۱۳۹۳ آذر ۲۰, پنجشنبه

زنا زاده

یونس حیدری

هر ؤقت که که به حضرت حسین کربلایی چیزهایی گفتم؛ عزیزان محبؤبی امدند ؤ کامنت نؤشتند ؤ دشنامهایی را نثار ما کردند؛ یکی از ان دشنامهایشان زنا زاده بؤدن بؤده است؛ با اینکه این جماعت به اسانی چنین اتهامی را به انسانها ؤارد می کنند ؤلی مدعی شیعه گری ؤ مسلمان بؤدن هم می باشند. بعضی از این عزیزان حتا شهامت این را ندارند که با هؤیت ؤاقعی شان بیایند ؤ کامنت بدهند، برای خودشان نام مستعار و عکس بیگانه انتخاب می کنند. یکی از ان عزیزان به نام خانم فرخونده فرخاری می باشد. یعنی با نام خانم فرخونده فرخازی ظهور فرموده اند. من در علائم الظهور هم جستجو کردم ولی از هویت اصلی ایشان چیزی نیافتم. که نر است یا ماده. شاید هم خنثی مختث!!!
به هر حال من دوستش دارم. من همه انسانها را دوست دارم. همه عزیزانی که لطف می کنند و می ایند سیاهی های مرا می خوانند و حتا در واکنش دشنام برای من عنایت می فرمایند را هم دوست دارم. اما عقیده دارم که فضای فیس بوک بیشتر متعلق به انسانهایی می باشند که چند روزی بر سر صنف مکتب نشسته اند و بد و یا خوب چیزهایی اموخته اند. و من انتظار دارم که انها بر خلاف انسانهای بی سواد که ریسمان گردنشان را به دست مجتهدانی داده اند که داعیه چوپانی انسان را دارند و بر خلاف قران که تعریفش از انسان خلیفه خدا بر روی زمین است عمل می کنند و مانع خلافت انسان در زمین می شود.
من بر این عقیده هستم که وقتی قران می گوید انسان خلیفه خدا بر روی زمین است یعنی انسان ازاد است و توانمند که مثل خدا اما بر روی زمین حلق کند و بیا فریند و کارهایی کند که خود خدا هم در شگفتی قرار گیرد و سوال کند که براستی چه موجودی را خلق کرده است!!
عزیزم و محبوب یا محبوبه ام خانم فرخاری محترم!
اتهام زده اند که زنا زاده هستم و کسان دیگر هم هر وقت بر خلاف میلشان حرفی زده می شود چنین اتهاماتی را وارد می کنند هرچند ایشان اتهام بی دینی و عدول از دین را هم لطف کرده اند. من فقط می گویم قران می گوید لا اکراه فی الدین. و اگر عقیده دارید که این ایه منسوخ شده است. باید بعد از یک هزارو چند صد سال قبول کنید که همه ایات منسوخ شده است چون زمان و مکان تفاوت کرده است و... هرچند من چنین عقیده ای ندارم و این ایه را یکی از بر تری های دین مبین اسلام می دانم
اما در ارتباط با اتهام زنا زادگی تان! باید شما را بر گردانم به گذشته دور تاریخ! انروزها که علی حاکم بودٰ . کسی از صحابه امد و برایش گفت در فلان خرابه دیدم مرد و زنی در حال معاشقه بودند و انجام فعل زنا! علی میلی به رفتن نداشتٰ، اما ان صحابه اسرار نمود و علی حرکت کرد. وقتی نزدیک خرابه شد چندین سرفه محکم نمود. بعد چشمانش را بست ویا الله گویان وارد خرابه شد وقتی چشمان خود را باز کرد چیزی ندید و...
ایا از این روایت تاریخی نمی توانیم استنباط کنیم که اولن چون روابط نا مشروع در صدر اسلام انقدر فراوان بوده است که علی نمی خواسته است به این موضوع دامن زده شود؟ و ثانیا آیا نمی توان از این روایت تاریخی استنباط کرد که اگر بناست مست گیرند هر انچه در شهر است باید گیرند!!!
سوم: از منظر فقهی! همان فقهی که شما داعیه پیروی ان را دارید مگر نمی دانید که اثباط زنا امری نزدیک به محال است!! در فقه می خوانیم که: برای اثبات زنا باید چهار شاهد عادل وجود داشته باشد، و بعد این چهار شاهد عادل افراد زنا کار را در حال تلمبه زدن گیر کرده باشد، بازهم فقها اکتفا به این نمی کنند که باید درحین تلمبه زدن تاری نازک را بگیرند از میان این دو نفر تیر کنند و اگر این تار بند نشد زنا اثباط نمی شود و اگر بند شد اثباط زنا می گردد و شما تصور کنید ایا چنین چیزی قابل اثبات هست؟؟؟
پس برای شما متاسف هستم که حتا از فقه دینی خود هم بی خبر هستید
اما هرکس که این ادعا را نتواند به ثبوت برساند همین فقه مجازات سختی را برایش تعیین کرده است که خود بگرد و در حق خویش اجرا نما
من برای انسانهای که ادعای چیز فهمی می کنند و اینگونه ناشیانه اتهام می زنند و خود را پیروان راستین یک دین و یک مذهب هم به شمار می اورند ابراز تاسف می کنم.
یک نکته
همه دوستانی که می ایند یاد داشتهای پراکنده مرا می خوانند معنایش این است که به انترنت و ... دسترسی دارند از همه انها عاجزانه می خواهم تحقیق کنند. مطالعه کنند. و بعد هر انچه را که خوانده اند با عقل نقاد خویش کمی حلاجی نمیاند
موفق باشید

هیچ نظری موجود نیست: