۱۳۹۴ اسفند ۲۹, شنبه

طالع بيني سياسي6



 (شیخنا، مولانا، حضرت امام زاده سید حسن فاضل فرزند برومند مرحوم مغفور ابو الحسن فاضل معروف به جاسوس کهنه کار وزارت اطلاعات ایران در بلاد افغانیه و... )

بار خدایی را سپاس که به دعای امت مسلمان و حقیقت جوی، فرصتی عنایت همی گردید، تا باردیگر بتوانیم طالع یکی از زیبا رخان، از خاندان عرب، از اعراب نه جاهل، نه بدوی، نه سوسمار خور ملخ قورت، بلکه از سلسله عبا بدوشان خبر کش را برای شما عزیزان و ملت آگاه خویش به رشته زیبای تحریر با قلم نوک پریده اما عزتمند و مغرور و سر بلند وطن به رشته تحریر در اوریم تا باشد یادگاری در این صفحه و در صفحات تاریخ کشور ما !
در اين شماره قرار بر اين است که طالع شیخنا، مولانا، حضرت امام زاده سید حسن فاضل فرزند برومند مرحوم مغفور ابو الحسن فاضل معروف به جاسوس کهنه کار وزارت اطلاعات ایران در بلاد افغانیه و...   را بر اساس خطوط غايبه دست ايشان بررسي نموده براي شما خواننده گان   تقديم مي داريم!
سید حسن جان که حالا  دیگر از  کوچه ارگ قم به سوی چهار راهی چهار مردان به دنبال زنان صیغه ای و اجاره ای برای خود و دیگر مقامات ارشدیه ... ایرانیه خیز کنان و دوان دوان روان نیست، حالا از برکت خدمات وطن فروشانه پدرشان حضرت سید ابو الحسن فاضل اعلی الله مقامه فی دربار آقا و مولایشان سید علی خانه ای معروفه به یک دست!!  صاحب نان و نوا و موتر ... می باشند، و همچنان به شغل شلغم فروشی (یعنی خبر فروشی) پدرشان ادامه می دهند در کابل!


سید حسن جان معروف به فاظل و بعضا بچه فاضل و بعضا خلف کم مانده صالح فاضل! طالع شما بر اساس قرعه اي که اين افضل القرعه ها نشان مي دهد و قاري خطوط منقطعه دستان جناب شما مي باشد، به قرار ذيل مورد خوانش قرار مي گيرد:
به ياد داشته باشيد که اين قرعه  هميشه دو چهره دارد، مثل خود شما که در افغانستان یک افغانی هستید و در ایران یک سرباز گمنام امام زمانی !! در يک روي آن احوال ماضیه  را مي خواند و در روي ديگر آن احوال مستقبله را  نشان مي دهد.
این قرعه می گوید که در گذشته ها شما هیچ احساس افغانی نداشتید، همانگونه که در خانه خیابان آذر بودید،  مروادات شما پنهانا با بچه های چاله کاظم بود، بچه های چاله کاظم، دارای ویژگی های خاصی بودند، یکی از این ویژگیها این بود که همه آن بچه ها از پیروان حضرت لوط بودند، پیروان حضرت لوط، با شما همان کارها می کردند که قوم لوط ببا یک دیگر می نمودند، اما همه شما در همان چاله کاظم در یک شب توسط نیروهای پولیس دستگیر شدید، همه آن بچه ها در محکمه محکوم به اعدام شدند، اما شما به شکل شگفت انگیزی تبرئه شدید.
قرعه می گوید؛ شما بعد از ان به کسوت طلبگی در امدید، در اقامتگاهیی که در خیابان ارم در کوچه ارگ از سوی وزارت اطلاعات ایران کرایه گرفته شده بود و در اختیار پدرتان قرار داده شده بود انجا سکنی گزیدیدع روزها در اتاق طبقه بالا با کسانی مراوده پنهانی داشتید، هرچند قرعه در این قسمت سکوت می کند، اما شما بهتر می دانید که آنجا چی خبرهایی بوده است.
 
قرعه می گوید، تا زمانیکه پدر مرحومتان زنده بود، شما چندان اهمیت و ارزشی در پیش مقامات وزارت اطلاعات ایران نداشتید، از شما بیشتر در امورات جنسیه بهره برداری می شد، شما هم سید نسیم را در اختیار داشتید، سید نسیم از فامیلهای نزدیک شما بود، در یزدان شهر خانه شان بود، دختران افغانی را زیاد می شناخت، دختران فامیل را هم زیاد می شناخت،‌بسیاری از انها را می اورد با شما آشنا می کرد، و شما آنها را با مقامات ایرانی در ارتباط قرار می دادید، البته شمامی گفتید که همه این کارها را برای رضای خداوند انجام می دهید. قصد شما قربت بوده است.

پدر شما به علت مرز سرطان مرد، در روز تشیع جنازه اش در پیش گورستان شیخان مخالفان او در زیر تابوت نفوذ کردند، دقیقن در پیش قبرستان شیخان تابود را رها کردند، بچه های وزارت اطلاعات اگر تابوت را از نزدیک زمین بلند نمی کرد، تابوت بر زمین خورده بود و تابوت می شکست و پدرتان یقینن بدون تابوت می ماند، انروز بچه های وزارت اطلاعات ایران موفق شدند که تعدادی از مخالفین سیاسی پدر تان را که همه شان حس وطن پرستانه داشتند را به جرم احانت به جنازه یک مرده توقیف نمایند و بعد از چند ماه زندان به اردوگاه سفید سنگ منتقل نموده و به افغانستان رد مرز نمایند.
قرعه می خواند؛ شما بعد از ان به یک مهره محوری در وزارت اطلاعات ایران تبدیل شدید، شما را بردند در قرار گاه های خاص دوره های خاص اموزشی را سپری کردید بعد وارد افغانستان شدید. چون شما گرایش شدید زن بارگی داشتید،  این رفتار ها آن چیزی نبود که سازمان استخباراتی ایران به دنبالش باشد و به همین خاطر شما را موظف نمودند که با یک دختر که او هم در وزارت اطلاعات ایران اموزش دیده بودش، در خیابان سمیه دور شهر ازدواج کنید، بعد از ان شماتمامی عملیات های خود را به شکل خانوادگی بر علیه افغانستان انجام می دادید.
قرعه می گوید، شما وظیفه گرفتید که در کابل مستقر شوید، در مدرسه خاتم الانبیاء مرکزی ایجاد کردید، در آن مرکز شما اقدام به تحرکات شدید کردید، مقامات وزارت اطلاعات ایران یک بیرق ساختند و ادعا کردند که از ضریح کربلا اورده اند و به شما دستور دادند که در محور این بیرق باید خانه فساد ساخته شود،‌ و بعد با ترویج فساد باید همه مبلغین بر علیه نیروهای بین المللی تبلیغات راه بیندازید.
قرعه می گوید، شما خوب پیش می رفتید، دور بیرق موفق شده بودید که دختران و زنان زیادی را جذب کنید، از انها برای مقاصد گوناگون استفاده می کردید، تا اینکه در ان پنج شنبه همه چیز از پیش شما خراب شد، شما به همراه پیش نماز زییارت حضرت ایت الله طاهری در یکی از حجره های مدرسه شراب نوشیدید، مست مست شده بودید، شما از حضرت ایت الله طاهری جدا شدید، اما ایشان رفتند از دواخانه امیرزاده چندین بوتل الکل سفید گرفت و رفت در خانه ای که در پشت زیارت علم برایش ساخته بودید، همه بوتلها را در حال نئشه گی  نوش جان کرد و سر انجام دید هر دو چشم خودش را از دست داد، و بدینسان قصه شراب نوشی شما و حضرت ایت الله طاهری شهره عام و خاص در کابل شد، که علما هم شراب می نوشند و بعد از آن از بازی کردن ماندید.


قرعه از آينده شما مي گويد: شيطان بزرگ تحميق شما را چون کساني ديگر  همانند پخته های حیض زنان مورد استتفاده قرار داده و بعد از چتل شدن و میکروبی شدن به کثافت دانی اسلامی انها انداخته خواهید شد.
