۱۳۹۴ اسفند ۲۹, شنبه

سنگ صبور 3 خون بکارت در حمام مشهد




-1-
در قلعه ساختمان همین یک حمام بود، حمام تمیز و پاکی بود، ابش هم همیشه گرم بود، ان روز من و مادرم و دو خواهرم رفتیم حمام. ما هیچ وقت به حمام عمومی نمی رفتیم، در یکی از اطاقهای نمره می رفتیم، نمره هایش هرچند ساعتی پول می گرفت ولی خیلی تمیز تر بود، مزاحمتی هم از سوی دیگر زنان ایجاد نمی شد، تازه حرفهایی از قبیل افغانی کثیف هم به گوشت نمی خورد، برسر دوش گرفتن و تطهیر کردن هم ناچار نبودی تا در نوبت ایستاده شوی، یک وقتی هم اگر می خواستی موی های زائد بدن خود را از بین ببری هم لازم نبود، کلی شرم شوی، بروی داخل یکی از اتاقکهایی کوچیک و کثیف تا موهای زائد بدن خود را از بین ببری و وقتی برگردی در کنار شیر اب هی خواهر خوردترکت از تو سوال کند که زنها آنجا چرا می روند؟ آنجا چیکار می روند، و تو هم رویت نشود که بگویی زنان آنجا می روند تا مویهای زائد بدن خویش را بزداید، در حمام نمره کافی هست خودت را عقب بیندازی و بگویی من هنوز چرکهایم تر نشده است، همه بروند و تو تا اخر همه بدن خودت را صاف صاف کنی، مثل بلور!
داخل یکی از همین اتاقکها بنام نمره یاد می شوند ما بودیم، مادرم کیسه کرد و سرش را با صابون و شامپو شست، به کمکش من سر و جان هر دو خواهر خوردترکم را هم شستم، تمام بدنشان را با صابون و شامپو هم شستیم، بعد یکی یکی تطهیرشان کردیم، و داخل رخت کن فرستادیم تا کالاهایشان را بپوشند، و مادرم هم خودش را تطهیر کرد و رفت بعد از این که کالاهایشان را پوشیدند گفتند ما رفتیم خیلی دیر نکن زود بیا!
مادرم همراه خواهرانم از رخت کن خارج شدند و رفتند، من مشغول کیسه کردن بدنم شدم، راستش گاهی هم با خود اواز می خواندم، چون داخل حمام نمره صدای ادم به بیرون نمی رود، تازه صدای آدم هم خیلی خوب می پیچد، ادم از صدای خودش لذت می برد، که ناگهان احساس کردم صدای باز شدن درب رخت کن به گوشم رسید، از جایم بر خواستم قف شامپو به چشمم رفت، به سرعت اب بر سر خود ریختم، تا بتوانم چشمهای خودم را باز کنم، یک وقت دیدم که دو مرد جوان مرا محکم گرفته اند. خواستم داد بزنم که  دهانم را با دست فشار دادند، درحمام را بسسته بودند، یکی دیگرشان هم برهنه برهنه وارد شد، مرا در آغوش گرفت، شروع کرد به مشت و مال کردن بدنم و...
-2-
من از حال رفته بودم، مردهای حمام چی هم فرار کرده بودند، مادرم وقتی دیده بود خیلی دیر کرده ام دلهره همه وجودش را فرا گرفته بود، به همین خاطر از خانه به حمام بازگشته بود، به داخل نمره  شده بود، مرا دیده بود که نعش در خون در حمام غلطیده ام، فریاد کشیده بود، زنان دیگر را صدا کرده بود، لباس بر تنم داده بود، با چند زن دیگر مرا تا خانه رسانده بود، پدرم را از کارش خواسته بود، برادرانم را خبر کرده بود، همسایه های افغانی مان هم خبر شده بودند، همه شامگاهان به سوی حمام رفته بودند، حمامی ها هم ترسیده بودند، جوانانشان فرار کرده بودند، در حمام چند نفر پیر مرد گذاشته بودند، پدرم و خانواده ام خواهان تحویل دهی مردان متجاوز به دخترشان شده بود، آنها انکار کرده بودند، که چنین کسانی را نمی شناسند و اصلن چنین اتفاقی در این حمام نیفتاده است، به همین خاطر نزاع در گرفته بود، پدرم و برادرانم حمام را به اتش کشیده بودند، اتش نشانی امده بود، اتش حمام را خاموش کرده بود، ایرانی ها همه باهم متحد شده بودند، هرجای که در قلعه ساختمان افغانی را می دیدند مورد لت و کوب قرارمی دادند، افغانها هم دردشان گرفته بود که به ناموسشان تجاوز می کنند و هم به شکل خفت باری متحد می شوند هرچی افغانی است را مورد لت و کوب قرار می دهند، ناچار جنگ افغانی و ایرانی بالا گرفته بود، در قلعه ساختمان سه شبانه روز همه دکانها تعطیل باقی مانده بود، درگیری شدید بود، چندین نفر از مهاجرین افغانی اسیب دیده بودند، در خانه هایشان بودند، افغانی ها را کلینیک ها هم قبول نمی کردند، تازه اگر به کلینیک هم می رساندند از سوی نیروی انتظامی دستگیر می شدند، چون می گفتند اینهااخلال در امنیت کرده  اند.
