۱۳۹۲ آبان ۵, یکشنبه

صدای زنان توسط کی ها باید انعکاس داده شود؟



ارسالی؛ عارفه پیکار


 وقتی می خواهم از زنان وزن بودن وجایگاه وموقف زن در اجتماع بنوسیم وبگویم در قدم نخست پرسشهایی در ذهنم خطور می کند که باید در قدم اول بدانم که نقش زن در جامعه ما  چگونه است؟ ایا نهادیی که در ظاهر مدافع حقوق زنان قلمداد می شوند،آنچنان که در زبان  ادعای دفاع از حقوق زن را دارند در عمل  چی کرده اند؟ وایا با  وجود چنین نهاد ها  می توان برای زنان افغانستان از فردای نوید بخش از فردای بی طوفان سخن گفت؟ آیا زنان می توانند به چنین شعار هایی که از طرف این نهاد ها سر داده می شود حساب کنند واصلا ً ما باید به شعار تکیه کنیم ویا به عمل؟ آیا شعار عمل را مشروعیت می بخشد ویا  عمل شعار را؟ آنچه به وضوح برایم قابل دید ولمس است این است که در شرایط فعلی کشور حتی زنان در حق زنان بی رحمانه ظلم وستم را روا می دارند.زنانی که تحت عنوان مدافع وحامی زن فعالیت دارد بیشترینه در صدد حفظ موقف  ومنفعت های شخصی اش است تا اینکه واقعا در راستای اعاده حقوق زن کار وپیکار نماید وبا وجود چنین زنان رهبر  نمی توان از فردای بهتر از امروز  حرف زد.آنچه  باعث تشدید وضعیت بهرانی زنان در افغانستان گردیده است بر علاوه سایر عوامل غیر مسلکی بودن زنان مدافع وضعف مدیریت شان در راستای فعالیت های پلان شده شان می باشد وهمین است که همواره به بن بست می خورند که نمونه بارز آن قانون منع خشونت ومراحل تصویب آن است .چرا این قانون تصویب نشد؟ می دانم کسانی هستند که خود زنان دارند نه زن خانواده ها دارند نه خانواده وبیشترینه عیاشی دارند تا زندگی بلی تصویب چنین قانون دست وپای آنانی که بنام عرف ،اسلام و بنام فرهنگ بیشترینه  بهره را می برند می بندد. چرا چنین شد چون بر اساس یک پلان طرح شده وسنجیده شده بنود، چون نمی دانستند چی وقت باید کدام فعالیت انجام شود آنچه در رهبریت مهم است فرق نمی کند رهبریت یک جامعه باشد،رهبریت بک قشر خاص باشد ویا رهبریت دنیا باشد در قدم نخست آنچه برای رهبر مهم  است درک درست از وضعیت ها وحالات است،رهبر در واقع همچون شکارچی ماهر باید در جستجوی صید(هدف) خویش باشد ومتاسفانه آنچه در زنان رهبر افغانستان  می بینم ضعف مدیریت و عدم مهارت های کافی در عرصه رهبری و در ضمن عدم آگاهی از کار کرد ها وفعالیت های زنان رهبر وچگونگی پیروزی شان در راستای تحقق اهداف شان است که می تواند دلیل دیگر  باشد که زنان رهبر افغانستان با وجود زحماتی که نمی خواهم و ونمی توانم چشم بپوشم، موفق شوند.
زنان در افغاستان با وجود ناملایمت های اجتماعی توانسته نقش های خوب وارزنده ای را ایفا کنند  که حتی قربانی وقیمت های هنگفتی را هم پرداخته اند وهمچنان هر روز می پردازند ولی برایم جای سرور است که زنان ا ین سر زمین اگر افراط نکرده باشم غیور ترین زنان دنیا هستند، اگر وضعیت  افغانستان را با وضعیت کشور های دیگر مقایسه نمایئم وبعد روی فعالیت زنان مکث کنیم درک می کنیم که مادران این سرزمین واقعا قهرمان بودند وقهرمان هستند ولی آنچه نیاز به توجه دارد رهبریت زنان  وتوانمندی شان است.زنان افغانستان در حال حاضر توده های عظیمی را تشکیل می دهند ولی هیچ گاه نتوانسته اند هم چون یک مجموعه منسجم دور یک هدف واحد فعالیت نمایند وهمین است که با وجودیکه تلاش زیاد می نمایند ولی کمتر نتیجه قابل لمس بدست می آورند وهنوز هم که  هنوز است زنان فعال در راستای حقوق زن  نتوانسته اند آمارهای خشونت علیه زنان و وضعیت نا به سامان زنان در قریه وقصبات کشور را به رقم آرمانی آن کاهش وبهبود بخشند چرا ؟چون کمترین  تعداد این زنان واقعا مسلکی کار می کنند وبیشترینه بر اساس استراتیژی های دیگر ترتیب شده کار می کنند تا استراتیژیها خود ساخته ومبتنی بر ضرورت ها و واقعیات جامعه. گاهی وقتا از حقوق وحقوق زن پاردوکس می سازند که برایم نا امید کننده است.یک طرف به نام زن وحقوق اش مدال دریافت می کنند یک طرف در پشت کوه  پایه های  این سرزمین به جرم زن بودن سنگسار می شود،یک طرف به نام آزاد بودن،دموکراسی،برابری وآزاده گی  همچون بت  بازاری در دست روز گار قرار گرفته دلم می گیرد ازین وضعیت آخر آن حد وسط گم گشته کجاست؟ سوالی که همچنان در ذهنم  بی پاسخ مانده این است که با  وجود این نهاد  هاو با وجود  عملکرد فعلی نهادهای عدلی وقضایی کشور آیا می توان از فردایی بهتر از دیروز وامروز برای زنان رنج دیده کشور نوید داد؟آیا می توان روی کارکردهای این نهاد ها حساب کرد که نتوانسته از صدها حادثه واتفاقی که در دور دست ترین نقطه های کشور هر روز وهر ساعت اتفاق می افتد ،کمترین اطلاعی را بدست آورند،جاهایی که هنوز عرف حکومت می کندتا قانون،جائیکه هنوز عرف معتبر است نسبت به دین پس چگونه از فردایی که جز رویا چیزی نخواهد بود سخن گفت؟ پس اگر عملکرد ها اعم از دولت  وجامعه جهانی به همین منوال پش رود رویا های زنان افغان هم چنان در رویا باقی خواهد ماند الی زمانیکه واقعا اراده راسخ  مبنی بر تغییر در وضعیت زنان ایجاد شود،اراده ای که همچون انسان به وجود زن ،توانایی زن در راستای بهبود وضعیت جامعه،مشارکت اجتماعی وسیاسی زنان وارزش قایل شدن به نقش زن نه به عنوان جنس دوم بلکه به عنوان یک انسان دوش آدوش مرد در جامعه برای اینده بهتر وبرای زندگی انسانی که در شان انسان های غیور سر زمینم باشد خبر داد.



