ﻧﻴﺴﺘﺎﻥ
1-
در افغانستان امروز رسم است که تجارت کلان باید از قوم
خاص باشد، بعد خورده تجارتها در میان سایر اقوام تقسیم می گردد و....
2-
در این میان در بین هزاره ها خورده تجارت باید تعلق به
شیخین داشته باشد، هرکس گلیمش را دراز تر از پایش ساخت باید بهشت و یا جهنم نصیبش
گردد، به همین خاطر می بینیم که در یک و نیم دهه گذشته دهها شرکت هزارگی توسط
شیخین به ورشکستگی کشیده شد. تا رقیبی در عرصه به اصطلاح تجارت و اقتصاد برایشان
وجود نداشته باشد.
3-
عباس دالر تنها هزاره ای هست که توانسته است در خورده
بزنس تیل یعنی واردات تیل سهم بگیرد، در عین حالیکه آلوده به سیاست و مردم داری هم
شده است، یعنی عباس دالر از دو زاویه تیشه به ریشه شیوخ در حال زدن است، هم پیسه
دار می شود، که تحمل پیسه داری برای شیوخ قابل تحمل نیست، چون آنها عقیده دارند
پیسه و تجارت و اقتصاد در میان هزاره ها انحصار خانواده شان می باشد. دوم او با
پشتوانه پولی ای که خودش برای خودش ساخته است در مزار شریف در میان مردم کار می
کند، وکیل هست، نفوذ اجتماعی دارد و... این یعنی رشد کردن در عرصه سیاسی !!
به همین دلیل است که شنیده شد چندی پیش عباس
دالر مورد سو قصد قرار گرفت، او خود می فهمد که پس از این تحملش برای شیخ محقق سخت
شده است و ...
4-
در چنین شرایطی خلیلی اغوش باز می کند، عباس دالر را در
بغل میگیرد! سوال این است که چرا خلیلی؟ عباس دالر چه به درد خلیلی میخورد؟ واقعیت
امر این است که آقای خلیلی بازار های مختلف را در کنترل خانواده اش دارد، اما تا
هنوز نتوانسته است در بزنس تیل سهیم شود، بدون شک در این فرصت آقای خلیلی بخشی از
سهام شرکتهای عباس دالر را به شکل قانونی خریداری خواهد کرد، رسمن یکی از نزدیکانش
را در شرکت های عباس دالر جابجا خواهد کرد تا ارام آرام کنترل شرکت و نبض تجارت
تیل شرکتها را در دست بگیرد، بعد از آن است که عباس دالر همانند خیلی های دیگر
فرصت زندگی نخواهد داشت که هیچ! بلکه فرزندانش هم سهمی و میراثی از این همه سرمایه برایشان نخواهد
رسید و فقیرانه تر از هر فقیری زندگی خواهد کرد.
5-
در این هیاهو تنها اقای دانش است که می تواند نجات
دهنده عباس دالر و نابود گر سنت پستی باشد که تا کنون از سوی شیوخ در میان هزاره
ها رایج بوده است.
اینکه می گویم دانش به چند دلیل است، اول
اینکه آقای دانش در خانواده اش دو قربانی داده است، دو برادر زاده اشت از دست رفته
است، شکل از دست رفتنش را کار ندارم، اما خود دانش می فهمد که چرا هردو را از او
گرفتند؟ به همین خاطر عقیده دارم که دانش نباید کوتاه بیایید.
دوم: دانش تصمیم دارد آرام و بدون سر و صدا
استقلال خودش را اعلام کند، در این صورت نجات مهره ها و جمع کردن شان وظیفه اوست.
سوم: اقای دانش معاون رئیس جمهور است، باید
از قدرت خود استفاده نماید و دیگر اجازه ندهد که فرزندان هزاره به محض اینکه از
زمین بلند شد توسط شیوخ یا کشته شوند و یا سکته دلجی گردند!
والسلام
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر