۱۳۹۶ آبان ۷, یکشنبه

سادات افغانستان خواهان حکم ارتداد برای ایت الله محسنی شدند!

(نامه بسيارمهم به حضرت اية الله وحيد خراساني ، راجع به اهانت هاي شيخ اصف قندهاري نسبت به مذهب اهلبيت عليهم السلام)
بِسْم الله الرحمن الرحيم ؛
محضرمبارك مدافع حريم اهلبيت عصمت وطهارت عليهم السلام ، حضرت اية الله العظمي وحيد خراساني دام ظله ، السلام عليكم ورحمة الله وبركاته.
بعد ازعرض سلام و ارادت به محضر مبارك حضرتعالي، معروض ميدارد كه: شخص به اسم (شيخ اصف محسني قند هاري) كتابي را بنام (مشرعة البحار) كه به زعم باطل خودش، نقدي بركتاب شريف (بحارالأنوار ) علامه مجلسي(ره) ميباشد، تأليف نموده است.
شخص مذكور، دراين كتاب ، حملات وقيحانه وبي شرمانه اي را براعتقادات ومقدسات مكتب اهلبيت(ع) ، ازقبيل إنكار شهادت ائمه، إنكار عصمت أنبياء وائمه عليهم السلام، إنكار زيارت عاشوراء، إنكار علم غيب براي پيامبر(ص) وائمه اطهار عليهم السلام، وانكار فعليت امامت وحجيت ولي عصر(عج) ، وحتي نسبت دادن جهل ونسيان به احكام رابه ائمه اطهار(ع) وموارد فراوان ديگر نموده است كه: موجب تشويش اذهان عمومي پيروان اهلبيت عليهم السلام وهم چنين موجب خوشحالي وخوراك تبليغاتي شبكه هاي ماهواره اي وهابيت تكفيري، ونويسنده گان انهارا درسراسرجهان فراهم نموده است.
وكمتر وقتي است كه: شبكه هاي ضالة ونويسنده گان وهابيت، به رفتار وگفتار وتاليفات وكفريات اين شخص بد عاقبت وبد كردار وتبهكار، استناد نكنند.!
جنايتي را كه امروز اين شخص به ظاهرشيعه ، ودرلباس روحانيت وادعاي مرجعيت انجام داده است، ابن تيمية ومحمد بن عبد الوهاب هم مرتكب نشده است. ودرطول تاريخ كمتر كسي با اينهمه انحرافات فكري وعملي ، انهم بالباس روحانيت وعالم متظاهر به تشيع ديده شده است.
ازباب نمونه به بعضي از نوشته هاي ايشان دركتاب مشرعة البحار اشاره مي شود:
١- حمله واهانت هاي وقيحانه وبي شرمانه وكفراميز به وجود مقدس ونازنين امام عصر(عج) وانكار فعليت امامت ان حضرت ( فانه امام واجب الطاعة ويجب الاعتقادبه ، لكنه ليس امام بالفعل ، فان المؤمنين إنما يأتمون بعلمائهم حكما وفتوي لا به، اذلا حكم له ولا فتوي الا نادرا، ولا تدبير له بين عموم الناس (مشرعة البحارص٢٠٥)
درجاي ديگر اين نويسنده جاهل وگمراه ومنحرف ازحق مي گويد: ولا يمكن القول با نتفاعنا منه في زمن الغيبة في امور الدينية الا من سلب الله عقله، !

وهم چنين در (ص ٤٠٨) همين كتاب به إنكار تلويحي امام زمان عجل الله فرجه الشريف پرداخته مي گويد: مراد ازروايات لولا الحجة لساخت الارض باهلها وَيَا ايه شريفه (يوم ندعو كل اناس بامامهم ) علماء ومجتهدين مي باشد !؟( لا تنقص الروايات به عصرالغيبة التي امتدت اكثر من الف سنة ، وربما تمد الي الاف وملائين سنين ! فان المؤمنين لم ينتفعوا به ولا ينتفعون امامهم الغائب (عج) في الأصول والفروع وما يقال بخلاف ذالك فهو تخيل وتوهم ولعب بالعقول ، فمعنا إمامته علينا في كرة الارض انه (عج) لوظهر وأمر ونهي يحب علينا اتباعه!!؟
٢- إنكار عصمت پيامبر(ص) وأهل بيت اطهارعليهم السلام ؛ وازهمه درد ناك تر وكفر اميزتر نسبت دادن جهل به حضرات معصومين (ع) است .
ايشان درهمين كتاب اظهار ميدارد : والعمدة في الدلالة (عصمت) ايتان : احدهما ، قوله تعالي (اني جاعلك للناس اماما ، قال: ومن ذريتي ، قال لاينال عهدي الظالمين) وتقريب الاستدلال مذكور في صراط الحق (ج٣ص٩٤-٩٦) لكن القدر المتيقن منها ثبوت العدالة للامام دون العصمة فراجعه !
ثانيتهما اية التطهير بتقريب مذكور في صراط الحق وسنح لي اخيراً اشكال في الا ستدلا ل بها ، وهو ان الحكم بكون الإرادة في قوله تعالي إرادة تكوينية، لا تشريعية موقوف علي تعلقها بفعل الله والحال انه غير معلوم فان مفعول به لقوله يريد غير مذكور !
بنابراين اين دوتا ايه كه مهم ترين ايات دال برعصمت ائمه عليهم السلام ميباشد ، دلالت برعصمت ندارد. بعد ادعا ميكند كه : انطوريكه من ديدم اولين كسي كه ادعاي عصمت كرده است درشيعة هشام بن حكم شاگرد امام صادق(ع) بوده است ! بعد ازان مرحوم صدوق ومرتضي وطوسي براي عصمت براهين فنية ذكر كردة است ، وعلامه مجلسي چون در زمان صفوية ، داراي نفوذ كلام بود فأصبحت من المسلمات .؟!
بعد ايشان باكمال وقاهت وبي شرمي عناد وجهالت وناداني خويش را علني ساختة وعدم اعتقاد خودرا به مذهب اهلبيت (ع) بروز داده وادعا ميكند كه : نه تنها ائمه (ع) معصوم نبودند بلكه ( ان اعظم مشكلة في إثبات حصة من العصمة المطلقة وهي نفي الجهل والسهو في الا حكام هو وجود الروايات الكثيرة ، المتعارضة ، والمتبائنة ، والمختلفة، وهي المشكلة الرئيسية في استنباط الا حكام . والنفس مطمئنة بصدور هذه المتعارضات منهم (ع) وماقيل في وجه صدورها منهم لا تقنع بها النفس) !!؟

وأما روايات كه درباره عصمت ازخود ائمه صادرشده است ، حجيت ندارد (يعني ممكن است دروغ بگويند اعاذناالله) چون بر خلاف سيره عقلاء است ، والا صاحب همه مذاهب باطلة برحقانيت خود ادعا ميكنند !!؟
واثبات عصمت فردي ياجمعي مخالف لسيرة العقلاء وكان بإمكان كل ارباب مذاهب الباطلة ادعا ؤها لمتبعيهم . فلا بد لا ثبات عصمت الا ئمه من الا ستدلال بالقران وبالبراهين العقلية القطعية بالروايات النبوية الواردة من طرق اهل السنة !؟
اوالشيعه اذا عرف صدقها ولا يمكن إثباتها باجماع العلماء الاماميه اوالشهرة والارتكاذ ونحو ذالك (همان ص٤٤٩-٤٥٦)
(
ايا كسي كه چنين اهانت هاي را درحق ائمه عليهم السلام مرتكب ميشود نبايد درتشيع ومؤمن بودن أوشك كرد؟؟؟ ايا اين اهانت ها اعلان جنگ با امام زمان عج نيست؟؟؟)
البته ازباب تقيه ممكن است درجاي ديگر بگويد كه ائمه معصوم است ولي اين جا منكر عصمت است!
٣- انكارشهادت ومسموميت ائمه عليهم السلام: با اينكه اين مسأله ازمسلمات مذهب حقه تشيع است وروايات زياد وصحيح السند بران دلالت دارد ومخالف دربين فقها حتي شيخ مفيد وجود ندارد، اين شخص فاسق ومنحرف ومعاند ميگويد: أقول : المسلم قتل الحسن المجتبي (ع) والكاظم(ع) بالسم وأما قتل بقية ائمه غير مدلل والله عالم ( مشرعة البحارج١ص٤٤٩)
عنايت شود كه مهم ترين هدف اين فرد تبرئه قاتلين حضرت زهراسلام الله عليها وتبرئه خلفاء ظالم وغاصب أموي وعباسيين است ، دقت فرمائيد كه ازدوتا امام عليهمالسلام بدون لفظ امام وازشهادت بقيه ائمه (ع) به لفظ قتل نه شهادت نام برده است !!؟
پرواصخ است كه اين فرد درواقع اصلا شيعه نبوده واصلا ائمه (ع) را امام معصوم نميداند!
٤- ايشان مي گويد: زيارت عاشورا سند ندارد ما كه نمي توانيم چون فلان زيارت مشهورشده است ومقدس ها ميخوانند ... مسلم بحساب اوريم ! بعد خودش حرف خودش را نقض ميكند ميگويد: اهل تحقيق ميگويند: لعن هاي مذكور درزمان صفوية زياد شده است(خواست هاي شعيان ص ٨٠)
(
لعنت بردروغ گو) !

اين درحاليست كه امام زمان (عج) به سيد رشتي مي فرمايد: عاشورا، عاشورا، عاشورا ( مفاتيح باسند صحيح)
٥- ميگويد: من بارها گفته ام كه بد گوي به خلفاي راشدين (ابوبكر، عمر،عثمان) شرعا حرام وموجب تعزير وتأديب است ، ومسلمانان بايد اهلبيت واصحاب خاتم النبين (ص) ( معاوية، عمرعاص ، طلحة، زبير، مغيرة، خالد بن وليد، قنفز، و..) رابايد احترام كنند(خواسته شعيان ص٤٢)
بنابراين لازمه حرف اين فرد اين است كه حضرت زهرا(س) كه بنابرنقل كتابهاي خودانها كه ان دونفررا بعد ازهرنماز نفرين ميكردبايد تعذير شود!؟
برخلاف توجيه طرف دارانش كه اين حرف ازباب تقيه است بيان همچو مطالب بطور علني ومكرر درمنابر وسخنرانيهايش برخلاف تقيه وبرعكس تحريك كننده وفتنه انگيزي برعليه تشيع مظلوم ان كشور است وعلاوه بران نوشتن كتاب ازروي تقيه حرام وموجب انحراف است ! واين سيره عملي همه فقهاست درطول تاريخ!
دراخرلازم به ياد اوري است كه اين ازباب مشت نمونه خروار بود والا انحرافات اين شخص منحصر باين مواردنيست ، ويگانه دليل ومستمسك پيروان غافل وأحيانا جاهل ومغرض او ازاين عقائد فاسده سكوت علماء ومراجع بالخصوص حضرتعالي است ، واگر برخورد جدي وقاطع صورت نگيرد، بااين فرد منحرف وتبهكار، بايد منتظر پرورش هزاران ابن تيميه اي ديگر درلباس شيعه وانحرافات غير قايل جبران توسط اين شخص وأمثال اوباشيم !!
والسلام عليكم ورحمة الله وبركاته ١٦ / ١ / ٩٥
بايد تذكر داده شود كه بعلت طولاني شدن ازچند مورد ان صرف نظر شد
دوم: ممكن است اشتباهات إملائي وجود داشته باشد كه مورد عفو قراردهيد!
سيوم: كه همه محبان اهل بيت مظلوم اين نامه را به اشتراك بگذاريد تا دنيا وشیعيان اين فردرا بشناسندممنون خواهم شد
اللهم عجل لولیک الفرج
جامعه سادادت افغانستان

۱۳۹۶ مهر ۲۹, شنبه

هفته نامه نیستان : شیخ کربلایی / قسمت هفتم/ مسجد امام زمان پل خشک

هفته نامه نیستان : شیخ کربلایی / قسمت هفتم/ مسجد امام زمان پل خشک: هفتم شیخ کربلایی تازه به نماز ایستاده بود که صدای مهیبی او را تکان داد، آنچنان تکان شدید بود که شیخ کربلایی نمازش را رها کرد و ...

ﻧﻴﺴﺘﺎﻥ

شیخ کربلایی / قسمت هفتم/ مسجد امام زمان پل خشک



هفتم
شیخ کربلایی تازه به نماز ایستاده بود که صدای مهیبی او را تکان داد، آنچنان تکان شدید بود که شیخ کربلایی نمازش را رها کرد و پرسید چی بود؟ همه عاج و واج مانده بودند، صدا خیلی نزدیک بود، دلهره و هراس در همه خانه مستولی شده بود، از اشپز خانه دیگهایی که روی هم چیده شده بود بر زمین افتاده بودند و صدای ترقص آنها وحشت دیگری را در کل خانه ایجاد کرده بود.
شیخ کربلایی به نظر می رسید که وضویش احتیاطی شده بود، شاید هم باطل شده بود، چیزی نگفت جانماز را رها کرده بود و به سوی حولی رفت تا تجدید وضو نماید.
خبر از بیرون رسید که چند کوچه پایین تر مسجد امام زمان را انتحاری زده است، سر و صدای امبولانسها هم از هر طورف بلند شده بود، شیخ کربلایی دوباره آمد بر سر نماز ایستاد شد و نمازش را تمام کرد.
مهمانها هرکس با تلفن های خودشان مصروف بود، کی بوده است، چند نفر کشته شده است؟ و... هرکس به طریق معلومات می گرفت مخصوصن کسانیکه در نزدیکی های پل خشک اقارب شان بودند احوال سلامتی شان را جویا می شدند.
همزمان با پهن شدن سفره بحث نا امنی و حملات در غرب کابل هم آغاز شد.
اول شیر حسین گفت چند نفر از داکتران شفا خانه های علامی و امام زمان هم جزء کشته شده ها می باشد، عباس کراچی وان گفت قدرت خدا را صدقه شوم، کربلایی سهراب که رهنمای معاملات داشت و کارش کلاه گذاری بود هم در جمع کشته شده ها می باشد، شیخ کربلایی به طرف عباس کراچی وان سیل کرد و گفت پشت سر شهید بد گویی نکو!  کراچی وان خشمگین شد و گفت خوب دروغ که نمی گویم، تهمت که نمی زنم، راست می گویم کارش این بود که یک نمره زمین را به چند نفر می فروخت و از همه شان پیسه هایشان را می گرفت. در قلعه نو کم جنگ زمین هست؟ نصفش کار کربلایی سهراب است. باز ریشهایش را رنگ می کند و روغن می مالد و در صف اول نماز ایستاد می شود که همه فکر کنند از همه با خدا ترهست، من از وقتی کربلایی سهراب و جعفر مردو گاو را در صف اول نماز دیدم دیگه به مسجد نرفتم، با خودم و با خدایم گفتم که مسجد جای همین چهار کلاه ها است، همانهایی که یک کلمه راست در دهانشان نیست، با دروغ زایده شده اند و با دروغ از این دنیا می روند، نمازم را لب سرگ پیش کراچی ام می خوانم، اما مسجد نمی روم، احساس می کنم مسجد جای پاکان نیست و...
شیخ کربلایی به روی خودش زد و گفت توبه توبه!!!
مراد کلاه سفیدش را برسرش جابجا کرد و گفت راستی نفامیدید همین داکتران که شهید شده اند کی ها بوده است؟
کسی از اسم و رسمش خبر نداشت، ولی یکی از انتهای اتاق صدایش را لرزانده و گفت خوب شده هر کدامشان که باشد خوب شده، به جهنم رفته است انشاء الله! مه هر دفعه که اولادها یا مادر اولادها را در همین شفا خانه های پل خشک می بردم، برایم یک بوجی دوا می دادند، ولی هیچ وقت مریض خوب نمی شد. فقط پیسه نقد می کنند، اینها هیچ داکتر نیستند، فقط تجارت می کنند، برسر مردمای بدبخت و بیچاره برچی! اینها ایقه پیسه جمع کردند که هر روز شفا خانه نو می سازند ولی همو قدر شرف ندارند که از همین پیسه ها یگان نفرشان را در هندوستان و یگان کشور کفر دیگر روان کنند تا از همونجا یک چیز یاد بگیرند و بعد بیایند همین مردم را درمان کنند. الهی این داکتران با یزید محشور شوند!
اوضاع خیلی قمر در عقرب بود، شیخ حاجی که مرد رند و دنیا دیده ای هست، با قصد تغییر فضا خود را تکان داد و گفت: در گذشته علما تقیه را واجب می دانستند، حالا به لطف حقوق بشر نیازی به تقیه نیست، اما عقل حکم می کند که مردم باید بین واجبات و مستحبات فرق قایل شوند. حالا زمان آن فرا رسیده است که مردم باید بفهمند که مسجد رفتن واجب نیست! نماز خواندن در مسجد در زمانیکه خطر جان نماز گذاران را تهدید می کند حرام می باشد. زیرا در اسلام جان مسلمان ارزش بالایی دارد
این جملات شیخ حاجی به مذاق شیخ کربلایی خوش نیامد و صحبتش را قطع کرد و گفت شیخ حاجی صاحب بسیار باید ببخشید ولی نفهمیدم امشب شما چی فرمودید؟ منظور شما این هست که باید مساجد را خالی کنیم؟
-          شیخ حاجی: اگر جان مسلمین در خطر باشد، باید مساجد خالی شود تا زمانیکه رفع خطر گردد.
-          شیخ کربلایی: این اشتباه است، ما را خداوند افریده است تا از دین  مذهبش دفاع کنیم، شما می گویید از ترس در خانه هایمان برویم و مسجد نرویم؟
-          شیخ حاجی: جناب بفرمایید که دین برای زحمت انسانها آمده است یا بابی الهی برای رحمت و آسودگی بشر است؟ اگر برای زحمت امده است از نظر شما! مخالفم. زیرا دین آمده است تا انسان را به کمال برساند، دین اسلام آمده است،تا بشر از جاهلیت بیرون شود، وقتی من می گویم که باید بین مستحبات و واجبات فرق قایل شویم، به این دلیل است که انجام  مستحبات برای کمایی کردن ثواب بیشتر است! ایا به غیر از مسجد نمی شود ثواب به دست آورد؟ شما یادی از همین داکتر صاحبا کردید که جان دادند. من نمی دانم اینها چه کسانی بوده اند و با چه هدفی انجا رفته اند، ولی اگر مقصدشان کسب ثواب بیشتر بوده است از نظر من مرتکب گناه شده اند. زیرا صدها انسان به دانش و تخصص آنها نیاز داشتند، اگر آنها قصد ثواب داشتند، می توانستند بیمارابن بی بضاعت را در روزهای خاص به طور رایگان معاینه کنند. می توانستند به قول آن برادرمان تجاری کار نکنند همان دو یا سه قلم دوایی که باعث بهبود مریض می شود را تجویز کنند. می توانستند به صدها درد انسانهای محروم رسیدگی کنند و این ثوابش از صدها نماز در مسجد بالاتر است.
-          شیخ کربلایی احتیاط کو شیخ حاجی بسیار بد رقم گپ می زنی
-          شیخ حاجی: من پایم لب گور هست، در زندگی همیشه تلاش کرده ام که از مسیر حقیقت خارج نشوم، اگر اشتباه کرده باشم، خدا مرا بیامرزد، ولی هیچ وقت تعمدن خلاف واقع را نگفته ام. این عقیده من و برداشت من از دین است. برای هیچ داکتری جایز نیست که به مسجد برود، او نمازش را می تواند در خانه هم بخواند، در محل کار هم می تواند بخواند، ما در یک کشور فقیر زندگی می کنیم، ما چقدر مگر داکتر داریم؟ ما چقدر مگر آدم تحصیل کرده داریم؟ اگر آنها بین شان با یک چوپان که هیچ در مغز ندارد فرق نباشد که فاجعه هست! من عقیده دارم که تحصیل کرده گان ما باید دین را دیگر به شکل میراثی برخورد نکنند، انها تنها متعلق به خودشان نیستند، انها متعلق به کل این انسانهای محرومی هستند که در وقت ضرورت می روند تا بیماری شان را علاج کنند. جای این داکترانی در مسجد جان داده اند خالی هست.
-          شیخ کربلایی در حالیکه عصبانی هم بود گفت انها به درجه عالی شهادت رسیده اند!
-          شیخ حاجی گفت اشتباه می کنید! از نظر من انها خود کشی کرده اند، حکم خود کشی در اسلام معلوم است، اسلام تحت هیچ شرایطی اجازه خود کشی نمی دهد، انها می دانستند بهتر از دیگران که وضعیت امنیت خراب است، هر تحصیل کرده ای می فهمد که حفظ جان در اسلام واجب است، انها با درک ای مسایل از باب خود نمایی رفتند در مسجد و در حقیقت خود کشی کردند و صدها انسان مظلوم که نیاز به طبابت آنهاداشتن را محروم کرده است. این از نظر من معصیت است و قدم گذاشتن در راه معصیت جایز نیست و انها شهید نمی باشند.
-          شیخ کربلایی دهانش را برد بیخ گوش شیخ حاجی و گفت از نظر من شما مرتد شده اید و اینجا دیگر جای این مباحث نیست، چشم و گوش این گوسفندان باز می شود باز ما فردا چی را بدوشیم؟

شیخ کربلایی قسمت شش و هقت

ﻧﻴﺴﺘﺎﻥ
به زودی 

شیخ کربلایی قسمت چهارم

ﻧﻴﺴﺘﺎﻥ

۱۳۹۶ مهر ۲۶, چهارشنبه

خلیلی از برقع بیرون می شود!


یونس حیدری
1-      شکاف بین دیدگاه خلیلی و مزاری شکاف جدید نیست، این شکاف ریشه در دیروز کهنه دارد، همان دوران که هر دو در سازمان نصر بودند، مزاری نگاه نجات گرایانه برای جامعه اش داشت، به همین خاطر به چیزهای پوچ و بی ارزش و به خصوص مادیات ارزشی قایل نبود، او به دنبال تهیه امکانات بود تابرای نجات مردم و رشد و بالندگی مردم و در یک کلام باز گرداندن عزت مردمش خرج کند. اما نگاه خلیلی نگاه بازاری بود، خلیلی پیش از انکه در سازمان نصر بیاید، یک مافیای مرزی هست، نامش هم کاظم دراز می باشد. کسانی که در انتقالات انسان و دیگر چیزهای قاچاق در مرزهای افغانستان و... بوده اند، شاید هنوز هم به یاد داشته باشند، این انسان ها برایشان پول اهمیت ستراتژیک دارد، زد و بندهای شان بر مبنای منفعت و چرخه اقتصادی می باشد. هیچ چیز به جز پول برایشان مقدس نیست، با همین دیدگاه هست که وقتی مزاری در تهران می اید و یک اتاق در دفتر چهار راه ولی عصر دفتر سازمان نصر به خود اختصاص می دهد، یک روز اقای خلیلی به کلید دار دستور می دهد که دفتر مزاری را قفل کند و کلیدش را هم گم نماید. تا رنگ مزاری از دفتر نصر گم شود!
مزاری برای همیشه از دفتر نصر گم شد، بعد از چند روز زون شمال سازمان نصر را بنام دفتر حبل الله باز کرد و در شمیرانات دفتری گشود و پایگاه فرهنگی ای ساخت که در آن بسیاری از اندیشمندان و صاحبان فضل و قلم امروز پرورده شد.
2-      مزاری برای خلیلی ارزش مقابل شدن نداد، خودش راهش را جدا کرد، تا به جایی اینکه انرژی اش را در رقابت منفی درون نصر مصرف کند، آن نیرو و قدرت را در جهت رشد اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و هنری جامعه اش مصرف نماید که همین کار را هم کرد، مزاری یک هدف داشت و ان بازگرداندن عزت انسانی هزاره ها به آنها بود، او به دنبال پول نبود، به همین خاطر وقتی از این دنیا می رود از آن همه ثروت پدری چیزی برایش باقی نمی ماند، زیرا همه آنها را در راه مبارزه اش مصرف کرده است، وقتی از این دنیا می رود خانواده اش کرایه خانه اش را ندارد تا بدهد، اما این چیزها برای مزاری اهمیت ندارد، برای مزاری مهم عزت مردم است، وقتی مردم با عزت باشد، او احساس می کند که هم خودش دارای عزت است و هم خانواده اش. او خود را جدای از مردم و خانواده اش را جدای از مردم نمی بیند، همانگونه که غرب کابل همه به سوی فاجعه پیش می رود، خانواده مزاری در قم هم بی پیسه و بی نان می شود، مزاری فرقی بین خانواده خودش و مردمش قایل نبود، مزاری همه را اعضای خانواده خود می دانست و به همین خاطر نگاه برابر به همه داشت. این نگاه بود که مزاری را تا قله های بلند ارزشی بالا برد. و در قلوب همه انسانها جای داد، تا تاریخ زنده هست، مزاری زنده خواهد بود جون او در قلبها رخنه کرده است.
3-      به قول خلیلی وقتی فصل جدید به وجود آمد، نگاه ستراتژیک خلیل حذف مزاری از اذهان بود، به همین خاطر اقای خلیلی تا می توانست تلاش کرد اسنادی که در بین مردم وجود دارد از دوران مقاومت غرب کابل را از بین ببرد. عالم خلیلی وظیفه داشت از هر ویدیو کلبی که ویدیوهای مزاری را داشت به نام خرید و امانت آنها را ببرد توسط افراد خاص که نگارنده بعضی از آن موارد را شاهد بوده است، تااسناد مستقیم از زبان مزاری در بین مردم دست به دست نشود، تمام اسنادی که در بامیان فیلم پیش شیخ عمر بود همه را عالم در خانه خلیلی برد و مصادره کرد.
تلاشش جمع آوری خبر نامه هایی بود که از دوران غرب کابل باقی مانده بود، حتا وقتی خبر شد کلکسیونی از این اسناد در .... وجود دارد و این خبر را جناب شیخ .... به خلیلی داده بود، شبانه انجا مورد دست برد قرار گرفت تا ان اسناد را بربایند، اما خوشبختانه قبل از این که این قفل شکسته شود و مکان مورد تفتیش قرار بگیرد آن کلکسیون دور از کابل انتقال یافته بود و چیزی نصیب شان نگردید.
این تلاشها فقط با یک هدف صورت می گیرد و ادامه دارد که جریان تاریخ ساز غرب کابل از محوریت مزاری خارج شود، توسط اجیران قلم به دست  که در خواست پروژه شصت هزار دالری را کرده بودند و گفته بودند که حاضر هستند تاریخ غرب کابل را با محوریت جناب خلیلی بنویسند، تغییر دهد.
4-      من امروز بسی خرسندم که خلیلی عکس مزاری را از کنار عکس خودش پس کرده است، این برای اولین بار است که به خود جرات می دهد که در سایه خود ایستاده شود، این اطمینان را یافته است که هزاره را آنقدر ذلیل و خار کرده است که دیگر به ارزش انسانی خودش فکر نکند، زیرا او معتقد است که هزاره ها باید فقیر شوند، وقتی فقیر شد همانند سگ به دنبال تیکه ای استخوان می دوند، سفر اخیر خلیلی در حقیقت تست این تیوری بزرگ است که آیا او توانسته است عزت مردم را بگیرد یا نه؟ با همین انگیزه عکس مستقل خودش را جاپ  و نشر کرده است. در سفرهای خلیلی به هزاره جات معیار نقش استخوان برای سگهای گرسنه ای هستند که شمایل انسان را دارند، اگر گرسنگان بیش از حد بود یعنی که به این آرمانش رسیده است و دیگر شکست برایش مفهموم ندارد. اگر سگهای استخوان خور کم بود، به سرعت چند نفر را توبیخ می کند و بار دیگر در کنار عکس مزاری پناه می گیرد برای مدت دیگر ...
5-      مزاری چیزی برای خود نمی خواست، به همین خاطر همیشه نیرو داشت، وقتی وزارت امنیت مطرح می شود فلان جنرال چپی  را معرفی می کند وقتی وزارت اقتصادمطرح می شود خلیلی را معرفی می کند و... هیچ کجا خودش و یا اقوام نزدیک خودش و یا هم قریگی هایش وجود ندارد، به همین خاطر است که تمام هزاره ها پشتش هست و این را همه رقیبان می فهمند، به همین خاطر است که غرب کابل میزبان همه است، جناب حکمتیار هم به منزل مزاری می آید، اما امروز خلیلی را همه می دانند که مردمش یعنی فرزندانش و دامادهایش و برادرانش و تعدادی کارگرانش که خیلی زیاد هست و همان روزی که معاشهایشان نرسد فردا دشمنانش خواهند شد و...
بنا بر این خلیلی شکننده است، این خلیلی نا گذیر هست حتا برای سفر بامیانش به خانه حکمتیار برود و از او کسب اجازه نماید.
به هر حال من خرسندم که امروز شاهد هستم که اقای خلیلی نقاب را کنار زده است و با چهره خودش به میدان آمده است، خلیلی با همان طینت قلبی دشمنی با مزاری!
برایم مهم نیست که خلیلی موفق به آرمانهای شیطانی اش مبنی بر بی عزت کردن مردم و سگ سازی جامعه می شود یا نه؟ اما مهم است که ببینم چند درصد مردم در اوج فقری که از سوی دسیسه های خلیلی بر هزاره جات تحمیل می شود خود را حفظ می کند و کرامت انسانی خود را پاسداری می کنند و به دنبال استخوانهایی که خلیلی می اندازند خیز نمی زنند!!
این آزمون بزرگی است برای انسان هزاره