتابخانه ده هزار جلدی هم ساختید؟ آیا در آن قصر عظیم، حوض آب بازی ضرورت اولیه بود یا یک کتابخانه بزرگ که مرکز تحقیق و دانش و تفکر باشد؟ چرا به این مهم نپرداختید؟
شما بهتر می دانید که امروز بیشتر از هر جای دیگر داعش و طالب از میان ازبکها و ... در حال سرباز گیری می باشند، آیا این استقبال از داعش و طالب از سوی بدنه ازبکها نشان از عقب ماندگی فرهنگی است یا اقتصادی؟ در هر صورت ایا شما نخستین متهم در این میان نیستید که باعث شده اید جامعه ازبک از رشد و پویایی باز بماند و اسیر اغوا گران شود؟
4-      سخنان جنرال دوستم نشان داد که افغانستان به شدت آسیب پذیر است، می تواند هر کس برای خواستهای خودش موج ایجاد نماید، و با ایجاد تقابل در میان اقوام، موج سواری نموده و منافع شخصی خودش را تامین نماید، و بودن چنین پتانسیلی در اجتماع می تواند همیشه مانع رشد و پویای و وحدت ملی در کشور گردد، بنا بر این اینک زمان آن فرا رسیده است، که تئوری استبداد  ملی مورد بحث و بررسی قرار گیرد.
نظریه اسبتداد ملی می تواند افغانستان را از کام تیکه داران خود سر نجات بخشد، تیکه دارانی که به جز منافع فردی شان در عرصه سیاسی و اقتصادی هیچ منفعتی دیگر را در نظر نمی گیرند، و عامل اصلی بحران در دو دهه اخیر به شمار می روند. در نظریه استبداد ملی می توان راههای ملت شدن، حفاظت از جغرافیای سیاسی، اقتصادی، منابع طبیعی و... یافت.
والسلام.




۱۳۹۵ مهر ۲۲, پنجشنبه

اعتدال ضرورت جامعه ما

اعتدال ضرورت جامعه ما
گفتم شورای علماعامل اصلی حادثه سخی می باشد!
یونس حیدری
1-      از نگاه تاریخی برخلاف آنچه که علما می گویند ما شاهد هیچ گونه قیامی از جانب حسین نمی باشیم، بلکه شاهد نوعی فرار و گریز هستیم، به همین خاطر است که حسین از مدینه می گریزد به خاطر حفظ جان خودش! اما این گریز راه چاره ای برای او نمی یابد، در مسیر راه به سوی مکه چندین بار خبر دار می شود که سر راهش کمین روئیده است!! به نا گذیر راه چپ می کند و مسیر تغییر می دهد! در مکه هم که می رسد می بینید جای امنی برای خود نمی یابد، به امید اینکه کوفیان از او حمایت نماید و بتواند صاحب کرسی ولایت کوفه شود بدانسوی حرکت  می کند و داستان را همه می دانند، و حد اقل انتظار داشت که اگر نتواند در کوفه صاحب ولایت شود حد اقل با یاران پدرش بتواند در برابر حکومت یک اپوزسیون قوی بسازد و جان خویش را در امان دارد، اما جانب مقابل طبق رسم مرسوم در گذشته که هرکس هوس چوکی کرد باید سر بریده شود به حسین چنین مجالی ندادند و سر انجام او را کشتند، اما از انجائیکه همه یاران قدیم بودند و بسا با یک دیگر فامیل نزدیک هم بودند، سنت اسلامی را در حق اسرای به جای مانده از حسین نا دیده گرفتند  و هیچ یک از اسراء را به بردگی نبردند و نفروختند و به هیچ یک ز زنان به عنوان کنیز گویا نزدیکی نکردند و نفروختند و نبخشیدند و...
2-      اما قریب دو قرن بعد کسانی آمدند آرام آرام دکان حسین فروشی گشودند  و از حسین یک حسین تخیلی ساختند و تا امروز در میان بخش کوچکی از مسلمین رسوماتی را ایجاد کرده اند که هیچ ارتباطی با آن حسین ندارد، و از حسین نه یک تشنه قدرت و دلباخته ارینب و دلداده چوکی که یک اسطوره ای شگفت انگیز در تاریخ بشری و افسانه ای بزرگ ساخته اند. که از طریق آن صنفی به نام روحانیت امرار معاش می کنند و در بسا موارد سیستم های استخباراتی بعضی از کشورها تغذیه اطلاعاتی و استخباراتی هم می نمایند.
3-      محرم در افغانستان در یک و نیم دهه اخیر به شکل مرموزی فربه شده است، در حالیکه چنین عزاداری ها در میان شیعیان افغانستان در گذشته نه مرسوم بوده است  و نه هم پسندیده! اما از طریق پمپاژ پروژه های کلان محرمی از سوی ایران در این چند سال اخیر تلاش ورزیده است که به هر شکل ممکن طلاقی مذهبی ایجاد نمایند، ساخت و سازهای دروازه های بی نهایت بزرگ در تمام جاده های کابل! ایجاد کارناوالهای شادی حسینی نه تنها در کابل که حتا با رفتن به ولایتهای همجوار کابل همه باهدف استکاک و با امکانات وسیع مالی بیرونی نمایش داده شده است، که این حرکت ها نه تنها در قالب آزادی مذهبی نمی گنجد بلکه باعث صلب آزادی همه شهریان کابل شده است، هرچند شهریان کابل با تجربه تلخی که از جدال و رنجهای جنگ در گذشته داشته اند، با بردباری و متانت تحمل کرده اند و این نقض آشکار قانون را در همه این سالها نا دیده گرفته اند، اما هر سال این حرکت با پشتوانه مرموز شورای علمای شیعه گستاخانه تر و وسیع تر و حشیانه تر در جاده های کابل به  نمایش در آمده است.
4-      من بار دیگر می گویم عامل اصلی فتنه در زیارت سخی شورای علمای شیعه می باشد، زیرا این شورا بر خلاف منافع ملی افغانستان در این سالهای پسین تلاش کرده است که با راه اندازی کارناوالهای به اصطلاح حسینی فضایی از رعب و وحشت را در سطح شهر ایجاد نمایند، تشویق و  ترغیب سینه زنان به امر حرام تیغ زنی و ... در سطح جاده ها و ایجاد راه بندی های کلان در سطح شهر از طریق به حرکت در اوردن کارناوالهای حسینی، بلند کردن صدای لاسپیکرها و ایجاد سقا خانه ها به منظور های تجاوز صوتی و استخباراتی در سطح جاده ها و... تلاش کرده است که فضای تقابل مذهبی را ایجاد نمایند.
5-      در حالیکه شورای علما می توانستند مدیریت این فضا را در کنترل داشته باشند و مانع تجاوز به حقوق سایر شهریان کابل شوند اما نه تنها مانع این تجاوز به حقوق شهریان نشده اند بلکه مشوق بوده اند با این انگیزه که فتنه بزرگ را در افغانستان پایه ریزی نمایند.
6-      هرچند تا کنون با سعه صدر و مدارای مردم شاهد هیچ گونه تقابل مذهبی نبوده ایم، اما آنچه که در سخی رخ داد می تواند آن سوی سکه ای باشد که در این سالها جمهوری اسلامی ایران در افغانستان به نمایش در آورده بود و سود بخش نبود، و امکان این می رود که این انتحاری ها هم فرستادگان جمهوری اسلامی ایران باشد که در این مورد نمیشود ابراز نظر کرد و انتظار می رود که مقامامت مسئول امنیتی حقیقت را بیابند و به مردم اعلام نمایند.
من با ر دیگر تاکید می کنم که علمای شیعه افغانستان متوجه باشند و اجازه ندهند که یک تعداد ملاهای بیچاره و اجیر مساجد و تکیه خانه های ما را مراکز استخباراتی ایران بسازند، و یاد آور می شوم که رسول خدا فرمود "حب الوطن من الایمان" دوست داشتن وطن جزئی از ایمان هر انسانی به شمار می رود، عشق ورزیدن به افغانستان و تلاش برای عزت آن و مقابله با دشمنان بیرونی آن یقینن جزئی از ایمان هر شهروند به شمار می رود. امید وارم شورای علمای شیعه بیش از این رسوایی به بار نیاورد و...

۱۳۹۵ مهر ۱۸, یکشنبه

محرم و ضرورت اصلاح در جامعه





هر ساله وقتی ماه محرم فرا می رسد مراسمهای مختلف برای تجلیل از سرور و سالار شهیدان کربلا حسین بن علی در مساجد و تکیه خانه ها دایر می گردد، و دهه محرم را با سوگ واری، عزاداری و نوحه خوانی زنده می کنند.
آنچه که در این سالها کمتر به آن توجه می شود بعد معنوی و ارزشی قیام حسین است که باید به آن توجه و پرداخته شود.
1-      گفته می شود در بعد هدف قیام حسین بن علی یک مسئله برجسته ترین بوده است و آن امر به معروف و نهی از منکر است، چیزی که امروز مطرح می شود این است که آیا مقوله امر به معروف و نهی از منکر همیشه ثابت و غیر قابل تغییر است یا اینکه بر اساس ضرورت های زمان امر به معروف و نهی از منکر می تواند قابل تغیر و تحول باشد؟ بسط و توسعه مقوله امر به معروف و نهی از منکر در عصر حاضر می تواند بسیار وسیع تر از آن چیزی باشد که آن روز مطرح بود، منکرات به علاوه مصداقهایی که در آن عصر داشته است امروز می تواند دامنه وسیع تر به خود بگیرد! و اگر بخواهیم موارد منکرات را امروز بر شمریم بسیاری از کارهایی که در جامعه ما به شکل وسیعی نه تنها مرسوم است که یک فرهنگ شده است را می توان در لیست منکرات جای داد!
2-      دنیای جدید که محصول "عقلانیت نقاد" است، اما سوال این است که سهم ما پیروان حسین بن علی در ساختن دنیای جدید چیست؟ زیر ساختهای دنیای جدید علم است، همان علمی که رسول خدا می فرمود "اطلب العلم ولو بالسین" دانش بجوی حتا اگردر چین آن روز باشد! سهم ما در آموختن علم چیست؟ سهم ما  برای رشد عقلانیت در جامعه که محصول رشد و توسعه علمی می باشد چیست؟
3-      افغانستان به عنوان یک کشور مسلمان اما امروز چرخش اقتصادی آن بر اساس کمکهای کشورهای جهان جریان دارد، در حالیکه هنوز در اکثر مناطق ما تعمیر مکتب مناسب، شفا خانه و کلینیک نداریم، اما در بسیاری از موارد دیگر که می شود به شکل کم هزینه تر و ساده تر حرکت کرد ما هزینه های کلان را مصرف می کنیم و حتا با قرض گرفتن از این و ان و بانکها پیش می رویم در حالیکه می شود با کمی کاهش مصرف و با هزینه کم همان کارها را کرد مثل مراسمهای آنچنانی عروسی و مراسمهای آنچنانی فاتحه گیری و....
4-      در ایام محرم شاهد هستیم که مراسم های سوگواری در حالی برگزار می گردد که نذورات هم در کنارش جریان دارد، هزینه این نزورات اگر علما و متنفذین تلاش نمایند که آن ها را جهت دهی به سوی معروف نمایند، می توانند بسیاری از مشکلات مردم را حل نمایند در طی چند سال! تقریبن به طور اوسط می شود گفت هر دو خانه یک گوسفند را ذبح می کنند! و برای مردم غذا می دهند، اگر هزینه همین گوسفندها در یک صندوق جمع آوری شود، می تواند حتا در قریه ها ی دور افتاده هم مشکل تعمیر مکتب، کلینیک و استاد و... را حل نماید که در نهایت با فعال شدن مکتب فقر علمی که خودش یک منکر است از بین می رود، نبود کلینیک که باعث می شود جان انسانها و به خصوص زنان حامله به خطر بیفتد حل شود، و دهها مشکل اجتماعی دیگر می تواند با جهت دار شدن همین نذورات در جامعه حل گردد.
5-      همه شاهد هستیم که در این سالهای پسین در دهه اول محرم به خصوص شبها مساجد و تکیه خانه ها اقدام به کشیدن هیئت های سینه زنی شان به شکل کاروانی از این طرف شهر به آن طرف شهر در مساجد و تکیه خانه ها می نمایند، آیا سنجیده شده است که هزینه ملیونها لیتر تیلی که به خاطر انتقال هیئتها صورت می گیرد چقدر می شود؟ ایا مسئولین و هیئت امنای مساجد و تکیه خانه ها از اهالی همان محل معلومات دارند که هر ساله چه تعداد بچه ها و دختر خانمها به خاطر بحران اقتصادی شان ترک تحصیل می کنند و نمی توانند به دانشگاه وحتا به مکتب بروند!! ایا فکر نمی کنید حسین بن علی که برای امر به معروف و نهی از منکر حتا جان خودش و عزیز ترین هایشان را داد از این اعمال ما شرمنده خواهد شد؟ آیا حسین به انسانهای دانا و صاحبان علم و فضل و اخلاق افتخار می کند یا به گدایانی که در فقر فرهنگی، علمی، معرفتی، هنری، اقتصادی مثل کرم در خود می پیچد و... راستی کدام معروف است و کدام منکر؟
6-      من فکر می کنم جامعه ما حتا بیشتر از عصر حسین نیازمند به امر به معروف و نهی از منکر دارد، اما به یاد داشته باشیم که مرور زمان می تواند بر کثرت معروف ها و منکر ها بیفزاید، و امروز در جامعه جهل زده ما بینایی علمی می تواند بزرگترین معروف به شمار رودو برای احیای این معروف باید همه قلم به دستان، علما، روشنفکران دست به کار شوند و گرنه منکرهایی که در قالب جهل، بی سوادی، کتاب گریزی، خرد کشی، فرهنگ ستیزی و ... تجلی یافته است مثل خوره جامعه را از درون می خورد و فردا متلاشی اش می سازد.
در پایان امید وارم جامعه ما از همین محرم و از همین عاشورا به خود بیایند و با خدای حسین عهد ببندند که پس از این برای ساختن یک جامعه ای که در آن داشتن علم یک ارزش باشد، داشتن مدرک از بهترین دانشگاه های جهان یک افتخار به شمار رود، داشتن بهترین کتابخانه های شخصی در خانه های هر جوان یک فرهنگ شود، تالیف ، تحقیق و پژوهش که هنوز در این کشور جایی ندارد به یک امر طبیعی و معمول برسد، و هر جوان ما به نشر کتابهایش که با بنیادهای تحقیق و پژوهش آراسته است است افتخار نماید و منبع توزیع علم و اندیشه در جامعه خود قرار گیرد، که یقینن داشتن چنین نیروهایی افتخار حسین خواهد بود و ما امید واریم که مردم ما از همین محرم در این مسیر پیش قدم شوند.
والسلام/



روز جهانی معلم گرامی باد!




سیزدهم میزان روز جهانی معلم بود، ما ضمن اینکه این روز را به همه معلمین کشور تبریک می گوییم، و آرزوی توفیق می نماییم برای معلمین خود تا بتوانند به طور شایسته نسل فردای این مرز و بوم را پروش دهند تا این نسل بتواند سازنده افغانستانی عزتمند و سربلند شود.
افغانستان چندین دهه است که شاهد معلمانی بوده است که حاصل دسترنج شان، به جای رحمت! زحمت بوده است! به جای شفقت شقاوت بوده است! و... اما مدتی است که معلمان ما در حال پرورش نسلی هستند که دیگر بعد از این به جای ویرانی به آبادانی فکر می کنند و به جای کشت زحمت به کشت رحمت می پردازند! معلمان ما اکثریت شان با عشق و ایمان برای با سواد نمودن فرزندان این مرز و بوم تلاش می کنند، زیرا عقیده دارند که زمانی افغانستان اباد می شود که نسلی با اندیشه های والا باورهای بزرگ و دنیایی از محبت و دوست داشتن ساخته شود!
این تلاش ها به این معنا نیست که معلمان ما در این سرزمین فاقد مشکلات باشند، معلمین ما در این سرزمین با مشکلات عدیده مواجه هستند، بخشی از این مشکلات ریشه در سیستم آموزشی و سیستم اداری کشور دارد، اما بخش دیگر از این مشکلات ریشه در فرهنگ علم ستیز حاکم بر جامعه دارد. هنوز در کشور ما فرهنگ علم پروری نهادینه نشده است، هنوز علم و دانش به دیده قدر و قداست نگاه نمی شود! هنوز جایگاه یک معلم آنگونه که شایسته و بایسته است در میان مردم از قدر و منزلت لازم برخوردار نمی باشد. زیرا هنوز علم در این سرزمین بیگانه است! در سرزمینی که چندین دهه محبوب شان تفنگ، بمب، و جنگ بوده است ، صادقانه باید اعتراف کرد قلم نباید جایگاه شایسته خود را داشته باشد و کتاب نمی تواند به عنوان منجی حیات بخش در آن جامعه نگریسته شود.
ما نیازمند ایجاد فرهنگی هستیم که در آن معلم قدرو منزلت اش بالاتر از همه افراد جامعه و مقامهای موجود باشد، زیرا معلم کسی هست که سرنوشت فرزندان این آب و خاک در دستان اوست، او می تواند فرزندانی را تربیت و پرورش دهد که سازندگان یا ویرانگران جامعه و کشورش باشد! ما ضرورت داریم که معلمان خود را قدر نماییم و سپاسگذار و ارج گذارنده زحمات شان باشیم و برای همراه شدن و همگام شدن با معلمین خوب خود بستری از هماهنگی و همگامی میان مردم و معلمان ایجاد نماییم تا روند پرورش فرزندان خودمان را به شکل تصاعدی بالا ببریم.
معلمان ما در این که زحمت می کشند نباید تردید کرد، اما اکثریت شان از فقدان روشهای مدرن در سیستم های پرورشی امروز دنیا در ساختار سیستم آموزشی کشور رنج می برند، اکثریت شان از نبود منابع علمی و مطالعاتی  در رنج هستند و فقدان منابع مطالعاتی و پژوهشی باعث شده است که نتوانند شاگردانی تربیت کنند که آنها محرم مطالعه و هم آغوش پژوهش و هم بسترتحقیق شوند.
فقدان تحقیق، پژوهش و مطالعه باعث شده است که ما شاهد فارغینی در سطوح مختلف مکاتب و حتا دانشگاه ها باشیم که نتوانند معادل آنچه که مدرک تحصیلی دارند قدرت علمی داشته باشند! و بتوانند مانور علمی بدهند.
این ضعف اگر از یکسو باز می گردد به ضعف معلمان ما از سوی دیگر باز می گردد به فرهنگ غالب علم ستیزی که در سطوح و لایه های مختلف اجتماعی ما ریشه دارد و متاسفانه حاکم نیز می باشد. معلمان ما باید برای تغییر این فرهنگ ! خود پیشگامان مبارزه با جهل، علم ستیزی، هنر سوزی، خرد فروشی! و فرومایگان ثروت اندوز بلاهت پیشه جهل پرور بروند تا دیگر شاهد سوختن مکتب و به آتش کشیدن کتاب نباشیم.
جامعه ما سالهاست که در آتش رنج می سوزد و دودش در گستره تاریخ پهن شده است، این آتش اما سوخت آن از محل تحصیل کرده گان کتاب ندیده، تحقیق گریز و پژوهش ستیز تامین می شود که باعث می شوند یا جامعه را از تحصیل علم دور نمایند با ترفند های گوناگون و یا اینکه جامعه تحصیل کرده را به شکل میکانیکی و دور از تحقیق و تحلیل و خردورزی که باعث خلق تفکر می شود نگاه دارند.
معلمان ما مسئولان مستقیم خلق فردای افغانستانی آباد و عزتمند می باشد، اما این مهم ممکن نیست که حاصل شود مگر زمانیکه از صنف اول به دانش آموز ما درس محبت، دوست داشتن، عشق ورزیدن، زندگی و تحقیق  و در نهایت رهنمون به سوی تفکر و خلق اندیشه های نو داده نشود.