توضیح:
در 26 جدی 1394 مجله پیام گذار نخستین شماره اش نشر شد، این مطلب در همین نشریه منتشر گردیده است.
یونس حیدری
افغانستان کشوری هست که انسان در آن مخزن
رنج کشیدن و رنج دادن به دیگران می باشد، فرهنگ رنج کشی و رنج دهی در سه دهه اخیر
به یک امر عام و فراگیر تبدیل شده است. هرسوی که به انسانی نگاه می کنی، نشانه های
رنج را به وضوح در او مشاهده می کنی!
رنج، غم، افسردگی واژه هایی هستند که تمام بستر زیستی جامعه را
به تسخیر خود در آورده اند، این رنج در لایه های مختلف جامعه قابل مشاهده می باشد،
با اینکه بعضی ها تصور دارند که رنج صرفن در میان پائین ترین طبقه اجتماعی از لحاظ
اقتصادی قابل مشاهده است، اما اگر اندکی فضای نگاه خود را توسعه دهد می بیند، نه
چنین نیست، زیرا آنکه در طبقه اول اقتصادی هم قرار دارد، به نوعی دیگری هراس و رنج
در زندگی او قابل رویت است. آنکه در صدر بازی های سیاسی قرار دارد نیز با رنجی اما
متفاوت از رنج انسان فقیر جامعه دست به گریبان است!
با وسعت نفوذ رنج در جامعه جایی برای واژه هایی شادی و شاد زیستی یا باقی نمانده است
و یا بسیار تنگ شده است، در حالیکه انسان خلق نشده است تا در زمین منبع پخش رنج و
دریافت رنج از سوی دیگری باشد. انسان می تواند منبع پخش و نشر شادی و محبت و دوست
داشتن در محیط پیرامونی خود نیز باشد.
سه دهه زندگی توام با جنگ و خشونت و نا
برابری های که ریشه در گذشته تاریخ این ملک دارد، جای فرهنگی که ریشه در شادی های
مولانای بزرگ در این سرزمین داشت را با فرهنگ رنج تبدیل کرده است. فرهنگ مولانا از
رقص سماع او هویداست، مولانا برای انسان زندگی توام با شادی را می طلبید، انسان
باید منبع خیر و محبت و نیکی باشد، نه منبع شر و فساد و بی بند و باری!
اما با تاسف در جامعه ما دیگر کمتر می توان
به فرهنگی برخورد نمایی که از آن فرهنگ نیکی و محبت تراوش نماید، زیرا فرهنگ نیکی
جای خود را با فرهنگ نیرنگ که در حوزه سیاست یک امر مقدس به شمار می رود، بخشیده
است.
در یک و نیم دهه اخیر با اینکه اندکی از
فضای جنگ و خشونت کاسته شده بود و میزان رسانه های تصویری و نوشتاری رشد یافته
بود، اما متاسفانه کمتر روی مسایل فرهنگ و باز سازی اندیشه انسانی کار و تلاش صورت
گرفته است. کمتر بر روی فضیلت های انسانی توجه شده است، کمتر برای ساختن یک جامعه
سعادتمند و عاری از رنج و غم و خشونت علاقه
گرفته اند.
بی توجهی به بازسازی فرهنگی جامعه حاصلش را می توان در خشونتها در عرصه های
مختلف جامعه و کشور مشاهده کرد، از همین بی توجهی است که حوادث تجاوز گروهی دوازده
نفره بر یک دختر نه ساله را می توان شنید و بر اساس توسعه فرهنگ رنج دهی آن را بررسی کرد.
بی توجهی به عرصه های فرهنگ سازی باعث تقویت
فرهنگ خشونت ، ترور، و نا برابری می شود، برخورد قوای قهریه با پدیده های این چنینی نمی
تواند باعث درمان پدیده رنج و رنج دهی شود، زیرا رنج و رنج دهی به یک امر فرهنگی
تبدیل شده است، مبارزه با آن نیازمند مبارزه فرهنگی می باشد، تا اساس ریشه های آن
را بسوزاند و به جایش فرهنگ جدید را جایگزین نماید، وگرنه هرنوع مقابله نظامی با پدیده
های این چنینی فقط می تواند مسکن های کوتاه مدت باشد و بس!
رسانه های ما بیش از حد متمرکز بر روی
جنجالهای که بیشتر شبیه حباب های روی آب است ، امروز هست و فردا آب آن را با خود
برده است، که هیچ سودی به جامعه انسانی
افغانستان ندارد، می باشند. در حالیکه باید حرکت فرهنگی جدی برای بازسازی باورها و
رفتارهای فرهنگی جامعه آغاز گردد.
ما همانگونه که نیازمندیم تا حقایق را
بدانیم، نیازمندیم که هر روز از کشیدن درد و رنج مان کاسته شود، ما همانگونه که
نیازمندیم اخبار لحظه به لحظه حوادث را بشنویم نیازمندیم تا برای گذار از وضعیت
موجود به یک وضعیت مطلوب با ارائه راهکارهایی جدید اقدام کنیم. اگر لازم است هر
لحظه گزارشی از خشونت و تجاوز را بشنویم، ضرورت است تا برای توسعه نیکی و نیکو
کاری نیز گامی برداریم.
زمان آن فرا رسیده است که دیگر اجازه ندهیم
در این سرزمین انسانی متولد شود و با خود کوله باری از رنج را جمع کند و برود،
بلکه باید تلاش کنیم کوله بارهایمان را از محبت، دوست داشتن، نیک اندیشی، خیر
خواهی، فضیلت و برابری انسانی پر کنیم و با لبانی شاد و خندان و سر شاز از دوست
داشتن و عشق ورزیدن از این دنیا برویم.
والسلام