قرعه مي گويد که حال سرنوشت شما  از سوی ایرانی ها همانی هست که بر سر تمامی جاسوسان خودش اورده است. و به زودی شما نیز به زباله دانی تاریخ سپرده خواهید شد، زیرا یک مهره سوخته بیش نیستید، و ایران تمامی مهره های سوخته خودشان را با تزریق ویروث سرطان از روی زمین حذف می کند.
با این حال  شما اگر توبه کنيد  و از اعمال گذشته خود ابراز ندامت نمائید در پيشگاه ملت و بگوئيد که فريب دشمنان وطن را نوش جان کرده ايد، يقينن ملت بزرگوار ما از سر تقصيرات شما خواهد گذشت وگرنه در کثافت دانی  تاريخ سپرده خواهيد شد.
والله اعلم

مقایسه حقوق بشر در ایران و افغانستان


یونس حیدری
ایران و افغانستان دو کشوری هست که مرزهای مشترک زیادی با یک دیگر دارد، و از پیشینه روابط کهنی نیز بر خوردار می باشد، اما با همه این داشته ها، روابط سیاسی تهران و کابل همواره یک روابط تنش آلود، اما در سایه  و استوار بر بهره کشی تهران از کابل بوده است. اما از حوزه روابط سیاسی که بگذریم، ایران در دهه های پسین همواره ادعا نموده است که توانسته است از ایران الگوی مناسبی برای جهان و به خصوص کشورهای اسلامی و خاصتا کشورهای پیرامونی اش ارائه نماید، و در دوران خود ملا خمینی آخوند ادعا می شد که ایران ام القرای جهان اسلام است، چیزی که در زمان رسول خدا به شبه جزیره عربستان (حجاز) به خاطر وجود خانه خدا به آن گفته می شد.

در این نوشتار تلاش می گردد، که اندکی پیرامون الگو بودن ایران،(چیزی که دولتمردان آن ادعا دارند) در حوزه حقوق بشر و رعایت حقوق انسان که در نزد پروردگار عالمیان بس ارزشمند وگرامی می باشد، می پردازیم و نتیجه گیری را برای خود خوانندگان عزیز واگذار می کنیم.
پرداختن به رعایت حقوق بشر در ایران، و آنچه که در افغانستان این روزها می گذرد، از زوایای مختلف قابل تآمل می باشد،
1-      ازادی فرهنگی وهنری
ایران و افغانستان هر دو دارای نظام و سیستم حکومتی ای  هستند، که بر اسلامیت خویش بیش از هر ارزش دیگر، ارزش قایل  بوده و پای می فشارند، و در اسلام هیچ گاهی مانعی برای رشد بشر و بیان اندیشه های انسان وجودندارد، زیرا دیدگاه قرانی این است که انسان خلیفه خدا بر روی زمین است، و خلیفه بودن به معنای جانشین بودن مطرح می باشد، و جانشین بودن به معنای داشتن همان صلاحیت هایی است که او دارد، و زمانیکه انسان دارای خصایل خدا گونه باشد، یکی از خصایل خداوند آفرینش هست، و امروز بشر در سطح جهان به اثبات رسانیده است که قادر است خلق کند، همانگونه که خداوند خلق می کند، انسان هم بر روی زمین قادر است خلق کند و بیافریند، چیزهایی را که تا کنون وجود نداشته است!! ایا تا دیروز ابزارهایی که امروز بشر از آن در عرصه های مختلف زیستی خویش بهره می گیرد وجود داشت؟ ایا تا دیروز تلویزیون، ماهواره، تلفن، انترنت، فضا پیما و... وجود داشت؟ ایا این همه مگر مخلوق بشر نیست؟ پس می بینیم که انسان موجودی خدا گونه است، و این خدا گونگی انسان باعث می شود که هر روز او در عرصه های مختلف از خود خلاقیت نشان دهد، گاه این خلاقیت در قالب قصه، داستان، سینما، تیاتر، و... جلوه می کند و گاه در قالبهای دیگر، اما در ایران حاکمیت که به نام دین وجود دارد، مانع رشد همه این ارزشها می شود، هرکس خلاقیتی داشته باشد که در چهار چوبه های کلیشه شده حاکمیت نگنجد، جایش در زندان و محبس می باشد، برای  نشر  هر تولید فکری و فرهنگی برای عرضه آن چندین فیلتر وجود دارد که باید با قیچی فیلترینگ حکومت مواجه شود، این یعنی سلب همان آزادی ای که قران برای انسان قایل شده است و می فرماید، بخوانید و بشنوید و بهترین انها را برگزینید.
اما در افغانستان که هیچ ادعایی هم  برای پیاده کردن نظام چهانی اسلام ندارد، با همه فقر اقتصادی که از آن رنج می برد، برای خلق هر نوع اثر علمی،هنری، فرهنگی و... ازادی کامل وجود دارد، براستی حاکمیت در افغانستان اسلامی تر، انسانی تر، و ارزشی تر می باشد یا در ایران که انسان ها قادر به نشر حاصل اندیشه و فکر خویش هم نیست؟
2-      آزادی عقیده
انسان را خداوند ازاد خلق کرده است، انسانهای  آزاد بر اساس خرد انسانی خویش، تصمیم چمعی گرفتند و این تصمیم خودشان را در قالب منشورهای مختلف ملل متحد نشر کردند، و تلاش هم کرده اند که ان را در تمامی کشورهای جهان تطبیق نمایند، از رهیافت تطبیق این تصمیم جمعی بوده است که آدمیان هر روز به رشد و شکوفایی تصور ناپذیری دست یافته است، و باعث شده است که این باور بشکند که انسان موجودی مکلف به  زندگی قرون وسطایی می باشد، بلکه به این نتیجه رسیده اند که انسان نه تنها موجودی مکلف به تقدیر نیست، بلکه موجودی است برای تغییر در همه امورات دنیایی!
اما نظام حاکم بر ایران معتقد است که انسان موجودی مکلف است، و روحانیت واسطه ای بین انسان و خداست، و روحانیت هر آنچه را که می گوید، درست یا نادرست همه شهروندان و حتا بعضی هایشان ادعا می کنند که همه مسلمین مکلف به انجام آن می باشد، این تفکر تکلیف گرایی مخالف ارزشهای انسانی و حقوق بشری می باشد از یک سو و مخالف اساسات دین مبین اسلام می باشد از سوی دیگر! و حاکمان افغانستان با همه انگهایی بی کفایتی که منتقدین بر آنها وارد می کنند، حد اقل بر ازادی عقیده ارزش قایل هستند و تا کنون به هیچ ارگانی اجازه داده نشده است که از کس یا کسانی تفتیش عقاید بنمایند، در حالیکه صدها انسان در ایران صرفن برای داشتن عقیده متفاوت شان  از آنچه که حکومت تحمیل می کنند  به جوخه های مرگ سپرده شده است و بازهم می شوند.
3-      آزادی بیان
ازادی بیان یک ارزش دینی، الزامن یک ضرورت انسانی می باشد، زیرا انسان موجودی متفکر و خلاق خلق شده است، موجود متفکر نیازمند آن است که حاصل فکر خویش را در جامعه انسانی عرضه نماید، عرضه فکر انسانی نیازمند ازادی بیان است، آزادی بیان در قالب نشر تمثیل می شود، مثل کتاب، جریده، روزنامة، رادیو و تلویزیون، اما در ایران انسان از این ازادی محروم است، در ایران نظام آهنین کنترل و تفتیش عقاید و افکار حاکم است، در ایران ازادی اندیشه معنا و مفهوم ندارد، در ایران اندیشمندان به جای حضور در دانشگاه ها و مراکز آکادمیک برای طرح و ییان دیدگاههای خودشان در زندانها محبوس می باشند، زیرا نظام ایران بر پایه جهالت انسانی حاکم شده و تداوم حیات خویش را نیز در جهالت جامعه و مرگ فکری انسانهای ازاده می بیند.
ایران در صدر جدول مقابله با آگاهی بخشی و زندانیان روزنامه نگار و دانشجویان متفکر و استادان صاحب خرد، فهم، اندیشه، تفکر متفاوت از آنچه که حاکمیت به ان می اندیشد، می باشد.
تا کنون در هیچ کجای دنیا کسی شاهد ارقامی نجومی از  ترور، قتل، و زندانی صاحبان فکر و قلم و  ... نبوده است، و ایران توانسته است در این جدول مقام نخستین را به حیث ام القرای جهان اسلام به ادعای خودشان تصاحب نماید، سوال این است که ایا الگو بودنی که انها از آن دم می زنند، همین است، یعنی ای حاکمان  کشورهای اسلامی و منطقه از ایران یاد بگیرد که چگونه صاحب اندیشه را به دار آویخته و مغزش را از فعالیت باز دارید، ای حاکمان کشورهای اسلامی ایران الگوی مناصب برای حفظ و بقای حاکمیت می باشد و از آن یاد بگیرید که چگونه اصحاب رسانه را در زندانها بیندازید تا از تعفن جسمشان مغزشان بگندد!!
و هیچ کس در ایران هفتاد ملیون جمعیتی شاهد یک رادیوی ازاد و یا یک شبکه غیر حکومتی نیست، اما همه شاهد هستند، که سالانه رقمی نجومی از بودجه ملی آن کشور برای پخش پارازیت و مقابله با دیش آنتن، و فیلترینگ انترنت به مصرف می رسد، زیرا آنها در داخل ایران که به هیچ شهروند ایرانی اجازه نشر و فعالیت جراید و رسانه ازاد را نمی دهند، حتا اجازه گوش دادن به رسانه های بیرون مرزی در عصر انفجار اطلاعات و اخبار نیز داده نمی شود.
بگذریم که روزنامه ها چگونه به شکل زنجیره ای بدون محاکمه تعطیل و کارمندانش به زندان انتقال می یابد!!
اما آزادی بیان به عنوان یک موهبت الهی و یک ارزش والای انسانی در افغانستان خوشبختانه از نهایت آزادی بر خوردار می باشد.
دنیا شاهد است که در افغانستان صدها رسانه صوتی، تصویری، چاپی با اهداف و انگیزه های مختلف، اعتقادی، سیاسی، فرهنگی، و... نشر می گردد، و در نهایت شاهد یک تضارب اراء بسیار زیبا می باشیم و باید همینجا بر این ازادی بیان فخر فروخت که آنقدر ملت و دولت افغانستان ظرفیت بالا در عرصه ازادی بیان را دارا می باشد، که حتا جمهوری اسلامی ایران با اهداف خصمانه ای که بر علیه منافع اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و.... افغانستان دارد و به منظور تشویش اذهان عامه دهها رسانه را تمویل مالی و تئوریک می کند، تا بتواند از طریق ایجاد بحران روانی در اجتماع و بزرگ نمایی پدیده های کوچک اما منفی در ذهن اجتماع مانع ایجاد ثبات و امنیت و صلح ورشد گردد، اما جامعه و دولت افغانستان به مرحله ای از کمال رسیده که مصداق ایه شریفه " فَبَشِرْ عِبَادِ[١٧] الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ ۚ أُولَٰئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ ۖ وَأُولَٰئِكَ هُمْ أُولُو الْأَلْبَابِ »[٣٩:١٨] ((ای پیغمبر) مژده بده به بنده‌گانم؛ (به آن) کسانی که به همۀ سخنان گوش فرا می‌دهند و از نیکوترین و زیباترین آنها پیروی می‌کنند. آنان کسانی‌اند که خدا هدایت شان بخشیده است، و ایشان واقعاً خردمندند.)" باشد. و این افتخار کمی نیست برای دولت و ملتی که می خواهند در جامعه انسانی، انسانگونه و با حفظ کرامت انسانی زندگی کنند.
4-      آزادی سیاسی
ملت ایران با فعالیت احزاب مختلف در دوران شاه توانست، انقلابی را به راه بیندازند برای رسیدن به ازادی، این انقلاب اما به پیروزی رسید، شاه رفت، ملا خمینی آخوند آمد، ازادی فقط یک سال طول کشید، بعد ملا خمینی که سیستم استخبارات را از زمان شاه در اختیار داشت، با مدیریت قوی که از خود به نمایش نهاد، توانست با ایجاد فضا سازی و نا امن جلوه دادن کشور، بحران های مدیریت شده را ایجاد نماید، برای محار این بحرانها ستاد مدیریت بحران ایجاد شده و تمامی ازادی خواهان را یا در دام جدالهای مدیریت شده جانشان را گرفتند و یا اینکه به زندانها افکندند، و تمامی احزابی را که در دوران مبارزه برای ازادی همگام جریان حاکم مبارزه کرده بودند، را به عنوان جریانهای انحرافی، التقاطی، جاسوس بیگانه گان و منافق از رده حاکمیت خارج و به سوی زندانها رهنمون شدند.
انقلاب ایران در اسارت ملاها در آمد، همان چیزی که قبلن در مرکز استخبارات شاه یعنی ساواک طراحی و دیزاین شده بود،
جالب این بود که بعدها اکثریت ملت ایران شعارهای پنهانی می دادند و می گفتند" مرگ بر ما که مرگ بر شاه گفتیم" !
اینک بیش از سی و اندی سال از حاکمیت ملاها در ایران می گذرد، این نظام آن چنان استبداد دینی را در ایران تمثیل کرده است که تاریخ استبداد های دنیا و دیکتا تورهای دنیا نظیر آن را کمتر در خود دیده است، در ایران هر روز فضا تنگ و تنگ تر می گردد، اعضای احزاب دیگر که در همان اوایل به جوخه های دار پیوستند، ملاهای ناراضی نیز یا در خانه هایشان محبوس گردیدند و یا اعدام شدند، اما امروز حتا جایی برای به قول خودشان خودی های شان هم نمانده است، مثلن شیخ کروبی که تا مرحله امامت نیز رسیده بود، و چندین دوره ریاست پارلمان را بر عهده داشت، یا میر حسین موسوی که صدر اعظم در دوران جنگشان بود، و یا هاشمی رفسنجانی که خود را روزگاری ستون اصلی نظام ایران می پنداشت، امروز جایی در دیکتاتوری ایران ندارد، و حتا بعضن در زندان به سر می برد.
و هیچ ایرانی ای در داخل کشورش خواسته خودش را نمی تواند بیان کند، وقتی که در انتخابات گذشته ریاست جمهوری طرفداران میر حسین موسوی اعلام کردند که تقلب صورت گرفته است و انتخابات مدیریت شده است و ارائ واقعی مردم نابود گردیده است و جنبش سبز متولد گردید، و همه آنها کسانی بودند که روزی روزگاری در راس هرم همین نظام قرار داشتند، به خیابانها ریختند، حاکمیت با چوب و چماق بر سر آنها ریختند، بعضی از فعالین این جنبش را در زندان و کثرت انبوهی از رده های پائین را بر اثر تصادفهای مدیریت شده در جاده ها و جدالهای ساختگی با چاقو ... از بین بردند، و این پیام واضح را برای مردم دادند که هرکس بر علیه نظام کنونی حرفی بزند، اقدامی بکند سزایشان مرگ یا زندان می باشد.
می بینیم که در ایران اپوزیسیون سیاسی که معنا ندارد، حتا دوستان دیروز و  ناراضی  امروز خودشان را هم تحمل نمی توانند و حتا به خانواده هایشان تچاوز جنسی صورت می گیرد، و گفته می شود که برای اولین بار به فائزه هاشمی رفسنجانی تجاوز جنسی توسط نیروهای سپاه در بازداشت اولیه اش صورت گرفت و اقای رفسنجانی از مهدی کروبی خواست که این راز جنایات را بر ملا نماید.
اما ازادی سیاسی در افغانستان:
با اینکه افغانستان به خاطر مداخلات گوناگون کشورهای مثل ایران به خاطر بهره بری بیشتر از منابع آبی، نفتی و اقتصادی افغانستان همواره تلاش کرده است در فربه سازی بحران های مختلف نقش اساسی را بازی کنند، اما در یک دهه اخیر افغانستان نشان داده است که ظرفیت بالاتر در  محیا سازی بستر ازادی سیاسی را به نمایش بگذارد.
افغانستان امروز دارای اپوزسیون های چند گانه است، دارای رسانه هایی هست که در بست در اختیار اپوزسیون می باشد، همه افراد قادر هستند از حقوق اولیه خویش بهره بگیرند، همه می توانند ادعا های خودشان را حتا بر علیه عالی ترین مقام های دولتی ابراز نمایند، اما هیچ کس هم حق ندارد که به وی تعرضی صورت گیرد، احزاب مختلف با اینکه برای خیلی ازمردم روشن است که ریشه های بیرونی دارند، و این ریشه ها بر علیه منافع ملی افغانستان می باشد با این حال دولت این ظرفیت را در خود ایجاد کرده است که ازادی بالاتر از همه چیز است. زیرا رشد و تغییر مثبت و باز سازی در حضور ازادی رخ می دهد،‌و به خاطر رشد و شکوفایی افغانستان بسیاری از رنجها ها را تحمل می کنند اما حاضر نیستند که این آزادی را ضربه پزیر نمایند.
5-      حقوق بشر
ایران با اینکه همیشه ادعامی کند مسلمان است و احیای گر اسلام در سطح جهان می باشد، اما هر ساله گزارشهای نهادهای بین المللی حقوق بشر اسنادی تکان دهنده را نشر می کند به یک نمونه توجه کنید:
احمد شهيد، گزارشگر ويژه حقوق بشر سازمان ملل متحد در چهارمین گزارش خود درباره ايران، حکومت اين کشور را بار ديگر به "نقض گسترده و سيستماتيک حقوق بشر" متهم کرد.
احمد شهيد در اين گزارش در سر فصل‌های "انتخابات، زنان، آزادی بيان و تجمعات و تشکل‌ها، اقليت‌های قومی و مذهبی، مدافعان حقوق بشر، شکنجه، اعدام، ...  مسائل اقتصادی و اجتماعی" از طريق گفت‌وگو با ۱۶۹ شاهد ‌به بيان مواردی از نقض حقوق بشر در اين کشور پرداخته است.
  احمد شهيد در اين گزارش در خصوص افزايش اعدام‌ها در ايران ابزار نگرانی کرده و گفته است: "در سال جاری حداقل ۵۸ اعدام در ملاء عام اجرا شده است." به گفته وی در سال ۲۰۱۲ بين ۴۸۹ تا ۴۹۷ نفر در ايران اعدام شده‌اند.
 شمار بالای اعدام‌ها در ايران همواره مورد اعتراض نهادهای بين‌المللی حقوق بشری قرار دارد اما مقام‌های اين کشور می‌گويند مجازات اعدام يک مسئله داخلی و بر اساس "قوانين اسلام" است. ايران بالاترين آمار اعدام در جهان را پس از چين دارد.
احمد شهيد در اين گزارش همچنين از اعمال شکنجه در بازداشتگاه‌های ایران سخن گفته است.
به گفته شهيد، شکنجه در ايران شامل "آزار جنسی، آويزان کردن و قرار دادن فرد در ژست‌های پرفشار، استفاده از آب، ايجاد آسيب از طريق استفاده از اشيای تيز، سوزاندن، شوک الکتريکی، خفگی و شکنجه دارويی يا شيميايی" می‌شود.
 کشته شدن سه نفر در بازداشتگاه کهريزک در سال ۱۳۸۸ و همچنين کشته شدن ستار بهشتی، وبلاگ‌نویس در سال 1391 در بازداشتگاه پليس تهران از جمله مواردی بوده که منتقدان حکومت ایران با استناد به آن‌ها می‌گویند در ایران علیه زندانیان شکنجه اعمال می‌شود.
 گزارشگره ويژه حقوق بشر سازمان ملل در بخش ديگری از گزارش به نقض حقوق زنان در زمنيه "نامزدی در انتخابات رياست‌جمهوری، کار و تحصيل" اشاره کرده است. 
احمد شهيد همچنين از بازداشت و اعمال فشار عليه روزنامه‌نگاران، فعالان مدنی، وکلا و فعالان حقوق بشر ابراز نگرانی کرده است.


کنفرانس بیداری یا بیگاری اسلامی؟

یونس حیدری



حاکمیت ایران، همواره در قبال همسایه های خود نگاهی از بالا به پائین داشته است، هیچ گاهی در دیپلماسی منطقه ای خود راضی به تعامل دو جانبه و همسان نبوده است، در طول تاریخ تلاش ورزیده است که ژاندارم و ارباب منطقه باشد، برای رسیدن به این هدف همواره از سیاست اختلاف اندازی بهره جسته است، این سیاست اختلاف اندازی بعد از انقلاب ایران شکل  و ظاهر دینی اما برای رسیدن به منافع ملی خودشان گرفته است.
ایران در سالهای اخیر تلاش می کند هر سال اجلاس های مختلف دایر نموده و به بهانه این اجلاسها چهره هایی مختلف از کشورهای منطقه و کشورهای اسلامی را دعوت می نماید، به خصوص در اجلاس کنفرانس بیداری اسلامی که هر ساله در ایران دایر می شود، در اصل اجلاس به گفته اقای ولایتی وزیر خارجه اسبق و مشاور سیاسی ملا خامنه ای اخوند، که بحث ها ازاد بوده و تقابل اراء صورت می گیرد، اما آنچه که مهم است نشست هایی محرمانه ای است که در حاشیه اجلاس از قبل طراحی و دیزاین می گردد، که با بخش اعظم مهمانان دعوت شده از کشورهای اسلامی و منطقه انجام می پذیرد.
گزارشهای دقیق که از تهران مواصلت نموده است، اکثریت مهمانها در هوتل هایی که جابجا می شوند، توسط گرپهایی از سپاه پاسداران که از قبل برنامه ریزی شده است، مورد تحقیق قرار می گیرد، و در برابر آنها اسنادی دال بر همکاری آن فرد نشان داده می شود که نشانگر همکاری و جاسوسی او با قرارگاههای مختلف سپاه پاسداران می باشد، و به وی تفهمی می شود که چنانچه با انها همکاری ننمایند، این اسناد از مجاری مختلف و به خصوص مهره های دو جانبه استخباراتی در اختیار مقامامت کشور مطبوع ایشان قرار می گیرد، و در نهایت فرد در کوش خودش به جرم خیانت ملی مرود محاکمه قرار خواهد گرفت، این اسناد اکثرن ساختگی و جعلی بوده برای تحت فشار قرار دادن عناصر و افراد، بسیاری از این افراد دعوت شده به خاطر نجات از دام ناگزیر به همکاری با سپاه پاسداران ایران می شود، و این ارگان ایرانی از آنها به حیث مهره های بحران زا در کشورهایشان بهره می گیرند.
کنفرانس اسلامی در حقیقت مرکزی به بیگاری گرفتن مهمانان از چهار گوشه جهان اسلام می باشد. ایران در تلاش است خطوط دفاعی خودش را در برابر امریکا و کشورهای غربی از سر حدات خود دور کرده و در همه کشورهای اسلامی پراکنده نماید، به همین خاطر هم بود که ملا سید علی خامنه ای تهدید می کرد که اگر ایران مورد حمله قرار بگیرد منافع امریکا و غرب در تمامی کشورهای مورد حمله قرار خواهد گرفت، و شرکت کنندگان در کنفرانسهایی مثل کنفرانس اسلامی در تهران در حقیقت سربازان و بیگاران و در یک کلام پیشمرگهای جمهوری اسلامی در کشورهای مختلف محسوب می شوند.
هر ساله از کشور مانیز تعدادی در این اجلاسها اشتراک می کنند، یک نیازملی است که مقامات مسئول این دعوت شده گان را احضار نمایند و برای انها تفهیم می کنند که منابع موثق در اختیار آنها قرار داده است که در ایران چه گذشته است، به نفع آنها و افغانستان است که منافع ملی کشورشان را در نظر بگیرند و اجیر اجنبی هایی که می خواهند به نام اسلام آنها را به بیگاری بگیرند و وادار به خیانت ملی کنند، نشوند.