۱۳۹۸ شهریور ۱۸, دوشنبه

کلبی حسین


یونس حیدری 
پل سوخته بیشتر از همیشه راه بندی بود، خسته شده بودم، از این همه راه بندان، از موتر پیاده شدم و قدم زنان حرکت کردم، چشمم به خیمه ای افتاد که چند تا جوان به نوبت ایستاده بودند تا تیغهای شان را تیز کنند! من هم اندکی ایستادم، جوانی تیغهای زنیجر زنی اش تیز شد و پیسه اش را تحویل داد و حرکت کرد! من هم همراهش حرکت کردم، بیر و بار زیاد بود، امکان تیز رفتن نبود، از او سوال کردم چی بود که تیز کردی؟
نگاهی به سویم کرد و گفت: تیغهای زنجیر بود
گفتم برای چی این تیغها را تیز کردی؟ 
گفت مگر نمی دانی؟ 
گفتم: نه!
گفت: فردا عاشوراست! 
گفتم خوب عاشورا که بود باید تیغ تیز کنی؟ 
گفت: بله باید به یاد حسین تیغ زد و خود را پاره پار کرد!
گفتم: چرا؟ مگر حسین چه نیاز دارد که تو خود را پاره پاره کنی؟ 
گفت حسین نیاز ندارد، اما این ماییم که به شفاعت او نیاز داریم! 
گفتم شفاعت چیست دیگر؟ 
گفت: شفاعت یعنی پا در میانی! یعنی وقتی تو می خواهی پیش ریس جمهور بروی مستقیم که نمی توانی بروی، باید یک وکیلی یا وزیری برایت واسطه شود تا بتوانی رییس جمهور را ببینی، حالا که اینجا قصه بالاتر از ریس جمهور دیدن است، اینجا انسانهای گناه کار می خواهند خدا را ببینند، باید کسی داشته باشند که در دربار خدا کمیشن کاری کند! حسین بهترین کمیشن کار و بهترین واسطه است در دربار خدا! 
مانده بودم چه بگویم! حقیقتن فکرم کار نمی کرد! دربار خدا! واسطه! کمیشن کار و... گفتم حال تو که پیش خدا بروی چه می کنی؟ 
گفت: دیوانه من به خدا کاری ندارم، مگر نمی بینی همین موتروانها وقتی اسناد موترشان را نو می کنند هیچ به ریاست ترافیک نمی روند؟ اسنادشان را می دهند به کمیشن کار! پیسه هم به کمیشن کار می دهند، او دو روز بعد اسناد نو شده را از ریاست ترافیک می آورند و به اینها می دهند! ما هم به خدا کار نداریم! حسین که بود خدا اسیر دستان حسین است! 
گفتم: یعنی تو هم می خواهی اسناد موترت را توسط حسین نو کنی؟ 
گفت: عجب خری هستی! راستش را بگویم من امسال بیشتر از هر سال دیگر به حسین نیاز دارم! 
گفتم چه نیازی؟ 
گفت: امسال من بیشترین گناهان را مرتکب شده ام! 
گفتم: حسین برای گناهان تو چه می تواند بکند؟
چپ چپ نگاهم کرد و گفت خیلی خری! مگر نمی دانی حسین همه کاره دربار خداست؟ 
گفتم مثلن تو امسال چه گناهانی کرده ای؟ 
گفت بگویم یا نگویم؟ میگم تو که هیچ گوهی خورده نمی توانی!: 
بعد ادامه داد امسال به لطف خدا سال خوبی بود، تقریبن هفته دو تا موبایل می زدم، گاهی هم پلیت های موترها را باز می کردم، چند باری چند تا خر نفهم پیدا شد که فکر می کرد موبایلش از چانش بیشتر می ارزد با چاقو شکمش را سوراخ سوراخ کردم تا عبرتی باشد برای کسانیکه نمی خواهند موبایل بدهند و... 
گفتم حالا با این همه گناه می خواهی چه کنی؟ 
گفت خوب موضوع همین است دیگه! فردا عاشوراست، میرم به یاد لبان تشنه حسین خوب گریه می کنم، بعد با این زنجیرهای تیغ دار بدنم را به یاد حسین پاره پاره می کنم و به حسین میگویم که میبینی؟ کلبی حسین همان معدن معصیت الهی در دشت برچی آمده است در عاشورایت مثل خر عر میزند و میگرید،همو که پیش هیچ کس سر خم نکرده، پیش تو به خاک می افتد، خودرا غرق خون میکند! میبینی؟ و حسین وعده داده است که هرکس به یاد او اشکی بریزد او در پیشگاه خدا شفاعت خواهد کرد و تمام گناهانش اگر به تعداد ریگهای بیابان هم باشد،بخشیده خواهد شد و گناه کلبی حسین مگر چقدر است؟ در یک سال چند قتل کرده است؟ در یک سال چقدر مگر موبایل دزدیده است؟ و... من فردا بعد از زنجیر زدن و گریه کردن به یاد حسین تمام گناهان یک ساله خود را پاک می کنم و سبک بال به زندگی ام ادامه می دهم تا سال دیگر و عاشورای دیگر!!
۱۸/۵/۱۳۹۸

۱ نظر:

Unknown گفت...

منبع که سبب این کار ها میشود فقط ملاها است و راه حلش به نظر من تحصیل است باید که همه تحصیل کند تا از خرافات نجات یابد!