۱۳۹۴ دی ۲۶, شنبه

نوشته های ملاقی 1

طنز

صلح
جلالتمآب شلغم زاده تصمیم دارد در هر شماره یک موضوع را از نگاه کارشناسان و مفتیان عرصه های گوناگون مورد بحث قرار دهد؛ در این شماره موضوع صلح را میکروب شناسی می کنیم.
مجاهد چوکی دار: از نظر من صلح با کسانی که در مقابل ما قرار دارد؛ در صورتیکه تضمینی برای مقام من بدهد، واجب است.
مجاهد بی چوکی: جهاد واجب است! تا رسیدن به چوکی باید جهاد کرد.
خلیفه  خردمند: صلح یک کلمه خوب است برای بزنس های زمستانی، اما مثل پیسه های مجاهدین در تابستان چلش ندارد.
مردم بی بوریا: ما همیشه بعد از هر نماز دعا می کنیم که خدا صلح را بیارد تا کار و بار بیاید!
تیکه داران ستاره دار: معیار صلح باید تقسیم قومی باشد
کوچه بازاری محبوب:  باید تغییرات اساسی بیاید هرکس در بیرون است صاحب قدرت شود و قدرتمندان بی قدرت و بی قروتی!
سکولار سنت گرا: صلح خوب است اگر زنان همیشه ملک من باشند!
مذهبی بی تعبد: صلح را دوست دارم چون در صلح زنان به خیابان گردی می رسند!
انسان: در این سرزمین هنوز انسان  واژه ای نا مقدس است، صلح می تواند قداست به انسان ببخشد، قداست بخشیدن به انسان مانع ریختن خون انسان می شود و برای صلح باید باورهای خشن تبدیل به باورهای محبت و دوست داشتن شوند.
نتیجه گیری قبیله ای: اگر صلح بیاید قبیله من در کجای چوکی صلح قرار می گیرد؟
نتیجه گیری ملی: صلح می تواند وحدت ملی را تامین کند و وحدت ملی باعث می شود که ما صاحب ابهای ملی خود شویم.


افغانستان و جای خالی زندگی بهتر



توضیح: 
در 26 جدی 1394 مجله پیام گذار نخستین شماره اش نشر شد، این مطلب در همین نشریه منتشر گردیده است. 

