نوشته ارسالی خانم عارفه پیکار
در قدم اول با ابراز سپاس از زحمات قابل قدر تان
واز حس بشر دوستانه وبی الایش تان وتشکر از قلم رسایی که همت به خرج داد وحقایق تلخ سر زمین قربانی شده
ما را به تصویر در آوردید.ذهنم وقتی عنوان کتاب را دید شگفت زده شد وبا وجودیکه در
جریان کار در دفتر بودم وبی اندازه سرم فشار کاری حکم فرما بود ولی کتاب را با دقت
تمام مطالعه نمودم که می توانم در یک نگاه کلی چنین ابراز نظر نمایم:
در قدم
اول وقتی کتاب را دانلود نمودم برایم تصور از یک کتاب دست نداد چرا؟ چون بیشتر
شبیه یک مقاله می ماند تا کتاب به نظر من آنچه در کتاب نویسی مهم است ساختار کتاب
است تا توجه خواننده را جلب نموده واهمیت اعتبار به عنوان ومحتوای کتاب ببخشد.
در قدم
دوم: فکر می کنم شما کمی در نوشتن مقدمه
کمتر اهمیت دادید من فکر می کنم در مقدمه باید کلیات موضوع را شرح می دادی تا
خواننده با هیجان بیشتر می توانست وارد موضوع شود ولی در مقدمه ای که شما نگاشته
اید خیلی مختصر است فقط ذکر است که در یک
سفر همرای خانمی آشنا شدی ولی نمی دانم
جنبه تخیلی دارد ویا چگونه که باید به وضاحت گفته می شد ولو اینکه نمی خواستی هویت
آن خانم را فاش سازی ولی در کل خیلی برایم گنگ بود.
در قدم سوم:
در اکثر
کتاب هایی که مطالعه نمودم از نویسنده یک معرفی مختصر درج می باشد تا برای خواننده
این سوال پیدا نشود که نویسنده چی کاره است ؟ از کدام سویه تعلیمی وتحصیلی
برخوردار به چی تعداد اثار چاپی دارند و..... یعنی در یک بیوگرافی مختصر ولی من
نیافتم من باوجودیکه شما را نمی شناسم وشناخت دقیق از شما واز موقف تحصیلی
واجتماعی تان ندارم نه برای من این سوال خلق شد بلکه شاید برای اکثریت خواننده گان
خلق شده باشد.
در قدم چهارم:
کتاب
شما در بخش تصویر سازی هم مشکل داشت واین
تصویر تا انتهای داستان تصاویر می شد یعنی نمی توان یک تصویر منسجم گرفت ازین کتاب
وداستان اش ودر ضمن جذابیت خاصی هم نداشت من نظر به وحشتی که از عنوان کتاب داشتم
وارد موضوع شدم ولی در قسمت وسط داستان ماندم ادامه بدهم ویا همین جا مطالعه را
قطع کنم. به طور خلص اگر بگویم این کتاب درس تازه ای برای خوانده گان نداشت چنین
قصه ها هر روز اتفاق می افتد وچون وقوع زیاد دارد شکل عادی را دربین مردم واجتماع
گرفته ولی می توانستی با تغییر عنوان ویا طرز بیانت بیشتر جالب وجذاب ترش می ساختی
تا خوانننده کتاب ات می توانست کتاب مطالعه
کرده را به دیگران هم سفارش می کرد.
آیا شما این داستان را ساختید؟ من دقیقا در
جریان نیستم یعنی منبع اش منظورم هست اگر کتاب فقط تو نوشته باشی یعنی آنچه آن
خانم در کتابچه اش درج کرده وتو فقط نشرش کردی که مخاطبم شما نیستید ولی اگر آن
خانم نوشته باشه خیلی حرفا برای آن خانم دارم که اگر مختصر بیان نمایم می توانم
چنین ابراز نمایم البته متوجه شما نیست چون شما تحلیل نداشتید بلکه فقط داستان را نوشته کرده بودید:
این
دختران افغان با چنین توجیهات خویش که گویا به دلیل این وآن وچنین چالش ها تن به
چنین اعمال ضد انسانی دادم می خواهم بگویم که اصلا برایم قابل قبول نیست تو در قدم
اول باید ارزش زندگی را برایت تعریف می کردی تا می دانستی که زندگی مادرت چقدر ارزش دارد؟
تو خانم
محترم از زندگی چی تعریف داشتی واز زنده ماندن درین دنیا چی تعریف داشتی وایا زنده ماندن مادرت ارزش این را داشت که
دختران مسلمان را به فاحشه گری دعوت نمایی تو که خود ادعا داشتی که دانشجو بودی
چگونه توانستی به پیشنهاد یک حاج اقا بدون دلیل پاسخ مثبت بدهی؟
خانم
محترم تو وقتی دوران مکتب را پشت سر گذاشته بودی وخود را دانشجو درین داستان معرفی
کردی تو چی تعریف از ملا امامان زمانه داشتی وبر اساس کدام عملکرد شان چشم بسته
اعتماد کردی؟
آیا تو نمی دانستی که انسان های تحت نام حاج آقا
پشت پرده چی افعالی دارند خیلی بی خبر از دنیا بودی متاسف هستم برایت.
ودراخیر
اینکه اگر تو قصد خود کشی داشتی فرق نمی کند چی زمان باشد باید همان زمان که حاج
قصد خلاف با تو را داشت چنین می کردی نی
بعد از بی راه کردن چندین جوان افغان، چون مادرت اونیکه بابت اش قیمت گزافی
پرداختی هم صحت مند شده بود .....
در گفته
های اخیر مخاطبم دختر خانم است ولی در کل تشکر می کنم از زحمات ارزنده تان
naiistan.blogspot.com/2013/10/blog-post_27.html
naiistan.blogspot.com/2013/10/blog-post_27.html
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر