۱۳۹۴ اسفند ۲۹, شنبه

طالع بيني سياسي (وحيد مژده)




قسمت دوم

 در اين شماره قرار بر اين است که طالع حضرت متخصص، قديم ترها؛ کوچه گشت سرگ نشين، فعلن کارنشناس مزد کم بگير، شبه اجير، دارنده عقل منفصل در راهزن فرنگي کشور اجنبيه(ايران) جناب مستطاب حضرت وحيد مزده  را بر اساس خطوط غايبه دست ايشان بررسي نموده براي شما خواننده گان شبيه بيننده تقديم مي داريم!
وحيد جان که حالا در جاده تکامل قرار گرفته است و با هويت مژده مشهور شده است در شيشه هاي رنگ پريده تلويزيونها! طالع شما بر اساس قرعه اي که اين افضل القرعه ها نشان مي دهد و قاري خطوط منقطعه و نا منقطعه دستان جناب شما مي باشد، به قرار ذيل مورد خوانش قرار مي گيرد:
به ياد داشته باشيد که اين قرعه  هميشه دو روي دارد، در يک روي آن گذشته را مي خواند و در روي ديگر آن اينده را نشان مي دهد.
در گذشته ها شما هميشه حرکتهاي زيکزالي داشته ايد، گاهي انسان سالار شده ايد، گاهي، دين سالار شده ايد، گاهي قبيله سوار شده ايد، گاهي طالب کش بوده ايد، گاهي اکت روشنفکري سرگردان بر گردن آويزان کرده ايد، گاهي در کوچه هاي موچي گري نعره فيلسوفانه در جام شير يخ ريخته ايد و نوشيده ايد و سر مست شده ايد و از خود گريخته ايد و همچون بايزيد بسطامي طبل اناالحق کوفته ايد و اما از همه دارها گريخته ايد و به دارالخلافه امير المومنين ملا عمر رسيده ايد! و بعد بايسکيلي گرفته ايد و پاي زنان در کوچه عشاق گشته ايد و نفرين بر زندگي ملال اور دنيا فرستاده ايد و شعر خوانده ايد و گفته ايد که سرگشته و حيران مانده ايد، گاهي رو به قبله و گاهي رو به قلبه کرده ايد از هردو هراسيده ايد و سر انجام از بيداري خويش گريخته ايد و به بيداري ايراني که موسوم به "به بيداري اسلامي" شده بود شتافته ايد تا از بايسکيل بگريزيد به موتري تحفه داده شده اين اجلاس جلوس فرمائيد!

حضرت وحيد جان مژده صاحب! قرعه از آينده شما مي گويد: که اگر از بيداري خود نمي گريختيد، و خويشتن خويش را با تخدير تحميق ايراني به خواب نمي فرستاديد، و اگر وجدان ملي خويش را در پيشگاه موتري اهداء شده از اجنبي قرباني نمي کرديد، و اگر اندکي فکر مي کرديد و به ياد مي آورديد که "حب الوطن من الايمان" جزء سفارشات اکيد آن بزرگ اسلام است، هيچ گاهي تن به اين ذلت وطن فروشي به بهاي موتري ناچيز نمي داديد و مي دانستيد که با احياء هويت افغانستاني خويش مي توانيد از پيسه فروش ابهاي سرگردان به بلاد ايرانيه و پاکستانيه موتر که سهل است بسيار چيزهاي ديگر هم شما و هم ساير ملت افغانستان براي خويش تهيه نمايند.
قرعه از آينده شما مي گويد: شيطان بزرگ تحميق شما را چون کساني ديگر در سياه خانه موسوم به بيداري اسلامي کشيدند و رنگ تان کردند و آوردند در ميان ملت افغانستان به طعنه سوار موتري کردند و به مردم فهماندند که آنها مي توانند پر ادعا ترين ادمهاي اين کشور را نيز سياه کنند و بر گوشه انزوايشان بنشانند و يا اينکه در شبکه ستون پنجم براي خيانت ملي قرار دهند. و مردم پس از آن در يافتند که شما ديگر براي افغانستان ارزشي نداريد و هرکس که براي افغانستان ارزش و عزت قايل نباشند در پيشگاه مردم نيز عزت و جايگاهي ندارند و با تاسف که خطوط منقوظ دستان شما از پايان عمر سياسي شما حکايت مي کند، پاياني که با يک موتر معاوظه شد!


قرعه مي گويد که حال سرنوشت شما از سوي مقام معظم رهبري حضرت امام المفسدين چنين رقم خورده است،  که همه مدعيان روشنفکري همانند شما را آلوده به مواد افيوني سازند و بعد در جوار خانه حاجي محمد محقق در ميان درياي متعفن از نجاست مردمان کابل، رها ساخته  تا باشد او را  در حاله اي از معتادين غرق شوند و همه کساني که ادعاي روشنفکري و استقلال افغانستاني دارند، عبرتي باشد تا هرگز ادعاي منافع ملي افغانستان را ننمايند!
اما ملت افغانستان به زودي زود خطي بطلان بر همه سياه گران تاريخ خواهند کشيد و افغانستاني مقتدر و صاحب منافع ملي خويش و مدافع حقوق شهروندان خويش خواهد ساخت و شما هم اگر توبه کنيد در پيشگاه ملت و بگوئيد که فريب دشمنان وطن را نوش جان کرده ايد، يقينن ملت بزرگوار ما از سر تقصيرات شما خواهد گذشت وگرنه در زباله دن تاريخ سپرده خواهيد شد.
والله اعلم

نقش ایران در شهادت شهید مزاری




سید مغول نسب
از 22 حوت هر ساله یاران و پیروان شهید عبد العلی مزاری تجلیل می کنند و یاد مردی که سالهای سال برای حاکمیت قانون، عدالت، برابری و برادری مبارزه کرده بود را گرامی می دارند. گرامی داشتن یاد و خاطره مردانی که برای عزت و سر بلندی کشور مبارزه کردند و آرزو داشتند که یک افغانستان سر بلند و متحد و مترقی در سطح دنیا داشته باشیم، کاری بس ارزشمند و قابل تحسین می باشد، اما یاران شهید مزاری هر ساله که در این مراسم سخن می گویند و بسیاری از رسانه ها هم از او یاد می کنند، کمتر کسی به این موضوع توجه می کند که مزاری چرا مغضوب ایرانی ها قرار گرفت، با اینکه ایران شاخه شیعی حزب وحدت را در کنار دیگر جریانها تمویل می نمود در جنگها، اما مزاری چرا از سوی ایرانی ها برای مدتی حمایت  گردید ولی در اواخر نه تنها این حمایت قطع شد بلکه  طرح قتل مزاری پیش از آنکه در دستور کار طالبان قرار داشته باشد در تهران برنامه ریزی و به مرحله عملیاتی خویش منتقل گردیده بود؟
رابطه مزاری و ایران:
 پس از آنکه اتحاد جماهیر شوروی به افغانستان حمله کرد،  احزاب جهادی زیادی به وجود آمد و سازمان نصر افغانستان هم  یکی از این احزاب به شمار می رود  که توسط عبد العلی مزاری تشکیل شد، این سازمان توانست برای ادامه حیات سیاسی ونظامی خویش از پاکستان و همچنان ایران حامیان جدی ای برای خود پیدا نماید، اما بخشی از اعضای این سازمان گرایشهای روشنفکری داشتند، به همین دلیل شاخه های مختلفی در سیاست گذاری خارجی ایران با آن مخالف بود، آنها اقدام به احزاب جدیدی نمودند تا سازمان نصر را از صحنه معادلات افغانستان حذف نمایند، این سازمانها عبارت بودند از حرکت اسلامی افغانستان- پاسداران جهاد اسلامی افغانستان- جبهه متحد افغانستان و... که همه یکی پس از دیگری به جای جهاد با نظام کابل، جنگ برای نابودی سازمان نصر داشتند، (هرچند که شاعبه مشغول سازی هزاره جات توسط ایران نیز مطرح است) عبد العلی مزاری پس از سالها جنگ تحمیلی داخلی و تنظیمی در هزاره جات، در یک اقدام بی سابقه توانست که قومندانهای همه احزابی که از سوی ایران تمویل می گردید را در بامیان جمع نمایند و به جنگ های تنظیمی در هزاره جات نقطه پایان بگذارد، این حرکت عبد العلی مزاری برای بسیاری از مقامات ایرانی غیر قابل قبول بود، مزاری بنیاد های حزب وحدت را ریخت، اما رهبران این احزاب اکثرن در ایران بودند و چون اطاعت از ایران داشتند، نمی توانستند که  در چوکات حزب وحدت خود را جابجا نمایند. مزاری برای حل موضوع در سال 1368وارد ایران شد، به گفته خود عبد العلی مزاری او با اینکه سوگند یاد کرده بود که هرگز روی خود را به روی شیخ آصف محسنی نزند، زیرا او قاتل برادرانش بود، اما به خاطر منافع مردم و افغانستان این سوگند خود را شکست و به استقبال شیخ اصف محسنی رفت و به دیدار او رفت و... اما سر انجام مقامات ایران اجازه ندادند که اقای شیخ اصف محسنی وارد حزب وحدت شود، شاخه هایی از حرکت اسلامی به حزب وحدت پیوست، اما کلیت حزب حرکت به رهبری شیخ اصف محسنی به خاطر عدم رضایت ایران نتوانست که با مزاری یک جا شوند.
مزاری با دیپلماسی فعالی که داشت حد اقل توانست که بخشی از مقامات ایرانی را قانع کند که دفاتر حزب وحدت در ایران افتتاح گردد، و شورای ائتلاف تهران منحل شود. در ان زمان کریم خلیلی سخنگوی این حزب بود و او به نشانه اعتراض و سفارش بعضی مقامات ایرانی تهران را ترک کرد و در پاکستان اقدام به تاسیس سازمان نصر نوین نمود.
در حقیقت می شود  گفت که مزاری حزب وحدت را بر ایرانی ها تحمیل نمود، مسلم است که هر فعالیت تحمیلی عواقب خاص خودش را نیز در پی دارد، مزاری در یک معامله به خاطر رسمیت بخشیدن دفاتر حزب وحدت و جمع شدن سایر دفاتر احزاب هشت گانه مقیم تهران بعضی از نمایندگان استخبارات ایران را در کادر اولیه حزب وحدت بنام شورای نظارت پذیرفت، به خصوص ایت الله فاضل که یک مهره کلیدی از وزارت اطلاعات ایران بود، و سالها در متن این ارگان کار کرده بود و برای فعالیت های وسیع ساخته شده بود، او را پذیرفت. در مقابل کوتاه امدن مزاری مقامات ایران آرام تر شدند و بخشی از دفاتر احزاب را جمع کردند و دفاتر حزب وحدت باز شد. اما این به این معنا نبود که ایرانی ها ارام بنشینند و در مقابل این حرکت خارج از چوکات و برنامه های ایرانی ها سکوت پیشه کنند و هیچ اقدامی نکنند، ایرانی ها به سرعت کار جذب نیروهای جدید از درون حزب وحدت را شروع کردند و اقدام به پرورش نیروهای جدید از زیر مجموعه حزب وحدت برای مهار عبد العلی مزاری را آغاز کردند.
عبد العلی مزاری به افغانستان بازگشت و درغیاب او شورای مرکزی حزب وحدت در بامیان او را به سمت رهبری حزب انتخاب کردند، چیزی که بازهم ایرانی ها را غافل گیر نمود، زیرا ایرانی ها هیچ علاقه نداشت که مزاری در این سطح در داخل حزب وحدت رشد نماید زیرا از نظر ایرانی ها مزاری شخصی مستبدی بود که در برابر او دیگران توان ایستادن و قدرت نمایی را نداشتند.
به همین خاطر هم بود که ایرانی ها از آینده حزب وحدت نگران بودند، زیرا در چوکات حزب وحدت بر خلاف اساسنامه شورای ائتلاف که در آن قید شده بود جلسات ائتلاف تهران بدون حضور نماینده ولی فقیه فاقد رسمیت می باشد، اما در حزب وحدت هیچ جایگاهی برای ایرانی ها وجود نداشت، بلکه در اساسنامه آن ذکر شده بود که تمامی تصامیم در بامیان بر اساس منافع ملی افغانستان وحزب  وحدت اسلامی گرفته می شود.
تحولات افغانستان هر لحظه شکل و شمایل جدید می گرفت، داکتر نجیب در آستانه سقوط قرار داشت، مجاهدین هر لحظه برای خود تصامیم مقطعی می گرفتند، مجاهدین که حتا برنامه ای برای پس از نجیب نداشتند، تازه تجربه حکومت داری هم نداشتند، دچار سرگیجه شده بودند، به همین خاطر اکثریت جناحهای مجاهدین به گونه مختلف مورد سوء استفاده ایران و پاکستان قرار می گرفتند.
مزاری از این راز با خبر بود که سیاست ایران رابطه پنهان با همه جناح های افغانستان است، اما با همه جناحهای افغانستان سخن متفاوت دارد، ایرانی ها در میان احزاب جهادی غیر پشتون مسئله حاکمیت آنها را دامن می زدند و اینکه آنها سه قوم بزرگ و اکثریت مطلق افغانستان می باشد، اما در میان پشتونها نیز همین موضوع را دامن می زدند که شما شایسته حکومت می باشید و جهادگران واقعی شما هستید دیگران که بیشتر در جنگهای داخلی و... مصروف بوده اند.
ایرانی ها حتا مسئله تجزیه را نیز در میان دری زبانها مطرح کرده بود، اما هیچ یک از این مسایل باعث نمی شد که عبد العلی مزاری منافع ملی افغانستان را از یاد ببرد. او در همه جلسات غیر عمومی خویش در جمع دوستان تاکید داشت که ما افغانستان واحد می خواهیم اما نوع نظام باید مورد بررسی قرار بگیرد.
با حاکم شدن مجاهدین جنگ داخلی به خصوص در غرب کابل در گرفت، در ایجاد این جنگها ایرانی ها نقش اساسی داشتند، اما آنها می خواستند که با در گرفتن این جنگ ها زمینه تجزیه افغانستان را فراهم کنند، به همین خاطر فشار زیادی را بر مزاری وارد می کردند، اما این مزاری بود که هر دم بستر تحولات را به نفع افغانستان تغییر می داد، ایجاد ائتلاف های جدید، ارتباطاط جدید و ایرانی ها در تلاش بودند که از درون حزب وحدت با استفاده از مزدوران خودش مزاری را مجبور به پیروی از سیاست ایران نمایند، مزاری اما نه تنها اطاعت از ایران نکرد، بلکه در یک سخنرانی رسمی اعلام کرد که "ما تا دیروز فکر می کردیم نوع نظام ولایت فقیه در افغانستان مناسب باشد" اما امروز ما به دنبال تثبیت موقعیت هزاره ها به عنوان یک واقعیت اجتماعی و تاریخی می باشیم، و مسئله نوع نظام یک مسئله جدا گانه بوده که باید بعدن روی آن فکر شود و تصمیم گرفته شود، اما نظام ولایت فقیه در افغانستان جای ندارد.
از زبان محمد اکبری(یکی ازاعضای رهبری وقت حزب وحدت و قبلن عضو حزب پاسداران جهاد و فعلن نماینده بامیان در ولسی جرگه) نقل شده است، که اقای سید علی خامنه ای به او گفته بوده است که در مقابل مزاری به ایست، تا زمانیکه او مجبور شود ولایت فقیه را بپذیرد، اقای اکبری گفته است که ایران تصمیم داشت در افغانستان از مزاری شخصیتی شبیه سید حسن نصر الله در لبنان حتا قوی تر از او بسازد، اما مشروط بر این بود که او از ولایت فقیه در افغانستان دفاع نماید. و این موضوع بارها و بارها به اقای مزاری گفته شد، که تو این معاهده ولایت فقیه را امضاء کن ما کاری می کنیم که رکن اصلی و تعیین کننده دولت افغانستان خودت باشی، هر دولتی که روی کار بیاید یا از تو اطاعت می کند و یا اینکه تو تمام قدرت آنها را به چالش می کشانی، اما مزاری قبول نکرد، من وظیفه داشتم که در برابر مزاری مقاومت کنم در داخل حزب وحدت تا او این معاهده را ناچار امضا کند اما او این معاهده را امضاء نکرد هم خود را نابود کرد و هم ما را بیچاره کرد و... ادامه دارد




طالع بيني سياسي 1



 در این شماره طالع حضرت متخصص در علم النساء، پس از حوادث سپتامبر در افغانستان جناب ايت الله هادي در گذشته ها سيد و فعلن هادي خالي!را بر اساس خطوط غایبه دست ایشان بررسی نموده برای شما خواننده گان شبیه بیننده تقدیم می داریم!
هادي جان خالي صاحب! طالع شما بر اساس قرعه اي که اين افضل القرعه ها نشان مي دهد به قرار ذيل مي باشد:
به ياد داشته باشيد که اين قرعه  هميشه دو روي دارد، در يک روي آن گذشته را مي خواند و در روي ديگر آن اينده را نشان مي دهد.
به  نظر مي رسد که در گذشته ها شما بسيار شانس هاي کلان الجسمي همانند خود داشته ايد، اما به علت اشتباهات مکرر خويش آن شانس ها را تبديل به بد شانسي کرده ايد، مثلن شما فرصت داشتيد، که همان زمان از کلمه سيادت خود توبه مي کرديد، سوگند باميان خود را ميده نمي کرديد، جامه برتري نژادي خويش را به آتش معرفت مي سوزانديد، به جايش  جامه انسانيت  را مي پوشيديد، يقينن امروزه به يک چهره بزرگ در جامعه انساني امروز افغانستان که از برکت حضور منجيان انسانيت در افغانستان در حال رشد مي باشد، مطرح مي شديد، اما شما چنين نکرديد، سوگند قراني خويش را در جامعه سخت متدین افغانستان شکستيد، بر اشرافيت غلط جاهليت خويش پناه برديد، تا آنجا که مورد غضب خداوند سبحان قرار گرفتيد، و خداوند سبحان شما را براي هميشه خميده ساخت، تا باشيد عبرتي براي آناني که عبرت آموزند!
طالع مي گويد که شما بازهم عبرت نگرفتيد، از کوه فروشي طعم شيريني در  کام شما باقي ماند، که سالها بعد بر اساس نياز بعضي از دشمنان افغانستان از جمله کشور رزاق شما ایران، از آنها پيسه هاي کلان گرفتيد و اقدام به دين فروشي کرديد و...
 هرچند که آن موبایل های  معلومه به دلايل مشکوکه همه دست آوردهاي شما را به بازي همي گرفت و و رشته هاي شما را از نو پخته ساخت، و شما مانديد و تمسخر جماعتي که تا آنزمان در پيش آنها با ريش خويش ظواهر جارو مي کرديد و تقدس همي فروختيد!
قرعه از آينده شما مي گويد: که اگر همان خواب معروفه را نمي ديديد، و اگر آن خواب را با کسي تعريف نمي کرديد، حضرت امام المفسدين ملا علي  حفظ الله تعالي عليه! تصميم بر آن داشت که به جاي آن مرغک بي محل، از شما چهره اي قوي تر از سيد حسن نصرالله که در لبنان ساخته است  براي انسان کشي، در افغانستان بسازد، اما شما نا بهنگام آن خواب را تعريف  کرديد، خواب شما وقتي به گوش حضرت امام المفسدين رسيد، از خواب پريد، دست چلاغش نزديک بود که کنده شود، با دندان محکم گرفت، و به  نوچه گان در بار گفت اين سيد خميده چي خواب ديده است براي ما؟ نوچه گان دربار بيني کاويدند و  همي  گفتند، که او خواب ديده است که به نزد حضرت اوباما مشرف گشته است، از او تمنا کرده است بسي ملتمسانه که نکاح برادرش اسرائيل را با خواهرش ايران بخواند، تا اين دو باهم محرم شوند، و جشن عروسي برادرش اسرائيل و خواهرش ايران را در سطح جهان به پايکوبي نشيند به همراه عمامه و عبائي که ما براي ترويج فرهنگ اختلاف اسلامي به او هديه داده بوديم.
قرعه مي گويد که حال سرنوشت شما از سوي مقام معظم رهبري حضرت امام المفسدين چنين رقم خورده است، که چند صباحي ديگر نيز از او سواري  بکشيد، بعد آنچنان زجرش بدهيد، که در کنار جاده هاي برچي بميرد، و فتواي ما را هم بخوانيد که هرکس به او نزديک شود، نجس العين خواهد شد، تا باشد او را کرمها در کنار سرگ نوش جان کند و فربه شوند، تا عبرتي باشد براي همه جيره خواران  ما که سر از افسار خويش بيرون نکنند و چنين خوابهاي آشفته ننگرند!!

وقتی بسیجی خفاش شب می شود!



سنگ صبور (1)


سالها بود که در قم زندگی می کردم، در همان محله نیروگاه بیشترین سالهای عمر خود را سپری کرده بودم، چند سالی بودکه در مدرسه هم می رفتم، در حال آموختن چیزهایی  بودم، که یک باره روزنامه های ایران خبری وحشت ناک را منتشر کردند، خبر بسیار تکان دهنده بود، خبر از دستگیری یک جنایت کار بود، این جنایت کار کارش این بود که دختران و زنان جوان را فریب می داد و انها را با خود  می برد، در منطقه های خاص پس از تجاوز جنسی به شکل فجیعی با چاقو سلاخی می کرد. خبر همه را تکان داده بود، ارقام مقتلوین چندین نفر بود، در بسیاری از مناطق تهران و سایر ولایات ایران رخ داده بود،  این خبر با تیتر جنایات خفاش شب، شهرت یافت، بر سر زبانهای خورد و کلان افتاد، احساسات همه را جریحه دار کرده بود،  در همین گرما گرم بود که روزنامه ایران ارگان نشراتی حکومت ایران اعلام کرد که تحقیقات به دست آمده نشان می دهد که  خفاش شب یک افغانی بوده است!
 **
از همه دنیا بی خبر بودم، صبح نسبتن زود  از خانه برای انجام  کاری بیرون شدم، سر کوچه همیشه تعدادی از بچه های شبیه ولگرد بودند، من به آنها هیچ توجهی نکردم، باید از کنار آنها عبور می کردم تا به ایستگاه موترها می رسیدم، وقتی نزدیک شدم، چند نفری به جان من افتادند، مرا بغل کردند و با خود داخل یک موتر انداختند، دیگر راستش چیزی نفهمیدم، که چه بر سرم آمد، وقتی چشمم را باز کردم، دیدم داخل یک خانه هستم، یک جوانی بر سر سجاده نشسته است، کتاب مفاتیح الجنانش هم باز بود، داشت دعا می خواند، نمی دانم چی می گفت، تقریبن پشتش به طرف من بود، زیاد چهره اش نمایان نبود، نیمی از نیم رخش پیدا بود که ته ریشی هم به صورت داشت،  
من هنوز خوب به هوش نیامده بود، احساس می کردم که همچنان خوابم می آید، ولی با زور داشتم به اطراف خودم آهسته آهسته نگاه می کردم، در کنار اتاق یک عکس قاب کرده از خامنه ای (ملا علی خامنه ای آخوند) وجود داشت، در همین زمان بود که درب اتاق باز شد دو نفر دیگر هم وارد شدند، من سرم را وقتی به طرف در چرخاندم دیدم که بدنم با طناب بسته شده ا ست و بر روی زمین دراز افتاده هستم، خواستم که خود را تکان بدهم، هیچ احساس و قدرتی برای تکان خوردن نداشتم. جوانها سلام کردن و د ر کنار آن دوست دیگرشان نشستند، یکی از آنها بعد از لحظه ای مکس گفت:
-          خوب با این دختره افغونی چه کنیم؟
-          خوب معلومه همون کاری رو می کنیم که اون کثافت خفاش شب با دخترای ما کردند!
-          این که درست نیست، او هم مسلمونه، واسه  چی این کارها را با هاشون بکنیم! تازه اگر به هش دست درازی کنیم،  زنا حساب میشه حکم زنا رو هم که می دونی چیه؟
-          زنا واسه دخترای ایرونی حساب میشه، دیشب وقتی پایگاه بسیج بودم، یکی از دوستا به سر لشکر ... تماس گرفت، تلفن روی آیفون بود، خودم با گوشهای خودم شنیدم که فرماندهان سپاه رفته بودند از آقا (ملا علی خامنه ای آخوند) سوال کرده بودند که حکم دختران و زنان افغونی از نظر شما چیه؟ اقا گفته بودند که اونهایی  که با پاسپورت وارد شده اند، حکم شان همان حکم شهروندان ایرانیه مابقی متجاوز محسوب می گردد، و  حکم متجاوزین هم در قبال زنان حکم کنیز و در قبال مردان حکم برده جاری می باشد.
-          منظورت اینه که این دختره برای ما حکم  کنیز را داره؟
-          بله خود آقا گفته است. و آدم با کنیزش هر کاری که بکنه ثواب هم دارد!
-          یعنی تو می خوای به این دختره به قصد ثواب دست درازی کنی؟
-          من که به قصد ثواب به این آشغالهای افغانی کار ندارم، من فقط می خوام به  این ها بفهمونم که ما هم می  تونیم، و تازه مثل خفاش شب افغونی اینها را نمی کشیم، می فرستمشون خونه شون تا زنده هستند یادشان باشه که افغونی یک کثیف اشغال بی همه چیز بیشتر برای ما نیست.
احساس ترس همه وجودم را فرا گرفته بود، شنیدن صحبت های آنها مثل چکشی بود که بر مغزم فرود می آمد اما من هرچقدر زور می زدم نمی توانستم خود را تکان بدهم، همه وجودم درد می کرد،  احساس می کردم که همه جا تاریک شده است، وقتی متوجه شدم، دیدم سه تایی آمده اند دارند طناب را باز می کنند و بعد ا ز باز کردن طناب شروع کردن به در آوردن لباسهایم من شروع کردم به داد و فریاد کردن، یکی شان چفیه دور گردن خودش را باز کرد و محکم به دهانم بسته نمود و...
***
نیمه های شب بود که لباسهایم را به تنم کردند، و برایم گفتند که اگر صدات در بیاد با این چاقو تیکه تیکه ات می کنیم، و اگر آروم بودی می بریمت به خونه تون می رسونیم.. راستش خیلی دوست داشتم کشته شوم، دیگر با این بی ابرویی که رخ داده بود چطور می توانستم به خانه برگردم و به چشم مادر و پدر و.. نگاه کنم، می خواستم فریاد بکشم تا آنها مجبور شوند، که با چاقوی تیزشان مرا قطعه قطعه کنند، ولی نمی دانم چرا شاید از ترس صدایم از گلویم خارج نمی شد.
مرا از خانه خارج کردند، سوار یک پیکان سفید کردند، از کوچه خارج شدند، فکر می کنم محله شیخ آباد بود، در آخرای نیروگاه، بعد از چند دقیقه ای به سرعت سر کوچه خودمان در ماشین را باز کردند، مرا از ماشین انداختند و خودشان فرار کردند.
من وسط جاده بودم، قدرت بلند شدن نداشتم، زور زور خود را به کنار جاده کشیدم، سینه خیز سینه خیز خود را به طرف خانه می کشیدم که در سکوت شب و خلوتی جاده کسی سراسیمه نزدیک شد، مادرم بود، مرا دید فریاد کشید و خود را بر رویم انداخت و...
***
در خانه پدرم از شدت عصبانیت  در مرز سکته  قرار داشت، مثل گوسفند سر بریده شده سرش را به هر طرف می کوفت، ناچار شد  گوشی تلفن را گرفت به نزدیک ترین تاکسی تلفنی زنگ زد، یک تاکسی در خانه رسید مرا با خود برد سوار تاکسی کرد، به تاکسی گفت به پاسگاه پولیس برود، پیش پاسگاه پولیس از ماشین پیاده شدیم، وارد پاسگاه شدیم، مامورین سوال کرد که چیکار دارد؟ پدرم گفت که عده ای اوباش دخترم را برده مورد تجاوز قرار داده اند، مامور به طرف مامور دیگرش روی خود را بلند کرد و گفت: افغانی میگه مورد تجاوز قرار گرفته، راستی جناب سروان چند تا افغانی کم داشتید؟ مامور دیگر گفت دو نفر!
گفت این دو تا را هم ببرید بازداشتگاه، صبح اول وقت اتوبوس بخواهید تا این کثافت ها را ببرند اردوگاه تا رد مرزشان کنند.
**
در هرات بودیم که یک شب رادیوی بی بی سی اعلام کرد سر انجام هویت مردی که قبلن در ایران اعلام شده بود، یک افغانی است جدیدن فاش شده است که او از مردمان شهرستان قوچان از ولایت خراسان بوده و  در گذشته از فعالان بسیج بوده است، اما به دلایل نا معلومی اقدام به شکار دختران می نموده است، و پس از تجاوز آنها را با چاقو سلاخی می کرده است.