بايگانی وبلاگ

۱۳۹۴ تیر ۳, چهارشنبه

آه ای برچی!



یونس حیدری
در بیر و بار برچی خود را گم می کند؛ دلش می خواهد کاش امام صادق می بود تا از میان دو نوک انگشتانش این جمعیت و این جماعت را دید می زد که چند تن انسان در آن وجود دارد؟ و ما بقی در جامه انسان اما بی خبر از هویت انسانی خویش در همان تعریف منطقی جامانده اند که "کل انسان حیوان" !
"انسان حیوان ناطق است" اما امام صادق نطق  نکرد وقتی حاجیان را در کعبه به مرید خویش نمایش داد، از هنر میانه دو انگشت کار گرفت و به مرید خود نشان داد که به چز چند تنی دیگران همه همان حیوانان اند!!! راستی چقدر می تواند این روایت صحت داشته باشد؟ ولی به ما یاد داده اند که تعبدن قبول کنیم. هنر چرا چرانی حرام موبد است؛ سخن امام است امامی که از جنس صادق باشد دیگر نباید در آن تردید روا داشت  و اگر این روایت را از زمانه صادق تا به امروز کش بدهیم و به جز همان چند تن دیگر آن انبوه حاجیان که به گرد سنگ می لولیدند و در خود می بالیدن که حاج شده اند همه شان در نگاه صادقی آن امام صادق حیوان بوده اند! ایا زاد و ولد آنها تا به امروز نباید همه حیوان باشند؟ بنا بر این باز می بینیم که کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست؛ شاید مولانا هم همان هنر انگشتان درون نمای امام صادق را کشف کرده بوده است و چنین نالیده بوده است "زین همرهان سست عناصر دلم گرفته است"
و...
راستی چرا این امام صادق این همه بخیل بود اجازه نداد مریدانش هم هنر میانه انگشتان او را یاد گیرند تا در انسان شناسی امروزی. در انبوه جمعیت این چنینی، پیش گام می بودی و تا کنون حضرت مهدی در حسرت 313 نفر فراری باقی نمی ماندی.
آه ای برچی و هم همه مردمان! شما را از کدام زاویه باید دید؟

هیچ نظری موجود نیست: