(شیخنا، مولانا، حضرت امام زاده
سید حسن فاضل فرزند برومند مرحوم مغفور ابو الحسن فاضل معروف به جاسوس کهنه کار
وزارت اطلاعات ایران در بلاد افغانیه و... )
بار خدایی
را سپاس که به دعای امت مسلمان و حقیقت جوی، فرصتی عنایت همی گردید، تا باردیگر
بتوانیم طالع یکی از زیبا رخان، از خاندان عرب، از اعراب نه جاهل، نه بدوی، نه
سوسمار خور ملخ قورت، بلکه از سلسله عبا بدوشان خبر کش را برای شما عزیزان و ملت
آگاه خویش به رشته زیبای تحریر با قلم نوک پریده اما عزتمند و مغرور و سر بلند وطن
به رشته تحریر در اوریم تا باشد یادگاری در این صفحه و در صفحات تاریخ کشور ما !
در اين
شماره قرار بر اين است که طالع شیخنا، مولانا، حضرت امام زاده سید حسن فاضل فرزند
برومند مرحوم مغفور ابو الحسن فاضل معروف به جاسوس کهنه کار وزارت اطلاعات ایران
در بلاد افغانیه و... را بر اساس خطوط غايبه
دست ايشان بررسي نموده براي شما خواننده گان تقديم مي
داريم!
سید حسن جان
که حالا دیگر از کوچه ارگ قم به سوی چهار راهی چهار مردان به
دنبال زنان صیغه ای و اجاره ای برای خود و دیگر مقامات ارشدیه ... ایرانیه خیز
کنان و دوان دوان روان نیست، حالا از برکت خدمات وطن فروشانه پدرشان حضرت سید ابو
الحسن فاضل اعلی الله مقامه فی دربار آقا و مولایشان سید علی خانه ای معروفه به یک
دست!! صاحب نان و نوا و موتر ... می
باشند، و همچنان به شغل شلغم فروشی (یعنی خبر فروشی) پدرشان ادامه می دهند در
کابل!
سید حسن جان
معروف به فاظل و بعضا بچه فاضل و بعضا خلف کم مانده صالح فاضل! طالع شما بر اساس
قرعه اي که اين افضل القرعه ها نشان مي دهد و قاري خطوط منقطعه دستان جناب شما مي
باشد، به قرار ذيل مورد خوانش قرار مي گيرد:
به ياد
داشته باشيد که اين قرعه هميشه دو چهره
دارد، مثل خود شما که در افغانستان یک افغانی هستید و در ایران یک سرباز گمنام
امام زمانی !! در يک روي آن احوال ماضیه را مي خواند و در روي ديگر آن احوال مستقبله را نشان مي دهد.
این قرعه می
گوید که در گذشته ها شما هیچ احساس افغانی نداشتید، همانگونه که در خانه خیابان
آذر بودید، مروادات شما پنهانا با بچه های
چاله کاظم بود، بچه های چاله کاظم، دارای ویژگی های خاصی بودند، یکی از این
ویژگیها این بود که همه آن بچه ها از پیروان حضرت لوط بودند، پیروان حضرت لوط، با
شما همان کارها می کردند که قوم لوط ببا یک دیگر می نمودند، اما همه شما در همان
چاله کاظم در یک شب توسط نیروهای پولیس دستگیر شدید، همه آن بچه ها در محکمه محکوم
به اعدام شدند، اما شما به شکل شگفت انگیزی تبرئه شدید.
قرعه می
گوید؛ شما بعد از ان به کسوت طلبگی در امدید، در اقامتگاهیی که در خیابان ارم در
کوچه ارگ از سوی وزارت اطلاعات ایران کرایه گرفته شده بود و در اختیار پدرتان قرار
داده شده بود انجا سکنی گزیدیدع روزها در اتاق طبقه بالا با کسانی مراوده پنهانی
داشتید، هرچند قرعه در این قسمت سکوت می کند، اما شما بهتر می دانید که آنجا چی
خبرهایی بوده است.
قرعه می
گوید، تا زمانیکه پدر مرحومتان زنده بود، شما چندان اهمیت و ارزشی در پیش مقامات
وزارت اطلاعات ایران نداشتید، از شما بیشتر در امورات جنسیه بهره برداری می شد،
شما هم سید نسیم را در اختیار داشتید، سید نسیم از فامیلهای نزدیک شما بود، در
یزدان شهر خانه شان بود، دختران افغانی را زیاد می شناخت، دختران فامیل را هم زیاد
می شناخت،بسیاری از انها را می اورد با شما آشنا می کرد، و شما آنها را با مقامات
ایرانی در ارتباط قرار می دادید، البته شمامی گفتید که همه این کارها را برای رضای
خداوند انجام می دهید. قصد شما قربت بوده است.
پدر شما به
علت مرز سرطان مرد، در روز تشیع جنازه اش در پیش گورستان شیخان مخالفان او در زیر
تابوت نفوذ کردند، دقیقن در پیش قبرستان شیخان تابود را رها کردند، بچه های وزارت
اطلاعات اگر تابوت را از نزدیک زمین بلند نمی کرد، تابوت بر زمین خورده بود و
تابوت می شکست و پدرتان یقینن بدون تابوت می ماند، انروز بچه های وزارت اطلاعات ایران
موفق شدند که تعدادی از مخالفین سیاسی پدر تان را که همه شان حس وطن پرستانه
داشتند را به جرم احانت به جنازه یک مرده توقیف نمایند و بعد از چند ماه زندان به
اردوگاه سفید سنگ منتقل نموده و به افغانستان رد مرز نمایند.
قرعه می
خواند؛ شما بعد از ان به یک مهره محوری در وزارت اطلاعات ایران تبدیل شدید، شما را
بردند در قرار گاه های خاص دوره های خاص اموزشی را سپری کردید بعد وارد افغانستان
شدید. چون شما گرایش شدید زن بارگی داشتید،
این رفتار ها آن چیزی نبود که سازمان استخباراتی ایران به دنبالش باشد و به
همین خاطر شما را موظف نمودند که با یک دختر که او هم در وزارت اطلاعات ایران
اموزش دیده بودش، در خیابان سمیه دور شهر ازدواج کنید، بعد از ان شماتمامی عملیات
های خود را به شکل خانوادگی بر علیه افغانستان انجام می دادید.
قرعه می
گوید، شما وظیفه گرفتید که در کابل مستقر شوید، در مدرسه خاتم الانبیاء مرکزی
ایجاد کردید، در آن مرکز شما اقدام به تحرکات شدید کردید، مقامات وزارت اطلاعات
ایران یک بیرق ساختند و ادعا کردند که از ضریح کربلا اورده اند و به شما دستور
دادند که در محور این بیرق باید خانه فساد ساخته شود، و بعد با ترویج فساد باید
همه مبلغین بر علیه نیروهای بین المللی تبلیغات راه بیندازید.
قرعه می
گوید، شما خوب پیش می رفتید، دور بیرق موفق شده بودید که دختران و زنان زیادی را
جذب کنید، از انها برای مقاصد گوناگون استفاده می کردید، تا اینکه در ان پنج شنبه
همه چیز از پیش شما خراب شد، شما به همراه پیش نماز زییارت حضرت ایت الله طاهری در
یکی از حجره های مدرسه شراب نوشیدید، مست مست شده بودید، شما از حضرت ایت الله
طاهری جدا شدید، اما ایشان رفتند از دواخانه امیرزاده چندین بوتل الکل سفید گرفت و
رفت در خانه ای که در پشت زیارت علم برایش ساخته بودید، همه بوتلها را در حال نئشه
گی نوش جان کرد و سر انجام دید هر دو چشم
خودش را از دست داد، و بدینسان قصه شراب نوشی شما و حضرت ایت الله طاهری شهره عام
و خاص در کابل شد، که علما هم شراب می نوشند و بعد از آن از بازی کردن ماندید.
قرعه از آينده
شما مي گويد: شيطان بزرگ تحميق شما را چون کساني ديگر همانند پخته های حیض زنان مورد استتفاده قرار
داده و بعد از چتل شدن و میکروبی شدن به کثافت دانی اسلامی انها انداخته خواهید
شد.
قرعه مي گويد
که حال سرنوشت شما از سوی ایرانی ها همانی
هست که بر سر تمامی جاسوسان خودش اورده است. و به زودی شما نیز به زباله دانی
تاریخ سپرده خواهید شد، زیرا یک مهره سوخته بیش نیستید، و ایران تمامی مهره های
سوخته خودشان را با تزریق ویروث سرطان از روی زمین حذف می کند.
با این
حال شما اگر توبه کنيد و از اعمال گذشته خود ابراز ندامت نمائید در پيشگاه
ملت و بگوئيد که فريب دشمنان وطن را نوش جان کرده ايد، يقينن ملت بزرگوار ما از سر
تقصيرات شما خواهد گذشت وگرنه در کثافت دانی تاريخ سپرده خواهيد شد.
والله اعلم
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر