۱۳۹۴ اسفند ۲۹, شنبه



مرکز تحقیقاتی جامعت المصطفی
همانگونه که وعده داده بودیم، در هر شماره یکی از مراکز به ظاهر علمی، آموزشی، تحقیقاتی، تجارتی، مهندسی و... که در واقع برای شبکه های مختلف ایران فعالیت های جاسوسی و ضد ملی می کند را معرفی می کنیم. در این شماره به یکی از زیر شاخه های دانشگاه جامعت المصطفی می پردازیم که این روزها فعالیت های گسترده ای را آغاز کرده است.
این مرکز که به ظاهر یک مرکز تحقیقاتی برای دانشجویان دانشگاه جامعت المصطفی می باشد و دارای کتابهای زیادی هست، در ظاهر تلاش می شود که فضایی را برای ایجاد تحقیقات آکادمیک برای شاگردان و استادان فراهم نماید.
اما در پشت این ظاهر فریبنده بخشی از فعالیت های تخریبی ای را که قبلن مستقیمن از سوی رایزن فرهنگی ایران سازماندهی می شد، به عهده گرفته است.
مرکز تحقیقاتی مذکور این روزها محلی برای برنامه ریزی و سازماندهی برنامه های وسیع اختلافی و تحریک مذهبی، ایجاد نفاق قومی و... شده است.
در این مرکز به عناصر مربوط وظیفه و امکانات داده می شود، که در ولایت های مختلف کشور، اقدام به تجسس، گرفتن تصاویر مختلف از مراکز خاص، ایجاد ذهنیت های اختلافی و بد بین سازی مردم نسبت به حکومت و نیروهای بین المللی نمایند.
بخش عمده برنامه های ایجاد مخالفت با امضائ پیمان نظامی میان کابل- واشنگتن از همین مرکز طراحی و عملیاتی گردید.
انتظار می رود که نیروهای که وظیفه امنیتی و ضد جاسوسی را بر عهده دارند، این مراکز را بیشتر تحت کنترل و مراقبت های امنیتی قرار دهند، و هم چنین از وزارت تحصیلات عالی انتظار می رود که به مراکزی که بیشترین فعالیت هایشان غیر علمی و وظیفوی می باشد اما تحت نام مراکز تحصیلات عالی و ... فعالیت دارند، بیشتر دقت کنند، و اعمال شان را زیر نظر قراردهند که ثبات و امنیت ملی کشور دچار اخلال نگردد.


ایران و افغانستان در جنگ آب!

یونس حیدری



در تاریخ  دوشنبه ۶ آبان1392 روزنامه شرق یکی از معتبر ترین روزنامه های ایران نوشته می کند:

      افغانستانی ها در تلاشند تا روی رودخانه هریرود سدی احداث کنند که در این صورت منطقه شرق ایران کاملا خشک خواهد شد.
 در بخش دیگز از همین مقاله می نویسد:
 احداث سد سلما بحران آبی جدی ای در ایران ایجاد خواهد کرد. در حال حاضر احداث این سد توسط هندی ها با سرمایه گذاری 200 میلیون دلاری مهاراجه ها در حال اجراست و پیش بینی می شود سلما در سال آینده به بهره برداری برسد. این سد باعث خشک شدن سد دوستی مشترک میان ایران و ترکمنستان خواهد شد و تامین آب شهر مقدس مشهد را با مشکلاتی مواجه خواهد کرد.
 در بخش دیگری از این مقاله با اشاره به گزارشی از  کریستین ساینس مانیتور می افزاید:‌ پروژه 200 میلیون دلاری سد سلما که هند مسوول اجرای آن است مانع از انتقال آب رودخانه هریرود به ایران خواهد شد. این در حالی است که مقامات افغان می گویند هیچ برنامه ای برای مذاکره با ایران ندارند. پروژه سد "سلما" که از لحاظ صنعت کشاورزی و آبیاری برای افغانستان بسیار پراهمیت است دسترسی شهرهای شرقی ایران به خصوص مشهد را به آب این رودخانه محدود خواهد کرد.
نویسنده دلیل نگرانی ایران از این پروژه را بیان کرده و می نویسد: در صورت ساخت سد سلما، میزان جریان آب هریرود به سمت ایران، ۷۳ درصد کاهش پیدا می کند. این در حالی است که بخش مهمی از مناطق شرقی ایران به آب هریرود وابسته هستند.
نویسنده مقاله به شکل تهدید آمیزی می نویسد:  نبود موافقتنامه های دوجانبه یا منطقه ای در این زمینه، تهدیدی جدی را متوجه توسعه پایدار و امنیت در منطقه کرده است.
این مقاله با اشاره به   دیپلماسی آب وتامین آب مشهدبیان می کند؛‌
      سال 79 بود که مشکل آبرسانی به مناطق شمال شرقی کشور به ویژه مشهد، دولت را مجاب کرد تا دیپلماسی آب را جدی گرفته و با ترکمن ها و افغان ها وارد مذاکره شود. مذاکرات نتیجه داد و دو همسایه یعنی ایران و ترکمنستان توافق کردند در مسیر هریرود سد بسازند و به بهره برداری مشترک از آن بپردازند. سال 1384 محمدخاتمی و صفرمراد نیازف سد دوستی را رسما افتتاح کردند. این سد منبع اصلی تامین آب مشهد است. همچنین درناحیه سرخس، دریاچه زیبایی پشت این سد ایجاد شده که ساکنان محلی آن را "دوستی" نام نهاده اند؛ دریاچه ای که روبه خشک شدن است.
      کم آبی بلای جان خراسان
      دو استان خراسان رضوی و خراسان جنوبی درسال های اخیر به علت کمبود بارش سالانه و فشار بر منابع زیرزمینی به شدت از لحاظ منابع آبی دچارخسارت های سنگینی شده اند. خراسان رضوی با 225میلیمتر و خراسان جنوبی با 140میلیمتر دارای اقلیمی خشک بوده و بنابراین بیش از 80 درصد بارش سالانه در سطح این استان ها به صورت تبخیر و تعرق از دسترس خارج می شوند. تغذیه سفره های آب زیرزمینی در هر سال حدود هفت میلیارد مترمکعب بوده که با برداشت 8/5 میلیاردمترمکعب برای مصارف کشاورزی و شرب، سالانه 1/5 میلیاردمترمکعب بیلان منفی در این دو استان به وجود می آید. درحال حاضر مصرف آب شهر مشهد حدود 300 میلیون مترمکعب درسال است که در افق 1410 این میزان به 400 میلیون مترمکعب و نهایتا به 500 میلیون مترمکعب در سال افزایش خواهد یافت. تامین آب این شهر عمدتا از طریق سدهای طرق و کارده در نزدیکی مشهد و سد دوستی در مرز ترکمنستان و ایران و بهره برداری از حدود 300چاه عمیق انجام می شود. سد طرق وکارده در مجموع با حجم 60 میلیون مترمکعبی خود در 15سال اخیر به علت خشکسالی های پی  در پی و تغییر اقلیم نتوانسته اند سهم مناسبی در تامین آب شهر مشهد داشته باشند، به طوری که در اغلب سال ها حتی نیمی از حجم آنها نیز پرنشده است؛ بنابراین تضمینی به تامین آب از طریق این دو سد وجود نداشته و بنابراین وظیفه تامین آب شرب، بیشتر بر عهده سد دوستی در مرز ترکمنستان و ایران است.

این روزنامه می نویسد:بنابراین در چنین شرایطی به نظر می رسد مسوولان وزارت نیرو و امور خارجه ایران باید هرچه سریع تر به فکر راه حلی برای این بحران باشند؛ چراکه ایران 43سال است در خشکسالی به سر می برد و در حال حاضر با وجود سد دوستی هم آبرسانی به مشهدمقدس کار چندان آسانی نیست. اما اگر تلاش افغانستان بر عدم مذاکره با ایران درخصوص سد سلما پابرجا باشد در چنین شرایطی ایران، بزرگ ترین قدرت را در دست دارد و آن هم حضور مهاجران میلیونی این کشور در ایران است.

این مقاله به صراحت از نیات درونی ایران در قبال افغانستان پرده بر می دارد، در این مقاله نکات جالبی طرح می شود، که نشان دهنده دشمنی ایران با افغانستان از 43 سال قبل می باشد، در حقیقت با استناد به همین مقاله می توان نتیجه گرفت که ایران از 43 سال قبل جنگ آب را به شکل پنهان با افغانستان آغاز کرده است، افغانستان حدود 43 سال قبل بود که آهسته به سوی بحران پیش رفت، این بحران به شکل مرموزی از بیرون مرزهای کشور مدیریت می گردید. و تا امروز این جنگ در قالب های مختلف از سوی ایران مدیریت می شود. نباید از یاد برد که ایران برای از بین بردن سد سلما دوهزارو860کیلو مواد منفجره را در نزدیکی این بند جا بجا کرده بودند که انفجار دهند. اما توسط نیروهای امنیتی کشور کشف و خنثی گردید.
چه کشوری بیشترین سود را از انفجار این بند می برد در منطقه؟ می بینیم که به نوشته خود ایرانی ها جز ایران کشور دیگری نمی تواند باشد.
سوال این است که بند سلما برای افغانستان چه دست آوردی دارد که ایران این همه نگرانی را بیان می کند؟
واقعیت این است که بند سلما زیر بنا های ساخت و خود کفایی را درافغانستان بالا می برد، زیرا افغانستان از احداث این سد برای خود می خواهد به افزایش زمین های زیر کشت از 35هزارهکتار به 80هزارهکتار دست بیابد، چیزی که برای ایرانی ها هرگز خوش ایند نیست.  همچنین می تواند این بند  مقدار 42مگاوات برق مصرفی افغانستان را تامین کند. این درحالی است که افغانستان در حال حاضر حداقل 80مگاوات از برق خود را از ایران و 50مگاوات آن را از ترکمنستان وارد می کند.
ایران از آبهای مفت افغانستان برق تولید می کند، اما یک مگاوات هم رایگان برای افغانستان نمی دهد، بلکه در قبال هر مگاوات برق از ما به نرخ بین المللی پول دریافت می کنند، اما جالب است که در هیچ کجای این مقاله اشاره ای به آب بها در سطح بین المللی نمی گردد. اما به جایش از اهرمهای تهدید استفاده می کند، مسئله امنیت پایدار را مورد تهدید قرار می دهد، و در نهایت از وجود مهاجران به عنوان یک برگ برنده در دست ایران یاد اور می شود که به عنوان گروگان می توانند بهره برداری کنند.
آیا اگر ایران در ایجاد بحران امنیتی در افغانستان شکست بخورد، از حضور افغانهای مهاجر به عنوان گروگان استفاده خواهند کرد؟ به باور این روزنامه تنها راه است در جنگ آبی که میان دو کشور ریشه 43 ساله دارد. 

سنگ صبور 9 اشک مریم



 در فامیل مریم را همه می شناختند، بلا استثنا، مریم را دوست داشتند، بچه هایی که دم بخت بودند، بیشتر قلب شان برای مریم می تپید،‌ همه برای تصاحب قلب مریم تور جور کرده بودند تا بدام بیندازند، اما مریم به این چیزها اصلن فکر نمی کرد، مریم صبح می رفت دانشگاه، وقتی از دانشگاه بر می گشت، در اتاق خودش بود، وقتی داخل اتاق می شد درب اتاق را هم از پشت خودش قفل می کرد، گاهی مادرش می گفت، مریم نکنه از ما بی خبر با کسی ازدواج کرده ای، و عشقت را در داخل اتاق پنهان کرده ای و نمی خواهی کسی ببیند، مریم اما با لبخند ساده می گفت، آره مادر من ازدواج کرده ام، به زودی صاحب یک فرزند می شوم و بعد درب اتاق را می بست.
مریم، واقعن ازدواج کرده بود، اما نه با کسی، بلکه با کتابهایش، وقتی اگر مجالی پیدا می شد که سری به اتاقش بزنی می دیدی که در میان کتابهای کهنه و نو گم شده است، گاهی آدم احساس می کرد که مریم خودش هم کتاب شده است،  و مثل کتاب در میان کتابها لول می خورد، اما او عاشق مطالعه بود، او عاشق علم بود، او می خواست که همه دانشهای جهان را در خود جمع کند، او به دنبال یافتن جواب برای همه سوالهای بی پاسخ هستی بود، در دانشگاه هم سر صنف از همه بهتر و بیشتر می فهمید، شاگردهای ایرانی به او حسرت می خوردند، همه به او به چشم یک رقیب نه یک دشمن می دیدند، همه بچه ها و دخترها هرچقه تلاش می کردند نمی توانستند خود را از لحاظ توانمندی به او برسانند، بعضی وقتها استاد سر صنف که می امد، از مریم می ترسیدند، از سوالهای عجیب و غریبی که داشت می ترسیدند، چون مریم واقعن مطالعه شدید می کرد، بسیار موارد پیش آمده بود که در باره موضوع درسی معلومات مریم از استاد بیشتر بود، بعضی از استادها به این اقرار می کردند، اما بعض دیگر به گونه می خواستند که جواب مریم را ندهند، چون جوابی نداشتند، این خبر به حفاظت دانشگاه رسید، که یک دختر افغانی در صنف انرژی از همه قوی تر هست. یک روز وقتی مریم به طرف صنف می رفت یکی از مقامات حفاظت نزدیکش شد و به او گفت بعد از پایان کلاس به دفتر حفاظت دانشگاه بیاید.
ذهن مریم پر از سوال شد، چون معمولن در حفاظت دانشگاه دخترها و بچه هایی را می بردند که با هم دیگر مفاسد جنسی داشتند، یا مشکل حجاب داشتند، یا بعضی وقتها مسایل سیاسی را مطرح می کردند، اما مریم هیچ کدام از اینها نبود، نه مشکل جنسی داشت، که اصلن احساس جنسی اش مرده بود، نه بی حجاب بود و نه هم به بازی های سیاسی ایرانی ها کار داشت، او یک افغانی بود، فقط دعایش این بود که کسی به او به خاطر افغانی بودنش کار نداشته باشد.
آن روز مریم از صنف هیچ چیز نفهمید، هیچ سوالی هم برایش مطرح نشد، استادها آمدند و رفتند ولی هیچ کس در حقیقت مریم را ندیدند، چون مریم به هیچ استادی گیر نداده بود، سوال پیچش نکرده بود.
مریم بعد از کلاس به دفتر حفاظت رفت، انجا حاج اقا بود، مسئول حفاظت یک روحانی سید بود، که همه او را به نام حاج اقا می شناختند، تا مریم رفت حاج اقا از بالای عینکش به طرف مریم نگاه کرد، و گفت که این همان دختر است؟
عجب یک افغونی اومده اینجا به استادان ما دست می اندازد، از استادان ما در خواستهای نامشروع می  کند، و...
مریم خشک شده بود، زبانش در دهانش قفل شده بود، از حرکت مانده بود، نمی دانست چه بگوید، نمی فهمید که حاج آقا به او چه می گوید، او هرگز به هیچ یک از استادانش توهین نکرده بود، از هیچ یک از استادانش در خواست نامشروع نداشته است، اما چرا حاج آقا این حرفها را به او می زد.
تازه او به استاد ها نیازی نداشت، چون با تحقیقاتی که داشت بیشتر از استادهای خودش می فهمید، استاد ها همیشه از داشتن این همه معلومات هراس داشتند و از مریم می ترسیدند و...
حالا حاج اقا یک فرمه را در پیش مریم گذاشته بود، در روی فرمه نوشته شده بود
فرمه تحقیقات حفاظت اطلاعات دانشگاه ...
نام
نام خانوادگی
کلی سوال
بعد از تکمیل فرمه اولین سوال را پیش روی مریم گذاشتند
اطلاعاتی که برای ما رسیده است، حکایت از آن دارد که شما برای سازمانهای استخباراتی غربی در داخل ایران جاسوسی می کنید، بفرمائید که رابط شما در داخل ایران کیست، و چگونه و در کجا آموزش دیده اید و...
مریم مانده بود که چه بگوید، بعد از آن روز مریم از دانشگاه اخراج شد، با اینکه سال آخر هم بود، تا چند وقت دیگر می باید در امتحانات نهایی اشتراک می کرد ولی دیگر اجازه ورود به دانشگاه را نیافت، و نه تنها اجازه دانشگاه رفتن نداشت که باید هر پانزده روز به حفاظت دانشگاه برود به سوالات و تحقیقات تکراری حاج آقا جواب بدهد.
حاج اقا و حفاظت و اطلاعات هم هیچ سندی دال بر ادعای خودشان نداشتند و...
حالا دیگر مریم آن مریم قدیم نبود، مریم هر کجا که بود اشک از چشمانش سرازیر بود، درب اتاقش هرگز قفل نمی شد، حتا از یادش رفته بود که کتاب و کتابخانه و اتاق شخصی هم دارد، مریم مثل مرده ها، در هر طرف اتاق افتاده بود، و اشک از چشمانش سرازیر می شد، و همه خانواده نگران سلامت او بودند، ولی مریم با تهمت هایی که مواجه شده بود در حقیقت مرده بود، اما مرده ای متحرکی که تحرک داشت، اما از خوراک مانده بود، زبانش بند می شد، لکنت زبان پیدا کرده بود و...
مریم مثل دهها استعداد فوق العاده بچه ها و دختران مهاجری بودند که نبوغ و استعداد شان شناسایی شده بودند و از سوی مقامات اطلاعاتی ایران منهدم گردیده بود، اما این راز را  هیچ کس نمی فهمید، و خانواده بی سواد و روستایی شان هم فکر نمی کرد که این بازی برای نابود سازی مریم از سوی مقامات اطلاعاتی ایران راه افتاده بود، و مریم هر رووز از روز گذشته نهیف تر و بد حال تر شده روان بود.


