بايگانی وبلاگ

۱۳۹۶ مهر ۲۹, شنبه

شیخ کربلایی / قسمت هفتم/ مسجد امام زمان پل خشک



هفتم
شیخ کربلایی تازه به نماز ایستاده بود که صدای مهیبی او را تکان داد، آنچنان تکان شدید بود که شیخ کربلایی نمازش را رها کرد و پرسید چی بود؟ همه عاج و واج مانده بودند، صدا خیلی نزدیک بود، دلهره و هراس در همه خانه مستولی شده بود، از اشپز خانه دیگهایی که روی هم چیده شده بود بر زمین افتاده بودند و صدای ترقص آنها وحشت دیگری را در کل خانه ایجاد کرده بود.
شیخ کربلایی به نظر می رسید که وضویش احتیاطی شده بود، شاید هم باطل شده بود، چیزی نگفت جانماز را رها کرده بود و به سوی حولی رفت تا تجدید وضو نماید.
خبر از بیرون رسید که چند کوچه پایین تر مسجد امام زمان را انتحاری زده است، سر و صدای امبولانسها هم از هر طورف بلند شده بود، شیخ کربلایی دوباره آمد بر سر نماز ایستاد شد و نمازش را تمام کرد.
مهمانها هرکس با تلفن های خودشان مصروف بود، کی بوده است، چند نفر کشته شده است؟ و... هرکس به طریق معلومات می گرفت مخصوصن کسانیکه در نزدیکی های پل خشک اقارب شان بودند احوال سلامتی شان را جویا می شدند.
همزمان با پهن شدن سفره بحث نا امنی و حملات در غرب کابل هم آغاز شد.
اول شیر حسین گفت چند نفر از داکتران شفا خانه های علامی و امام زمان هم جزء کشته شده ها می باشد، عباس کراچی وان گفت قدرت خدا را صدقه شوم، کربلایی سهراب که رهنمای معاملات داشت و کارش کلاه گذاری بود هم در جمع کشته شده ها می باشد، شیخ کربلایی به طرف عباس کراچی وان سیل کرد و گفت پشت سر شهید بد گویی نکو!  کراچی وان خشمگین شد و گفت خوب دروغ که نمی گویم، تهمت که نمی زنم، راست می گویم کارش این بود که یک نمره زمین را به چند نفر می فروخت و از همه شان پیسه هایشان را می گرفت. در قلعه نو کم جنگ زمین هست؟ نصفش کار کربلایی سهراب است. باز ریشهایش را رنگ می کند و روغن می مالد و در صف اول نماز ایستاد می شود که همه فکر کنند از همه با خدا ترهست، من از وقتی کربلایی سهراب و جعفر مردو گاو را در صف اول نماز دیدم دیگه به مسجد نرفتم، با خودم و با خدایم گفتم که مسجد جای همین چهار کلاه ها است، همانهایی که یک کلمه راست در دهانشان نیست، با دروغ زایده شده اند و با دروغ از این دنیا می روند، نمازم را لب سرگ پیش کراچی ام می خوانم، اما مسجد نمی روم، احساس می کنم مسجد جای پاکان نیست و...
شیخ کربلایی به روی خودش زد و گفت توبه توبه!!!
مراد کلاه سفیدش را برسرش جابجا کرد و گفت راستی نفامیدید همین داکتران که شهید شده اند کی ها بوده است؟
کسی از اسم و رسمش خبر نداشت، ولی یکی از انتهای اتاق صدایش را لرزانده و گفت خوب شده هر کدامشان که باشد خوب شده، به جهنم رفته است انشاء الله! مه هر دفعه که اولادها یا مادر اولادها را در همین شفا خانه های پل خشک می بردم، برایم یک بوجی دوا می دادند، ولی هیچ وقت مریض خوب نمی شد. فقط پیسه نقد می کنند، اینها هیچ داکتر نیستند، فقط تجارت می کنند، برسر مردمای بدبخت و بیچاره برچی! اینها ایقه پیسه جمع کردند که هر روز شفا خانه نو می سازند ولی همو قدر شرف ندارند که از همین پیسه ها یگان نفرشان را در هندوستان و یگان کشور کفر دیگر روان کنند تا از همونجا یک چیز یاد بگیرند و بعد بیایند همین مردم را درمان کنند. الهی این داکتران با یزید محشور شوند!
اوضاع خیلی قمر در عقرب بود، شیخ حاجی که مرد رند و دنیا دیده ای هست، با قصد تغییر فضا خود را تکان داد و گفت: در گذشته علما تقیه را واجب می دانستند، حالا به لطف حقوق بشر نیازی به تقیه نیست، اما عقل حکم می کند که مردم باید بین واجبات و مستحبات فرق قایل شوند. حالا زمان آن فرا رسیده است که مردم باید بفهمند که مسجد رفتن واجب نیست! نماز خواندن در مسجد در زمانیکه خطر جان نماز گذاران را تهدید می کند حرام می باشد. زیرا در اسلام جان مسلمان ارزش بالایی دارد
این جملات شیخ حاجی به مذاق شیخ کربلایی خوش نیامد و صحبتش را قطع کرد و گفت شیخ حاجی صاحب بسیار باید ببخشید ولی نفهمیدم امشب شما چی فرمودید؟ منظور شما این هست که باید مساجد را خالی کنیم؟
-          شیخ حاجی: اگر جان مسلمین در خطر باشد، باید مساجد خالی شود تا زمانیکه رفع خطر گردد.
-          شیخ کربلایی: این اشتباه است، ما را خداوند افریده است تا از دین  مذهبش دفاع کنیم، شما می گویید از ترس در خانه هایمان برویم و مسجد نرویم؟
-          شیخ حاجی: جناب بفرمایید که دین برای زحمت انسانها آمده است یا بابی الهی برای رحمت و آسودگی بشر است؟ اگر برای زحمت امده است از نظر شما! مخالفم. زیرا دین آمده است تا انسان را به کمال برساند، دین اسلام آمده است،تا بشر از جاهلیت بیرون شود، وقتی من می گویم که باید بین مستحبات و واجبات فرق قایل شویم، به این دلیل است که انجام  مستحبات برای کمایی کردن ثواب بیشتر است! ایا به غیر از مسجد نمی شود ثواب به دست آورد؟ شما یادی از همین داکتر صاحبا کردید که جان دادند. من نمی دانم اینها چه کسانی بوده اند و با چه هدفی انجا رفته اند، ولی اگر مقصدشان کسب ثواب بیشتر بوده است از نظر من مرتکب گناه شده اند. زیرا صدها انسان به دانش و تخصص آنها نیاز داشتند، اگر آنها قصد ثواب داشتند، می توانستند بیمارابن بی بضاعت را در روزهای خاص به طور رایگان معاینه کنند. می توانستند به قول آن برادرمان تجاری کار نکنند همان دو یا سه قلم دوایی که باعث بهبود مریض می شود را تجویز کنند. می توانستند به صدها درد انسانهای محروم رسیدگی کنند و این ثوابش از صدها نماز در مسجد بالاتر است.
-          شیخ کربلایی احتیاط کو شیخ حاجی بسیار بد رقم گپ می زنی
-          شیخ حاجی: من پایم لب گور هست، در زندگی همیشه تلاش کرده ام که از مسیر حقیقت خارج نشوم، اگر اشتباه کرده باشم، خدا مرا بیامرزد، ولی هیچ وقت تعمدن خلاف واقع را نگفته ام. این عقیده من و برداشت من از دین است. برای هیچ داکتری جایز نیست که به مسجد برود، او نمازش را می تواند در خانه هم بخواند، در محل کار هم می تواند بخواند، ما در یک کشور فقیر زندگی می کنیم، ما چقدر مگر داکتر داریم؟ ما چقدر مگر آدم تحصیل کرده داریم؟ اگر آنها بین شان با یک چوپان که هیچ در مغز ندارد فرق نباشد که فاجعه هست! من عقیده دارم که تحصیل کرده گان ما باید دین را دیگر به شکل میراثی برخورد نکنند، انها تنها متعلق به خودشان نیستند، انها متعلق به کل این انسانهای محرومی هستند که در وقت ضرورت می روند تا بیماری شان را علاج کنند. جای این داکترانی در مسجد جان داده اند خالی هست.
-          شیخ کربلایی در حالیکه عصبانی هم بود گفت انها به درجه عالی شهادت رسیده اند!
-          شیخ حاجی گفت اشتباه می کنید! از نظر من انها خود کشی کرده اند، حکم خود کشی در اسلام معلوم است، اسلام تحت هیچ شرایطی اجازه خود کشی نمی دهد، انها می دانستند بهتر از دیگران که وضعیت امنیت خراب است، هر تحصیل کرده ای می فهمد که حفظ جان در اسلام واجب است، انها با درک ای مسایل از باب خود نمایی رفتند در مسجد و در حقیقت خود کشی کردند و صدها انسان مظلوم که نیاز به طبابت آنهاداشتن را محروم کرده است. این از نظر من معصیت است و قدم گذاشتن در راه معصیت جایز نیست و انها شهید نمی باشند.
-          شیخ کربلایی دهانش را برد بیخ گوش شیخ حاجی و گفت از نظر من شما مرتد شده اید و اینجا دیگر جای این مباحث نیست، چشم و گوش این گوسفندان باز می شود باز ما فردا چی را بدوشیم؟

هیچ نظری موجود نیست: