۱۳۹۴ اسفند ۲۹, شنبه

پیروزی اسلام سوسیالیستی بر اسلام سکولار!

یونس حیدری

22 دلو در ایران

34 سال پیش از این در همسایه غربی کشورمان رخدادی، رخ داد که باعث شکست یک نظام و روی کار آمدن نظامی دیگر در آن سرزمین شد، اما حاصل این تحول برای ملت ایران به جز فقر، بیچارگی، از دست دادن ازادی های مدنی، سیاسی، و... نبود و برای کشورهای همسایه نیز باعث  درد سر های عمیق و شکاف های  مذهبی، قومی، اتنیکی  گردید.
پیش از انقلاب 57 در ایران حکومت شاهنشاهی با روش اسلام سکولاریسم حاکم بود،  اما مردم خسته از این روش حکومت داری بودند،‌ چون نوع نظام شاهنشاهی برای آنها قابل قبول نبود، اما نظام شاهنشاهی ایران چون اهداف بلند برای ایران داشت، و نمی توانست خود را با مردم وفق بدهد، و بخشی از جامعه ایرانی هم فاقد سواد و درک بود، اقدام به طراحی نظام جدید کرد که باید بر مردم ایران حاکم گردد، و طعم به اصطلاح آزادی را بچشند، این نظام که بعدها به نظام جمهوری اسلامی ایران شهرت عالم شد، نسخه اصلی اش در بتن سازمان امنیت ایران طراحی گردید، و برای اجرای آن ملا خمینی آخوند برگزیده شد، چون  ایران هراس شدید از رشد جنبش های سوسیالیستی در داخل کشورشان داشت، بن مایه اصلی این نظام به شکل اسلامی سوسیالیستی با شاخص های شیعی ایرانی قابل باز تعریف می باشد.
نظام با شعار مرگ بر شوروی و امریکا بر روی کار آمد، اما در عمل بیشتر گرایش سوسیالیستی داشت، اقتصاد سوسیالیستی را کاپی بر داری کرده بودند، بنام اقتصاد اسلامی بر مردم تحمیل می کردند، ساختار سیاسی هم گرایش سوسیالیستی داشت، زیرا خمینی به مردم وعده داده بود که پیسه نفت ایران را بر سر دستر خوانهای مردم خواهد رسانید و در واقع در امد حاصل ازنفت باید بین مردم به شکل مستقیم تقسیم گردد. و در کل یک ساختار سوسیالیستی را به نام اسلام در حال پیاده  کردن بودند.
حکومت اسلامی ایران با گرایش نه شرقی و نه غربی دیری نپائید که اتحاد جماهیر شوروی یک هیئت بلند پایه ایرانی را به رهبری اقای سید علی خامنه ای به مسکو دعوت نمودند، این هیئت پس از مداکرات تعارفی شب در اتاقهای مجلل هوتل های روسی از هم جدا شده، و از سوی زنان خوش سیمای روسی مورد پزیرایی قرار گرفته و بعد مورد لذت جویی مهمانان هم قرار می گیرد، منابع نزیک ادعا کرده اند که وقتی فعالیت جنسی مهمانان کشور اسلامی به پایان رسید، زنان از اتاق خارج شده و مسئولین کا ج ب وارد اتاق شده و تلویزیونهای مدار بسته را چالان نموده و جناب مهمان صاحب در حال عملیات جنسی به نمایش گذاشته می شود، با این حربه سلاطین اسلامی ایران از سویی گرایش سوسیالیستی که داشتند، به دام سوسیالیسم روسی هم افتادند، و توسط جنرالان  کا ج ب از آنها تعهدات لازم را در قبال مسکوت گذاشتن اسناد تصویری  دریافت کردند  
این هیئت وقتی از مسکو به تهران بازگشت در نخستین اقدام خویش تلاش نمود که شعار های مرگ بر شوروی را از همه مکانهای عمومی پاک سازی نماید، و به تریبون های نماز جمعه هم دستور صادر شد که پس از این شعار مرگ بر شوروی در تریبونهای رسمی حرام می باشد
حرمت مرگ بر شوروی در میان مردم جایگاه خود را تثبیت کرد اما به خواست مسکو شعار مرگ بر امریکا تا امروز به خاطر رو نشدن فیلم های ارتباط جنسی رهبران مذهبی ایران از پایگاه و جایگاه ویژه ای بر خوردار می باشد و تمامی ارگانهای رسمی حکومت به عنوان یک واجب لا یتغیر از ان یادمی کنند.
حکومت اسلامی نه شرقی و نه غربی ( بعدن تنها نه غربی) به سرعت با قرائت سوسیالیستی از اسلام، توانست که یک نظام استبداد دینی را در ایران حاکم بسازد، و تمام مخالفین سیاسی خود را با حربه ارتداد، منافق، جاسوس امپریالیست جهانخوار به جوخه های دار سپارد و خود را از شر آنها بی غم نماید.
حکومت اسلام سوسیالیستی ایران نظر به خواست کرملین، در عرصه سیاست خارجی تلاش کرد که همانند عسکری گوش به فرمان عمل نماید، ابن حکومت در افغانستان تلاش کرد انحرافی جدی در مسیر مجاهدین خلق نماید و بسترهای قوم گرایی را دامن بزند، میان احزاب جهادی جنگهای مسلحانه را طراحی نماید تا احزاب جهادی متوجه مبارزه با حکومت کابل نگردد، و در سالهای اخیر نیز به خواست مسکو از طالبان و دشمنان ازادی و امنیت افغانستان حمایت می نماید.
در سی و چهارمین سالگرد این حکومت اما در افغانستان تلاش صورت گرفت که سفیر آن کشور از رسانه ها و محافلی که به شکل مستقیم و غیر مستقیم به منافع ملی افغانستان خیانت می کنند و همه ارزشهای ملی افغانستان در پای پیسه های ایران مصرف می نمایند، خواست که از مراسم انقلاب ایران تجلیل به عمل آورند.
این رسانه ها که همیشه به خواست طراحان سپاه پاسداران ایران عمل کرده است، این بار بازهم منافع ملی افغانستان را از یاد برده و فکر کردند که اینجا تهران است نه کابل، به همین خاطر با آب و تاب برنامه های آنها را باز نشر کردند، از این اقایان باید سوال شود که شما وقتی از ارزشهای چنین حکومتی دفاع می کنید، آیا انها سالروز استقلال افغانستان را در ایران جشن می گیرند؟ آیا آنها اجازه خواهند داد که مثلن سفارت کابل در تهران از چند رسانه ایران در خواست کنند که در قبال پیسه هایی که به انها داده شود بر خلاف منافع ملی آن کشور به باز نشر آن برنامه ها نمایند و مثلن شعار مرگ بر روسیه هم سر دهند؟ ایا اگر چنین اتفاقی بیفتد فردا آن رسانه دیگر آزاد خواهد بود؟ مدیران آن رسانه دیگر اجازه استشمام هوای آزاد را خواهند داشت؟ آیا ازادی به چه معناست؟ شما که می گوئید آن کشور می تواند الگوی خوبی برای مسلمانها باشد؟ به چه معناست؟ آیا الگو بودن در سر کوب انسانهایی که فقط حق ازادی بیان می خواهند و حق ازادی سیاسی می خواهند، حق آزادی هنریی می خواهند که یک فیلم انگونه که یک انسان فیلم ساز می خواهد بسازد، ساخته شود، حق آزادی انتخاب می خواهنند ... اما کدام یک از این حقوق به شهروندان ایران داده شده است؟ آیا مقصود شما از الگو بودن این است که هر مخالفی همانند حاکمان ایران باید در زندانها مورد تجاوز جنسی قرار بگیرد؟ آیا الگو بودن از نظر شما این است که در افغانستان بعد از این هر صدای مخالفی را در زندان برده و به جرم منافق اعدام نماید؟ آیا الگو بودن به انی معناست که دیگر ما در افغانستان مثل ایران حتا شاهد یک رسانه ازاد هم نباشیم ک ه درد و رنج مردم را بیان کند؟ شما کدام ایرانی مسلمان را دارید که از خود یک رسانه حد اقل یک هفته نامه داشته باشد؟ آیا همین الگو برای شما هست؟ خدای نا کرده اگر این الگو تطبیق شود شما به جرم خیانت ملی و نو کری برای دشمنان افغانستان نباید در چهار سو های شهر به دار آویخته شوید؟
چشمهای تان را بشوئید  نگاهی عاقلانه تر به همه چیز داشته باشید
والسلام
عباس

انصاف روزنامه افغانی یا ایرانی




البته در اینکه در افغانستان از موهبت درک عمیق شهریانش، به این نتیجه رسیده است، که باید همه موانع رشد فکری و تحقیقی از راه مردم و جامعه برداشته شود، تا سر راه رشد فکری جامعه هیچ مانعی نباشد، و ازادی  بیان به معنای واقعی کلمه در آن وجود دارد، جای بسی شکرانش باقی است، اما این نوع آزادی  بیان برای جامعه ای  که  هنوز به مرحله کامل علمی، فکری و هنری نرسیده در یک کلام بلوغ فکری نرسیده است، باعث آسیب پذیری نیز می باشد، زیرا کسانیکه به شکل سازماندهی شده و با برنامه ریزی از سوی  حلقات استخباراتی کشورهایی که در حقیقت دشمنان نا  مرئی افغانستان می باشد، با استفاده سوء از این ازادی بیان حرکت  می کنند، باعث تشویش افکار عامه می گردد، تشویش اذهان عامه در هر کشوری از دنیا جرم طلقی می گردد،‌ اما به دلایل نا معلومی، در افغانستان نهادهای مسئول به این امر بی توجه هستند،  این بی توجهی به پدیده هایی که باعث تشویش اذهان عمومی می گردد، در دراز مدت باعث می شود که بافت های اجتماعی آسیب پذیر گردد، روان عمومی دچار اختلال گردد، باورهای عامه مورد تجاوزهای هدفمندانه سیاسی و... قرار بگیرد، که در نهایت به منافع ملی کشور سدمه و آسیب وارد می نماید.
در طی سالهای اخیر رسانه های گوناگونی و نهادهای گوناگونی از سوی کشورهای مداخله گر و خالقان بحران در افغانستان در داخل کشور ایجاد گردیده است، که به هر بهانه ای تلاش می کنند تا روان عمومی را دچار اختلال نمایند، یکی از این رسانه ها روزنامه انصاف استـ (قبلا هفته وار نشر می گردید)  که در کابل نشر می گردد و دارای وبسایت خبری نیز می باشد.
این روزنامه در اصل در دوران مهاجرت از طریق قرار گاه انصار سپاه پاسداران ایران در مشهد به نام فریاد عاشورا راه اندازی شد و تمام مطالب ان نیز توسط این ارگان با هدف راه اندازی جنگ  مذهبی در افغانستان تهیه می گردید، پس از سقوط طالبان  و روی کار آمدن حاکمیت جدید در کابل، این مرکز جهت کارکردهای دیگر به کابل منتقل شد و هفته نامه ای را بنام انصاف راه اندازی گردید. این هفته نامه که بازهم با مسئولیت صوری و ظاهری اقای سید حسینی نشر می گردید، از قر سپاه پاسداران ایران شاخه برون مرزی اش سیاست گذاری می گردد، و اقدام به نشر مطالبی خلاف شعون ملی افغانستان می نماید.
متاسفانه ارگانهای مربوطه در قدم اول وزارت اطلاعاتت و فرهنگ و در قدم بعدی امنیت ملی که می بایست به این امور توجه جدی داشته باشند، تا کنون مشاهده نشده است که با این روزنامه برخورد قانونی نماید، در حالیکه هر شماره آن طبق قوانین موجود در کشور می تواند خلاف منافع ملی و مخل امنیت روانی جامعه شناخته شود، و بر خورد قانونی با آن صورت گیرد.
این روزنامه مرتبط منافع ملی افغانستان را نقض می کند، و منافع ملی ایران را در داخل کشور به بهانه های مختلف تامین می نماید و همواره تلاش کرده است که عامل ایجاد بحران های نرم در کشور باشد.
ملت افغانستان از ارگانهای مسئول صادقانه انتظار دارند که با نشر چنین جرایدی بر خورد قانونی نمایند، بدون آنکه آزادی بیان در کشور خدشه دار شود.

50 ملیارد دالر سوئ استفاده ایران از افغانستان



سالانه از منبع خروج آبهای افغانستان به ایران  چیزی در حدود 50 ملیارد دالر  زیان اقتصادی به کشور می رسد.
در  حالیکه بودجه سالانه افغانستان هنوز یک رقمی می باشد و در حدود 7 ملیارد دالر بودجه سالانه کشور می باشد، و تنها از منبع خروج آبهای بی بهاء افغانستان ایران سالانه مبلغ 50 ملیارد دالر به جیب مبارک می زند، آنها برای این سود سر سام آور اگر اقدام به خرید مهره های بی مقدار وضعیف در داخل کشور نکنند جای بسی تعجب دارد.
این سود به غیر سودی است که برای ما برق می فروشند، اجناس بی کیفیت ایرانی را در بازارهای افغانستان به مصرف  می رساند و حق ترانزیت از واردات و صادرات ما در یافت می کنند و....
                رئیس جمهور کرزی  در ماهی که  گذشته در سیمناری در ارتباط با اهمیت آب گفت:‌ با آن‌که افغانستان دارای منابع عظیم آبی است، اما تغییرات اقلیمی این کشور را طی چند سال آینده، با کمبود منابع آب مواجه خواهد ساخت.
وی در بخش دیگر از سخنانش افزود، " برخی از کشورهای همسایه نیز، از منابع آبی افغانستان استفاده می‌کند، از این‌رو، حق این کشور توسط همسایه‌ها پایمال شده است. او افزود که دولت افغانستان در نظر دارد با کشورهای همسایه در این باره گفتگو کند. آقای کرزی هم‌چنین تاکید کرد که افغانستان حق دارد از منابع آبی خود در جهت توسعه و پیشرفتش استفاده نماید.
در همین رابطه اسماعیل خان، وزیر انرژی و آب، از استفاده‌ی نادرست از منابع آبی ابراز نگرانی کرد و گفت در صورتی‌که برای کنترول ومدیریت سالم منابع آبی کشور، اقدامات جدی روی‌ دست گرفته نشود، در آینده‌ای نه‌ چندان دور، افغانستان با کمبود جدی آب مواجه خواهد شد.
وزیر انرژی و آب کشور افزود،"تحقیقاتی که اخیرا توسط مراجع معتبر بین‌المللی صورت گرفته، نشان‌دهنده آن است که افغانستان در معرض تغییرات جدی و روبه افزایش اقلیمی قرار گرفته است که در اثر این تغیرات درجه حرارت به تدریج افزایش یافته ومیزان بارندگی نیز کاهش قابل ملاحظه‌ای یافته است. این خود تاثیر ناگواری بالای منابع یخچالی و برفی به‌ وجود آورده و این امر سبب کاهش منابع آبی در کشور شده واثرات زیان‌ باری را بالای سکتورهای رشد اقتصاد ملی کشور به بار آورده است." وی تاکید کرد، اگر وضع به همین منوال ادامه یابد واقدامات مئوثر در مورد صورت نگیرد، یقینا در آینده‌ای نه‌ چندان دور به قحطی مواد غذایی و سایر مشکلات ناشی از کمبود آب مواجه خواهیم بود.
هم چنین وزیر آب و برق اظهار داشت که   افغانستان دارای هفتاد و پنج میلیارد مترمکعب آب سطحی و زیرزمینی است که بشترین سود آن به کشورهای دیگر می رسد ومقدار زیاد تر از آنکه مورد استفاده افغانستان است در دسترس خارج است.
اما متاسفانه تا کنون کسی برای کنترل این آبها هیچ اقدام اساسی ای نکرده است، در حالیکه ما زمین های قابل کشت فراوان داریم،  که از بی آبی بدون زرع باقی می ماند ودر حال متروک شدن است، حد اقل طبق آماری که در همین جلسه جناب اسماعیل خان داده است افغانستان هشت میلیون هکتار زمین قابل زرع دارد که از این رقم 5.3 میلیون هکتار آن قابل آبیاری است.  ما بقی به خاطر نبود آب غیر قابل استفاده مانده است، این در حالی است که افغانستان از نبود برق رنج می برد، و حد اقل برقی که وجود دارد بخش عمده آن از کشورهای همسایه خریداری می شود، و بخشی از این برق در  ایران با آب رایگان افغانستان تولید و دوباره به افغانستان فروخته می شود، در حالی که بند های سلما وکمال خان چندین سال است توسط مداخلات ایران کارش به حالت تعلیق در آمده است. اقای وزیر خود اعتراف می کند که منابع آبی افغانستان ظرفیت تولید بیست ‌وسه هزار میگاوات انرژی برق  را دارد، اما تا کنون در این راستا هیچ اقدامی صورت نگرفته است. 


سنگ صبور 5 مدرسه نواب و عرت بر باد رفته!




هر بعد از ظهر ساعت دو باید پای درس استاد در یکی از ایوان های مسجد جامع گوهرشاد  حاضر می شدم، استاد همیشه با یک محافظ که از بچه های اطلاعاتی بود، در ایوان مسجد حاضر می شد، طبق عرف طلبگی ای که وجود داشت، همه احترام استاد را خیلی زیاد داشتند، به خصوص که عنوان  آیت اللهی هم داشته باشد، همیشه وقتی از مدرسه عباسقلی خان نان خورده و دوان دوان می رفتم که از درس عقب نمانم، بعضی از آشنایان سوال می کرد، که کجا چنین شتابان!
می گفتم " می روم درس!  سوال می کردن کدام استاد؟ استاد صالحی؟ کدام صالحی؟ سید یا ان یکی دیگر؟ چون هر دویشان صالحی بودند، هر دویشان هم بعد از ظهر درس می داد- اما ان یکی کاری به سیاست و حکومت نداشت، ولی این یکی که من شاگردش بودم کار به همه چیز داشت. هر روز صبح در دادگاه انقلاب می رفت، در آنجا قاضی بود، مردم می گفتند که خیلی هم قاضی گردن کلفت هست، احکامی که صادر می کند کمتر از اعدام و ابد ندارد، اکثر احکامش هم می رود مرکز و تایید می گردد و معروف بود به صالحی نیشابوری!
آن روز خیلی خسته بودم، زیر درس استاد نشسته بودم، تلاش می  کردم حسن و قبح عقلی را خوب بفهمم، ولی نمی فهمیدم، همیشه عادت داشتم وقتی چیزی را نمی فهمیدم خوابم می گرفت، احساس می کردم که سرم بر گردنم دارد سنگینی می کند، انرژی خودم را از تمام وجودم به سوی گردنم انتقال می دادم تا گردنم به سوی زمین شل نشود، تا کسی احساس نکند که به خواب رفته ام ولی چند بار متوجه شدم که سرم لغزید، از خواب پریدم، استاد همچنان داشت بحث حسن و قبح عقلی را کش می داد، فکر می کنم که خود استاد هم چیزی از این بحث نفهمیده بود، چون یک سره حرف های مفت بلغور می کرد، تحویل بچه طلبه ها می داد، بچه طلبه ها بعضی هایشان در حالیکه تسبیح های دانه کوچک خودشان را در میان ناخنهایشان دور می دادند تلاش می کردن که در مغز خودشان جای دهند و بعضی دیگر بر روی کتابچه های کلان 500 ورقه نوشته می کردند، چون هیچ اعتمادی به مغزهایشان نداشتند، هر آن امکان داشت با رد شدن یک سیمین بدنی از کنار جاده همه اندوخته های فکری شان گم شود و جایش را کلمه صیغه این شیرین ترین واژه دوران طلبگی پر نماید!!
هرچقدر تلاش می کردم که سرم را بالا نگاه دارم برایم امکان پذیر نبود، خودم را به اهستگی مورد ازار قرار می دادم تا خوابم بپرد، ولی سودی در بر نداشت، استاد هم کاملن متوجه شده بود که خواب آلود هستم، چند باری گوشه  و کنایه هم در ضمن درس خودش داد ولی راستش بر من تاثیری نداشت، چون شب قبل واقعن نخوابیده بودم، تا اینکه درس استاد پایان یافت، بعد از اتمام درس استاد روی خودش را به طرفم کرد که فلانی همینجا باش کمی کارت دارم، طلبه ها طبق معمول در پایان درس همیشه چیزهای و عبارت هایی را که نفهمیده بودند، سوال می کردند، استاد پاسخ سوالات را بیان کرد، همه طلبه ها رفتند، داخل مسجد من ماندم و استاد و محافظ ایشان، استاد از من خواست که روز پنج شنبه در مدرسه نواب صفوی طبقه دوم حجره (اطاق) 24  بعد از ظهر بیایم، گفتم استاد من حجره بیایم؟ استاد گفت ؛ بعله روز پنج شنبه بیا کارت دارم .
دعوت استاد از من، از من بچه طلبه افغانی، همان افغانی ای که هر روز وقتی از پائین خیابان می روم، مامورین انتظامی دنبالم می کنند، تا بگیرند، و به جرم نداشتن کارت هویت افغانی به اردوگاه انتقال دهند، من با صد تا بسم الله و صلوات از گیرشان فرار می کنم، حالا استاد صالحی نیشابوری مرا به حجره ای در مدرسه تاریخی نواب صفوی دعوت کرده است. راستی استاد مرا چیکار دارد؟ استاد به خاطر خواب آلودگی امروز در زیر درس می خواهد به تنهایی توبیخ کند؟ می خواهد از من امتحان بگیرد؟ ایا امتحانی که خواهد  گرفت فقط از درس امروز خواهد بود یا اینکه از همه درسهایی که در این چند ماه گفته است خواهد بود؟ راستی اگر سوال کند که حسن و قبح عقلی را تعریف کن من چه جوابی خواهم داشت؟ باید بگویم حسن و قبح عقلی همان خواب لذت بخشی است که من در هنگام تعریف آن تجربه می کردم؟
××
سر انجام روز پنج شنبه فرا رسید، بعد از ظهر شد من از پائین خیابان از دور حرم به طرف بالا خیابان حرکت کردم، مدرسه نواب اول بالا خیبان بود، سطح مدرسه از سطح جاده پائین افتاده بود، باید کلی از پله ها پائین می رفتی، از پله ها پائین رفتم، داخل حولی مدرسه شدم، حولی مدرسه بزرگ بود، دور تا دور حولی در دو طبقه حجره بود، حجره هایی که در انها طلبه ها زیست می کردند، من از کسی شماره حجره ای را که استاد گفته بود، سوال کردم، کسی نشانم داد، و گفت از کدام زینه بالا بروم.
پیش رفتم، از زینه ها بالا رفتم، زینه ها خیلی قدیمی بود، زینه ها مثل خود مدرسه پیر شده بود، اما به عنوان یک اثر تاریخی و فرهنگی باقی مانده بود، زینه هایش خیلی بلند بود، بر خلاف زینه های استندرد کنونی که باید ارتفاع هر زینه بین 15 تا 20 سانتیمتر باشد، قریب پنجاه سانتیمتر ارتفاع داشت، و باید ادم پای خود را خیلی بلند می کرد تا می شد، بالا رفت، پس از سپری کردن زینه ها ی بلند وقدیمی به حجره مورد نظر رسیدم، درب حجره را کوبیدم، صدایی از داخل حجره مرا به داخل دعوت کرد، صدای خود استاد بود، دروازه حجره را باز کردم، استاد داخل حجره بر روی یک تشک نشسته بود، یک کتاب قطور و قدیمی با خط های سنگی پیش رویش گشوده بود، عمامه اش بر سرش نبود، پیراهن هم بر تن نداشت، یک زیر پوش با یک شلوار سفید بر تنش بود، موهای سفید سینه اش نمایان بود، یخن زیر پوش گرد و خیلی کلان بود، تقریبن سینه های استاد بیرون افتاده بودند، استاد کتاب را پیش کرد، به حالت نیم خیز و به قصد احترام مرا به سوی خود خواند، در نزدیک خودش راهنماایی کرد تا بنشینم، در کنارش یک چاینک چینی  چای بود، مقداری هم میوده در یک بشقاب بود، همه را به پیش من انتقال داد، از من خواست تا خودم از خودم پذیرایی کنم، من یک پیاله چای ریختم و خوردم، استاد از من سوال کرد چرا آنروز زیر درس خواب آلود بودی؟ من به پت پت افتادم، نمی دانستم چی بگویم، دوسه باری استاد این سوال خودش را تکرار کرد، من هم چنان سکوت پیشه کردم، استاد با لبخندی صورت پر محاسن خودش را به طرفم نزدیک کرد، پیشانی ام را بوسید، گفت؛ عیب ندارد پیش می اید دیگه!
استاد کلی حرفهای مفت با لبخندی ملیح می گفت، نمی دانم از این لبخندهای استاد که از میان بروت و ریشهای اکثریت سفیدش می روید، ترسی بر اندام می لغزید، یک لحظه احساس کردم که لرزه شدیدی بر اندامم افتاده است. استاد متوجه این وضعیت من شد، خودش را به طرفم لغزاند شکم گنده اش سخت بود جمع کردنش، مرا در بغل گرفت، نوازشم کرد، گفت عزیزم چت شده است؟ گفتم هیچی استاد،‌گفت نه رنگت پریده است، چرا؟ نمی دانستم که رنگم پریده است  و زرد شده ام، استاد به همین بهانه مرا در بغل خودش فشرد، احساس می کردم مرا با تمام وجود خودش دارد لمس می کند، راستش بیشتر ترسیدم، استاد همان مردی که همه طلبه ها از او می ترسیدند، این قدر با من عاطفی بر خورد می کند، استاد بازوانم را شروع کرد به مالیدن، گفت هوا گرم است، کتت را در بیار راحت باش، امروز می خواستم کمی بیشتر با تو اشنا شوم، از مدتها بود که در میان طلبه ها احساس می کردم تو را خیلی دوست دارم، می خواستم درسهایی بهتری برایت بدهم، بر ما واجب است که به برادران مهاجر خود که از کشور دیگر اینجا به صفت مهمان آمده اند بهتر و صمیمی تر از شاگرد ان ایرانی خود رابطه داشته باشم. استاد هم نوعی لرزه بر اندامش افتاده بود، صورتم را بوسید، صورت پر از موی خودش را به صورتم چسپاند، لبش را به طرف لبم نزدیک کرد، ترسیدم نا خود آگاه استاد را ان طرف پرت کردم، استاد بر روی چاینک چپه شد، چای چاینک بر روی سترنجی چپه شد، استاد ترسید، از زیر تشک تفنگ چه اش را کشید بیرون، به طرفم گرفت، گفت اگر صدایت بیرون شود، همینجا کارت را تمام می کنم، بر سر تفنگ چه یک چیز سیاه دیگر هم نصب شده بود، گفت این هم صدا خفه کن است، تفنگچه هیچ صدایی ندارد، هیچ کس خبر هم نمی شود که تو اینجا کشته شده ای!
استاد از جای خودش بر خواست به طرفم آمد، مرا به زور خواابانید، در حالیکه تفنگ چه اش را فه طرفم سرم گرفته بود، شروع کرد به      کردن کمر بندم و....