نقد واره نخستین بر جنازه برهنه

نوشته ارسالی خانم عارفه پیکار


در قدم اول با ابراز سپاس از زحمات قابل قدر تان واز حس بشر دوستانه وبی الایش تان وتشکر از قلم رسایی که  همت به خرج داد وحقایق تلخ سر زمین قربانی شده ما را به تصویر در آوردید.ذهنم وقتی عنوان کتاب را دید شگفت زده شد وبا وجودیکه در جریان کار در دفتر بودم وبی اندازه سرم فشار کاری حکم فرما بود ولی کتاب را با دقت تمام مطالعه نمودم که می توانم در یک نگاه کلی چنین ابراز نظر نمایم:
 در قدم اول وقتی کتاب را دانلود نمودم برایم تصور از یک کتاب دست نداد چرا؟ چون بیشتر شبیه یک مقاله می ماند تا کتاب به نظر من آنچه در کتاب نویسی مهم است ساختار کتاب است تا توجه خواننده را جلب نموده واهمیت اعتبار به عنوان ومحتوای کتاب ببخشد.
 در قدم دوم: فکر می کنم شما کمی  در نوشتن مقدمه کمتر اهمیت دادید من فکر می کنم در مقدمه باید کلیات موضوع را شرح می دادی تا خواننده با هیجان بیشتر می توانست وارد موضوع شود ولی در مقدمه ای که شما نگاشته اید  خیلی مختصر است فقط ذکر است که در یک سفر همرای خانمی آشنا شدی ولی  نمی دانم جنبه تخیلی دارد ویا چگونه که باید به وضاحت گفته می شد ولو اینکه نمی خواستی هویت آن خانم را فاش  سازی ولی در کل  خیلی برایم گنگ بود.
در قدم سوم:
 در اکثر کتاب هایی که مطالعه نمودم از نویسنده یک معرفی مختصر درج می باشد تا برای خواننده این سوال پیدا نشود که نویسنده چی کاره است ؟ از کدام سویه تعلیمی وتحصیلی برخوردار به چی تعداد اثار چاپی دارند و..... یعنی در یک بیوگرافی مختصر ولی من نیافتم من باوجودیکه شما را نمی شناسم وشناخت دقیق از شما واز موقف تحصیلی واجتماعی تان ندارم نه برای من این سوال خلق شد بلکه شاید برای اکثریت خواننده گان خلق شده باشد.
در قدم چهارم:
 کتاب شما  در بخش تصویر سازی هم مشکل داشت واین تصویر تا انتهای داستان تصاویر می شد یعنی نمی توان یک تصویر منسجم گرفت ازین کتاب وداستان اش ودر ضمن جذابیت خاصی هم نداشت من نظر به وحشتی که از عنوان کتاب داشتم وارد موضوع شدم ولی در قسمت وسط داستان ماندم ادامه بدهم ویا همین جا مطالعه را قطع کنم. به طور خلص اگر بگویم این کتاب درس تازه ای برای خوانده گان نداشت چنین قصه ها هر روز اتفاق می افتد وچون وقوع زیاد دارد شکل عادی را دربین مردم واجتماع گرفته ولی می توانستی با تغییر عنوان ویا طرز بیانت بیشتر جالب وجذاب ترش می ساختی تا خوانننده کتاب ات می توانست کتاب مطالعه  کرده را به دیگران هم سفارش می کرد.

  آیا شما این داستان را ساختید؟ من دقیقا در جریان نیستم یعنی منبع اش منظورم هست اگر کتاب فقط تو نوشته باشی یعنی آنچه آن خانم در کتابچه اش درج کرده وتو فقط نشرش کردی که مخاطبم شما نیستید ولی اگر آن خانم نوشته باشه خیلی حرفا برای آن خانم دارم که اگر مختصر بیان نمایم می توانم چنین ابراز نمایم البته متوجه شما نیست چون شما تحلیل نداشتید بلکه فقط داستان  را نوشته کرده بودید:
 این دختران افغان با چنین توجیهات خویش که گویا به دلیل این وآن وچنین چالش ها تن به چنین اعمال ضد انسانی دادم می خواهم بگویم که اصلا برایم قابل قبول نیست تو در قدم اول باید ارزش زندگی را برایت تعریف می کردی تا می دانستی که زندگی  مادرت چقدر ارزش دارد؟
 تو خانم محترم از زندگی چی تعریف داشتی واز زنده ماندن درین دنیا چی تعریف داشتی  وایا زنده ماندن مادرت ارزش این را داشت که دختران مسلمان را به فاحشه گری دعوت نمایی تو که خود ادعا داشتی که دانشجو بودی چگونه توانستی به پیشنهاد یک حاج اقا بدون دلیل پاسخ مثبت بدهی؟
 خانم محترم تو وقتی دوران مکتب را پشت سر گذاشته بودی وخود را دانشجو درین داستان معرفی کردی تو چی تعریف از ملا امامان زمانه داشتی وبر اساس کدام عملکرد شان چشم بسته اعتماد کردی؟
آیا تو نمی دانستی که انسان های تحت نام حاج آقا پشت پرده چی افعالی دارند خیلی بی خبر از دنیا بودی متاسف هستم برایت.
 ودراخیر اینکه اگر تو قصد خود کشی داشتی فرق نمی کند چی زمان باشد باید همان زمان که حاج قصد  خلاف با تو را داشت چنین می کردی نی بعد از بی راه کردن چندین جوان افغان، چون مادرت اونیکه بابت اش قیمت گزافی پرداختی هم صحت مند شده بود .....
 در گفته های اخیر مخاطبم دختر خانم است ولی در کل تشکر می کنم از زحمات ارزنده تان

naiistan.blogspot.com/2013/10/blog-post_27.html

۱۳۹۲ مهر ۲۶, جمعه

بیعت سرور دانش با حبیبه سرابی!!!


بیعت سرور دانش با حبیبه سرابی!!!
یونس حیدری
1-      چند سالی می شد که در اعیاد به هیچ دربار سیاسی ای نمی رفتم، شوق و علاقه دیدن چهره های مردم فریب و خدعه گر خسته ام کرده بود!
با اینکه دیروز روز نخست عید بود، من کاملن در خانه بودم، اما صبح به قول آقای مجددی استخاره ای کردم ـ نه از نوع مجددی با خداـ با عقلم و گفتم بیا برویم امروز دیدن بانویی ای که تصمیم دارد در جامعه ای پر از دشواری ها، هر روز گامی به پیش نهد، و حد اقل تابویی هرچند کوچک از سنت های جاهلی این مرز و بوم را بشکند! شاید روزی بانوی تابو شکن نام گیرد‍!
حبیبه سرابی! نامی هرچند آشنا، از دیر زمانی است که در حکومت کرزی سایه سایه شده است، چند صباحی وزیر زنان بوده است و بعد از ان به حیث یگانه والی زن در سطح افغانستان قامت بلند کرد، همان بانویی که خیلی ها قصد بر زمین زدنش را داشت، آخر الامر نتوانستند و به ظاهر سر تسلیم و در باطن کاویدن زیر پایش را آغاز کردند. امروز آمده است به میدان تا کار این چند ساله خود را تست کند، براستی زنان به مرحله ای از تساوی جنسیتی رسیده است؟ او آمده است در کنار مردی که اگر در این چند سال خدمت نکرده باشد، یقینن خیانتی از او تا کنون بر ملا نشده است! تا بستر خدمت پاک را در سرزمین پر از خیانت محیا نماید، اما حالا انتخاب با مردم است؟ ایا او را و تیمش را انتخاب خواهند کرد؟‌ گذشته از اینکه تیمش را انتخاب نماید،یا نه؛  مهم این است که چقدر می تواند زنان به عنوان بخشی از جامعه افغانی اما فاقد ارزش انسانی را بسیج نماید، برای تثبیت حقوق انسانی شان در راس هرم قدرت!
2-      تلاشم این بود که اول صبح بروم تا هنوز کسی به سراغش نیامده باشد، بعد از سالها باهم کمی گپ بزنیم، در اتاق نشسته بودیم و گرم  صحبت بودیم و چای می خوردیم که خبر آوردند زیر زمین مملو از جمعیت شده است که منتظر داکتر است، صحبت ها نا تمام ماند و داکتر از من خواست که باهم به خدمت مهمانان برویم.
زیر زمین که سالن نسبتن بزرگی دارد، مملو از جمعیت بود، من هم جایی برای خود پیدا کردم و نشستم، سالن هی پر می شد و خالی
3-      بعد از چند بار خالی و پر شدن جمعیت، دیدم یک مجموعه دیگر در حال وارد شدن است، پیش آهنگ این مجموعه جناب آقای سرور دانش است که از سوی استادخلیلی برای معاونت حضرت اشرف غنی معرفی شده است، راهرو پر از جمعیت بود، حبیبه با بعضی ها در حال خدا حافظی  و با مهمانان جدید در حال سلام علیک بود، مهمانان می رفتند که جای های خودشان را اشغال کنند، از انبوه جمعیت صدایی به گوشم رسید، شاید اشتباه نشنیده باشم، کسی گفت" استاد دانش را برای بیعت آورده ایم!!" به هر حال حبیبه سرابی هم بعد از رخصت کردن مهمانان به چوکی خودش نشست، بعد از احوال پرسی و خوش امد گویی با مهمانان با شوخی گفت، من صدای بیعت بیعت را شنیدم گرفتار مهمانان بودم کامل نفهمیدم چی بود و کی گفت؟
عباس بصیر گفت، من گفتم! عباس بصیر را از سالها پیش می شناسم همان سالها که همه کارگرانی بودیم در هفته نامه مشارکت ملی، من کارگر جزء بودم، اما ایشان معاون کارگر ارشد‍‍‍‍‍‍‍!!
انسانی محافظه کار و دارای خصوصیاتی که باشد برای بعد! تا یاد دارم به ندرت چنین جسارت هایی از خود بیرون می داد، حالا که داکتر هم شده است و رئیس دفتر اقای خلیلی هم می باشد و.... نمی دانم چرا چنین عصیان گرانه سخن می گفت، سخن در این حد تمام نشد، بلکه در قالب شوخی های  خیلی زیاد تر مطرح شد، من اما از میان این شوخی ها احساس کردم که خودشان هم باور کرده اند که این بار در کاروان شکست خورده افتاده اند، اینکه واقعن در انتخاب فریب خورده اند و یا اینکه اقای خلیلی آنها را فریب داده است تا خود به ریاست مشرانو جرگه برسد بحث جدا گانه است!
صحبت های اقای بصیر که در حضور آقای سرور دانش هم بیان می شد، بسیار سیگنالهای فرصت سازی زیادی را برای حبیبه نشان می داد، اما اینکه این صحبت ها هماهنگ با اقای دانش و خلیلی بود یا نه ؟ من نمی دانم! یقینن این صحبت ها به گوش خلیلی نیز می رسید، اما چه معنا داشت؟ برای من سوال های زیادی را خلق کرد! ایا عباس بصیر باور کرده است که تیم حبیبه پیروز است و با این سخنان خودش ریاست دفتر حبیبه را می خواهد در اینده داشته باشد و یا اینکه دلیل دیگری دارد؟ باید خود ایشان جواب بگوید.
در وقت رفتن نیز بعضی ها از بعض دیگر سوال می کردند گه چطور شما در کنار حبیبه امده اید، در جواب بعضی ها می گفتند که چون اینجا کاروان پیروز است!
ادامه دارد
4-      من سالها در در بار اقای خلیلی بودم و می دانستم که هر بار برای تنظیم امور دید و بازدید چقدر برنامه ریزی می کرد، از مدتها قبل بعض کسان که می توانستند و قدرت سازماندهی داشت، را یک ماه قبل مهمان می کرد، نان می داد، بعد تنها تنها آنها را به حضور می داد، به قول قدیمی ها بروت هایشان را چرب می کرد، تا در روز عید آبروی وی را بخرد، چون اقای خلیلی خود را جانشین شهید مزاری می دانست، جانشین باید نمایشی از محبوبیت مثل شهید مزاری را تمثیل می کرد، تا می توانست در بار خودش را حفظ کند، اما طولی نکشید که فضا تغییر کرد، محقق از خلیلی جدا شد، احساسات مردم به دلایلی به طرف محقق کشیده شد، برنامه ریزی را اقای خلیلی می کرد، سازماندهی را باز او می کرد، همان گروپهای تنظیم شده اول می امدند در خدمت اقای خلیلی برای حلال شدن چربی بروتها!! بعد می رفتند برای ارضاء احساساتشان دیدن حاجی محمد محقق!!!
اما از این زمان دیری نگذشت که مردم دریافتند که اقای خلیلی همیشه یک ماه قبل به یاد مردم می افتد و در سایر روزهای سال اگر کسی به دربارش برود با سیلی اخراج می شود! به همین دلیل از او نا امید گردیدند و از اقای محقق هم دیگر کاری ساخته نبود، مخصوصن وقتی بیش از پنجاه هزار رای مردم غرب کابل را به سیاف فروخت کاملن نا امید شدند، در این میان بود که چهره جدید نام کشید، کسی بنام داکتر صادق مدبر، هرکس در حکومت مشکلی داشت، او قادر به حلش بود، از کسی توقع رشوه نداشت، سکرتر سیلی زن هم نداشت، معمولن تلفنش را هم خودش جواب می داد، در میان مردم نامش بر سر زبانها افتاد، کم کم دفتر و دستکی برای خودش باز کرد و باز همان مردمی را که اقای خلیلی سازماندهی می کرد، طبق سنت چند سال ماضیه اول دیدن خلیلی و بعد محقق و کمی هم با مدیریت اقای مدبر همه به دفتر ایشان می امدند، تازه در دفتر مدبر بسیار کسان دیگر که رابطه خوبی با محقق و خلیلی نداشتند هم می آمدند، عملن نمایشی از مثلث رهبری هزاره ها برای همه تثبیت شد.
5-      امروز شاهد صحنه جالبی بودم، راستش اصلن تصور نمی کردم، که به این سرعت رهبری هزاره ها چهار ضلعی شود، تا جایی که شنیدم سه روز قبل حبیبه سرابی این دفتر را گرفته و فرش کرده است، هرچند هوشمندانه موقعیتش را انتخاب کرده است، در نزدیکی خانه محقق، در کوچه مرحوم سلیمان یاری، آدرسی بسیار سر راست، اما چیزی را که شاهد بودم، این بود، که همان مجموعه هایی که معلوم بود خدمت اقای خلیلی رفته اند و یقینن در بار مدبر و محقق را نیز زیارت کرده اند، می آمدند به دیدن حبیبه سرابی، و آنچه که برایم جالب بود این بود که اکثریت شان اعلام حمایت می کردند و ابراز خرسندی که او خود را برای مقام معاونیت کاندید کرده است.
6-      بگذریم از همه انچه را که دیدم، یک صحنه برای من بعد از به اصطلاح بیعت اقای دانش، که سخت برایم شگفت انگیز و ابهام آمیز بود، حضور مجموعه ای بود که امدند و بعد در صحبت هایشان با حبیبه سرابی گفتند، که ما را اقای یوسف واعظی خدمت شما معرفی کردند تلفنی! خانم سرابی هم موضوع را تایید کردند، و آنها اعلام آمادگی کردند برای فعالیت در تیم انتخاباتی که هرچه از توانشان ساخته باشد در خدمت ایشان باشد.
یوسف واعظی مشاور کرزی است که از سوی خلیلی معرفی شده است، نزدیک ترین فرد به اقای خلیلی می باشد، ادم معتمدش در روابط ... می باشد، کاندید اقای خلیلی سرور دانش است، از سوی دیگر آقای واعظی و دانش برای مدتی خویشاوندی هم داشتند،‌نمی دانم که هنوز این خویشاوندی پایدار هست یانه؟ به هر حال از نزدیکان اقای دانش به شمار می رود، من نتوانستم که برای خود توجیه کنم با این همه علایق به اقای خلیلی و دانش، او نیروهایش را برای فعالیت و کمپاین داکتر حبیبه سرابی معرفی می کند؟ آیا واقعن اقای واعظی هم باور کرده است که نه تنها تیم اشرف غنی از همکنون از هم پاشیده است، بلکه رهبری سنتی هزاره ها را نیز حد اقل در حال چهار ضلعی شدن می باشد و....



۱۳۹۲ مهر ۲۱, یکشنبه

بامیان؛ حبیبه رفت، وحدت آمد!!



یگانه بانوی حکم ران در یک ولایت کشور، به امید رسیدن به قصد معاونت ریاست جمهوری بامیان را ترک کرد! خبری که هم جای خوشی داشت و هم جای تاسف! مسرت بخش بود به این خاطر که یک زن می رفت تا برای اولین بار شانس خود را به ازمون بگذارد تا حد اقل در مقام معاونت بالاترین شخص مملکت بیازماید، و میزان درک و شعور انسانی جامعه افغانی را پس از قریب یک و نیم دهه به ازمون گیرد، که تا چه حد جامعه افغانی از تنش ها و پراکندگی های جنسیتی به سوی ارزشهای برابر انسانی پیش رفته است، و جای تاسف از اینکه بانوی دلسوز با  خاری در چشم و استخوانی در گلو بامیان را ترک می کرد، و بی آنکه بتواند به دلایل مختلف فریاد بیاورد که این خار را چه کسی در چشمش زده است، و این استخوان را کدام مدعی دلسوزی در گلویش فرو برده است!
سالها پیش وقتی قرار بود که حبیبه والی شود، تیکه داران هیچ کدام حس خوشایندی نداشتند، اقای خلیلی تا توانست مانع شد، اما کرزی در زمانیکه اقای خلیلی در سفر بود، حبیبه را منصوب نمود، اما اقای خلیلی باور داشت که به زودی او را از چوکی بامیان بر زمین خواهد افکند، گزینه اقای خلیلی به خواست ایرانی ها اقای علا رحمتی بود، اما زور حضرت خلیلی به این بانو نرسید، اقای خلیلی هرچقدر تلاش کرد، توفیق نیافت که این والی را از جایش حتا تکان بدهد، از مظاهرات در بامیان گرفته تاکابل سازماندهی کرد و سودی به دست نیاورد، آخر العمل گفت؛ زور کرزی هم به حبیبه نمی رسد!
برای خلیلی بسیار دشوار بود که کسی در بامیان بدون بندگی او والی باشد، یا مقامی داشته باشد، اما حالا مواجه شده بود با یک زن که در نخستین قدمش نفی عبودیت او را می کرد، و بامیان برای خلیلی به دلایل مختلف ارزش خاص داشت/
اول: بامیان تبدیل به نماد قدرت هزاره ها شده است، در بامیان هرکس صعود کند و یا هبوط کند، در واقع در میان هزاره ها هبوط و صعود کرده است، و خلیلی هیچ گاهی نمی توانست تحمل کند که کس دیگر از این بام بلند دنیا صعود داشته باشد، به همین خاطر ارزوی سقوط هرکسی را دارد که قصد صعود از انجا را داشته باشد.
زیرا صعود از بام بامی به معنای شکستاندن بت خود کامگانی چون خلیلی هست، و تسخیر قلب های مردم پا برهنه ای که در راه رشد و کمال یابی مردانی همچون خلیلی از داشته های جوین خود گذشتند، از کام فرزندان خویش کشیدند، وجان فرزندان خود را فدا کردند تا برای مردم عزت خلق کنند، اما همه آن عزت ها را چهره هایی همچون خلیلی با قصرهایی معاوضه کردند و به لیلام نهادند. و خود می دانند که برای آن مردم چه خیانت های بزرگی را مرتکب شده است، و به همین خاطر نمی توانست اجازه دهد که کسانی صادقانه برای آنها کار و کوشش و تلاش برای رشد، ترقی، و اکشاف بامیان نمایند.