طالع بيني سياسي (حاجی فرید )




قسمت نهم
باید خدمت خوانندگان عزیز خود بیان کنیم، طالع عزیزان را ما بر اساس قرعه بیان میکنیم، و تشخیص فرد طالع بینی شده هم بر اساس قرعه انتخاب می شود. این بار قرعه بنام حاجی فرید افتاده است.
حاجی فرید چهره سر شناسی هست، جوان است، جوان پسند است، از پیروان مولانا نیست، رقص سماء بلد نیست، یگان دفعه به دنبال شمس دیوانه وار خیز می زند، شاید یگان شب تاریک رقص سماء هم کرده باشد، اما قرعه قادر به کشف آن نمی باشد، اما شمس خیلی دوست دارد، در اطراف خود حلقه ای از جوانان را جمع کرده است، امید وار است از میان این همه جوان یکی برایش شمس شود، تا شاید رفیق گرمابه و گلستانش شود، تا شاید آنقدر چذبه شمس وار او قوی باشد که ناخود آگاه در برابر دیدگان او ناگزیر به رقص شود بدون نوشیدن هر نوع جامی، رقص او شاید همان چرخش سماء وار باشد، با این حال در میان جوانان اطراف او کسی پیدانشده است که دل این بزرگ جوان پسند را برده باشد، اینکه شبها چه می کشد، نمی دانم روایتی وجود دارد که دیوانه وار ناله می کند شاید شمسی متولد شود ودل او را برباید تا فارغ از دو جهان شود.
حاجی فرید در نبود شمس دیوانه اندیشه های سکسی خمینی شده است، خمینی در کتاب سکس لوژی خود که با عبارات عصر عتیق نوشته شده است، می نگارد که"فی دبرها کراهت شدیده" به زبان عصر ما می شود که دخول از راه دفع منجمده اشکال شدید دارد. اما نمی گوید که حرام است، اشکال شدید را از نظر حاجی فرید به معنای تبلیغ پس گرایی می باشد. پس گرایی یا عقب گرایی به معنای همان گریز از پیش است، زیرا گریز به پیش در قاموس اهل فضل گرایش تکاملی می باشدو...
قرعه می گوید، حاجی فرید آنزمانها که در حزب اسلامی ملا گلب الدین حضور جسمانی داشت، بعدها هم این حضور روحانی و جسمانی او در جمع طالبان بود، همیشه دور از خانه و اهل و عیال بود، شاید به همین خاطر با شمس مانوس شد، شمس را از قونیه نمی شناخت، شمس را از تبریز یافته بود، تبریز شهری بود که در جوارش شهر خمین هم وجود داشت، در وصال تبریز و شمس بود که با خمین اشنا شده بود، خمین تنها کسی بود که مردی را پرورش داده بود که صاحب اندیشه های سکس نرینه هم بود. و...
قرعه می گوید که در شیار دستان حاجی فرید پیداست که هنوز به دنبال گم شده خویش سر گردان است، دلش به سوی عمل فتاوای سکسی خمینی همیشه تپش دارد، اما قبل تر از ان که او شمس خود را بیابد اینک او را اسیر کرده اند.
فرزندان پس گرای خمینی که در قالب نیروهای استخباراتی بیرون مرزی شان مثل رادیو دری بیرون مرزی شان فعال است، او را به چنگ آورده است، حاجی فرید را استحاله کرده اند، حالا حاجی فری هست امادیگر حاجی فرید نیست!!
قرعه می گوید که حاجی فری همان حاجی فرید دیروز مثل دوست روزهای روشنش نه شبهای تارش اقای مژده جان اسیر برادران اطلاعاتی ایران شده است، ایشان تندیسش باقی مانده است، چون تندیسش باقی مانده است، یعنی کالبدش هست، اما محتوایش رادفن کرده اند، در داخل این کالبد یک چیز قرار داده اند، آن چیز مثل سامانه های طیاره های کنترلی می باشد، که دیگر داخلش ادم نمی نشیند، بلکه همان چیز است که از دور کنترل می شود، حالا هم حاجی فریی ما داخلش چیز، چیز شده است. این چیز حاجی فریید را تبدیل به حاجی فری کنترل از تهران و کویته کرده است.
حاجی فری امروز ما فقط انتن هایش دراز شده است، این آنتنها شبیه شاخک های گوساله می باشد، گاهی خارش می گیرد، بعد نا گزیر است که به هر طرف بمالد تا آرام شود، این روزها این شاخکها را بر علیه منافع ملی افغانستان می مالد، غافل از آن است که منافع ملی افغانستان به ملت افغانستان بستگی دارد، و ملت افغانستان از شعار گذشته و به شعور رسیده است، و دیگر مجالی برای این شاخکها نمی دهد، حاجی فری اگر دوباره حاجی فرید نشود، دیر یا زود این شاخکها شکسته می شود و حاجی فری کنترل از تهران و کویته در سوگ شاخکهایش عزادار خواهد شد.
والله اعلم