بعد از دوروز همه خانواده ما را نیروی انتظامی دستگیر کردند، به زندان انداختند، می گفتند که بچه های حمام چی را هم دستگیر کرده اند، ولی ما چیزی ندیدیم، که براستی انها را هم دستگیر کرده بودند یا نه؟ ما چندین روز در زندان بودیم، پرونده را به شکلی تنظیم کرده بودند که ما  گناه کار ثابت شویم، و برای پدر و برادرانم هم پرونده اغتشاش و ایجاد بی نظمی و اشوبگری تهیه کرده بود، که اگر در دادگاه می بردند چندین سال حبس برایشان صادر می شد، در کل پرونده هیچ اثری از شکایت ما نبود، صدای ما را کسی نمی شنید که مردان حمام چی امده است در حمام و به من تجاوز کرده اند.
چندین هفته ما در بازداشت بودیم، ولی هیچ کس پیدا نشد که به صدای مظلومیت ما گوش بدهد، ما همچنان بلا تکلیف در زندان بودیم.
-3-
شب بود، یک خانم مامور آمد مرا از بازداشت گاه بیرون کرد، در راه گفت حالا واسطه قویی پیدا کرده اید، در داخل یکی از اتاقهای اداره بازداشتگاه یک روحانی نشسته بود، ریش سیاه و درازی داشت، یک عینک هم داشت، نسبتن لاغر اندام ولی قد بلندی داشت، خانم مامور مرا تحویل شیخ داد و خود رفت، من و شیخ تنها شدیم، شیخ پرسید که چرا تو را بازداشت کرده اند؟ دلیلش را گفتم و گفتم که هیچ کس نیست که صدای ما را گوش کند، بعد از شنیدن همه صحبت های من شیخ خود را معرفی کرد:
-          من آیت الله گیلانی هستم، معاون آیت الله خلخالی رئیس کل قویه قضائیه کشور(ایران) خبر دار شدم که چنین پرونده ای رخ داده است، خواستم از نزدیک این ماجرا را رسیدگی کنم، ولی حالا وقتی دوسیه را دیدم، می بینم که حق تو با این دوسیه مرگ است، حق کسیکه در کشور اسلامی ایران اقدام به  فاحشه گری و ترویج فحشا کند، سنگ سار است، اما راستش دلم به مظلومیت تو می سوزد، نمی خواهم این دوسیه همین رقم پیش قاضی برود، اگر این دوسیه همین رقم پیش قاضی برود خودت سنگ سار می شوی و پدر و برادرانت هم هر کدامشان محکوم به ده سال زندان می شوند، امید وارم که متوجه شده باشی!
اشک از چشمانم سرازیر شد، ترس سنگ سار همه وجودم را سست کرده بود، پیش جناب شیخ زانو زدم، التماس کردم، شیخ گفت خوب حالا اگر می خواهیم سنگ سار نشوی فقط یک راه دارد که  این پرونده بدون اینکه به دادگاه برود بسته شود، از شیخ خواهش کردم که من چیکار باید بکنم، شیخ برایم گفت راستش من از تو خوشم امده است، بی علت نبوده است که بچه های حمام چی به خاطر تو خودشان را به این جنجال بزرگ گرفتار کرده ند، اگر حاضر هستی با من ازدواج کنی همین الان می توانم تو را از اینجا ازاد کنم.
مغزم صوت کشید، خدایا چی می گوید؛ او برایم گفت دو راه بیشتر نداری یا اینکه  سنگ سار می شوی و یا اینکه ازاد می شوی اما  همسر من می شوی، من دوست دارم یک زن افغانی هم داشته باشم، می گویند زن افغانی خیلی لذت دارد، من به هیچ وجه تو را  تحت فشار قرار نمی دهم، اگر موافقت کنی، از همین الان خودت را به خانه خودم می برم!
چاره ای نداشتم، گفتم اگر من حاضر شوم با شما ازدواج کنم، همه خانواده ام را آزاد می کنی؟ او گفت خودت و مادرت همین لحظه پس از موا فقت با ازدواج ازاد هستی؛ اما در مورد پدر و برادرانت باید مدتی صبر کنم تا از جهات گوناگون مطمئن شوم.
من خیلی فکر کردم دیدم راستی راستی یک پرونده خطرناک برای من تهیه کرده اند، تنها راه نجاتم همین پیشنهاد او بود و من موافقت خود را با ازدواج با ایت الله گیلانی اعلام کردم، او هم دوسیه ها را گرفت چیزهایی در زیرش نوشته کرد من و مادرم را از بازداشت ازاد کرد و سوار به موتر خودش کرد و برد در یکی از خانه های خودش.
من و مادرم را وقتی به خانه خودش برد، مرا از مادرم جدا کرد، گفت حالا اجازه بده تا عقدت را برای خودم بسته کنم، من هم از مجبوری اجازه عقد را دادم او هم چند کلمه ای بر زبان جاری کرد و بعدمرا در اغوش گرفت و کلی با من صحبت کرد، که اگر
توانستم اعتماد او را برای همیشه جلب نمایم او خانواده اش را نیز از زندان ازاد خواهد کرد و خانه ای در خواجه ربیع برایشان خواهد گرفت تا برای همیشه ارام زندگی کنند.
انشب او با من همبستر شد من تلاش کردم تا اعتماد او را جلب کنم بعد از سه هفته موفق شدم که پدر و برادرانم را هم از زندان توسط ایت الله گیلانی یعنی شوهرم ازاد کنم و او برای ما در محله خواجه ربیع خانه ای خرید و تا کنون با او زندگی می کنم، و از او دارای فرزند شده ام، اما نمی دانم چرا همیشه وقتی او را می بینم نفرتی عمیق از هرچه ایرانی هست در وجودم زبانه می کشد؟

افغانها در دايره حقوق بشر اسلامي جاي ندارد !





اقاي  ابوالفضل ظهره وند، سفير خبر ساز تهران در کابل پس از سکوت چند روزه اي بار ديگر در   يک رسانه  تصويري  غير مستقيم  متعلق به خودشان که در کابل نشرات مي کند، ظاهر شده و افاضات جديد را  بيان داشتند.
اقاي ظهره وند در بخشي از سخنان خودش مبني بر پاسخ به رشد مناطق افغان ممنوع در ايران اظهار داشتند که افغانها جزء شهروندان ايران محسوب نمي شوند تا از حقوق برابر برخوردار باشند، وي با اشاره به قوانين بين المللي موجود در باره حقوق بشر و حقوق مهاجران اعلام داشتند که اين قوانين مبناي کليسايي دارد و جمهوري اسلامي ايران به اين قوانين اعتقادي ندارد بلکه انها به قانون حقوق بشر اسلامي پايبند مي باشد.
سخنان آقاي  ظهره  ونداز چند زاويه قابل تامل مي باشد:
-1 -  اول اين که اين سخنان دقيقن بعد از ان طرح مي شود که ايشان مبالغ هنگفت براي تدوير سالمرگ روح الله خميني موسس و بنيانگذار نظام ديکتاتوري ديني ايران مصرف نمود تا در کابل داير نمايد. اما ملت افغانستان که سالها پيش در يافته بود که نظام موجود ايران براي  بد نا م سازي اسلام ساخته شده است- هيچ گونه باوري به چنين نظامهاي فاسد نداشته و ندارد. به همين خاطر نه تنها توفيقي براي تدوير  چنان مراسمي که مي خواستند زمينه ساز ايجاد نفاق ميان ملت افغانستان باشد، نيافتند بلکه ملت افغانستان با هوشيار و اگاهي از اهداف پليد سياسي انها با قامتي استوار در برابر آنها از خود ايستادگي نشان دادند و با تدوير مظاهراتي در پل سوخته و مقابل هوتل کابل دبي-  نفرت خويش  را از سياست هاي مداخله گرايانه ايران ابراز داشتند.
اقاي ظهره وند مي گويد که افغانها شهروندان ايران نيستند تا از مزاياي برابر بر خوردار باشند، بنا بر اين بايد به اين سوال نيز پاسخ دهند که روح الله خميني نيز شهروند افغانستان نيست که شما تلاش مي کنيد در افغانستان از او تجليل به عمل اوريد، افغانها به عنوان يک ملت مستقل هيچ نيازي به تجليل از چنين شخصيت هاي ديکتاتور مسلک و جاني ندارد، زيرا تاريخ بشري سر شار از جنايت کاراني همچون روح الله خميني- استالين- هيتلر- موسوليني و... مي باشد.
-2 – اقاي ظهره وند مي گويد که ايران به منشور حقوق بشر ملل متحد پايبندي ندارد، زيرا اين منشور بر مبناي قوانين کليسا تدوين شده است. بلکه انه به حقوق بشر اسلامي پايبد مي باشد؛ بايد تعريف کرد که حقوق بشراسلامي از نظر اقايانچيس؟
روح الله خميني با افتخا اعلام کرده بود، که اسلا مرز ندارد، به هين خاطر مراکز کلاني را براي پرورش مخالفان سياسي نظامهاي اسلامي در اکثر کشورها در ايران ايجاد کرده بود، تا آنها پس از تربيه دوره هاي اموزشي به کشورهاي خودشان بروند  ايجاد بي نظمي و احتمالن بر اندازي نظامهاي خودشان بنمايند.
از قديم يک ضرب المثل است که مي گويند سخن راست را بايد از طفل پرسيد، چون او هنوز دروغ را ياد نگرفته است، حالا هم بايد سخنان راست نظام جمهوري اسلامي ايران را از اقاي ظهره وند شنيد که طفلي بيش در سياست خارجي ايران نمي باشد، ولي حقيقت هايي را بيان مي دارد که طي اين سه دهه هميشه در پشت ايات و احاديث و... پنهان کرده بودند.
نبايد از ياد برد که روح الله خميني اعلام کرد اسلام مرز ندارد، ولي به سرعت اردو گاههاي در اکثر نقاط ايران ايجاد کرد تا مهاجرين افغاني در ان مناطق سکني گزينند. ولي بعد از مدتي ديديم که انواع شکنجه ها هم بر سر افغانها سرازير گرديد.
خميني در حالي ادعا مي کرد که اسلام مرز ندارد، در اکثر نقاط ايران از رفتن فرزندان مسلمان افغاني به مکاتب جلوگيري به عمل مي اوردند، و دانشگاه ها که حرام موبد براي افاغنه اعلام شده بود.
اما هيچ کس نمي توانست بگويد که خميني دروغ مي گويد، امروز اقاي ظهره وند اين لطف را مي کند که طلويحن اعلام مي کند که از نظر ايران همچنان اسلام مرز ندارد، اما  ايران به حقوق بشر اسلامي هم پايبند مي باشد، ولي اين افغانهاست که مسلمان نيست؟ زيرا اگر مسلمان مي بودي و با توجه به آنچه که روح الله خميني گفته بود اسلام مرز ندارد، از حقوق شهروندي يکسان برخوردار مي شدند، چو ن از نظر مقامات ايران مسلمان نيست از حقوق شهروندي اسلامي هم برخوردار نمي باشد.
هرچند که اين نيز دروغي بيش نيست، زيرا در خود ايران مسلمانها از حقوق اوليه خويش بر خوردار نمي باشد، هر مسلمان ايراني که بري حق خودشان سخني بر زبان مي اورند از سوي نيروهاي ايران دستگير و بع مورد تاوز جنسي قرار گرفته به زندانها انداخته مي شود. و بگذري قتي که روح الله خمين انقلاب کرد به ملت ايرا ن وعده داده بود که اب مجان- تيل مجاني- گازمجاني- ترانسپوتيشن مجاني ... که همه شان دروغ بيش نبود برايخود ملت ايران!!


ملا خميني در مدار خيانت به اسلام

یونس حیدری


يک بار ديگر پس از شکست مفتضحانه سياست هاي شيطاني ايران، در شوراي ملي از سوي نمايندگان ملت عليرغم مصرف 25 مليون دالر، براي مخالفت با پيمان ستراتژيک کابل- واشنگتن که با مشت اهنين نمايندگان ملت مواجه شد، اين بار دست به دامان جيره خواران بي  سواد، عقب مانده، فاقد هويت انساني، ملي و کساني که  دچار بيماري ذهني مي باشند شده است و سفارت خارج از چوکات ديپلماتيک تهران در کابل  براي آنها پيسه داده است تا اقدام به برگزاري به اصطلاح همايشي براي پليد ترين چهره تاريخ بشري (ملا خميني) در کابل نمايند.
ملت افغانستان حد اقل در طي سه دهه بحرانهايي که از سوي همسايه هاي افغانستان به  خصوص ايران براي سرقت ابهاي افغانستان دامن زده مي شد، تجارب بسيار زيادي دارد که بدانند، چرا ايراني ها از هر زاويه اي همانند موشي سرک مي کشد، تا همه را سرگم نمايد، ملت افغانستان خوب مي دانند که سياست هاي سياه و شيطاني ايران در افغانستان به کجا مي انجامد و چرا هرگز ايران نمي خواهد که در افغانستان صلح، ثبات، ارامش و امنيت پايدار بر قرار شود.
ايران با سياست هاي متناقض خويش در افغانستان فقط به دنبال ايجاد آشوب مي باشد، آنها خوب مي دانند که در افغانستان بيش از 5/99 درصد ملت افغانستان ارزشي به چهره هايي همانند ملا خميني اخوند قايل نيستند، زيرا اگر آنها بخواهند از چهره هايي همانند ملا خميني آخوند تقدير کنند، چرا از چهره ملا عمر که پاکتر از اوست تجليل ننمايند؟ اما ايراني ها با مصرف هنگفت پيسه مي خواهند که از ملا خميني اخوند در جهان و منطقه بت بسازند، تا با تقديس کردن اين بت، مردم را فريب بدهند، اما غافل از اين است که ملت افغانستان ديگر فريب آنها را نخواهد خورد. ايراني ها تلاش مي کنند که از ملا خميني اخوند به عنوان چهره نجات بخش اسلام در عصر حاضر برايش هويت سازي نمايد، اما ما و جامعه معتقد هستيم که اين چهره خائن به اسلام بود و ضربه محکمي را که اين مردک به تاريخ اسلام زده است تا کنون چنين ضربه اي   را هيچ قدرتي به اسلام  نزده است: شايد در فضايي که بخشي از رسانه ها با پيسه ايرانيها او را تقديس مي کنند کمي اين نوشته غير مترقبه باشد، ولي ما تلاش مي کنيم که با بيان بخشي از ادله  و براهين، ثابت نمائيم که ملا خميني اخوند خاين به اسلام بود:
-          1- جيره خواران توجيه گر ادعا مي کنند که ملا خميني آخوند يک مجتهد بود، او قدرت استنباط احکام شرعي را داشت و براي اولين بار بود که فتوا هاي بکر و جدید برای نجات اسلام از انزوا را صادر کرده است، ما اينجا از اين مزد بگيران جيره خوار  بي هويت سوال مي کنيم که صدور فتوا واقعن مي تواند اسلام را از انزوا خارج نمايد؟ ايا صرف صدور فتوا است که مي تواند حلال مشکلات باشد يا اينکه محتواي آن هم مهم است؟ آيا اجتهاد از نظر شما جيره خواران  بي هويت چيست؟ آيا اجتهاد فقط در همين ملا خلاصه شده است و قبل و بعد از او ديگر هيچ کس شايسته اين مقام نبوده و نيست؟ ايا اجتهاد و مذهب را همين ملا تاسيس کرده است يا پيش از او هم وجود داشته است؟ اگر پيش از او هم وجود داشته است چرا هيچ گاهي از انها ياد نمي کنيد؟ آيا جزاين است که آنها فاقد مراکز استخبارتي هستند؟ فاقد بخشيدن پيسه  و ويزا و..؟ اگر در گذشته،  کساني شايسته اين مقام بوده اند چرا شما هيچ گاهي از ديگران ياد نمي کنيد؟ ايا جز اين است که  آن منابع براي شما سود اقتصادي ندارد؟ شما که عادت کرده ايد به بيگنه پرستي کنید، سوال اين است که  ايا در ميان همين ايراني هايي که قبله شما شده است،   در زمان حيات همين ملا خميني کسان ديگري نبوده است که شايسته مقام فتوا باشند؟ همانند ، منتظري، شريعتمداري، خويي و... چرا شما هيچ گاهي از آنها ياد نمي کنيد؟ پس نتيجه مي گيريم که حرکت شما قبل از آنکه حرکتي مذهبي باشد حرکتي سياسي و اقتصادي و حتا استخباراتي براي منافع بيگانگان مي باشد.
اما در ارتباط با صدور فتوا هم بايد عرض شود که فتوا ها اصولن دو دسته هستند، فتواهايي که براي حل مشکل مردم صادر مي شود، فتواهايي که با انگيزه بد نام کردن دين ، مذهب و ارزشهاي ديني صادر مي شوند، از نظر ما فتواهای  ملا خميني آخوند قبل از آنکه باعث عزت براي اسلام باشد، در عصر حاضر، باعث شرم و سر افکندگي مسلمين در ميان پيروان ساير اديان و مذاهب مي باشد؛ شما کمي هم خردمندانه و به دور از منافع اقتصادي نظر بيندازيد، ما اينجا يک فتواي ايشان  را از ميان دهها فتواي  آنچناني وي مي آوريم هرچند اقرار می کنیم که این سری فتواها واقعن بکر و تازه است:
ملا خميني در کتابش بنام "تحرير الوسيله" ج 3 چاپ 1368 شمسي – ص 431 مي  نیسد: "لايجوز وطء الزوجه  قبل اکمال تسع سنين، دواما کان النکاح او منقطعا. و اما سائر الاستمتاعات کاللمس بشهوه و الضم و النقيد فلا بأس بها حتي في الرضيعه و لو وطأها قبل التسع و لم يفضها لم يترتب عليه  شي غير الاثم علي الاقوي، و ان افضاها بان جعل مسلکي البول و الحيض واحدا او مسلکي الحيض و الغائط واحده حرم عليه وطؤ ها ابدا لکن علي الاحوط في الصورت الثانيه و علي اي حال لم تخرج عن زوجيته علي الاقوي"
ترجمه: مقاربت با زوجه صغيره قبل از اکمال 9 سالگي او جايز نيست، چه عقد دائمي باشد چه انقطاعي، اما ساير استمتاعات مثل لمس کردن از روي شهوت، در بغل فشردن، و ران مالي کردن (يعني در ميان ران هاي صغيره اطفاشهوت کردن!) اشکالي ندارد، حتا اگر دخترک شير خواره هم باشد.  و اگر شوهر قبل از اکمال 9 سالگي زوجه با او مقاربت کند، اگر افضاء نشد، چيزي بر او نيست، غير از گناه بنا بر اقوي اما اگر زوجه افضاء شد، يعني مجراي بول و حيض او يکي شد و يا مجراي حيض و غايط او يکي شد، مقاربت بعد از آن با چنين زوجه اي حرام موءبد خواهد بود، لکن بنا بر احوط در صورت دوم (يعني يکي شدن مخرج حيض و غايط) و به هر حال آن صغيره از قيد زوجيت او خارج نخواهد شد بنا بر اقوي"
اين يکي از دهها فتاوي شگفت انگيز اين ملاي ايراني مي باشد، من با اينکه سالها در متون فقهي اسلامي در مذاهب گوناگون آن تحقيق دارم، به غير از اين آدم هيچ يک از علماء چنين فتاويي اي نداشته است.
اینجا این پرسش از کسانی مطرح می شود که پیسه چشم و عقل شان را کور کرده است تا این چنین موارد را بنگرند، ما از آنها سوال می کنیم که آیا بشر امروز برایش قابل قبول است که دختری 9 ساله را به نکاه کسی در بیاورد؟ ایا وجدان بشری امروز اجازه می دهد که مردی در هر سن و سال غرایض جنسی خودش را در میان ران های طفل شیر خوار و یا بزرگتر از ان ارضاء نماید؟
ولی حضرت این امام اجازه می دهد که در میان ران های طفل هم این عمل صورت بگیرد؟ وقتی این فتوا در اختیار یک عالم مسیحی، یهودی، و هر دین دیگری بیفتد؟ راستی برای اسلام عزت می آورد و یا چیز دیگر؟
انسان امروز با کدام وجدان می تواند بپزیرد که صدور چنین فتوایی برای عزت بخشیدن به اسلام است، بلکه به نظر من صدور چنین فتواهایی برای این است که اسلام را مسخره کند، تشیع را مسخره کند و پیروان آن را به شکل ارام از دین اسلام ومذهب تشیع بیزار نماید، چیزی که خمینی در ایران کرد، امروز همه شاهد هستند که رواج بی دینی در میان تحصیل کرده گان ایران به شدت افزایش یافته است و استد لال همه این است که اگر اسلام ان چیزی هست که خمینی با این نظامش آورده است، دیگر از چنین دین و مذهبی پیروی نخواهند کرد، به همین دلیل هم بود که بعضی از مراجع مذهبی در قم مدتی پیش از رشد ادیان بودائیی، زرتشتی گری و سایر ادیان در میان دانشجویان ایرانی ابراز نگرانی کرده بودند!!
-2- این جماعتی اجیر به خیال خودشان تلاش می کنند با ترویج و مراسم گیری از این ملای ایرانی ، مبلغ نوع نظامی باشند که آنها در ایران ساختند، اما چون فاقد عقل نقاد و خرد می باشند، نمی دانند که خدای نا کرده اگر روزی اساسات حقوق بشر و دموکراسی در این کشور اسیب ببینند دیگر جایی برای زیست همین جماعت وجود نخواهد داشت، و خیلی دیگر از انسانها نیز در افغانستان به خاک بیچارگی خواهد نشست. زیرا ملا خمینی اخوند وقتی بر روی کار آمد، در نخستین اقدام خودش همه احزاب سیاسی را احزاب نفاق افکن اعلام کرد و همه سران آنها را به جوخه های دار بسته کردو فقط یک حزب باقی ماند و انهم حزب حاکم بنام حزب جمهوری! آیا به نظر شما مطلوب خواهد بود که فرض کنیم اقای کرزی همه احزاب افغانستان را احزاب منافق اعلام کنند و تمامی رهبران انها را به عنوان مزدور و منافق به جوخه های دار بسسته کنند؟ ایا به نظر شما نظام فعلی خوب است که حتا شما چند نفر بتوانید از سفارتی که تمام تلاشش برهم زدن نظم عامه افغانستان است پیسه بگیرید و در قلب کابل مراسم برای شخصیت های حاکمیت انها که حتا خود ملت ایران از انها نفرت دارند دایر نمائید و هیچ مقامی از شما سوال نکند که این مراسم چرا برگزار می شود، امکاناتش از کجا آمده است، هدف شما از دایر کردن چنین مراسمی چیست؟ یا اینکه همانند نظام جمهوری اسلامی ایران به وجود بیاید با اینکه 25 درصد ملت ایران اهل سنت هستند اما نه تنها یک مولوی انها اجازه ندارند در هیچ یک از کشورهای عربی درس بخوانند و هرکس که در انجا درس خوانده باشند به عنوان جاسوس و... مورد مجازات اعدام قرار می گیرند، بلکه مساجد اهل سنت در اقصا نقاط ایران مورد تخریب قرار می گیرد و هیچ کس جرات بلند کردن صدایشان را هم ندارند.
من اینجا به دو نمونه اشاره  می کنم. یکی مسجدی که در ماه مبارک رمضان سال گذشته از برادران اهل سنت در قلب تهران خراب شد و دیگری مسجدی در خیابان خسروی نو مشهد- در کوچه ای که خانه پدری اقای سید علی خامنه ای بود، در چند سال قبل، به گونه ای شگفت انگیزی در یک شب ویران کردند، شما تصور کنید، وقتی مومنین رفتند شب نماز خفتن را در مسجود خواندند و در مسجد را بستند، صبح وقتی رفته بودند که نماز صبح را بخوانند مسجد را پیدا نمی توانستند، در فاصله نماز خفتن تا اذان صبح شاروالی مشهد تمام خاک مسجد را از منطقه برده بودند و به جایش درختهای کلان نشانده بودند و همه منطققه را چمن کشت کرده بودندو چوکی های سمتی گذاشته  بودند و یک پارک کوچک به جای مسجد اهل سنت ساخته بودند!!
ایا اندکی اگر وجدان خود را شور بدهید کدام نظام انسانی تر و ارزشی تر و اسلامی تر است!
ما می گوئیم خمینی خاین به  اسلام بود چرا؟
-3-  زیرا مسلمان کسی است که خود و جامعه را به خدمت اسلام در آورد اما خمینی اسلام را در خدمت خود و قدرت خویش در آورده بود، خمینی در طول تاریخ اسلام تنها کسی است که جسورانه فتوا داد که حفظ نظام از اوجب واجبات است! اوجب واجبات معنایش این است که هر واجب دیگری می تواند تعطیل شود، برای حفظ اوجب، و این به معنای به خدمت گرفتن اسلام است، یعنی استفاده ابزاری کردن از دین، ایا استفاده کردن ابزاری از دین خیانت به اسلام نیست؟ ایا از دین به جای دستمال کاغذی استفاده کردن و دور انداختن جنایت نیست؟ تاریخ گواهی می دهد که خمینی چنین عملی را در حق اسلام روا داشت.
-4- ما می گوئیم که خمینی خائن به اسلام بود، زیرا او از اسلام به عنوان ابزار رسیدن به  هدف استفاده می کرد، با اینکه در قانون اساسی خودش اورده است که همه مواد قانون باید مطابق با شریعت اسلام باشد، اما در کنار آن مجمعی را بنام مجمع تشیخص مصلحت نظام ایجاد کرد تا هر ماده قانونی که با اسلام مخالفت داشت، اما حفظ نظام منوط به اجرای آن بود، از طریق این مجمع پاس شود. ایا تنفیذ  قوانینی مغایر با اسلام اما تحت عنوان مصلحت نظام خیانت به اسلام نیست؟
-5- ما می گوئیم که خمینی خائن به اسلام بود، زیرا در اسلام نه تنها در خود نظام بلکه در انتخاب دین ما داریم لا اکراه فی الدین ... اما  ملا خمینی اعلام کرد که هر کس و هر جریان سیاسی ای که اورا قبول ندارد باید به  جوخه های دار سپرده شود، به همین خاطر در طول تاریخ سه دهه و اندی این  نظام همیشه جوخه های مرگش بر افراشته بوده است و هر روز سرهایی به این جوخه ها از تن جدا شده به نمایش در امده است.ایا این خیانت به اسلام و ایجاد نفرت از اسلام در میان بشریت نیست؟


سنگ صبور (2) همه باید شیخ می شدیم


یونس حیدری

خبر به گوش همه قوم پیچیده بود، همه خبر دار شده بودند، خبر هم توسط خانمها خانه به خانه گشته بود که صوفی زوار مرده است، مرگ صوفی زوار معلوم نبود که چقدر روی فامیلها تاثیر غم انگیز داشت، راستش اصل خبر مرگ صوفی زوار در گرد ترس از حادثه های غمباری که در مرگ عبد الله بیگ رخ داده بود، گم شده بود، همین یک ماه قبل وقتی عبد الله بیگ مرد، همه قوم جمع شدند تا جنازه او را با احترام به گورستان ببرند و دفنش کنند، همه قوم از خرد وکلان بر سر جنازه آمده بودند، دختران و بچه هایش همه بر سر و صورت خود می کوفتند که این پیسه به چه کار می اید که ما نتوانستیم خرج تداوی پدر خویش بکنیم، آخر کسی در آن روزها به شفاخانه رفته نمی توانست، همه چهار راهی را مامورین افغانی بگیر تصاحب کرده بودند، هرجای که افغانی را می دیدند با لت و کوب زیاد دستگیر می کردند و در جاده وکیل آباد مشهد طرف سه راهی کوکا یک جای جور کرده بودند همه را داخل کانتینر می انداختند، چنانکه تشیع کنندگان جنازه عبد الله بیگ با همین فاجعه مواجه شد، خیلی کسانی که نتوانسته بودند فرار کنند، دستگیر شده بودند، همه دستگیر شدگان را می بردند در داخل کانتینر جای می دادند، خبرهایی هم سر زبانها افتاده بود که خیلی ها در داخل کانتینر ها جان داده اند. ولی راست و دروغش معلوم نبود، فضای وحشت همه جا را فرا گرفته بود، خیلی از مهاجرین از بستگانش گم شده بود، زنده و مرده انها معلوم نبود، به همین خاطر بود که مرگ صوفی زوار در واقع عزایی برای همه فامیل او بود، جنازه در خانه مانده بود، از خانه تا گورستان راه زیادی بود، خانه صوفی زوار در تیلگرد بود، گورستان مهاجران آخر گلشهر انتهای روح آباد بود، تا رسیدن به گورستان حد اقل چهار خط تلاشی وجود داشت که همه شان هم افغانی می گرفتند. به زن و مرد رحم نمی کرد، دیگر هیچ جایی برای دفن صوفی زوار وجود نداشت.
صوفی زوار همچنان رو به قبله خوابیده بود، پارچه سفیدی را بر رویش کشیده بودند، زنش بود و دو تا دخترش و من هم که تازه رسیده بودم، هیچ کس نیامده بود، زنش با دخترش نمی دانم گریه هایش به خاطر مرگ صوفی زوار بود و یا اینکه از شب گذشته تا حالا هیچ کس جرات نکرده بودند که بیایند جنازه او را غسل بدهند و ببرند در گورستان دفن کنند.
صدای دروازه بلند شد، وقتی در را باز کردند پیران قوم یکی یکی با فاصله های زیاد وارد خانه شدند، چشمان شان اشک حلقه زده بودند، به خانواده مرحومی تسلیت گفتند، برنامه غسل او را روی کار کردند و چند نفر شان در خانه رفتند که فکرهای خودشان را روی هم بریزند که چی رقم جنازه صوفی زوار را تا گورستان برسانند.
هاتف که مرد زیرکی بود، گفت راستش که ما مردم در جنازه رفته نمی توانیم، زن و بچه داریم، نان خور داریم، در افغانستان هم جنگ است و صد دشمن از پی من می گردد، ناچار همینجا گذاره کنیم شاید اوضاع خوب شود، مه فکر می کنم در همین روزها هیچ کس از خانه بور شده نمی تواند، تنها به کسانی که مامورین کار ندارند، همین ملا ها است، یک جنازه از کمش ده نفر کار دارد تا بوبرد، قومای ملا هم که ما و شما زیاد نداریم، اقای رحمانی را بگوئید که یک چند شیخ و ملا پیدا کند، بعد از او یک چند دست کالای شیخی هم بیاره برای چند نفر از ریش سفیدها که به تن خود کنند و همراه جنازه بروند.
ریش سفیدها فیصله کردند که خانه شیخ برود هرچی کالای ملایی دارد بیاورد، خودش هم بیاید تا جنازه را تا گورستان ببرند. شیخ آمد فقط با یک دست کالا، هرچی فکر کردند که دو نفری که نمی شود تابوت را ببرند، تازه دو نفری کندن گور هم خیلی سخت است، شیخ را با همان کالای اخوندی اش از خانه بیرون کردند، که برود یا چند شیخ کرایی پیدا کند و یا اینکه کالاهای کرایی بیاورد تا چند نفر همراهش جنازه را ببرند.
شیخ رفت دم شام با لب خشکیده بازگشت، چهار قاد کالای دیگر هم آورد، آته باقر و آته تقی هر دویشان کالا ها را پوشیدند، یک دفعه چشم شان به دستهای تاول بسته شده شان افتاد، که اگر ما مورین بیایند و با انها دست بدهند، باز نخواد گفت که شما چی رقم ملا هستید، که دستهای شما رقم سنگ پای وری درشت است، معمولن دست یک ملا رقم پخته وری نرم است، همه گفتند که راست می گوید، چی کنیم، به طرف دست هرکس که سیل کردند از خاطر اینکه ایقه خشت زده بودند و کارهای شاق کرده بودند که کف دستان هر کدامشان از یک دیگرشان بد تر بود، اشک دور چشم همه شان خلقه زده بود، کار غسل جنازه چند ساعت قبل خلاص شده بود، جنازه همچنان منتظر تدفین قرار داشت، ترس همه خانه را فرا گرفته بودند، ناچار شش نفر همراه ملا همه شان با کالاهای ملایی جنازه را از روی زمین بر داشتند
-          بلند بگو لا اله ال الله

یک جنازه بر دوش 7 ملا به سوی قبرستان حرکت کردند، هنوز از جاده تیر نشده بود که گشت مامورین آمد و از همه ملا ها کارت هویت در خواست کرد، شیخ رحمانی پیش رفت، کارت هویت ملایی خودش را داد، مامور از موتر پیاده شد. رنگ از رخ جنازه کش ها رفت، وقتی مامور پولیس به نزدیک جنازه امد، گفت خو می بینم که بقیه اقایون اسناد هویت ندارند، گویا همه شان ادمای بد بختی هم هستند که از لباس اقا امام زمان سوی استفاده می کنند، شما ها روحانی هستید؟ روحانی های از کی تا حالا این قدر سیاه و سوخته شده اند؟ افغانی های بد بخت! حالا کارشون به تقلب و سوء استفاده کشیده اند!
مخابره اش را با دستش به طرف دهانش بلند کرد و گفت:

مرکز ، مرکز صدامو می شنوید؟
-          مرکز به گوشم
-          مرکز ما در موقعیت 12- 20 هستیم، تعدادی از این افغونی های اشغال رو گرفتیم که از لباس های اقا امام زمان سوء استفاده کردند، لطف کنید چند عراده ماشین به همراه یک امبولانس بفرستد تا اینها رو بیاریم مرکز!