۱۳۹۳ آذر ۲۴, دوشنبه

عقده ای




یونس حیدری
جالب است گاهی وقتی چیزی تند تر نوشته می کنی که به مزاق خفته گان خفته خوش نمی آید، اولین اتهامی را که وارد می کنند، می گویند عقده ای نوشته کرده ای! بعضی از کامنت ها در فیس بوک در زیل سیاهه های من اینگونه است. اما به ندرت تلاش کرده اند که پاسخی مخالف ان را بر معیار استدلال بیان کنند.
1-      دوست دارم امروز صریح و شفاف برای این عزیزان جواب دهم؛ آی عزیزان! من عقیده دارم که همه چیز باید ازاد باشد. من به همه ادیان و مذاهبی که در دنیا هست احترام قایلم. زیرا انسانهایی هستند که به آن عقاید و مذاهب عقیده دارند، و من به عقیده شان حتا اگر بت پرستی و گاو پرستی هم باشد احترام قایل هستم.  چون انسان شایسده احترام و کرامت است.
2-      یکی از موضوعاتی که باعث شد بعضی ها کرامت انسانی خویش را هم زیر پای بگذارند و به تصور اینکه بر من توهین کنند، هویت خویش را بر ملا کردند که آنگونه است، طرح بحث "کربلایی حسین" بود. اینجا لازم است که برای این موضوع کمی بیشتر نظر خودم را بیان کنم.
الف: موضوع کربلایی حسین یک واقعه نیمه تاریخی است، اما کمتر تاریخ صریح و شفاف وجود دارد که تمام حادثه چگونه رخ داده است، اما بیشتر آن بعدها ساخته و پرداخته شده است. ولی از یاد نبریم که هر موضوع تاریخی نمی تواند یک روایت خالص و منحصر به فرد باشد بلکه روایت های متفاوت و زاویه دیدهای متفاوت برای آن وجود دارد. و قضیه حسین کربلایی نیز با همه ضعف در وجود اسناد تاریخی آن از این قاعده مستثنی نیست.
ب: من کوشیدم که زاویه خلاف آنچه که رایج است را نیز از میان همان اوراق کهنه تاریخی بیرون دهم و بر خلاف دکاندارانی که از مرجع نام حسین کربلایی کسب معیشت می کنند را بیان کنم.
پ: گفته اند که کلمه حسین کربلایی توهین است، من سوال می کنم که چگونه کربلا یک کمپنی کربلایی ساز باشد و هر کس که انجا برود کربلایی شود، اما خود خالق آن کربلایی گفته نشود؟ نظر من این است که اولین کربلایی خود حسین بود.
ج: من به پیروان حسین کربلایی احترام قایل هستم تا زمانیکه یک پیروی خالص باشد، اما در این سالهای پسین همه شاهد هستیم که موضوع از پیروی خالص گذشته است، دستهای استخباراتی بیگانه از این استین خارج شده و تلاش می ورزند که تخم فاجعه مذهبی را در این کشور کشت کنند، تا آنها به اهداف شان برسند. در این صورت اینجا بحث پیروی یک مذهب و... نیست، بلکه بحث دیگری هست که باید چیز فهمان جامعه جدی تر وارد شوند.
د: مخاطب من چیز خوانها این جامعه است، یعنی جوانانی که می توانند خالق فردای این کشور باشند، من می خواهم طرح این مباحث باعث شود که آنها از جمود فکری خارج شوند، باعث شوند کمی عقلانیت به خرج دهند، کمی بیشتر مطالعه کنند، و کمی متفاوت تر از اجداد بی سواد و جاهل خویش شوند، اما نه اینکه بیایند مقلد من شوند، بلکه بروند تحقیق کنند و با تعقل انچه را که می بینیند و می خوانند تحلیل کنند، و در نهایت به این سوال پاسخ دهند که این کارها برای نسل امروز به چه کار می اید؟ پاسخ دهند.
ه: مطرح کرده اند که هفده ملیون انسان در کربلا اجتماع کرده اند!! به نظر من مضحک ترین استدلال می تواند در حوزه دینی و مذهبی باشد، اگر ما با این استدلال وارد شویم که هر دین و هر مذهبی که بیشترین پیرو را داشت حق است بنا بر این سخت به بیراهه رفته ایم. یا دچار پارادوکس شده ایم. زیرا بیشترین پیروان یک دین در جهان معلوم است! با چنین استدلالی ریشه اسلام کنده شده نیست؟ در درون اسلام هم بیشترین پیروان مذاهب معلوم است آیا جایی برای شیعه باقی می ماند.
و من هم چنان عقیده دارم که می توان گفت هفده ملیون جاهل شما چه فکر می کنید؟
اما بیایید بنیاد های استدلالی خویش را قوی تر کنیم.
موفق باشید

۱۳۹۳ آذر ۲۰, پنجشنبه

زنا زاده

یونس حیدری

هر ؤقت که که به حضرت حسین کربلایی چیزهایی گفتم؛ عزیزان محبؤبی امدند ؤ کامنت نؤشتند ؤ دشنامهایی را نثار ما کردند؛ یکی از ان دشنامهایشان زنا زاده بؤدن بؤده است؛ با اینکه این جماعت به اسانی چنین اتهامی را به انسانها ؤارد می کنند ؤلی مدعی شیعه گری ؤ مسلمان بؤدن هم می باشند. بعضی از این عزیزان حتا شهامت این را ندارند که با هؤیت ؤاقعی شان بیایند ؤ کامنت بدهند، برای خودشان نام مستعار و عکس بیگانه انتخاب می کنند. یکی از ان عزیزان به نام خانم فرخونده فرخاری می باشد. یعنی با نام خانم فرخونده فرخازی ظهور فرموده اند. من در علائم الظهور هم جستجو کردم ولی از هویت اصلی ایشان چیزی نیافتم. که نر است یا ماده. شاید هم خنثی مختث!!!
به هر حال من دوستش دارم. من همه انسانها را دوست دارم. همه عزیزانی که لطف می کنند و می ایند سیاهی های مرا می خوانند و حتا در واکنش دشنام برای من عنایت می فرمایند را هم دوست دارم. اما عقیده دارم که فضای فیس بوک بیشتر متعلق به انسانهایی می باشند که چند روزی بر سر صنف مکتب نشسته اند و بد و یا خوب چیزهایی اموخته اند. و من انتظار دارم که انها بر خلاف انسانهای بی سواد که ریسمان گردنشان را به دست مجتهدانی داده اند که داعیه چوپانی انسان را دارند و بر خلاف قران که تعریفش از انسان خلیفه خدا بر روی زمین است عمل می کنند و مانع خلافت انسان در زمین می شود.
من بر این عقیده هستم که وقتی قران می گوید انسان خلیفه خدا بر روی زمین است یعنی انسان ازاد است و توانمند که مثل خدا اما بر روی زمین حلق کند و بیا فریند و کارهایی کند که خود خدا هم در شگفتی قرار گیرد و سوال کند که براستی چه موجودی را خلق کرده است!!
عزیزم و محبوب یا محبوبه ام خانم فرخاری محترم!
اتهام زده اند که زنا زاده هستم و کسان دیگر هم هر وقت بر خلاف میلشان حرفی زده می شود چنین اتهاماتی را وارد می کنند هرچند ایشان اتهام بی دینی و عدول از دین را هم لطف کرده اند. من فقط می گویم قران می گوید لا اکراه فی الدین. و اگر عقیده دارید که این ایه منسوخ شده است. باید بعد از یک هزارو چند صد سال قبول کنید که همه ایات منسوخ شده است چون زمان و مکان تفاوت کرده است و... هرچند من چنین عقیده ای ندارم و این ایه را یکی از بر تری های دین مبین اسلام می دانم
اما در ارتباط با اتهام زنا زادگی تان! باید شما را بر گردانم به گذشته دور تاریخ! انروزها که علی حاکم بودٰ . کسی از صحابه امد و برایش گفت در فلان خرابه دیدم مرد و زنی در حال معاشقه بودند و انجام فعل زنا! علی میلی به رفتن نداشتٰ، اما ان صحابه اسرار نمود و علی حرکت کرد. وقتی نزدیک خرابه شد چندین سرفه محکم نمود. بعد چشمانش را بست ویا الله گویان وارد خرابه شد وقتی چشمان خود را باز کرد چیزی ندید و...
ایا از این روایت تاریخی نمی توانیم استنباط کنیم که اولن چون روابط نا مشروع در صدر اسلام انقدر فراوان بوده است که علی نمی خواسته است به این موضوع دامن زده شود؟ و ثانیا آیا نمی توان از این روایت تاریخی استنباط کرد که اگر بناست مست گیرند هر انچه در شهر است باید گیرند!!!
سوم: از منظر فقهی! همان فقهی که شما داعیه پیروی ان را دارید مگر نمی دانید که اثباط زنا امری نزدیک به محال است!! در فقه می خوانیم که: برای اثبات زنا باید چهار شاهد عادل وجود داشته باشد، و بعد این چهار شاهد عادل افراد زنا کار را در حال تلمبه زدن گیر کرده باشد، بازهم فقها اکتفا به این نمی کنند که باید درحین تلمبه زدن تاری نازک را بگیرند از میان این دو نفر تیر کنند و اگر این تار بند نشد زنا اثباط نمی شود و اگر بند شد اثباط زنا می گردد و شما تصور کنید ایا چنین چیزی قابل اثبات هست؟؟؟
پس برای شما متاسف هستم که حتا از فقه دینی خود هم بی خبر هستید
اما هرکس که این ادعا را نتواند به ثبوت برساند همین فقه مجازات سختی را برایش تعیین کرده است که خود بگرد و در حق خویش اجرا نما
من برای انسانهای که ادعای چیز فهمی می کنند و اینگونه ناشیانه اتهام می زنند و خود را پیروان راستین یک دین و یک مذهب هم به شمار می اورند ابراز تاسف می کنم.
یک نکته
همه دوستانی که می ایند یاد داشتهای پراکنده مرا می خوانند معنایش این است که به انترنت و ... دسترسی دارند از همه انها عاجزانه می خواهم تحقیق کنند. مطالعه کنند. و بعد هر انچه را که خوانده اند با عقل نقاد خویش کمی حلاجی نمیاند
موفق باشید

۱۳۹۳ آبان ۲۷, سه‌شنبه

هزاره ها؛ بیم و امید با رهبران خائن!




یونس  حیدری
1-      برای نخستین بار اجتماع کلان فرهنگیان، فرهیختگان و سیاستمداران ولایت غزنی با محوریت غزنی گرایی دایر شد و در آن جلسه عقب ماندگی هزاره های غزنی در عرصه های مختلف سیاسی، اقتصادی و... مورد کاوش و بررسی قرار گرفت، در این سلسله جلسات که تا کنون هم ادامه دارد، این دیدگاه که موتور محرکه همه احزاب سیاسی  و رهبران سنتی تحصیل کرده گان و نظریه پردازان غزنی می باشد، اگر آنها نباشند، رهبران سنتی نمی توانند موفقیت داشته باشند، بوده است. بنا بر این باید وقتی موتور محرکه همه رهبران، هزاره های غزنی می باشد، باید رهبری سیاسی هزاره ها هم متعلق به مردم غزنی باشد!
آنها در محور کنترل و تصاحب جایگاه رهبری هزاره ها به اتفاق آرا فیصله کردند که پس از این گرایشهای حزبی را کنار گذاشته و برای تصاحب همه قدرت سیاسی هزاره ها از همه قدرت ، توان، نفوذ خویش استفاده کنند. و برای حسن نیت همین کافی که یک نصری دو آتشه یک حرکتی دو آتشه را به اشرف غنی معرفی می کند و او تا سطح مشاور حقوقی رئیس جمهور غنی بالا می رود.
2-      با تصاحب مقام معاونت دوم ریاست جمهوری توسط اقای سرور دانش، مردم  و فعالان سیاسی، فرهنگی دایکندی  هم در حال دست یابی به این اجماع می باشند، که پس از این آقای سرور دانش باید به علاوه داشتن معاونت ریاست جمهوری در دولت اشرف غنی رهبری هزاره ها را نیز عهده دار شود.
هزاره های دایکندی به عنوان یک ولایت محروم، تجربه های دشواری را پشت سر نهاده اند، آنها به علاوه این که رقابتهای تنگا تنگ حزبی داشتند  و در این میان صدها انسان دایکندی در جنگ های تنظیمی  کشته شده اند، اما به خوبی می دانند که در همه احزاب با آنها بازی صورت گرفت و درد و رنج و خون را آنها پرداختند اما افتخارات در اکثریت احزاب متعلق به رهبرانی بودند که از مافیا خانه رهبری هزاره ها متعلق به بهسود بوده اند،  به باور مردم دایکندی بهسودی ها در همه این سالها با مردم دایکندی و کل هزاره ها همان بازی ای را انجام دادند، که ولسوالی پنج شیر با کل مردم تاجیک انجام دادند، یعنی بهسود مرکز خرید و فروش هزارها در همه این سالهای گذشته بوده است، حالا باید به آرامی مردم دایکندی هم رهبری سیاسی و هم رهبری اقتصادی را از کنترل بهسودی ها خارج نمایند.
آنها از یاد نمی برند که اقای خلیلی چگونه این بازی را در دایکندی انجام داد. به خاطر جلو گیری از رشد هزاره های دایکندی اقای خلیلی از زیر دستان اقای استاد ناطقی شفایی که یکی از بزرگان و پیشگامان مبارزه و نهضت بیداری و روشنگری در ولایت دایکندی بود، کسی را بنام مصطفی اعتمادی پیدا کرده و در برابر او کلان نمود، تا آقای ناطقی شفایی را در انزوا و در نهایت در میان نیروهای وحدتی و هم فکر دایکندی به شدت کشیدگی را ایجاد نماید و هیچ کدام نتواند قدرت کامل پیدا نموده و در سر سودای چیزهای دیگر بیابند. اقای اعتمادی توسط اقای خلیلی تا زمانی که ناطقی شفایی یک رکن تعیین کننده بود در منطقه مورد حمایت های همه جانبه قرار گرفت اما در فردایی که اقای ناطقی را به انزوا کشانید، و دیگر از ناحیه دایکندی احساس خطر نمی کرد، در طول سیزده سال همه شاهد بودند که همان مصطفی اعتمادی ای را که  تا آن حد مورد احترام و حمایت قرار می داد، مورد بی مهری، تحقیر، توهین قرار می داد، که او همانند خاری در چشم و استخوانی در گلو در رنج و عزاب بود تا اینکه از همین رنج دچار عارضه سرطان شد و جان به جانان تسلیم کرد. مردم دایکندی امروز بر این باور است که رنجی را که شفایی و در نهایت توهین و تحقیری را که اعتمادی برده است، رنج فردی نبوده بلکه رنج همه مردم دایکندی و چیز فهمان دایکندی می باشدو برای تسکین آن تنها راه رهبرسازی دانش می تواند باشد.( موارد اینگونه در دایکندی زیاد است اما از باب مشت نمونه خروار ذکر شد. )
3-      بامیانی ها هم پس از اینکه شنیدند هزاره های  غزنی برنامه های جدی را روی دست گرفته اند و دایکندی ها هم در حال اجماع بر سر رهبر سازی دانش می باشند، از خواب بیدار شده و نشست هایی را برای بررسی برخورد آقای خلیلی در این دو دهه با آنها و در نهایت بررسی جایگاه بامیانی ها در راس هرم قدرت سیاسی و اقتصادی کشور را شروع کرده اند، حال اکثر بامیانی ها بر این نظر هستند که در طول دو دهه رهبری رهبر خردمند اقای خلیلی از بامیان و بامیانی ها به عنون چوب سوخت استفاده کرده و به عنوان سکوی پرواز بهره گرفته شده است و در نهایت خاکستربامیانی ها را در دریای فراموشی ریختانده تا برای همیشه نابود شوند.
آنها استدلال می کنند که اقای خلیلی در سایه خود اجازه داده است که هرچه نیروی فرهنگی است از مردمان غزنی رشد کنند، امروز مردمان غزنی دارای چندین روزنامه و نشریه می باشد که اقای خلیلی حد اقل برای مصروف سازی آنها ایجاد کرد و یا به شکل سایه مورد حمایت قرار داد، هم چنین آقای خلیلی مجال داد که نیروهای دایکندی در کنار ایشان رشد کنند و با همکاری های سیاسی  و اقتصادی ایشان دارای دانشگاه و شرکتهای موفق اقتصادی شده اند. اما در بامیان و با بامیانی ها چه کرده است؟
آقای خلیلی نه تنها در دو دهه رهبری خود اجازه نداده است که نیروهای فکری و سیاسی بامیان رشد نماید، بلکه همواره به گونه مرموزی سد راه و حتا نابودی آنها شده است. راز این ممانعت و جلوگیری از رشد کدر های بامیان امروز سوال جدی هر بامیانی هست، آنها معتقد هستند که نه تنها اقای خلیلی مانع رشد هزاره های بامیان شده است بلکه دیگر خرده رهبران مثل آقای محقق و ... که از مافیای تیکه داری بهسود می باشد نیز همین برخورد را با فعالان بامیان داشته است.
اقای خلیلی از بامیان دو نیرورا تا حدی برجسته ساخت، یکی جنرال فهیمی و دیگر رقیب ایشان اقای جوادی از ورس را به شکل موازی رشد داد برای تضعیف اقای اکبری، اما پس از مدتی رشد اینها، سر انجام فهیمی را چوماقی نمود بر سر رقیب اش و او را از رفتن به پارلمان انداخت، ولی اجازه هم نداد که فهیمی وارد پارلمان شود.
با اینکه فهیمی قریب دو صد رای از اقای اکبری پیشی داشت اما از رفتن به پارلمان بازماند، این سوال برای جنرال فهیمی باقی ماند که چرا اکبری توانست به پارلمان برود اما فهیمی نتوانسته است. سرانجام مکشوف گردید که وقتی یک سفارت تماس می گیرد و اقای اکبری به همراه سید مرتظوی نماینده ولی فقیه ایران در کابل خدمت اقای خلیلی می رود، و با خلیلی قول قرار هایی می کند، اقای خلیلی از نفوذ خودش استفاده کرده و فهیمی دست پرورده خودش را نیز قربانی می کند، و اقای فهیمی در واکنش به این حرکت اقای خلیلی حزب وحدت را ترک می کند و می رود با اقای داکتر صادق مدبر رهبر حزب انسجام ملی بیعت می کند و...
اقای خلیلی باز به سراغ رقیب فهیمی می رود و دست نوازش برسرش می کشد و او را در مشاور دانی معاون دوم پرتاب می کند تا بازی و رقابت منفی در بامیان همچنان ادامه پیدا نماید و...
اما حالا نیروهای بامیان همه شان به این نتیجه رسیده است که بیش از این نباید اجازه بازی را به خلیلی و سایر تیکه داران کمیشن کار مدعی رهبری در بامیان داد، باید یک حرکت بامیان محورانه آغاز گردد تا کسی همچون خلیلی دیگر به خود اجازه ندهد که حتا رئیس دفتر حزبش را در بامیان از قل خویش انتخاب نماید، ایا در بامیان تا این حد قحط الرجال وجود دارد که کسی رئیس دفتر حزب شده نمی تواند و یا اینکه چون ریاست دفتر حزب خودش بستری برای رشد اقتصادی و مافیای گرایی می باشد و نباید یک بامیانی بتواند در این معادلان کلان اقتصادی وارد شود؟
بامیان برای بامیان و بامیان باید با نیروهای محلی خودش بتواند درخشش داشته باشد، حالا بامیانی ها می خواهند در عرصه علمی با تاسیس یک دانشگاه خصوصی که امتیازش از بامیانی ها باشد و فعال سازی شرکت های اقتصادی برای رشد بنیاد های اقتصادی شان بدون حرکت های کهنه حزبی را شروع کنند؛ اما اینکه آیا موفق می شوند یا نه باید منتظر ماند.
4-      آقای خلیلی خوب می داند که دیگر در میان هزاره ها جایگاهی ندارد، او در بهسودین جایگاه ندارد زیرا خودش می داند همه مخالف اوست،‌در هر دو دوره انتخابات پارلمانی آقای شفایی از نزدیکان خودش را نتوانست برایش رای جمع نماید، با اینکه شوروای شفایی را می خوردند، سر انجام همان شوروا خورها رفتند به کاندید های رقیب ایشان رای دادند.
در میان هزاره های سایر ولایات هم گزارشی فشرده از ان را در سطور ماقبل بیان کردیم، اما با همه این معلومات خلیلی کسی نیست که آرام بنشیند، زیرا او خوب می داند سکون معنای گندیدگی او می باشد، بنا بر این او تلاش می کند، زیرا حیات سیاسی او در فعالیت است، اما اینکه او چه می کند، باید کمی مکس نمود.
تحرکات اخیر آقای خلیلی نشان می دهد که آقای خلیلی دیگر اعتقادی به هزاره گرایی ندارد، تحلیل او از وضعیت بحران جدیدی هست که افغانستان را یک بار دیگر به کام خویش فرو خواهد برد، در این بحران جدید او نمی تواند با شعار هزاره گرایی به حیات سیاسی خود ادامه دهد، بلکه او می تواند با اجماع شیعی باز فعال باشد،از همین زاویه دید است که می توان تحلیل کرد چرا اقای خلیلی با حمایت جریانهای که بحران مذهبی را دامن می زند وارد تعامل می شود و پروژه های مذهبی را می گیرد و در مراسم های شبیه عاشورا از کابل تا میدان شهر به زور پیسه بیراق یا حسین نصب می کند اما هیچ کس ندیده است که اقای خلیلی بر سر دفتر خودش حتا بیرق افغانستان را نصب کند؛ چون بیرق افغانستان را هیچ کشوری برایش پروژه نمی دهد و...
اقای خلیلی می کوشد تا با دامن زدن نفاق مذهبی بار دیگر جایگاه  خویش را به عنوان رهبر اما در یک جامعه غرق در خون حفظ نماید، اقای خلیلی می خواهد رهبری باشد، در کشوری که جنگ مدام ادامه داشته باشد، زیرا او تنها در شرایط بحران می تواند به عنوان یک تیکه دار و یک معامله گر ماهر به حیات سیاسی خویش ادامه دهد،‌نه در فضای صلح و ثبات در کشور.
نتیجه:‌
آنچه در بالا آمد بیشتر گزارش گونه ای بود از فضای موجود در میان هزاره ها، اما لازم است که دیدگاه خودرا نیز بیان کنم، من عقیده به رهبر سازی ندارم، رهبر جدید وقتی ساخته می شود فرق نمی کند که از غزنی باشد یا بامیان یا هرجای دیگر، اما امروز دیگر کسی آن ظرفیت مزاریی کبیر را ندارد، که نه تنها وقتی حزب وحدت را جور می کند یک روپیه آن را به خانواده خویش پس انداز نمی کند که یک نفر از اعضای فامیل و قریه خود را در مناصب صلاحیت دار آن قرار نمی دهد، بلکه برای مردم نجات مردم و آرمانهایش نه تنها اموال میراث پدری خود را خرج می کند بلکه برادران خویش را نیز قربانی می کند، اما برایشان امکانات خارج رفتن و ساختن زندگی مجلل فراهم نمی کند و... بنا بر این از میان مردمان کنونی هرکس رهبر شود خائنی می شود مثل خلیلی و محقق و دیگر خائنین به هزاره. ثانیا وضعیت کنون برای هزاره سودمند نیست که بار دیگر به فکر رهبر سازی و در نتیجه گوسفند شدن توده ها بروند، بلکه سودمند این است که بازار خرید و فروش هزاره ها را از کنترل تیکه داران خائین خارج کنند و تلاش صورت گیرد که هزاره ها به حقوق شهروندی خود به عنوان یک انسان و یک شهروند در کشورشان دست بیابند، و برای احراز جایگااه واقعی خویش به رشد نیروی فردی افراد توجه شود که هر فردشان شایسته ترین در این کشور شوند، و مطمئن باید بود که هیچ گاه جایگاه شایسته ترین ها را هیچ کس پر کرده نخواهد توانست.
والسلام.

۱۳۹۳ آبان ۲۲, پنجشنبه

تقی سفیر نشد



تقی سفیر نشد
یونس حیدری
روایت شده است در تاریخ که از میان هزاره ها بزرگ مردی ظهور نمود که در تاریخ بشر کمنظیر یا بی نظیر بود، این مرد در جامعه ای ظهور کرد که تاریخش پر از ستم و بی عدالتی بود، و هزاره ها در همیشه تاریخ در زیر پای اسپان حاکمان ستمگر ستم پیشه استبداد گر دفن شده بودند، و او آمده بود با صدای بلند انسانی فریاد کشیده بود که همه انسانیم و در خلقت برابر و باید یک جامعه پر از برابری و برادری بسازیم و در آن زیست مشترک داشته باشیم و بر اساس شایستگی صاحب مقام، منصب، ثروت، قدرت، عشق، محبت، لبخند، ماچ ماچ بازی و... شویم.
این مرد بزرگ نامش در تاریخ بشر به نام محترم استاد محمد کریم خلیلی یاد شده است، او در طی سیزده سالی که در مقام و منصب بود، هزاران کار نمود، و چون خلیفه بزرگ دستور منع کتابت داده بود، و گفته بود برای بشر یک کتاب کافیست، هیچ یک از این تلاشهای بی وقفه او ثبت تاریخ نگردیده است، و چون ثبت تاریخ نشده بود، صدها هزار نفر را در مراسم نکو داشت در محلی بنام لویه جرگه  که ظرفیت سه هزار نفر را داشت، گرد هم آورده برای شان نان و شاکلت و پیاز دادند تا انها به یاد داشته باشند که در تاریخ نان و پیاز این بزرگ مرد هزاره را هم خوردند، نانی که نمک نداشت، و پیازی که اشک از هیچ چشمی جاری نساخت، چون هیچ حسینی عاشق هیچ ارینبی نشده بود!
روایت شده  است که این مرد بزرگ در پی تلاشهای بی وقفه اش که هزاره ها را در مقامهای مختلف حکومتی، مراکز علمی، سرچشمه های تجاری و اقتصادی جابجا کرده بود، و زندگی جهنمی آنها را به بهشتی مافوق توصیف تبدیل کرده بودند، در آخرین اقدام خودش یکی از بهترین و شایسته ترین و بی نظیر ترین، توانمند ترین، لایق ترین و در یک کلام یگانه فرزند شایسته هزاره را به حیث سفیر کبیر جمهوری اسلامی افغانستان در قلب جهان، مرکز هستی دنیا "نیویورک"! به حیث سفیر حکمش را از سوی جلالتماب حامد کرزی گرفت و بعد قدرت را به اشرف غنی و تیمش واگذار کردند.
با کمال تاسف شنیدیم که جلالتمآب اشرف غنی حکم حاکم ماقبل خودش را مبنی بر سفیر شدن بی مانند ترین فرزند هزاره جناب محترم آقای تقی خلیلی فرزند فرزانه محترم استاد خلیلی دبیر کل حزب کلان و بزرگ و به قول یک وکیله در پارلمان "کلفت" حزب وحدت اسلامی را لغو و دستور داده است که ایشان را به حیث سفیر در یکی از کشورهای نزدیک اسیایی منصوب دارند تا از چشم دور نشود مبادا خدای ناکرده در میان این همه جار و جنجالهای که این کشور دارد او در میان تکنالوژی عظیم غرب گم شود!
خبر لغو فرمان جناب حامد کرزی مبنی بر سفیر شدن بهترین فرزند هزاره چون فرزند استاد خلیلی می باشد، و هیچ هزاره ای در تاریخ هزاره ها شایسته تراز این خانواده نبوده و نخواهد بود مایه تاسف و تاثر همه هزاره های  جهان شده و تمام هزاره های جهان به مدت سی ثانیه عزای عمومی اعلام نموده و لبخند بر لب جاری کردند.
روایت شده است که بزرگ مرد تاریخ هزاره ها و تاریخ بشر پس از این شکست بزرگ که مایه عقب گرد همه هزاره ها در طول تاریخ گذشته و اینده شده است، ایشان افسرده شده و چاهی عمیق در عمق پنج هزار کیلومتری زمین کنده است و روزها تاشب و شبها تا صبح در این چاه فرو رفته و اشک ریختانده است که مورخان نوشته است حتا نماز جعفر طیار نیز از یاد ایشان رفته بود.
وقتی هزاره ها شنیدند که رهبر خردمند، محبوب، محجوب، خوش لبخند، خوش سیمای، خوش قامت،‌خوش برخورد، خوش دستار، خوش پیزار، خوش چپن، خوش ریش، خوش عینک و خوش نیکرشان محترم استاد خلیلی اینگونه افسرده شده اند، رفتند و همه شان در یک اقدام تاریخی و بی نظیر همه تلاشهای سیزده ساله حکومت ماقبل اشرف را ویران کردند، و برچی که در زمان استاد خلیلی با همکاری جاپانی ها دارای پارکهای زیبا، کودکستانهای مقبول، سرگهای کلان، بلند منزلهای شگفت انگیز،‌جاده های مافوق مدرن،‌ دانشگاههای بزرگ و بی نظیر در سطح دنیا هم در زیبایی و هم در کیفیت تدریس و... ساخته شده بودند را ویران کردند و بار دیگر برچی را شبیه دهه ماقبل کرزی ساختند، تا در ان دیگر اثری از پیشرفت و ترقی و ساخت و ساز و عدالت نباشد، تا دنیا بداند که ستمگران قبیله گرا اجازه نمی دهند بهترین و لایق ترین و شایسته ترین فرزند هزاره در یک سفارت وظیفه داشته باشد.
خبر لغو فرمان کرزی مبنی بر سفیر شدن تقی جان خلیلی در نیویارک باعث تاثر شدید مردم بامیان شد، و این مردم در یک واکنش بی سابقه هزاران رهبری توانمند، دانشمندان بی نظیر، تاجران بزرگ که در سطح بین المللی کار و بار می کردند، اقتصاد دانان فربه و.... که استاد خلیلی با حمایت های مالی و سیاسی و فرهنگی شان در بهترین دانشگاه های غرب پرورش یافته بود، تا باعث افتخار هزاره ها شوند، زیرا استاد خلیلی بارها فرموده بودند که بامیان رزاق من است، اگر بامیان نبود من نبودم و اگر من نبودم هزاره نبود، این لشکر عظیم کدر انسانی را از میان بامیانی ها ساخته بود، انها در یک عمل غافلگیرانه همه شان را کشتند و بار دیگر بامیان را پر از آدمهای دهقان و چوپان و ملا ساختند تا اشک مردم را برای جنازه ای که همه اش را کرم خورده است، را جاری نمایند.
و همه دهقان و چوپانهای بامیان، سرگ گردندیوال را ویران کردند، برجهای بزرگ توریستی ای را که به همت غلغله گروپ در مرکز بامیان ساخته شده بود را با خاک یک سان کردند، پارک بی نظیر بند امیر را از بین بردند و آثارشان را با آب شستند، درختهایی زیبایش را سوزاندند و بار دیگر بند امیر را به شکل تصاویر قرون وسطی ای اش در اوردند.
و هم چنین مردم دایکندی بیل و کلنگ گرفتند و سرگهای پخته کاری شده آن را نابود کردند، درختهایی بادام را سوزاندند و در همه شهر عکس های تقی جان را نصب فرمودند.
این واکنش های شگفت انگیز هزاره ها باعث شد که بار دیگر استاد خلیلی به حیث رهبر صادق و خادم و مهربان هزاره مورد مهر و محبت حاکمان وقت قرار بگیرد و ایشان به حیث مشاور ارشد ریاست جمهوری در امور برغصو برگزیده شود.
من الله التوفیق