یونس حیدری!
1-
سالها پیش یک موسسه ای بود که در آن همه برادران سادات
نقش اصلی راداشتند، کسی شنیده بود که همان موسسه یک موتر نیاز دارد! رندی رفته بود
پیش دروازه موسسه و خواهان ملاقات با رئیس موسسه شده بود! وقتی خود را به رئیس
رسانده بود چنین فرموده بود:
من سید احمد هستم! مرا سید محمود معرفی کرده
است از خاطر سید تونس!!
سید محمود گفته بود که شما نیاز به یک عراده
موتر با مشخصات سید تونس نیاز دارید! من هم موتر را آورده ام!!
2-
دیروز شاهد بودیم که خیلی ها باهم دوستانی از جان نزدیک
تر بودند! دوستانی که باهم آرمانهای مشترک داشتند! حاظر بودند برای رسیدن به این
آرمانها حتا جان بدهند! اما امروز دیگر اثری از آن آرمانها نیست! نه تنها اثری از
آن آرمانها وجود ندارد، بلکه حتا دوستی و رفاقت شان هم از هم گسسته شده است! دلیل
از هم گسستگی این دوستی ها تعلق آنها به ولسوالیهای مختلف بوده است!! حالا محور
دوستی ها و رفاقت ها فرق کرده است! کسی به آرمان نمی اندیشد! هدف مشترک مفهوم
ندارد، تعلق به قریه و ولسوالی خاص مهم
اسست! به همین خاطر می بینیم که مثلن جناب نصری دو آتشه از حرکتی سه آتشه دیروز
دفاع می کند! وقتی ریشه این دفاع را تعقیب کنی می بینی که چون هردویشان به ولسوالی
مشترک! قریه مشترک می رسند! در حالیکه حد اقل دیروز از لحاظ فکری یکی در آسمان چکر
می زد و دیگری در زمین و هیچ سنخیتی باهم نداشتند!!
3-
سالها ست که جامعه هزاره را آفت زده است! خیلی ها فکر
می کردند که بزرگترین آفت جامعه هزاره شیخین است! البته این پندار دور از واقعیت
نبود و نیست! ولی متاسفانه همه واقعیت نیست! حال می بینیم که جامعه با رشد فرضی ای
که پیدا کرده است، توانسته است این آفت شیخین را واکسین نمایند!! اما بازهم می
بینیم که مشکل جامعه هزاره حل نشده است! هزاره ها در یک گرداب بزرگ دست وپنجه می
زننند!! گرداب قریه و ولسوالی! هیچ کس به کس دیگر نزدیک شده نمی تواند! چون
برایشان هیچ معیاری نمانده است! گاهی آنچنان ملی می شوند که تیشه به ریشه همه
هزاره می زند و گاهی چنان اسیر قریه می شود که فکر می کند راه حل همه مشکلات هزاره
ها در این است که در همه اراکین اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و... مردمان قریه ای که من
به آن تعلق دارم سوار شوند آن زمان است که تمام مشکلات جامعه هزاره حل می شود!!
4-
تلاشم این بود که از فیسبوک دور شوم، این دوری را
همچنان حفظ خواهم کرد! ولی این چند روز آنقدر حرفهای عجیب و غریب در فیسبوک خواندم
که ناگذیر شدم این چند سطر را سیاه کنم، وقتی عمیق نگاه کنی می بینی درد اکثر این
حرفها همان درد دوری از قریه است!!
فلانی خیلی بد است! وقتی عمیق بیابی می بینی
چون هم قریه ای من دارد در این میان ضربه می بیند واز سوی دیگر شجاعت دفاع از هم
قریه ای را هم نداریم چون مثل روز روشن است که به عدد ریگهای بیابان خیانت کرده
است و...
این آفت فکر می کنم خطر ناک تر از آفت شیخین
است!!