دوم: بامیان برای خود دفینه های غیر قابل تصور داشته و دارد، و فروشندگانی چون خلیلی هیچ گاهی نمی تواند چشم از ان دفینه ها بپوشد و ان را نادیده بگیرد.
خلیلی بعد از آنکه در بر کناری حبیبه نا کام شد، پروسه بد نام سازی و سنگ اندازی و نا کار آمدی والی را بر سر دست گرفت.
حبیبه هر طرحی را که به حکومت می برد، برای رشد، انکشاف و بازسازی بامیان، اقای خلیلی از باب دلسوزی آن طرح را یا به مارشال می داد که در ولایات شمال اجرا شود و یا از باب خوش خدمتی به حضرت کرزی می گفت، ولایات جنوبی محروم تر از بامیان است!!
و با تمام توان از یکسو مانع اجرایی شدن طرح های کلان انکشافی در بامیان می شد، و از سوی دیگر توسط اجیران و مزد بگیران خودش تلاش می کرد بر سر زبانها بیندازد که والی بی کفایت است، والی صادق نیست، والی به دنبال رشد بامیان نیست، والی ....
والی با اینکه همه چیز را می دانست اما سکوت پیشه می کرد، زیرا جواب ... خاموشی است.
حالا وحدت به بامیان رفته است، وحدت از یک ولایت دیگر نیست، حد اقل اتهام غزنی گرایی بر وحدت نخواهد چسپید، اما تا جایی که اطلاع دارم، وحدت هم از چینل بندگی اقای خلیلی به این مقام نرسیده است، یعنی وحدت هم عبودیت خلیلی را مثل حبیبه قبول نخواهد داشت، سوال این است که ایا وحدت برای کار در بامیان توفیقی حاصل خواهد کرد؟
من فکر می کنم تا زمانیکه چهره ای مثل خلیلی در راس حکومت باشد، هر والی ای که در بامیان و دایکندی برود، توفیقی برای رشد و انکشاف نخواهد داشت، زیرا اقای خلیلی در قدم نخست نمی خواهد هیچ چهره ای در میان هزاره ها شخصیت خدمت گزار به خود بگیرد، زیرا در این صورت دکان تیکه داری او بسته خواهد شد و دیگر اینکه اقای خلیلی منافع خود را در عقب ماندگی هزاره جات می داند، تا به عنوان بستری برای تحریک مردم به عنوان وجود فاشیسم، قوم گرایی، قبیله گراییی و... داشته باشد، که هر لحظه بتواند با خرج کردم پیسه از احساسات این مردم با دامن زدن به بی توجهی حکومت مرکزی به آن ولایات بهره برداری سیاسی خود را نماید.
وحدت می تواند همچون حبیبه سکوت نکند، این رازها را و صدها راز دیگر بامیان را افشا کند، تا موانع خدمت گذاری خویش را بر طرف نماید، در صورتیکه نتواند با این موانع به شکل جدی بر خورد کند، به قاطعیت می توان گفت که توفیقی برای تغییر و تحول مثبت در بامیان نمی توان تصور کرد.