یونس حیدری
افغانستان کشوری هست که انسان در آن مخزن رنج کشیدن و رنج دادن به دیگران می باشد، فرهنگ رنج کشی و رنج دهی در سه دهه اخیر به یک امر عام و فراگیر تبدیل شده است. هرسوی که به انسانی نگاه می کنی، نشانه های رنج را به وضوح در او مشاهده می کنی!
رنج، غم، افسردگی  واژه هایی هستند که تمام بستر زیستی جامعه را به تسخیر خود در آورده اند، این رنج در لایه های مختلف جامعه قابل مشاهده می باشد، با اینکه بعضی ها تصور دارند که رنج صرفن در میان پائین ترین طبقه اجتماعی از لحاظ اقتصادی قابل مشاهده است، اما اگر اندکی فضای نگاه خود را توسعه دهد می بیند، نه چنین نیست، زیرا آنکه در طبقه اول اقتصادی هم قرار دارد، به نوعی دیگری هراس و رنج در زندگی او قابل رویت است. آنکه در صدر بازی های سیاسی قرار دارد نیز با رنجی اما متفاوت از رنج انسان فقیر جامعه دست به گریبان است!
با وسعت  نفوذ رنج در جامعه جایی برای  واژه هایی شادی و شاد زیستی یا باقی نمانده است و یا بسیار تنگ شده است، در حالیکه انسان خلق نشده است تا در زمین منبع پخش رنج و دریافت رنج از سوی دیگری باشد. انسان می تواند منبع پخش و نشر شادی و محبت و دوست داشتن در محیط پیرامونی خود نیز باشد.
سه دهه زندگی توام با جنگ و خشونت و نا برابری های که ریشه در گذشته تاریخ این ملک دارد، جای فرهنگی که ریشه در شادی های مولانای بزرگ در این سرزمین داشت را با فرهنگ رنج تبدیل کرده است. فرهنگ مولانا از رقص سماع او هویداست، مولانا برای انسان زندگی توام با شادی را می طلبید، انسان باید منبع خیر و محبت و نیکی باشد، نه منبع شر و فساد و بی بند و باری!
اما با تاسف در جامعه ما دیگر کمتر می توان به فرهنگی برخورد نمایی که از آن فرهنگ نیکی و محبت تراوش نماید، زیرا فرهنگ نیکی جای خود را با فرهنگ نیرنگ که در حوزه سیاست یک امر مقدس به شمار می رود، بخشیده است.
در یک و نیم دهه اخیر با اینکه اندکی از فضای جنگ و خشونت کاسته شده بود و میزان رسانه های تصویری و نوشتاری رشد یافته بود، اما متاسفانه کمتر روی مسایل فرهنگ و باز سازی اندیشه انسانی کار و تلاش صورت گرفته است. کمتر بر روی فضیلت های انسانی توجه شده است، کمتر برای ساختن یک جامعه سعادتمند و عاری از رنج و غم و خشونت علاقه  گرفته اند.
بی توجهی به بازسازی فرهنگی  جامعه حاصلش را می توان در خشونتها در عرصه های مختلف جامعه و کشور مشاهده کرد، از همین بی توجهی است که حوادث تجاوز گروهی دوازده نفره بر یک دختر نه ساله را می توان شنید و بر اساس  توسعه فرهنگ رنج دهی آن را بررسی کرد.
بی توجهی به عرصه های فرهنگ سازی باعث تقویت فرهنگ خشونت ، ترور، و نا برابری می شود،  برخورد قوای قهریه با پدیده های این چنینی نمی تواند باعث درمان پدیده رنج و رنج دهی شود، زیرا رنج و رنج دهی به یک امر فرهنگی تبدیل شده است، مبارزه با آن نیازمند مبارزه فرهنگی می باشد، تا اساس ریشه های آن را بسوزاند و به جایش فرهنگ جدید را جایگزین نماید، وگرنه هرنوع مقابله نظامی با پدیده های این چنینی فقط می تواند مسکن های کوتاه مدت باشد و بس!
رسانه های ما بیش از حد متمرکز بر روی جنجالهای که بیشتر شبیه حباب های روی آب است ، امروز هست و فردا آب آن را با خود برده است، که هیچ سودی  به جامعه انسانی افغانستان ندارد، می باشند. در حالیکه باید حرکت فرهنگی جدی برای بازسازی باورها و رفتارهای فرهنگی جامعه آغاز گردد.
ما همانگونه که نیازمندیم تا حقایق را بدانیم، نیازمندیم که هر روز از کشیدن درد و رنج مان کاسته شود، ما همانگونه که نیازمندیم اخبار لحظه به لحظه حوادث را بشنویم نیازمندیم تا برای گذار از وضعیت موجود به یک وضعیت مطلوب با ارائه راهکارهایی جدید اقدام کنیم. اگر لازم است هر لحظه گزارشی از خشونت و تجاوز را بشنویم، ضرورت است تا برای توسعه نیکی و نیکو کاری نیز گامی برداریم.
زمان آن فرا رسیده است که دیگر اجازه ندهیم در این سرزمین انسانی متولد شود و با خود کوله باری از رنج را جمع کند و برود، بلکه باید تلاش کنیم کوله بارهایمان را از محبت، دوست داشتن، نیک اندیشی، خیر خواهی، فضیلت و برابری انسانی پر کنیم و با لبانی شاد و خندان و سر شاز از دوست داشتن و عشق ورزیدن از این دنیا برویم.
والسلام

افغانستان و جای خالی زندگی بهتر



توضیح: 
در 26 جدی 1394 مجله پیام گذار نخستین شماره اش نشر شد، این مطلب در همین نشریه منتشر گردیده است. 

یونس حیدری
افغانستان کشوری هست که انسان در آن مخزن رنج کشیدن و رنج دادن به دیگران می باشد، فرهنگ رنج کشی و رنج دهی در سه دهه اخیر به یک امر عام و فراگیر تبدیل شده است. هرسوی که به انسانی نگاه می کنی، نشانه های رنج را به وضوح در او مشاهده می کنی!
رنج، غم، افسردگی  واژه هایی هستند که تمام بستر زیستی جامعه را به تسخیر خود در آورده اند، این رنج در لایه های مختلف جامعه قابل مشاهده می باشد، با اینکه بعضی ها تصور دارند که رنج صرفن در میان پائین ترین طبقه اجتماعی از لحاظ اقتصادی قابل مشاهده است، اما اگر اندکی فضای نگاه خود را توسعه دهد می بیند، نه چنین نیست، زیرا آنکه در طبقه اول اقتصادی هم قرار دارد، به نوعی دیگری هراس و رنج در زندگی او قابل رویت است. آنکه در صدر بازی های سیاسی قرار دارد نیز با رنجی اما متفاوت از رنج انسان فقیر جامعه دست به گریبان است!
با وسعت  نفوذ رنج در جامعه جایی برای  واژه هایی شادی و شاد زیستی یا باقی نمانده است و یا بسیار تنگ شده است، در حالیکه انسان خلق نشده است تا در زمین منبع پخش رنج و دریافت رنج از سوی دیگری باشد. انسان می تواند منبع پخش و نشر شادی و محبت و دوست داشتن در محیط پیرامونی خود نیز باشد.
سه دهه زندگی توام با جنگ و خشونت و نا برابری های که ریشه در گذشته تاریخ این ملک دارد، جای فرهنگی که ریشه در شادی های مولانای بزرگ در این سرزمین داشت را با فرهنگ رنج تبدیل کرده است. فرهنگ مولانا از رقص سماع او هویداست، مولانا برای انسان زندگی توام با شادی را می طلبید، انسان باید منبع خیر و محبت و نیکی باشد، نه منبع شر و فساد و بی بند و باری!
اما با تاسف در جامعه ما دیگر کمتر می توان به فرهنگی برخورد نمایی که از آن فرهنگ نیکی و محبت تراوش نماید، زیرا فرهنگ نیکی جای خود را با فرهنگ نیرنگ که در حوزه سیاست یک امر مقدس به شمار می رود، بخشیده است.
در یک و نیم دهه اخیر با اینکه اندکی از فضای جنگ و خشونت کاسته شده بود و میزان رسانه های تصویری و نوشتاری رشد یافته بود، اما متاسفانه کمتر روی مسایل فرهنگ و باز سازی اندیشه انسانی کار و تلاش صورت گرفته است. کمتر بر روی فضیلت های انسانی توجه شده است، کمتر برای ساختن یک جامعه سعادتمند و عاری از رنج و غم و خشونت علاقه  گرفته اند.
بی توجهی به بازسازی فرهنگی  جامعه حاصلش را می توان در خشونتها در عرصه های مختلف جامعه و کشور مشاهده کرد، از همین بی توجهی است که حوادث تجاوز گروهی دوازده نفره بر یک دختر نه ساله را می توان شنید و بر اساس  توسعه فرهنگ رنج دهی آن را بررسی کرد.
بی توجهی به عرصه های فرهنگ سازی باعث تقویت فرهنگ خشونت ، ترور، و نا برابری می شود،  برخورد قوای قهریه با پدیده های این چنینی نمی تواند باعث درمان پدیده رنج و رنج دهی شود، زیرا رنج و رنج دهی به یک امر فرهنگی تبدیل شده است، مبارزه با آن نیازمند مبارزه فرهنگی می باشد، تا اساس ریشه های آن را بسوزاند و به جایش فرهنگ جدید را جایگزین نماید، وگرنه هرنوع مقابله نظامی با پدیده های این چنینی فقط می تواند مسکن های کوتاه مدت باشد و بس!
رسانه های ما بیش از حد متمرکز بر روی جنجالهای که بیشتر شبیه حباب های روی آب است ، امروز هست و فردا آب آن را با خود برده است، که هیچ سودی  به جامعه انسانی افغانستان ندارد، می باشند. در حالیکه باید حرکت فرهنگی جدی برای بازسازی باورها و رفتارهای فرهنگی جامعه آغاز گردد.
ما همانگونه که نیازمندیم تا حقایق را بدانیم، نیازمندیم که هر روز از کشیدن درد و رنج مان کاسته شود، ما همانگونه که نیازمندیم اخبار لحظه به لحظه حوادث را بشنویم نیازمندیم تا برای گذار از وضعیت موجود به یک وضعیت مطلوب با ارائه راهکارهایی جدید اقدام کنیم. اگر لازم است هر لحظه گزارشی از خشونت و تجاوز را بشنویم، ضرورت است تا برای توسعه نیکی و نیکو کاری نیز گامی برداریم.
زمان آن فرا رسیده است که دیگر اجازه ندهیم در این سرزمین انسانی متولد شود و با خود کوله باری از رنج را جمع کند و برود، بلکه باید تلاش کنیم کوله بارهایمان را از محبت، دوست داشتن، نیک اندیشی، خیر خواهی، فضیلت و برابری انسانی پر کنیم و با لبانی شاد و خندان و سر شاز از دوست داشتن و عشق ورزیدن از این دنیا برویم.
والسلام

۱۳۹۴ مرداد ۳۱, شنبه

نامه مرحوم اسماعیل منشی به طاهر زهیر نماینده حزب وحدت

به دنبال جنجالی که پیرامون هفته نامه جنبش ارگان نشراتی حزب جنبش ملی اسلامی افغانستان و حزب وحدت شاخه اقای خلیلی به وجود امده بود اقای زهیر از جانب خلیلی به حیث نماینده جهت مذاکره معرفی شده بود و اقای منشی هم طی نامه ای یکی از اعضای حزب را معرفی نموده بود.

۱۳۹۴ مرداد ۲۴, شنبه

شهادت فیسبوکم




یونس حیدری
دیروز وقتی رفتم فیسبوک را باز کنم دیدم دیگه باز نمیشود! تعدادی عکس را در برابرم قرار داد و از من خواست که در برابر انها از خود عکس العمل نشان دهم.  که آیا می شناسم یا نه؟ به هر حال طی مراحل هم نمودم و دیدم که دیگر سود بخش نیست! صفحه فیسبوکم بلاک شده بود!
به یاد دارم از سال 20009 من عضو فیسبوک شدم، در اوایل فقط بین دوستان بود، اما کم کم صفحه فیسبوک شده بود مرکزی که من در آن می توانستم نفس بکشم! و تنفس دوستان و دشمنان را در آن مشاهده کنم!
شاید فیسبوک تا زمانیکه مجالی بود تا هفته نامه نیستان را نشر کنیم، زیاد برایم دارای اهمیت نبود، چون  هرچه دغدغه داشتیم هر هفته یا پانزده روز در ان خالی می کردیم. نیستان حکایت دراز دارد، دوستان در انتظار امدنش بودند، انها یی که بر خلاف ما فکر می کردند وحشت زده بودند که این بار به کدام سوی حمله می ورزد؟ ما در نیستان برای اولین بار بود که در کابل فرهنگ شک را ترویج می کردیم؛ اندیشه های مکتب فرانکفورت را ما در همه عرصه های سیاسی؛ اعتقادی و مذهبی دنبال می کردیم. راستش برای ما هیچ چیز قداست نداشت، نمی شد که در حامعه بسته کنونی گفت برای ما هیچ چیز قداست ندارد، باید آرام و پیوسته حرکت می کردیم. ما در نیستان هم هدف داشتیم و هم اینکه می خواستیم دوام پیدا کند؛ فکر نمی کردیم که داستان نیستان تا حد وارد شدن مهره های استخباراتی منطقه پیش برود!
مهره های استخباراتی منطقه وارد میدان شده بود، برای تعدادی از  دوستان حادثه خلق کردند، دام انداختند و....  تا اینکه به ناچار ما دست از نشر نیستان کشیدیم، شاید ما علاقه ای برای  دست کشی نداشتیم و ولی نیستان دیگر نای رفتن نداشت، نیستان در جامعه فقیر ما فقط  به تعداد انگشت شمار بانی پیدا کرده بود که هزینه مطبعه ان را بپردازد، اما همه آنها شناسایی شده بودند و برای همه شان مشکلاتی که شاید روزی  و روزگاری این قلم اشکهایش را جاری کند و ناله های رنج خود را بیان دارد.
بعد از ان فیسبوک برایم یگانه مرجعی بود که فکر می کردم حتا بهتر از نیستان در آن میشود ایفای وظیفه کنیم. به همان میزان که من در این حرکت جدی تر می شدم مخاطبان هم از هر طیف به آن افزوده می گردید، تا اینکه قضیه  جدال محسنی و مرتضوی پیش امد؛ من این قضیه را با تمام توان پمپاژ نمودم، بعد متوجه شدم که تعدادی در حال خارج شدن هست تا صفحه بلاک شود؛ من هم برای اولین بار قریب چهارصد نفر از کسانی را که در حقیقت محسنی پرست و یا مذهبی های کور بودند را از لیست اخراج نمودم!  فکر می کردم که موضوع حل شده است، بار دیگر به تدریج درخواست های دوستی افزوده شد، من هم  به استثنای اندکی از متقاضیان در خواست ها را قبول می کردم و باردیگر تعداد فریندها و دوستانم از مرز 4800 نفر گذشته بود!
تا اینکه دیروز متوجه شدم دیگر فیسبوک ندارم، خواستم فیسبوک جدید با همان نام و مشخصات یونس حیدری بسازم دیدم خود سیستم عکسم را در مقابلم قرار داد و متوجه شدم که حالا حالا ها محروم هستم از داشتن فیسبوک با نام خودم.
حقیقتن تاثیر روانی سختی بر من گذاشت، زیرا تا کنون فکر می کردم بخش عمده یاد داشتهای کوتاهم در فیسبوک وجود دارد، یاد داشتهایی که از سال 2009 ذر ان نشر کرده بودم، و متاسفانه بخش اعظم آن را در هیچ جای دیگر هم ندارم، و حالا احساس می کنم انسانی شده ام که تا کنون هیچ فعالیتی نداشته است.
کاش فیسبوک این اجازه را می داد که حد اقل گرداننده آن دسترسی به محتوای نشر شده آن می داشت و با این حال به هر دلیل از حق نشر آن جلو گیری می کرد، ولی می بینیم که فیسبوک چنین حقی را هم به صاحب حساب کاربری نمی دهد. و فکر می کنم این یک نقیصه بزرگ در فیسبوک به شمار می رود و حال دیگر نمی دانم بازهم وارد فضای فیسبوک شوم یا نه در روزهای آینده؟
اما هرچه که بود حساب کاربری فیسبوک من با همه محتویات چند ساله خودش به شهادت رسید!
جایت خالی فیسبوک عزیز!