۱۳۹۵ آبان ۲۵, سه‌شنبه

گزارشی از دیپلماسی ابی ایران

گزارشی از دیپلماسی ابی ایران
ایا تا سال 2025 جنگ آب میان افغانستان وایران رخ خواهد داد؟
ایا ایران به خاطر تصاحب آبهای هیرمند بار دیگر جنگهای داخلی را در افغانستان دامن خواهد زد؟
راستی دولت مردان ما منافغ ملی را می فهمند؟ ایا دولت مردان ما علاقه مند هستند که از آبهای ملی که یکی از بزرگترین ثروتهای ملی به شمار می رود حفاظت نمایند؟ یا نه علاقه دارند به خاطر سود فردی و خانوادگی شان بفروشند چنانکه در چندین دهه اینگونه بوده است!
متن زیر خواندنی است.
کامل گذاشتم تا متوجه اهمیت جنگ آب شاید شویم
سيد عباس عراقچي، معاون امور حقوقي و بين‌الملل وزارت امور خارجه عصر روز گذشته مهمان مركز بررسي‌هاي استراتژيك رياست‌جمهوري بود. سلسله نشست‌هاي گفت‌وگوهاي راهبردي اين مركز اين‌بار با موضوع بررسي چالش‌هاي هيدروپليتيك ايران و لزوم ديپلماسي آب در حل تنش‌هاي سياسي – آبي، برگزار شد. سوژه‌اي كه سيدعباس عراقچي مي‌گويد از ابتداي كار در وزارت امور خارجه به آن علاقه‌مند بوده است. عراقچي كه در سه سال اخير بيشتر با عنوان مذاكره‌كننده ارشد ايران در پرونده هسته‌اي شناخته مي‌شود، اخيرا كتابي با عنوان «ديپلماسي آب‌هاي فرامرزي و نظام بين‌الملل» منتشر كرده است كه در آن به طرح مباحثي به عنوان درس‌هايي براي سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران پرداخته است. معاون وزير امور خارجه كه سومين سخنران اين نشست بود با بيان اينكه از ١٠ سال پيش كه معاون بين‌الملل وزارت امور خارجه شدم به لحاظ كاري و علاقه شخصي درگير مساله آب شده‌ام، گفت: با اين حال هنوز در اين حوزه نسبت به ساير دوستان در مرحله يادگيري هستم و اميدوار هستم كه همه با هم بيشتر در اين خصوص ياد بگيريم. مشروح سخنان سيد عباس عراقچي در اين نشست به شرح زير است: بحث ديپلماسي آب، يك بحث فرا مرزي است و البته ديپلماسي آب فراتر از ديپلماسي فرامرزي قابل بحث و بررسي است. در همين راستا لازم است كه نگاه جامع‌تري به ديپلماسي آب داشته باشيم. سوال‌هايي كه بايد به آن پاسخ دهيم اين است كه آيا در مباحث مربوط به ديپلماسي آب‌هاي مرزي، آدرس را درست مي‌رويم؟ بهترين راه براي حل مشكل بحران كم‌آبي در كشور چيست؟ ديپلماسي آب كشور بيشتر بايد بر روي چه حوزه‌هايي متمركز باشد؟ فرض ما در اين بحث اين است كه در كشور در شرايط كم‌آبي و بحران آب هستيم و البته براي تاييد اين پيش فرض هم نيازي به بيان آمارها نيست چرا كه نمونه‌هاي ملموس بسياري وجود دارد. هرازچندگاهي در خصوص اين مساله هشدارهايي داده مي‌شود و باز مانند قضيه ترس از زلزله و لزوم مهيا بودن براي مقابله با آن، به دست فراموشي سپرده مي‌شود.
ايران يكي از ٢٤ كشور روي خط خطر
كشورهاي حاضر در خاورميانه در حوزه‌اي خشك قرار دارند و در حال حاضر هم تمام برآوردها حاكي از اين است كه به سمت بي‌آبي و كم آبي در حال حركت هستيم. بر اساس اطلاعات داده شده تا سال ٢٠٢٥، ٤٨ كشور در دنيا به عنوان كشورهاي كم‌آب شناخته خواهند شد كه از اين مجموع ٤٨ كشور، ٢٤ مورد در خاورميانه هستند و يكي از اين ٢٤ مورد هم ايران است. بنابراين به زبان ساده بايد بگوييم كه ايران تا سال ٢٠٢٥ به عنوان كشوري كم آب شناخته خواهد شد. منازعاتي كه در حال حاضر بر سر آب در خاورميانه وجود دارد با پيشروي زماني جدي‌تر خواهند شد و اين مساله در ايران بسيار جدي است. ميانگين بارش سالانه در ايران حدود ٢٢٠ ميليمتر است كه در طول ده سال گذشته بين ١٠ الي ١٥ درصد كاهش يافته است. در مقابل اين كاهش ميانگين بارش ما شاهد افزايش سريع جمعيت در كشور هستيم. توسعه مناطق شهري، نياز بيشتر در حوزه كشاورزي و صنعتي و غيره را به وجود آورده است كه توازن ميان آنها و دسترسي به نيازهاي كشور به صورت جدي مطرح است.
ايران يكي از پرمصرف‌ترين‌ها
ميانگين بارش در ايران، يك سوم ميانگين جهاني است و ايران از نظر مصرف آب در زمره كشورهاي پرمصرف آب قرار دارد. ما به ازاي هر يك كيلوگرم فرآورده كشاورزي، يك متر مكعب آب مصرف كرده‌ايم و سرانه مصرف آب ٢٦٥ ميليمتر در شبانه روز است. با توجه به اينكه ميزان بارش در ايران يك سوم ميزان بارش جهاني است مصرف آب در ايران چند برابر ميزان مصرف جهاني است و لذا ما به سرعت وارد مرحله تنش گرمايي خواهيم شد. سرانه آب هر نفر در جمعيت هشتاد ميليوني كشور، زير ١٥٠٠ متر مكعب در ثانيه است و برآورد مي‌شود كه اين رقم در ٢٠٢٥ به ٨٠٠ متر مكعب برسد. يك آمار جالب در اين خصوص وجود دارد: ميانگين بارش باران در كشور كه به صورت سالانه ٢٢٠ ميلي متر است، حدود ٣٥٠الي ٤٠٠ ميليارد متر مكعب آب مي‌گيرد و حدود ٢٨٠ ميليارد مكعب آن تبخير مي‌شود. ٨٣ ميليارد مكعب آن وارد بستر زمين و رودخانه‌ها مي‌شود و مابقي آن وارد سفره‌هاي زيرزميني مي‌شود. موقعيت جغرافيايي ايران نيز مساله‌اي است كه بايد به آن توجه داشت: ايران در مرزهاي شرقي خود در پايين دست قرار دارد كه در نتيجه آن آب به سمت ما جاري مي‌شود. در مرزهاي غربي موقعيت ايران در بالا دست است پس آب از كشور ما خارج مي‌شود و به سمت كشورهاي همجوار مي‌رود. ميزان خروجي ما در سال ٧ ميليارد مترمكعب و ميزان ورودي ٩ ميليارد مكعب در سال است.
لزوم به كار‌گيري تمام توان دستگاه ديپلماسي
بحث ديپلماسي فرامرزي در خصوص رودخانه‌هاي مرزي ايران و دعواهايي كه با افغانستان، تركيه، عراق و ساير كشورها داريم بسيار هم مهم است و در اين راستا همه توان ديپلماسي كشور بايد به كار گرفته شود. دعوا بر سر اختلاف دو ميليارد متر مكعب است. يعني ٧ ميليارد متر مكعب مي‌رود و ٩ ميليارد متر مكعب مي‌آيد. بارش ما نزديك به ٤٠٠ ميليارد متر مكعب است كه ٢٨٠ ميليارد متر مكعب آن فقط تبخير مي‌شود. مصرف آب در حوزه كشاورزي ما، تقريبا بالاي ٨٠ درصد ميزان آبي است كه ما مصرف مي‌كنيم. اين آمار به ما وضعيت گويا‌تري را مي‌دهد كه بخش كوچك آن به نظر من مربوط به ديپلماسي آب‌هاي فرامرزي و همچنين مديريت بر آب‌هايي كه وارد و خارج از كشور مي‌شوند، است. ما بايد تلاش كنيم هر چه بيشتر آب وارد كنيم و هر چه كمتر اجازه خروج آن را بدهيم. بايد از خروج آب‌هاي داخلي جلوگيري كنيم. وضعيت آبي ايران در سال‌هاي اخير به مراتب بدتر شده است و البته اين نه تنها شامل ايران نمي‌شود بلكه شامل ساير نقاط دنيا نيز است. يكي از علت‌هاي آن مي‌تواند افزايش سريع جمعيت باشد و همچنين توسعه مناطق شهري، افزايش توليدات كشاورزي و روند رو به رشد صنعتي شدن كشورها كه يكي از حوزه‌هاي مصارف آب در سطح كلان است.
خطر منازعه داخلي در سايه بحران آب
از سوي ديگر تغييرات اقليمي و گرمايش زمين موجب شده است كه منابع آب‌هاي سطحي و زير زميني به سرعت در حال كاهش باشند. اين مسائل علي‌القاعده دو نتيجه در بر خواهد داشت: منازعات داخلي و منازعات خارجي. در خصوص منازعات داخلي نيازي نيست چندان وارد اخبار و آمار شد. همه شما شنيده‌ايد كه آرام آرام از گوشه و كنار كشور سر و صداهايي در اعتراض به وضعيت آب به گوش مي‌رسد و درگيري‌هاي پراكنده‌اي بر سر آب در حوزه‌هاي مختلف صورت مي‌گيرد.
خاطره تلخ عراقچي از پست اينستاگرامي
يكي از مناطقي كه بحث‌ها در خصوص كم آبي در آن اخيرا بالا گرفت، اصفهان است. در خصوص زاينده‌رود، دعوايي بين اصفهان و استان‌هاي پايين‌دستي مانند اهواز شكل گرفته و در جريان است. يك الي دو سال پيش كه آب را باز كردند و آب به زاينده‌رود آمد، من در اينستاگرام عكسي را از زاينده‌رود منتشر كردم و از اينكه رودخانه اين شهر مجددا آب را به خود ديده ابراز خوشحالي كردم. تعداد زيادي كامنت در اينستاگرام من منتشر شد كه از جانب مردم استان خوزستان بود. در اين كامنت‌ها مردم گلايه كرده بودند كه شما آب را روي ما بسته‌ايد و بعد افتخار هم مي‌كنيد. اين خاطره نشان مي‌دهد كه چقدر زمينه براي تنش اجتماعي در اين خصوص زياد است.
گلايه مردم كرج
مورد مشابهي نيز دو الي سه هفته پيش زماني كه براي شركت در برنامه‌اي به كرج رفته بودم، رخ داد. در يك سمينار مسوولان استان با اينكه موضوع بحث و نشست چيز ديگري بود، همه به بحث كم‌آبي اشاره كردند و هشدار دادند كه اين بحث در كرج تا چه حد جدي است. يكي از آقايان گفت كه ما در كرج مانند حضرت عباس سلام‌الله‌عليه هستيم كه آب را دو دستي به برادر بزرگ‌تر خود در تهران تقديم مي‌كنيم و اما خودمان محروم مانده‌ايم. ساكنان كرج بين دو سد كرج و طالقان نشسته‌اند اما آب را به تهران مي‌فرستند و خودمان در كم‌آبي به سر مي‌بريم. گلايه آنها اين بود كه تهران در مقام برادر بزرگ‌تر هيچ توجهي به دغدغه و نگراني و مضيقه‌هاي آبي ما ندارد. اين گلايه‌ها نشانه‌هاي خوبي نيست و گواه اين است كه منازعات داخلي مي‌تواند آهسته آهسته شكل جدي‌تري به خود بگيرد.
جنگ آب يا همكاري با سوژه آب؟
منازعات خارجي هم طبيعي است و زمينه‌هاي آن به‌شدت وجود دارد. رودخانه‌هاي فرامرزي كه در دنيا وجود دارند بيش از ٢٦٠ حوزه بين ١٤٨ كشور مشترك هستند و زمينه‌هاي درگيري كه ميان آنها وجود دارد به تفكيك بيان شده است. اكنون سوال اين است كه زمينه‌هاي درگيري و منازعات و جنگ بر سر آب تا چه حد جدي است؟ آيا آب به جاي جنگ مي‌تواند زمينه همكاري بشود يا خير؟ بسياري معتقدند با وجود اينكه تنش و درگيري بر سر آب زياد است، هنوز ميزان همكاري بر سر آب بسيار بيشتر از ميزان جنگ‌هايي است كه بر سر آب رخ داده است. نهايتا ملت‌هايي كه درگير اين موضوع هستند مجبور مي‌شوند به راه‌حلي برسند كه اين منابع آبي را بين خودشان مديريت و تقسيم كنند. مثال درگيري و تنش در حوزه‌هاي نيل، فرات و دجله وجود دارد. بنابراين مي‌توان گفت كه هم حوزه درگيري و هم حوزه همكاري وجود دارد. در اينجا هست كه در حوزه همكاري، ديپلماسي آب‌هاي فرامرزي معنا پيدا مي‌كند. ديپلماسي آب‌هاي فرامرزي به نوعي در قالب ديپلماسي كلاسيك تلاش مي‌كند در مسائل مربوط به آب مانع منازعه شود و دوم اينكه مديريت منابع را انجام دهد. سوم اينكه به سمت همكاري‌ها در قالب مكانيزم‌هاي درازمدت و تشكيل نهادهاي بين‌المللي مي‌رود. از سوي ديگر، در طول سال‌هاي گذشته پيمان‌هايي آبي بين دو يا چند كشور بسته شده است كه بعضي از اينها واقعا دوام داشته‌اند. پيمان ١٩٦٠ كه حول رودخانه سند امضا شد، با وجود سه جنگي كه بين هند و پاكستان در گرفت، اما هنوز پيمان برقرار است. سابقه قرارداد آب هيرمند بين افغانستان و ايران به ١٠٠ سال پيش بازمي‌گردد و هنوز مذاكره در خصوص آن ادامه دارد اما به هرحال يك توافق بوده كه شكل گرفته و جاري شده است.
در دو مورد هم ما به كنوانسيون‌هاي بين‌المللي رسيده‌ايم: كنوانسيون ١٩٢١ بارسلون در خصوص تدوين حقوقي كشتيراني در رودخانه‌هاي بين‌المللي، و كنوانسيون ١٩٩٧ سازمان ملل در خصوص تدوين رژيم حقوقي استفاده‌هاي غيركشتيراني در آب‌هاي بين‌المللي. ديپلماسي آب يا ديپلماسي آب‌هاي فرامرزي كه به تعبير سنتي ديپلماسي آب شناخته مي‌شود، به مقوله مديريت كردن اين مسائل گفته مي‌شود. قراردادهاي حقوقي كه بين كشورها بسته مي‌شود، توافقاتي كه برسر رودخانه‌ها صورت مي‌گيرد، حل و فصل منازعاتي كه بر سر آب رودخانه‌هاي مرزي يا حوزه‌هاي مشترك ممكن است صورت بگيرد، مديريت كردن اين منابع بين دو يا چند كشور ديگر، فراهم كردن مكانيزم همكاري در خصوص مهار آب‌هاي مشترك و ارتقاي همكاري منطقه‌اي در اين خصوص همه و همه زيرمجموعه‌اي از بحث ديپلماسي آب‌هاي فرا مرزي است.
موضوع آب، تهديدي براي صلح و امنيت
اما سوال اينجاست كه ديپلماسي آب فراتر از ديپلماسي آب‌هاي فرامرزي چيست و چه ابعادي را در برمي‌گيرد؟ آنچه كه مسلم است موضوع آب به يك موضوع جهان شمول و يك موضوع بين‌المللي تبديل شده است. موضوعي كه به عنوان تهديدي براي صلح و امنيت با آن برخورد و به آن نگاه مي‌شود. اگر آب در گذشته از يك موضوع منافع ملي تبديل به يك موضوع امنيتي شد الان به يك موضوع امنيت بين‌المللي تبديل شده است. موضوعي كه عدم برخورد با آن ممكن است صلح و امنيت بين‌المللي را مورد تهديد قرار بدهد. بحث‌هاي ديگري نظير بحث گرمايش زمين نيز شرايطي شبيه به همين مساله آب و حاشيه‌هاي امنيتي پيرامون آن دارند. مهم اين نيست كه گازهاي گلخانه‌اي در كجا و كدام كشور توليد مي‌شود، مهم اين است كه كل بشريت صدمه مي‌خورد و ضربه مي‌بيند. گازهاي گلخانه‌اي ممكن است در روسيه و هند توليد شوند ولي گرمايش زمين و بالا آمدن آب درياها مي‌تواند صد‌ها ميليون نفر را در بنگلادش و ميانمار آواره و بي‌خانمان كند. و تبعات و نتايج آن براي كل كشورهاي منطقه و اطراف منطقه است. همانند مساله تروريسم كه به عنوان مسا‌له‌اي بين‌المللي با آن برخورد مي‌شود و مي‌دانند اگر با داعش در عراق و سوريه نجنگند، مجبور هستند با آن در خيابان‌هاي اروپا بجنگند. اين مساله درخصوص موضوعات ديگر مانند لايه ازون و موضوعات بيماري‌ها نيز صدق مي‌كند. اگر ابولا را در آفريقا مهار نكنيد، ممكن است كل دنيا را دربربگيرد.
تبعات كم‌آبي خاورميانه براي تمام دنيا خواهد بود
موضوع آب نيز به همين خاطر اهميت يافته و به عنوان موضوعي كه بايد فراتر از حاكميت كشورها با آن برخورد جامع جهاني كرد، مطرح است وگرنه تبعات ناشي از بحران آب و كم‌آبي همه دنيا را در برخواهد گرفت. مهم نيست كه اروپا آب دارد، مهم اين است كه اگر خاورميانه آب نداشته باشد، بحران مهاجرت از آن براي اروپاست؛ فقر، درگيري، تروريسم و مسائل ديگري كه به دنبال آن خواهد بود، نه فقط براي اروپا كه براي همه دنياست. بنابراين بايد با موضوع آب - كه تبعاتش مي‌تواند فقر، جنگ، مهاجرت و بيمارهاي مختلف باشد و اينگونه بهداشت جهاني را تحت تاثير قرار دهد - به عنوان يك مساله بين‌المللي برخورد مي‌شود.
بحراني بي‌مرز
آب‌ها و تالاب‌ها در عراق ممكن است خشك بشود ولي ريزگردهاي آن براي ايران و منطقه خواهد بود. به عبارت ديگر، تبعات كم‌آبي در يك كشور محدود به آن كشور نمي‌شود و ابعاد منطقه‌اي و بين‌المللي را دربرمي‌گيرد و لذا موضوع آب، از موضوع آب‌هاي فرامرزي و دعواي ايران و افغانستان و مسائلي اين قبيل فراتر رفته و به عنوان موضوعي كه مي‌تواند نهايتا صلح و امنيت بين‌المللي را تهديد كند، با آن برخورد مي‌شود.
تجارت آب مجازي، موضوع روز دنيا
ابعاد جديدي كه در مساله آب مطرح است، شامل تجارت آب هم مي‌شود و به تعبير ديگر، آب‌هاي مجازي. تعبيري كه براي نخستين بار در سال ١٩٩٣ ميلادي به‌كار برده شد و در تعريف آن مي‌توان گفت ميزان آبي است كه در مراحل گوناگون توليد يك كالا استفاده شده است. در اين تعريف، بخش كشاورزي پرمصرف‌ترين بخش اقتصادي است كه حدود ٧٤ درصد منابع آب شيرين جهان را استفاده مي‌كند. گفته مي‌شود حدود يك پنجم مردم دنيا به آب شيرين دسترسي ندارند در حالي كه ٧٤ درصد منابع آب شيرين دنيا صرف توليدات كشاورزي مي‌شود. مثال‌ها نيز در اين باره زياد است. مثلا براي توليد يك كيلوگرم غلات در وضعيت جوي مطلوب، حدود هزار تا دو هزار ليتر آب نياز است و در شرايط نامطلوب جوي حدود سه هزار تا پنج هزار ليتر آب مصرف مي‌شود. اين مساله يك مفهوم جديدي در دنيا به عنوان تجارت آب مجازي به وجود آورده است كه شما در يك كشور كم‌آب زندگي مي‌كني نبايد محصولات آب‌بر يا محصولاتي كه به آب زياد نياز دارند، توليد كني.
لزوم صادرات و واردات هوشمند
در زندگي روزمره گفته مي‌شود چرا هندوانه كه نياز به آب زياد دارد، توليد مي‌شود در حالي كه برخلاف نظر عامه، هندوانه كمترين آب را نياز دارد و توليد گندم به ميزان آبي كه مصرف مي‌شود، بسيار بيشتر مي‌شود. مي‌گويند اين همه آب مصرف مي‌شود ولي در آخر به امارات صادر مي‌شود. البته شايد اين تحليل به نوبه خود درست باشد. بنابراين ديپلماسي كشورها بر اين مساله متمركز شده كه براي خود برنامه‌ريزي كنند كه چه كالاهايي را از كجا وارد كنند و به عبارت ديگر، صادرات و واردات هوشمند مواد غذايي و كشاورزي. اين به آن معناست كه شما نبايد هر كالايي را صادر بكني يا هر كالايي را نبايد وارد بكني. شما بايد ببينيد نياز آبي‌تان چقدر است و كالايي را كه در آن مزيت داريد، صادر بكني و كالايي كه آب‌بر است و نمي‌خواهي منابع آبي‌ات را كم بكني، آن را وارد كني. در كشور ما هميشه اين ايده‌آل وجود داشته است كه در توليد محصولات خودكفا بشويم. شايد خودكفايي از نظر سياسي بهتر باشد اما از نظر اقتصادي و به لحاظ آب، آيا بهتر نيست گندم در قزاقستان توليد شود و شما آن را وارد بكني و آبي كه صرف توليد گندم مي‌شود صرف مصارف نيازهاي جدي ديگر بشود. قزاقستان امروز مركز توليد گندم دنياست. با مسير راه آهني كه ميان ايران و قزاقستان كشيده خواهد شد و در حال تاسيس است، مي‌توان با كمترين هزينه هر ميزان گندم وارد كرد. البته ممكن است بحث‌هاي استقلال كشور و مسائل سياسي نيز مطرح باشد زيرا گندم كالاي استراتژيك است. بايد اين مسائل را در نظر گرفت و سپس جمع‌بندي كرد گندم را توليد كنيم يا وارد كنيم؟ ساير غلات را توليد بكنيم يا وارد بكنيم؟
ماموريت جديد وزارت خارجه
واردات هوشمند كالاهاي غذايي و محصولات كشاورزي، يك بحث مهمي در ديپلماسي آب است. سياست خارجي كشور نيز بايد در اين مسير قرار بگيرد و بايد براي سفارتخانه‌ها ماموريت جديدي در اين باره تعريف شود كه چه كالاهايي از كجا بازاريابي بكنند و ما وارد بكنيم. در اين خصوص، اين مساله مطرح است كه براي توليد كالاهاي آب‌بر به كشورهايي كه دسترسي خوبي به آب دارند، برويم و آنها را در آنجا توليد كنيم. به عبارت ديگر، بسياري از كالاهاي آب‌بر اينگونه توليد مي‌شوند. هم‌اينك در ديپلماسي كشورها قراردادهايي بسته مي‌شود بر اين مبنا كه كالاها را به جاي آنكه خود توليد بكني در جاي ديگر توليد بشود. حتي ممكن است اين صرفه وجود داشته باشد كه آن كالا در امريكاي لاتين توليد شود. به طور مثال، كشورهايي كه در مدار ١٠ درجه عرض‌هاي شمالي و جنوبي در آفريقا هستند، آنها به لحاظ دسترسي به آب، شرايط بسيار مناسبي دارند؛ كشورهايي مانند سيرالئون، ليبريا، توگو، گينه كوناكري و نيجريه و... اين كشورها، كشورهايي هستند كه اين امكان را به شما مي‌دهند و زمين‌هايي را به شما مي‌دهند تا محصولات آب‌بر خود را در آنجا توليد بكني و بعد آن را وارد كني. سيرالئون و اوگاندا مزيت نسبي در توليد برنج دارند و اينجاست كه ديپلماسي كشور و وزارت امور خارجه مي‌تواند نقش بسيار مهمي را ايفا كند و بايد در روابط دوجانبه با كشورها، اين مساله مدنظر قرار دهيم؛ هم در واردات كالاهاي هوشمند و هم در اختيار گرفتن زمين‌هاي كشاورزي براي توليد كالاهاي آب‌بري كه مورد نياز شماست و از اينگونه، آب مورد مصرف را صرف مسائل مهم‌تر بكني. هم‌اكنون منابع زيرسطحي‌مان ٢٠٠ يا ٣٠٠ متر پايين‌تر رفته است. اين نشان مي‌دهد در مديريت منافع آبي‌مان در كشور، نقطه ضعف داريم در حالي كه بالاي ٨٠ درصد از منافع آبي‌مان صرف توليد كالاهاي كشاورزي مي‌شود كه اگر اين توليد كالا را هوشمند بكني، چه بسا مي‌تواند ميزان بسيار زيادي از آب صرفه‌جويي بكنيم و اين در مقابل، دو ميليارد مترمكعب آبي كه مورد دعواي ايران و افغانستان قرار گرفته و مي‌خواهيم به هر قيمتي آن را به دست آوريم، است كه شايد اين دعوا ارزش نداشته باشد.
انتقال آب كار چندان آساني نيست
حوزه بعدي بسيار مهم در اين خصوص، حوزه انتقال آب است. اين مساله با وجود بحث‌هايي كه در اين خصوص مي‌شود، كار چندان آساني نيست. احتمالا مي‌دانيد كه در اين باره با ازبكستان و تاجيكستان مذاكراتي كرده‌ايم تا آب از اين دو كشور كه از منابع آبي برخوردار هستند، وارد بكنيم ولي مشكلات اين كار كم نيست. افغانستان بر سر راه است. براي انتقال اين آب، بايد يك كانال طويلي ساخته شود و از اين كشور عبور كند. افغانستان سهم خود را مي‌خواهند و در مقابل توقع دارند گاز، نفت و برق صادر شود. در حد ايده، به ظاهر جذاب است.
تجربه ژاپني‌ها در مصرف بهينه انرژي‌ها
بحث ديگر در ديپلماسي آب كه اهميت بسياري دارد، بحث مصرف بهينه آب است كه اين مساله خود به موضوع همكاري ميان كشورهايي كه در اين زمينه تخصص دارند، تبديل شده است. ژاپني‌ها بزرگ‌ترين تخصص‌شان بهينه‌سازي مصرف انرژي و مصرف آبي است. در صرفه‌جويي آب و انرژي‌، ايده‌ها و ابتكاراتي را نشان داده‌اند كه غيرقابل باور است. هم تكنولوژي در اين باره وجود دارد و هم شيوه‌هاي مديريتي. به طور مثال، در ايام تابستان، درجه سيستم‌هاي خنك‌كننده تمامي ادارات دولتي ژاپن روي عدد ٢٨ است و در مقابل آن، كارمندان اجازه دارند كراوات نبندند، كت نپوشند و لباس آستين كوتاه بپوشند. حتي وزارت امور خارجه ژاپن به سفارتخانه‌ها يادداشت مي‌دهد، ديپلمات‌هايي كه با شما مراوده مي‌كنند، اجازه دارند كت نپوشند و اين مساله به شما برنخورد.
از منابع مالي كشورها براي ديپلماسي آب استفاده كنيم
بحث ديگر، بحث محيط زيست و گرمايش زمين است. پروژه‌هاي متعدد بين‌المللي بسيار وجود دارد كه توليد كربن و گازهاي گلخانه‌اي را به حداقل برساند و با بحث گرمايش زمين مقابله بشود. بسياري از اين بحث‌ها به منابع آبي هم مرتبط است. بسياري از كشورها آماده‌اند تا به اين پروژه كمك كنند. توافق پاريس كه سال گذشته براي مقابله با گرم شدن زمين مورد امضا قرار گرفت، از چهار نوامبر اجرايي شد. از آن زمان، كشورهاي پيشرفته قبول كردند سالانه ١٠٠ ميليارد دلار به پروژه‌هايي كه براي كنترل گرمايش زمين اختصاص دهند تا با اين كار، توليد گازهاي گلخانه‌اي و كربن كاهش يابد. ديپلماسي ما بايد در راستاي استفاده از اين منابع قرار بگيرد. ديپلماسي ما بايد اين منابع مالي كشورهاي پيشرفته براي مقابله با گرمايش زمين را جذب بكند و اتفاقا اين مساله در صرفه‌جويي در مصرف آب تاثير بسزايي دارد. تعريف پروژه‌هايي كه به كاهش مصرف آب در كشور كمك كند كار ديپلماسي است و اين همان چيزي است كه مي‌توان از آن با عنوان ديپلماسي آب ياد كرد.
لزوم تشكيل نهادهاي جديد براي مبارزه با بحران
بايد در خصوص بحث صرفه‌جويي در مصرف آب بسيار جدي كار كرد. اكنون در خصوص ارقام پايين صحبت نمي‌كنيم بلكه مي‌توان در ارقام بسيار بالا در مصرف آب صرفه‌جويي كرد. استفاده از منابع مالي بين‌المللي، تجربه بين‌المللي، كارشناسي بين‌المللي و كشورهايي كه در اين حوزه‌ها تجربه دارند و كار كرده‌اند، مي‌تواند بسيار كارآمد باشد. مفهوم ديپلماسي آب اكنون بسيار گسترده و فراگير شده است و موضوعات متنوعي را دربرمي‌گيرد و همين مساله مسووليت ما در وزارت امور خارجه را سنگين‌تر مي‌كند و ما هم در وزارت امور خارجه بايد نگاه جديد‌تر و جدي‌تري به موضوع آب داشته باشيم و چه بسا كه لازم باشد بخش‌هاي جديدي در وزارت امور خارجه و ساير نهادها براي بررسي جدي‌تر مساله آب تشكيل شود. بحران آب مساله‌اي چندوجهي است و نمايندگي‌هاي سياسي ما همه بايد درگير اين مساله شوند. شايد نياز باشد كه در وزارت امور خارجه هم تجديد ساختاري در خصوص مساله آب براي مديريت ديپلماسي آب در سطح كلان صورت بگيرد.

۱۳۹۵ آبان ۲۳, یکشنبه

جنگ اب

 ذبیح الله مدبر

آب افغانستان و نشانه های جنگ منطقه ای

افغانستان، پاکستان وایران، بر سر کمبود منابع آب، درگیر یک جنجال درازمدت و تاریخی اند.
پاکستان و ایران در رابطه به منابع آب در افغانستان، ادعا های تاریخی دارند. ادعا های آنان هماره از سوی افغانستان رد شده است. سیاست های نا منظم بر سر بهره وری از آب و فقدان یک پیمان استفادۀ مشترک از منابع آبی بین افغانستان و کشور های همسایه تاریخچۀ طولانی دارد.
با وجود آن که سهم همسایه ها در استفاده از منابع آب افغانستان به نود درصد می رسد، افغانستان تنها با ایران درسال ۱۹۷۳ پیمانی را امضاء کرده است که بر بنیاد آن، ایران باید سالیانه به میزان ۸۵۰ میلیون متر مکعب  آب از حوزۀ دریای هلمند برداشت کند.
با این حال، مقامات افغان بدین باوراند که پیمان آب به طور کامل از سوی ایران اجرا نمی شود. ایران از آب افغانستان هفتاد درصد بیشتر از آن چه در معاهدۀ ۱۹۷۳ تذکر رفته، بهره می برد. افزون برآن، ایران بدون مشورت با افغانستان درمسیر آب های جاری افغانستان، زیرساخت های آبگیر اعمار کرده است.
دکتراشرف غنی برای امضای پیمان سه جانبۀ بندر چاه بهار، درسفرش به ایران در سال ۲۰۱۶ ابتداء در رابطه به «مسایل آب» صحبت کرد. غنی اظهار داشت که دولت افغانستان همیشه مسأله مدیریت در حوزۀ دریایی را  بهترین عامل برای حل مسایل آب تلقی می کند.
تلاش ها در چندین نوبت، برای رسیدن به یک توافق با پاکستان به جایی نرسید.
بانک جهانی درسال ۲۰۰۶  روی یک پیمان مشترک در رابطه به آب دریای کابل، با پاکستان و افغانستان مشورت هایی را انجام داد. مگر مداخلۀ بانک جهانی برای هر دو جانب ( پاکستان و افغانستان) نتیجۀ خوشبینانه یی در قبال نداشت وجنجال ادامه یافت.
درسال ۲۰۱۱ وزیر آب و انرژی پاکستان یک بار دیگر از ایالات متحدۀ امریکا و بانک جهانی خواست برای جلوگیری از اختلافات در سهمیه بندی آب و حصول یک توافق با کابل، مداخله کنند. مذاکرات یک بار دیگر شکست خورد و بحث آب مشترک به عنوان یک موضوع بالقوه آزار دهنده میان دو طرف باقی ماند.
براساس برآورد بانک جهانی، میزان آب های جاری افغانستان از سه گسترۀ دریایی- بستر آمو دریا در شمال، دریای کابل درشرق و حوزۀ دریای هلمند در جنوب، ۵۷ میلیارد مترمکعب آب است. درحال حاضر، از ۱۷ میلیارد متر مکعب آب موجود افغانستان بهره برداری می شود؛ بدین معنی که از منابع آب افغانستان کمتر استفاده صورت می گیرد. اما تخمین زده می شود که استفادۀ افغانستان از آب به سی میلیارد متر مکعب آب در آینده افزایش خواهد یافت.
افغانستان دومین مرحلۀ توسعۀ بزرگ ترین سد آب – بند کجکی– را آغاز کرده و همزمان با توسعۀ بند سروبی، کار توسعۀ شتابان پنج نیروگاه بزرگ ذخیرۀ آب نیز در حال انجام است. پاکستان و ایران، هر دو، جهت آبیاری زمین و تقویت امور توسعه در کشور های شان به آبی که از افغانستان جاری است؛ وابسته اند. کاهش دسترسی به آب در آینده و افزایش ذخیرۀ آب، همزمان با توسعه پروژه های برق آبی در داخل افغانستان، جریان آب به ایران و پاکستان را کاهش  خواهد داد و احتمالاً تهدیدی را علیه جوامع آن ها به وجود می آورد.
بدین ترتیب، دولت کابل نیاز دارد به ایران و پاکستان اطمینان خاطر دهد که پروژه های توسعه یی و زیرساخت سازی در هلمند و دریای کابل، حق مشروع و نیاز فوری افغانستان در سطح داخلی است. افغانستان باید همسایه های خود را قانع کند که این پروژه ها تهدیدی برای مناطق عقب افتادۀ آن ها نیست؛ اما در جهت ایجاد صلح و آرامش در منطقه اثر گذار خواهد بود. برای انجام این امر، کابل نیازمند ظرفیت برای ایجاد دپلوماسی آب دارد.
 از گذشته گزارش هایی وجود داشته است که تلاش های افغانستان برای ساخت بند آب و راه اندازی پروژه های برق آبی، آماج خرابکاری قرار می گرفت که منشاء آن هر دو کشور ایران و پاکستان است. به طور مثال، در سال ۲۰۱۲ مطلبی در نشریۀ TIME  منتشر شد که نشان میداد پاکستان احتمالاً در کشتن خان ولی یک رهبر شبه نظامی محلی دست داشت که نامبرده حفاظت از یک سد آبی مهم در افغانستان در منطقۀ ماچالغو ولایت پکتیکا را برعهده داشت و ایران در اجرای پروژۀ بند سلما تا زمان افتتاح سد آبگیر سلما در ولایت غربی هرات در جون ۲۰۱۶ از سوی دکترغنی وناریندرا مودی نخست وزیر هند، سنگ اندازی می کرد. گزارش روزنامه گاردین در سال ۲۰۱۵ حکایه از آن دارد که نفرات سپاه پاسداران ایران در مرز با افغانستان، روستائیانی را که برای گرفتن آب از دریای هریرود در شهرک کوهسان ولایت هرات جمع شده بودند، هدف آتشباری قرار دادند که به گفتۀ مقامات افغان ده تن از ساکنان محلی به هلاکت رسیدند.
هر دو کشور ایران و پاکستان در رابطه با تلاش های افغانستان در بهره برداری از منابع آب خود پیشینه خرابکاری دارند و افزون برآن، به خاطر غصب سرمایۀ کشورهای کمک دهنده در پروژه های تولید برق آبی در افغانستان، به شیطنت های دپلوماتیک متوسل می شوند. واضح است که همسایه ها نمی خواهند که افغانستان در حوزۀ آب برتری داشته باشد.
اگر تمام بازیگران به همکاری های منطقه یی و مساعی مشترک پابندی داشته باشند، راه حل معقول برای وضع موجود متصور است. گسترش منازعه و ناسازگاری بر سر بهره برداری از آب مشترک میان افغانستان و همسایه ها، برتیره گی روابط در سطح منطقه خواهد افزود. افزایش چالش ها درعرصۀ اقتصادی واجتماعی، محیطی و مسایل مربوط به آب، تهدیدی برای همه گان خواهد بود.
امکان بالقوه درپیمان آب، بین افغانستان و همسایه گانش در آینده، باید برای همه سهام داران در منطقه یک دست آورد باشد. وقت آن رسیده است که رهبران این کشور ها، به هدف رشد و توسعۀ مشترک در منطقه و ایجاد روابط با یکدیگر، به توافق برسند. آنان باید مانند دولتمردان رفتار کرده وبرای نسل آینده کار کنند. یگانه گزینۀ بقا در منطقه، دستیابی به اجماع و توافق برسر مسایل مبرم، نظیر امنیت، اقتصاد، پیشرفت و استفادۀ مشترک از آب است. 
ترجمه از رزاق مامون

۱۳۹۵ آبان ۱۱, سه‌شنبه

سخنی با جنرال دوستم!




یونس حیدری
ژنرال دوستم  در نشستی خبری در پایگاه خود در جوزجان  رئیس جمهور را به قوم‌گرایی و منطقه‌گرایی متهم کرد و گفت: "برای رئیس جمهوری افغانستان کسی که پشتو گپ بزند، انسان خوب است و پشتو هم صحبت کند و از لوگر (زادگاه اشرف غنی) هم باشد، به نظر او آدم بسیار خوب است.
این سخنان واکنش های متفاوتی را در لایه های مختلف جامعه بر انگیخت! اما بیشتر کسانی که این روزها از ارگ آزرده خاطر بودند را خرسند نمود، و به بهانه سخنان جنرال دوستم تلاش کردند بر این شکاف بدمند، تا دود بیشتر از نفاق و دو گانگی در ساختار حکومت بلند شود! زیرا کسانی هستند که منافع خودشان را در تیرگی روابط سیاسیون، بالا رفتن تب اختلاف و حتا شعله ور شدن آتش جنگ می بینند. اما سخن جنرال دوستم از چند زاویه قابل تامل است، امید وارم بتوانم در این یاد داشت کوتاه به آن بپردازم!
1-      وقتی معاون اول رئیس جمهور جناب اشرف غنی را متهم به قوم گرایی و حتا لوگر گرایی کرد، در نخستین پرده از این درامه این تصویر را بر ملا کرد که شکاف عمیقی میان این دو وجود دارد! اما بعضی از تحلیل گران عقیده بر آن داشتند که جناب جنرال دوستم اقدام به تبدیلی کلاه کرده است، زیرا او در این یکه و نیم دهه اخیر بیشتر کلاه ترکیه و ناتو را بر سر می کرد، با آمد آمد طالبان و داعشیان به شمال اینک او تلاش دارد تا کلاه روسیه و چین را برسر بگذارد و چند صباحی اینگونه شب را سحر و سحر را چاشت نماید. در این دیدگاه آنچه که از زبان جنرال دوستم بیرون آمده است، سخن جنرال نه بلکه سخن کارشناسان جنگی روسها بوده است که به ایشان منتقل شده است و از زبان ایشان بیان شده است.
2-      دیدگاه دوم هم این است که جنرال دوستم احساس کرده است فصل قدرت مندی تیکه داران قومی رو به زوال است، اگر تیکه داران اقدامی برای تداوم حاکمیت های منطقه ای شان ننمایند، یقینن دیری نخواهد گذشت که آنها در گوشه های انزوا خواهند پوسید، بنا بر این بار دیگر در ائتلافی از منزویان تیکه داری که در حاشیه های قدرت جلبک گونه ذی دارند، قرار گرفته است، تا با طرح اینگونه سخنان بار دیگر فضایی که می رفت به سوی صلح و ثبات و ارامش حرکت نماید را با امواجی از حرکت های افراطی قومی به نفع خودشان تغییر دهند. تا شاید چند صباحی دیگر بر عمرسیاسی و اقتصادی شان افزوده گردد.
3-      سخنان جنرال دوستم با انگیزه ایجاد امواج قومی و در نهایت دسته بندی های جدید قومی در کشور صورت گرفته است، تا بار دیگر جزایر از هم گسیخته و مجزای قومی در افغانستان ایجاد گردد، در سایه این جزایر آنها بتوانند به اهداف بلند شخصی شان دست یابند.
اما مردم افغانستان تجربه دارند، زیرا برای عدالت قومی، برای تحقق عدالت میان اقوام افغانستان از هر قومی ده ها هزار کشته بر جای مانده است، حاصل این تقابلها ویرانه های بیشمار در کشور بوده است، اما هیچ قومی پس از تحمل این همه رنج و در بدری عدالت را احساس نکرده است، زیرا مثلن از قوم تاجیک شاید 20 خانواده از هیچ به همه چیز رسیده باشد، هم چنان با شعار افراطیت هزاره گی از میان هزاره ها می توان 3 خانوار را دید که به قدرت و ثروت دست یافتند و از قوم ازبک و ترکمن تنها یک خانوار به قدرت، ثروت و ... دست یافتند! امروز مردم می پرسند که آیا عدالت و برابری ای که برای رسیدن به آن خون جوانان شان را نثار کردند، همین بود که احمد و محمود از میان قوم به نان و نوا برسند و سهم دیگران فقط قربانی شدن بود و بس! ؟
جناب جنرال صاحب دوستم!
 گذشته افغانستان برای همه اقوام آن تاریک و دل آزار بوده است، اما سوال این است که در این قریب سه دهه ای که جناب شما رهبری قوم ازبک را عهده دار بوده اید چه سودی برای جامعه ازبک افغانستان داشته اید؟ به جز اینکه برای دوستم شدن شما خون هزاران ازبک ریخته شده است، اما جنرال دوستمی که در خانواده اش یک شتر داشت، امروز صاحب ثروتهای عظیم می باشد، این از کسی پوشیده نیست، همان جنرال دوستم می خواهد که پس از خودش فرزندش رهبر ازبکها باشد، سوال این است که آیا در میان خیل عظیم ازبکها هیچ انسان شایسته ای دیگر وجود ندارد که پس از جناب شما رهبری قوم را بگیرد؟ یا نه دارد ولی شما نمی خواهید مجال بدهید تا ازبک دیگری هم صاحب قدرت و ثروت شود؟
سخن شما که خطاب به رئیس جمهور می گویید سخن خوبی است که نباید در این کشور انحصار گرایی وجود داشته باشد! اما جناب شما آیا از این اتهام مبرا هستید؟ آیا برای قشر روشنفکر ازبک شما در طول این سالها مجال نفس کشیدن دادید؟ براستی شما با اسماعیل اکبر چه کردید؟ براستی شما با اکبر بای چه کردید؟ براستی شما با آقای فیض الله ذکی و مرحوم اسماعیل منشی چه کردید؟ آیا آنچه که شما با آنها کردید آنها سزاوار بود؟ آنها مستحق این همه جفا بودند؟
من نمی دانم برای بسیاری از پرسشهایی که جامعه ازبک در مقابل شما دارند چه پاسخی خواهید گفت؟ و علاقه هم ندارم که به آن مسایل بپردازم، اما آنچه که مرا وادار می کند تا اینگونه بنویسم، این است که دلم برای سرزمینم می سوزد و راهی را که شما در حال گشودن آن هستید آتشی هست که همه را می بلعد!
جناب جنرال صاحب دوستم!
شما به گونه ای سخن می گویید که می خواهید برای قوم ازبک خود را یگانه دلسوز نشان دهید و یگانه منجی و نجات بخش آنها! و تمام رویای آنها را در این متمرکز می کنید که اگر در چند چوکی مثلن شریک بودند سعادتمند هستند و اگر از این چوکی ها دور بودند ذلیل و بیچاره خواهند بود!
اما من مثل خیلی دیگر از ازبکها مثل شما فکر نمی کنم، آنها از هراسی که دارند شاید نخواهند چیزی بگویند، اما من خودم را در برابر انسان سرزمینم مسئول می دانم و می گویم آنچه را که شما شاید علاقه ای به شنیدنش نداشته باشید!
جناب! آیا فکر کرده اید، چرا در افغانستان، پاکستان، عراق، سوریه و... بستر مناسب برای تولید و رشد جریانهایی مثل القاعده، طالب، بوکوحرام، داعش و... می باشد؟ آیا قبول دارید که مردمان این مناطق عقب مانده های فرهنگی هستند، و در مردابهای اینگونه جریانهایی افراطی به آسودگی می توانند تولیدمثل کنند و به حیات شان ادامه بدهند؟ من یقین دارم که جناب شما با این حقایق آشنایی دارید، ولی سوال من این است که شما برای تغییر فرهنگی در میان قوم ازبک در سالهایی که به نحوی حاکم و رهبر و پیشوای شان بودید چه کردید؟
شما در شهر خودتان شبرغان چند کتابخانه، و چند مرکز تحقیقاتی و چند مرکز فرهنگی برای رشد ازبکها تاسیس و بهره برداری کردید؟ شما در قصری که در شبرغان ساخته اید حد اقل یک کتابخانه ده هزار جلدی هم ساختید؟ آیا در آن قصر عظیم، حوض آب بازی ضرورت اولیه بود یا یک کتابخانه بزرگ که مرکز تحقیق و دانش و تفکر باشد؟ چرا به این مهم نپرداختید؟
شما بهتر می دانید که امروز بیشتر از هر جای دیگر داعش و طالب از میان ازبکها و ... در حال سرباز گیری می باشند، آیا این استقبال از داعش و طالب از سوی بدنه ازبکها نشان از عقب ماندگی فرهنگی است یا اقتصادی؟ در هر صورت ایا شما نخستین متهم در این میان نیستید که باعث شده اید جامعه ازبک از رشد و پویایی باز بماند و اسیر اغوا گران شود؟
4-      سخنان جنرال دوستم نشان داد که افغانستان به شدت آسیب پذیر است، می تواند هر کس برای خواستهای خودش موج ایجاد نماید، و با ایجاد تقابل در میان اقوام، موج سواری نموده و منافع شخصی خودش را تامین نماید، و بودن چنین پتانسیلی در اجتماع می تواند همیشه مانع رشد و پویای و وحدت ملی در کشور گردد، بنا بر این اینک زمان آن فرا رسیده است، که تئوری استبداد  ملی مورد بحث و بررسی قرار گیرد.
نظریه اسبتداد ملی می تواند افغانستان را از کام تیکه داران خود سر نجات بخشد، تیکه دارانی که به جز منافع فردی شان در عرصه سیاسی و اقتصادی هیچ منفعتی دیگر را در نظر نمی گیرند، و عامل اصلی بحران در دو دهه اخیر به شمار می روند. در نظریه استبداد ملی می توان راههای ملت شدن، حفاظت از جغرافیای سیاسی، اقتصادی، منابع طبیعی و... یافت.
والسلام.




۱۳۹۵ مهر ۲۲, پنجشنبه

اعتدال ضرورت جامعه ما

اعتدال ضرورت جامعه ما
گفتم شورای علماعامل اصلی حادثه سخی می باشد!
یونس حیدری
1-      از نگاه تاریخی برخلاف آنچه که علما می گویند ما شاهد هیچ گونه قیامی از جانب حسین نمی باشیم، بلکه شاهد نوعی فرار و گریز هستیم، به همین خاطر است که حسین از مدینه می گریزد به خاطر حفظ جان خودش! اما این گریز راه چاره ای برای او نمی یابد، در مسیر راه به سوی مکه چندین بار خبر دار می شود که سر راهش کمین روئیده است!! به نا گذیر راه چپ می کند و مسیر تغییر می دهد! در مکه هم که می رسد می بینید جای امنی برای خود نمی یابد، به امید اینکه کوفیان از او حمایت نماید و بتواند صاحب کرسی ولایت کوفه شود بدانسوی حرکت  می کند و داستان را همه می دانند، و حد اقل انتظار داشت که اگر نتواند در کوفه صاحب ولایت شود حد اقل با یاران پدرش بتواند در برابر حکومت یک اپوزسیون قوی بسازد و جان خویش را در امان دارد، اما جانب مقابل طبق رسم مرسوم در گذشته که هرکس هوس چوکی کرد باید سر بریده شود به حسین چنین مجالی ندادند و سر انجام او را کشتند، اما از انجائیکه همه یاران قدیم بودند و بسا با یک دیگر فامیل نزدیک هم بودند، سنت اسلامی را در حق اسرای به جای مانده از حسین نا دیده گرفتند  و هیچ یک از اسراء را به بردگی نبردند و نفروختند و به هیچ یک ز زنان به عنوان کنیز گویا نزدیکی نکردند و نفروختند و نبخشیدند و...
2-      اما قریب دو قرن بعد کسانی آمدند آرام آرام دکان حسین فروشی گشودند  و از حسین یک حسین تخیلی ساختند و تا امروز در میان بخش کوچکی از مسلمین رسوماتی را ایجاد کرده اند که هیچ ارتباطی با آن حسین ندارد، و از حسین نه یک تشنه قدرت و دلباخته ارینب و دلداده چوکی که یک اسطوره ای شگفت انگیز در تاریخ بشری و افسانه ای بزرگ ساخته اند. که از طریق آن صنفی به نام روحانیت امرار معاش می کنند و در بسا موارد سیستم های استخباراتی بعضی از کشورها تغذیه اطلاعاتی و استخباراتی هم می نمایند.
3-      محرم در افغانستان در یک و نیم دهه اخیر به شکل مرموزی فربه شده است، در حالیکه چنین عزاداری ها در میان شیعیان افغانستان در گذشته نه مرسوم بوده است  و نه هم پسندیده! اما از طریق پمپاژ پروژه های کلان محرمی از سوی ایران در این چند سال اخیر تلاش ورزیده است که به هر شکل ممکن طلاقی مذهبی ایجاد نمایند، ساخت و سازهای دروازه های بی نهایت بزرگ در تمام جاده های کابل! ایجاد کارناوالهای شادی حسینی نه تنها در کابل که حتا با رفتن به ولایتهای همجوار کابل همه باهدف استکاک و با امکانات وسیع مالی بیرونی نمایش داده شده است، که این حرکت ها نه تنها در قالب آزادی مذهبی نمی گنجد بلکه باعث صلب آزادی همه شهریان کابل شده است، هرچند شهریان کابل با تجربه تلخی که از جدال و رنجهای جنگ در گذشته داشته اند، با بردباری و متانت تحمل کرده اند و این نقض آشکار قانون را در همه این سالها نا دیده گرفته اند، اما هر سال این حرکت با پشتوانه مرموز شورای علمای شیعه گستاخانه تر و وسیع تر و حشیانه تر در جاده های کابل به  نمایش در آمده است.
4-      من بار دیگر می گویم عامل اصلی فتنه در زیارت سخی شورای علمای شیعه می باشد، زیرا این شورا بر خلاف منافع ملی افغانستان در این سالهای پسین تلاش کرده است که با راه اندازی کارناوالهای به اصطلاح حسینی فضایی از رعب و وحشت را در سطح شهر ایجاد نمایند، تشویق و  ترغیب سینه زنان به امر حرام تیغ زنی و ... در سطح جاده ها و ایجاد راه بندی های کلان در سطح شهر از طریق به حرکت در اوردن کارناوالهای حسینی، بلند کردن صدای لاسپیکرها و ایجاد سقا خانه ها به منظور های تجاوز صوتی و استخباراتی در سطح جاده ها و... تلاش کرده است که فضای تقابل مذهبی را ایجاد نمایند.
5-      در حالیکه شورای علما می توانستند مدیریت این فضا را در کنترل داشته باشند و مانع تجاوز به حقوق سایر شهریان کابل شوند اما نه تنها مانع این تجاوز به حقوق شهریان نشده اند بلکه مشوق بوده اند با این انگیزه که فتنه بزرگ را در افغانستان پایه ریزی نمایند.
6-      هرچند تا کنون با سعه صدر و مدارای مردم شاهد هیچ گونه تقابل مذهبی نبوده ایم، اما آنچه که در سخی رخ داد می تواند آن سوی سکه ای باشد که در این سالها جمهوری اسلامی ایران در افغانستان به نمایش در آورده بود و سود بخش نبود، و امکان این می رود که این انتحاری ها هم فرستادگان جمهوری اسلامی ایران باشد که در این مورد نمیشود ابراز نظر کرد و انتظار می رود که مقامامت مسئول امنیتی حقیقت را بیابند و به مردم اعلام نمایند.
من با ر دیگر تاکید می کنم که علمای شیعه افغانستان متوجه باشند و اجازه ندهند که یک تعداد ملاهای بیچاره و اجیر مساجد و تکیه خانه های ما را مراکز استخباراتی ایران بسازند، و یاد آور می شوم که رسول خدا فرمود "حب الوطن من الایمان" دوست داشتن وطن جزئی از ایمان هر انسانی به شمار می رود، عشق ورزیدن به افغانستان و تلاش برای عزت آن و مقابله با دشمنان بیرونی آن یقینن جزئی از ایمان هر شهروند به شمار می رود. امید وارم شورای علمای شیعه بیش از این رسوایی به بار نیاورد و...

۱۳۹۵ مهر ۱۸, یکشنبه

محرم و ضرورت اصلاح در جامعه





هر ساله وقتی ماه محرم فرا می رسد مراسمهای مختلف برای تجلیل از سرور و سالار شهیدان کربلا حسین بن علی در مساجد و تکیه خانه ها دایر می گردد، و دهه محرم را با سوگ واری، عزاداری و نوحه خوانی زنده می کنند.
آنچه که در این سالها کمتر به آن توجه می شود بعد معنوی و ارزشی قیام حسین است که باید به آن توجه و پرداخته شود.
1-      گفته می شود در بعد هدف قیام حسین بن علی یک مسئله برجسته ترین بوده است و آن امر به معروف و نهی از منکر است، چیزی که امروز مطرح می شود این است که آیا مقوله امر به معروف و نهی از منکر همیشه ثابت و غیر قابل تغییر است یا اینکه بر اساس ضرورت های زمان امر به معروف و نهی از منکر می تواند قابل تغیر و تحول باشد؟ بسط و توسعه مقوله امر به معروف و نهی از منکر در عصر حاضر می تواند بسیار وسیع تر از آن چیزی باشد که آن روز مطرح بود، منکرات به علاوه مصداقهایی که در آن عصر داشته است امروز می تواند دامنه وسیع تر به خود بگیرد! و اگر بخواهیم موارد منکرات را امروز بر شمریم بسیاری از کارهایی که در جامعه ما به شکل وسیعی نه تنها مرسوم است که یک فرهنگ شده است را می توان در لیست منکرات جای داد!
2-      دنیای جدید که محصول "عقلانیت نقاد" است، اما سوال این است که سهم ما پیروان حسین بن علی در ساختن دنیای جدید چیست؟ زیر ساختهای دنیای جدید علم است، همان علمی که رسول خدا می فرمود "اطلب العلم ولو بالسین" دانش بجوی حتا اگردر چین آن روز باشد! سهم ما در آموختن علم چیست؟ سهم ما  برای رشد عقلانیت در جامعه که محصول رشد و توسعه علمی می باشد چیست؟
3-      افغانستان به عنوان یک کشور مسلمان اما امروز چرخش اقتصادی آن بر اساس کمکهای کشورهای جهان جریان دارد، در حالیکه هنوز در اکثر مناطق ما تعمیر مکتب مناسب، شفا خانه و کلینیک نداریم، اما در بسیاری از موارد دیگر که می شود به شکل کم هزینه تر و ساده تر حرکت کرد ما هزینه های کلان را مصرف می کنیم و حتا با قرض گرفتن از این و ان و بانکها پیش می رویم در حالیکه می شود با کمی کاهش مصرف و با هزینه کم همان کارها را کرد مثل مراسمهای آنچنانی عروسی و مراسمهای آنچنانی فاتحه گیری و....
4-      در ایام محرم شاهد هستیم که مراسم های سوگواری در حالی برگزار می گردد که نذورات هم در کنارش جریان دارد، هزینه این نزورات اگر علما و متنفذین تلاش نمایند که آن ها را جهت دهی به سوی معروف نمایند، می توانند بسیاری از مشکلات مردم را حل نمایند در طی چند سال! تقریبن به طور اوسط می شود گفت هر دو خانه یک گوسفند را ذبح می کنند! و برای مردم غذا می دهند، اگر هزینه همین گوسفندها در یک صندوق جمع آوری شود، می تواند حتا در قریه ها ی دور افتاده هم مشکل تعمیر مکتب، کلینیک و استاد و... را حل نماید که در نهایت با فعال شدن مکتب فقر علمی که خودش یک منکر است از بین می رود، نبود کلینیک که باعث می شود جان انسانها و به خصوص زنان حامله به خطر بیفتد حل شود، و دهها مشکل اجتماعی دیگر می تواند با جهت دار شدن همین نذورات در جامعه حل گردد.
5-      همه شاهد هستیم که در این سالهای پسین در دهه اول محرم به خصوص شبها مساجد و تکیه خانه ها اقدام به کشیدن هیئت های سینه زنی شان به شکل کاروانی از این طرف شهر به آن طرف شهر در مساجد و تکیه خانه ها می نمایند، آیا سنجیده شده است که هزینه ملیونها لیتر تیلی که به خاطر انتقال هیئتها صورت می گیرد چقدر می شود؟ ایا مسئولین و هیئت امنای مساجد و تکیه خانه ها از اهالی همان محل معلومات دارند که هر ساله چه تعداد بچه ها و دختر خانمها به خاطر بحران اقتصادی شان ترک تحصیل می کنند و نمی توانند به دانشگاه وحتا به مکتب بروند!! ایا فکر نمی کنید حسین بن علی که برای امر به معروف و نهی از منکر حتا جان خودش و عزیز ترین هایشان را داد از این اعمال ما شرمنده خواهد شد؟ آیا حسین به انسانهای دانا و صاحبان علم و فضل و اخلاق افتخار می کند یا به گدایانی که در فقر فرهنگی، علمی، معرفتی، هنری، اقتصادی مثل کرم در خود می پیچد و... راستی کدام معروف است و کدام منکر؟
6-      من فکر می کنم جامعه ما حتا بیشتر از عصر حسین نیازمند به امر به معروف و نهی از منکر دارد، اما به یاد داشته باشیم که مرور زمان می تواند بر کثرت معروف ها و منکر ها بیفزاید، و امروز در جامعه جهل زده ما بینایی علمی می تواند بزرگترین معروف به شمار رودو برای احیای این معروف باید همه قلم به دستان، علما، روشنفکران دست به کار شوند و گرنه منکرهایی که در قالب جهل، بی سوادی، کتاب گریزی، خرد کشی، فرهنگ ستیزی و ... تجلی یافته است مثل خوره جامعه را از درون می خورد و فردا متلاشی اش می سازد.
در پایان امید وارم جامعه ما از همین محرم و از همین عاشورا به خود بیایند و با خدای حسین عهد ببندند که پس از این برای ساختن یک جامعه ای که در آن داشتن علم یک ارزش باشد، داشتن مدرک از بهترین دانشگاه های جهان یک افتخار به شمار رود، داشتن بهترین کتابخانه های شخصی در خانه های هر جوان یک فرهنگ شود، تالیف ، تحقیق و پژوهش که هنوز در این کشور جایی ندارد به یک امر طبیعی و معمول برسد، و هر جوان ما به نشر کتابهایش که با بنیادهای تحقیق و پژوهش آراسته است است افتخار نماید و منبع توزیع علم و اندیشه در جامعه خود قرار گیرد، که یقینن داشتن چنین نیروهایی افتخار حسین خواهد بود و ما امید واریم که مردم ما از همین محرم در این مسیر پیش قدم شوند.
والسلام/