ﻧﻴﺴﺘﺎﻥ
به بهانه تجلیل از بصیرت احمد دولت ابادی
روز پنج شنبه 15/ قوس 1397 از سوی بنیاد
اندیشه و دیگر همکارانشان محفل گرامی داشت از مرحوم بصیر احمد دولت ابادی در هتل
کانتیننتال کابل دایر گردید.
1-
قدیمها که در مشهد بودیم و دفتر سازمان نصر ماه یک یا
دوباری به بهانه های مختلف غم و شادی محفل برگزار می کرد و در هر محفل مرحوم یوسف
واعظی (سیاه) که مسئول دفتر سازمان در مشهد بود، بر پشت میز خطابه قرار داشت و
همان چیزهایی را که از دوران طلبگی حفظ کرده بود تکرار می کرد و در آخرش هم یک
گریز به کربلا می زد و کربلایی حسین را به قتل می رساند و قصه تمام می شد. اینکه
همیشه اقای واعظی سخنران بود از باب این نبود که سازمان نصر دچار قحط الرجالی
باشد، ولی واقعیت امر این بود که دفتر مشهد متعلق به دوستان شهرستانی ما بود و خیر
الموجودین شهرستانی ها ی نصری در مشهد آقای واعظی بود.
2-
از زمانیکه دانشگاه ابن سینا و بعدن بنیاد اندیشه تشکیل
شد، سلسله جلساتی را راه اندازی کردند که من هم علاقه گرفتم در آن اشتراک نمایم تا زیاد از محافل فرهنگی و به اصطلاح علمی دور نشوم،
کوشیدم در این سلسله جلسات اشتراک نمایم. اما بعد دیدم این سلسله جلسات حکایت همان
جلسات سازمان نصر مشهد و داستان تکراری واعظی سیاه می باشد و بعد رویش چلیپا
کشیدم و از دستگاه عریض و طویل بنیاد
اندیشه و ابن سینا هم مایوس شدم
3-
در فیسبوک اطلاعیه دادند که مراسم تجلیل از بصیر احمد
دولت آبادی برگزار می گردد، جناب حیدر بیگی توضیح دادند که بدون کارت ورود امکان
ندارد، من با حفظ احترام به تفاوت فکری ای که در قم با آقای بصیر احمد داشتم، بر
خود لازم دانستم که باید در مراسم تجلیل از او اشتراک نمایم، در پای پست حیدربیگی
از باب شوخی نوشتم از کجا می شود این کارت را خرید؟ ایشان توضیح لازم را دادند. من
هم به یکی از دوستان زنگ زدم و گفتم کارت می خواهم، او هم وعده داد تهیه کند و من
با شفاعت آن دوست توانستم در محفل تجلیل از راوی رنج اشتراک نمایم.
4-
در آغاز جلسه دانشمند محترم، متخصص همه فنون و یکی از
تیکه داران محافل ابن سینا و بنیاد اندیشه اقای علی امیری در جایگاه قرار گرفت
انقدر سرعت ماشین تولید سخنش بالا بود که قدرت فرق بین دولت ابادی و دای فولادی را
نداشت و چند بار به اشتباه به جای تجلیل و تحلیل از بصیر احمد دولت ابادی به سراغ
دای فولادی رفت و چیزهایی گفت!! همه هراسیدیم که مگر دای فولادی هم مرده است؟ پس
از سخنرانی دانش و داکتر امین احمدی، تیکه
دار دیگر محافل ابن سینا و بنیاد اندیشه و نماینده استخباراتی اقای خلیلی در همه
بخشها!! جناب دین محمد جاوید به جایگاه رفت و بخشی از اشتراک کنندگان محفل را ترک نمودند
و... که نشان از قحط الرجالی بنیاد اندیشه و همکارانشان داشت.
5-
چرا مجله حبل الله؟
وقتی صحبت از بصیر احمد می شود، نا خود اگاه
موضوع مجله حبل الله مطرح می شود، وقتی موضوع مجله حبل الله مطرح میشود به سرعت
این سوال پیش می آید که چرا مزاری اقدام به تاسیس مجله حبل الله کرد؟
باید گفت که سازمان نصر جزء احزابی بود که
تک رهبری نبود، به شکل شورایی اداره می شد، و هرکس در حقیقت زون و منطقه خودش را
نمایندگی می کرد، اقای مزاری هم در حقیقت مدیریت بخش شمال سازمان نصر را داشت،
امکانات و امتیازاتی هم که در دفاتر می آمد بر همین مبنا تقسیم می شد. آنزمانها به
جز امکانات نظامی که از سوی ایرانی ها داده می شد، برای هر حزب هر هفته تعداد نامه
های تردد برای هر حزب اختصاص می دادند که با معرفی احزاب این نامه ها از سوی
ایرانی ها صادر می شد، احزاب بی کس همیشه این نامه ها را می فروختند. در تهران
مسئول نامه ها اقای خلیلی بود، او هم بسیار وقتها اقدام به فروش می کرد، دیگران
زورشان به خلیلی نمی رسید ولی شمالی ها همیشه با آقای خلیلی درگیر بودند که سهم
نامه ها ما کجاست؟ تا اینک یک روز صبح وقتی اقای مزاری به دفتر چهار راه ولی عصر
تهران می اید، درب اتاقی را که اقای مزاری در ان می رفت و می نشست، را قفل می
بیند، و کلید را هم هیچ کس پیدا نمی تواند، بعدها معلوم شد که اقای خلیلی به آشپز گفته بوده است که درب را قفل کند و کلید را
هم گم بیندازد.
آنروز مزاری در همان دفتر ماند اما به قول
معروف سخن بدل نکرد، اما تصمیم گرفت تا کوچه بدل نماید.
چند روز بعد رفت ساختمان جدید را در شمیرانت
گرفت و در حقیقت زون شمال سازمان نصر را به آنجا انتقال داد و مشکل نامه های تردد
شمالی ها را هم از همان مجرا حل کرد.
6-
اقای مزاری در دفتر شمیرانت اقدام به تاسیس مجله حبل
الله کرد، در حقیقت مجله حبل الله هم ارگان نشراتی شاخه شمال سازمان نصر بود.
مرحوم بصیر احمد می گفت: وقتی کار مجله را
شروع کردیم هیچ از نوشتن چیزی یاد نداشتیم، شماره صفر را چیزهایی سر هم کردیم ولی
قابل چاپ نبود، سراغ سید غلامحسین موسوی رفتیم که در ان زمان از قلم به دستان مطرح
نجفی بود، اما او ادعاها و مطالبات کلان
داشت، از قبیل دادن موتر و... از او نا امید شدیم، نا گزیر شدیم سراغ ( ..... )
رفتیم او برای مدتی کار اصلاحات را انجام می داد تا اینکه کم کم خودمان نشریه داری
و نوشتن را یاد گرفتیم.
مجله حبل الله در حالی متولد می شود که بخش
فرهنگی سازمان نصر مجله پیام مستضعفین را
نشر می کند و اقای دانش مدیر مسئولش می باشد، اما شکاف منطقه ای آنقدر زیاد به چشم می خورد که بصیر احمد برای
اصلاح مطالب از دیگران بیرون سازمان نصر مدد می گیرد و...
7-
بصیر احمد را شاید نتوان مورخ گفت، ااما او یک محقق هدفمند
بود، به قول خودش روی تاریخ هزاره ها از
زوایای متعدد دیگران کار کرده است، اما به نظر من آنچه که مهم است این است که باید
کار آماری کرد. به همین خاطر تلاش بصیر احمد این بود که بر اساس آمارهای معتبر
بتواند مناطق را معرفی کند، از این طریق موضوع اقلیت و اکثریت و ستم تاریخی ای که
بر اقوام تحت ستم شده است بر ملا می گردد و...
8-
به هر حال بصیر احمد دیگر در میان ما نیست، اما کتاب
"راوی رنج" که در کانادا جاپ شده است مقدمه درد آوری دارد، و می نویسد
وقتی از دوستان و همکاران قدیم بصیر احمد تقاضای مقاله کردیم متاسفانه .... و من
برای اقای دانش متاسفم که در ان محفل حتا یک مقاله ندادند و باز متاسفم که این گرامی داشت را در زندگی او
انجام نداد، و فرصتی ایجاد نکرد که حد اقل برای نیم ساعت نسل امروز کابل با بصیر احمد از طریق
ویدیو کنفرانس تبادله فکر می کردند و تجربه دیروز و امروز کمی مبادله می شد.
9-
در پایان باید بگویم مراسمی که در کانتیننتال دایر شد
در شان تجلیل از یک ابر مرد قلم به دست محروم نبود، هرچند این ضعف متاسفانه آیینه
به شمار می رود که نشان دهنده صورت کاری چند ساله ابن سینا و بنیاد اندیشه می باشد
که چترش محدود است و نتوانسته است سایبانی برای همه اهالی فرهنگ باشد.
والسلام

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر