بیعت سرور دانش با حبیبه سرابی!!!
یونس حیدری
1-
چند سالی می شد که در اعیاد به هیچ دربار سیاسی ای نمی
رفتم، شوق و علاقه دیدن چهره های مردم فریب و خدعه گر خسته ام کرده بود!
با اینکه دیروز روز نخست عید بود، من کاملن در
خانه بودم، اما صبح به قول آقای مجددی استخاره ای کردم ـ نه از نوع مجددی با خداـ
با عقلم و گفتم بیا برویم امروز دیدن بانویی ای که تصمیم دارد در جامعه ای پر از
دشواری ها، هر روز گامی به پیش نهد، و حد اقل تابویی هرچند کوچک از سنت های جاهلی
این مرز و بوم را بشکند! شاید روزی بانوی تابو شکن نام گیرد!
حبیبه سرابی! نامی هرچند آشنا، از دیر زمانی است
که در حکومت کرزی سایه سایه شده است، چند صباحی وزیر زنان بوده است و بعد از ان به
حیث یگانه والی زن در سطح افغانستان قامت بلند کرد، همان بانویی که خیلی ها قصد بر
زمین زدنش را داشت، آخر الامر نتوانستند و به ظاهر سر تسلیم و در باطن کاویدن زیر
پایش را آغاز کردند. امروز آمده است به میدان تا کار این چند ساله خود را تست کند،
براستی زنان به مرحله ای از تساوی جنسیتی رسیده است؟ او آمده است در کنار مردی که
اگر در این چند سال خدمت نکرده باشد، یقینن خیانتی از او تا کنون بر ملا نشده است!
تا بستر خدمت پاک را در سرزمین پر از خیانت محیا نماید، اما حالا انتخاب با مردم
است؟ ایا او را و تیمش را انتخاب خواهند کرد؟ گذشته از اینکه تیمش را انتخاب
نماید،یا نه؛ مهم این است که چقدر می
تواند زنان به عنوان بخشی از جامعه افغانی اما فاقد ارزش انسانی را بسیج نماید، برای
تثبیت حقوق انسانی شان در راس هرم قدرت!
2-
تلاشم این بود که اول صبح بروم تا هنوز کسی به سراغش نیامده
باشد، بعد از سالها باهم کمی گپ بزنیم، در اتاق نشسته بودیم و گرم صحبت بودیم و چای می خوردیم که خبر آوردند زیر
زمین مملو از جمعیت شده است که منتظر داکتر است، صحبت ها نا تمام ماند و داکتر از
من خواست که باهم به خدمت مهمانان برویم.
زیر زمین که سالن نسبتن بزرگی دارد، مملو از
جمعیت بود، من هم جایی برای خود پیدا کردم و نشستم، سالن هی پر می شد و خالی
3-
بعد از چند بار خالی و پر شدن جمعیت، دیدم یک مجموعه دیگر
در حال وارد شدن است، پیش آهنگ این مجموعه جناب آقای سرور دانش است که از سوی
استادخلیلی برای معاونت حضرت اشرف غنی معرفی شده است، راهرو پر از جمعیت بود، حبیبه
با بعضی ها در حال خدا حافظی و با مهمانان
جدید در حال سلام علیک بود، مهمانان می رفتند که جای های خودشان را اشغال کنند، از
انبوه جمعیت صدایی به گوشم رسید، شاید اشتباه نشنیده باشم، کسی گفت" استاد
دانش را برای بیعت آورده ایم!!" به هر حال حبیبه سرابی هم بعد از رخصت کردن
مهمانان به چوکی خودش نشست، بعد از احوال پرسی و خوش امد گویی با مهمانان با شوخی
گفت، من صدای بیعت بیعت را شنیدم گرفتار مهمانان بودم کامل نفهمیدم چی بود و کی
گفت؟
عباس بصیر گفت، من گفتم! عباس بصیر را از سالها
پیش می شناسم همان سالها که همه کارگرانی بودیم در هفته نامه مشارکت ملی، من کارگر
جزء بودم، اما ایشان معاون کارگر ارشد!!
انسانی محافظه کار و دارای خصوصیاتی که باشد
برای بعد! تا یاد دارم به ندرت چنین جسارت هایی از خود بیرون می داد، حالا که
داکتر هم شده است و رئیس دفتر اقای خلیلی هم می باشد و.... نمی دانم چرا چنین
عصیان گرانه سخن می گفت، سخن در این حد تمام نشد، بلکه در قالب شوخی های خیلی زیاد تر مطرح شد، من اما از میان این شوخی
ها احساس کردم که خودشان هم باور کرده اند که این بار در کاروان شکست خورده افتاده
اند، اینکه واقعن در انتخاب فریب خورده اند و یا اینکه اقای خلیلی آنها را فریب
داده است تا خود به ریاست مشرانو جرگه برسد بحث جدا گانه است!
صحبت های اقای بصیر که در حضور آقای سرور دانش
هم بیان می شد، بسیار سیگنالهای فرصت سازی زیادی را برای حبیبه نشان می داد، اما
اینکه این صحبت ها هماهنگ با اقای دانش و خلیلی بود یا نه ؟ من نمی دانم! یقینن
این صحبت ها به گوش خلیلی نیز می رسید، اما چه معنا داشت؟ برای من سوال های زیادی
را خلق کرد! ایا عباس بصیر باور کرده است که تیم حبیبه پیروز است و با این سخنان
خودش ریاست دفتر حبیبه را می خواهد در اینده داشته باشد و یا اینکه دلیل دیگری
دارد؟ باید خود ایشان جواب بگوید.
در وقت رفتن نیز بعضی ها از بعض دیگر سوال می
کردند گه چطور شما در کنار حبیبه امده اید، در جواب بعضی ها می گفتند که چون اینجا
کاروان پیروز است!
ادامه دارد
4-
من سالها در در بار اقای خلیلی بودم و می دانستم که هر بار
برای تنظیم امور دید و بازدید چقدر برنامه ریزی می کرد، از مدتها قبل بعض کسان که
می توانستند و قدرت سازماندهی داشت، را یک ماه قبل مهمان می کرد، نان می داد، بعد
تنها تنها آنها را به حضور می داد، به قول قدیمی ها بروت هایشان را چرب می کرد، تا
در روز عید آبروی وی را بخرد، چون اقای خلیلی خود را جانشین شهید مزاری می دانست،
جانشین باید نمایشی از محبوبیت مثل شهید مزاری را تمثیل می کرد، تا می توانست در
بار خودش را حفظ کند، اما طولی نکشید که فضا تغییر کرد، محقق از خلیلی جدا شد،
احساسات مردم به دلایلی به طرف محقق کشیده شد، برنامه ریزی را اقای خلیلی می کرد،
سازماندهی را باز او می کرد، همان گروپهای تنظیم شده اول می امدند در خدمت اقای
خلیلی برای حلال شدن چربی بروتها!! بعد می رفتند برای ارضاء احساساتشان دیدن حاجی
محمد محقق!!!
اما از این زمان دیری نگذشت که مردم دریافتند که
اقای خلیلی همیشه یک ماه قبل به یاد مردم می افتد و در سایر روزهای سال اگر کسی به
دربارش برود با سیلی اخراج می شود! به همین دلیل از او نا امید گردیدند و از اقای
محقق هم دیگر کاری ساخته نبود، مخصوصن وقتی بیش از پنجاه هزار رای مردم غرب کابل
را به سیاف فروخت کاملن نا امید شدند، در این میان بود که چهره جدید نام کشید، کسی
بنام داکتر صادق مدبر، هرکس در حکومت مشکلی داشت، او قادر به حلش بود، از کسی توقع
رشوه نداشت، سکرتر سیلی زن هم نداشت، معمولن تلفنش را هم خودش جواب می داد، در
میان مردم نامش بر سر زبانها افتاد، کم کم دفتر و دستکی برای خودش باز کرد و باز
همان مردمی را که اقای خلیلی سازماندهی می کرد، طبق سنت چند سال ماضیه اول دیدن
خلیلی و بعد محقق و کمی هم با مدیریت اقای مدبر همه به دفتر ایشان می امدند، تازه
در دفتر مدبر بسیار کسان دیگر که رابطه خوبی با محقق و خلیلی نداشتند هم می آمدند،
عملن نمایشی از مثلث رهبری هزاره ها برای همه تثبیت شد.
5-
امروز شاهد صحنه جالبی بودم، راستش اصلن تصور نمی کردم، که
به این سرعت رهبری هزاره ها چهار ضلعی شود، تا جایی که شنیدم سه روز قبل حبیبه
سرابی این دفتر را گرفته و فرش کرده است، هرچند هوشمندانه موقعیتش را انتخاب کرده
است، در نزدیکی خانه محقق، در کوچه مرحوم سلیمان یاری، آدرسی بسیار سر راست، اما
چیزی را که شاهد بودم، این بود، که همان مجموعه هایی که معلوم بود خدمت اقای خلیلی
رفته اند و یقینن در بار مدبر و محقق را نیز زیارت کرده اند، می آمدند به دیدن
حبیبه سرابی، و آنچه که برایم جالب بود این بود که اکثریت شان اعلام حمایت می
کردند و ابراز خرسندی که او خود را برای مقام معاونیت کاندید کرده است.
6-
بگذریم از همه انچه را که دیدم، یک صحنه برای من بعد از به
اصطلاح بیعت اقای دانش، که سخت برایم شگفت انگیز و ابهام آمیز بود، حضور مجموعه ای
بود که امدند و بعد در صحبت هایشان با حبیبه سرابی گفتند، که ما را اقای یوسف
واعظی خدمت شما معرفی کردند تلفنی! خانم سرابی هم موضوع را تایید کردند، و آنها
اعلام آمادگی کردند برای فعالیت در تیم انتخاباتی که هرچه از توانشان ساخته باشد
در خدمت ایشان باشد.
یوسف واعظی مشاور کرزی است که از سوی خلیلی
معرفی شده است، نزدیک ترین فرد به اقای خلیلی می باشد، ادم معتمدش در روابط ... می
باشد، کاندید اقای خلیلی سرور دانش است، از سوی دیگر آقای واعظی و دانش برای مدتی
خویشاوندی هم داشتند،نمی دانم که هنوز این خویشاوندی پایدار هست یانه؟ به هر حال
از نزدیکان اقای دانش به شمار می رود، من نتوانستم که برای خود توجیه کنم با این
همه علایق به اقای خلیلی و دانش، او نیروهایش را برای فعالیت و کمپاین داکتر حبیبه
سرابی معرفی می کند؟ آیا واقعن اقای واعظی هم باور کرده است که نه تنها تیم اشرف
غنی از همکنون از هم پاشیده است، بلکه رهبری سنتی هزاره ها را نیز حد اقل در حال
چهار ضلعی شدن می باشد و....

