یونس حیدری
1-
از یادم نمی رود که در جایی کار می کردم، که
اکثریت اعضا ادعای روشنفکری داشتند، این عزیزان بعضی هایشان از بقایای جریانهای چپ
بودند، بعض دیگر بریده از سنت گراهای جهادی که بر اساس رفاقت در یک محور جمع شده
بودند و باهم لذت دنیا را می بردند. اما هر کدامشان که به من میرسید توصیه می
کردند که فلانی ایات قران و حدیث در مقالات فراموشت نشود!
این خوبان در عمل هیچ کدامشان ارزشی به این
ایات و این کلماتی که می گفتند از یادت نرود قایل نبودند، اما همانند آدمهای مار
گزیده از ریسمان هم می ترسیدند و پندار اینکه ماری بزرگ و زهر آگین هر ان می آید
خود را به دور گردنشان می پیچد و او را خفه می نماید، هفت جانشان را می لرزاند!
کسانیکه به قول خودشان ریشه در روشنفکری چپ
داشتند استدلال می کردند که آنها به خاطر کم توجهی به مسجد و ایات الهی ضربه خوردن
و حریفانشان از حربه جهاد و ارتداد بهره جستند و دولت روشنفکر محور و دموکرات آنها
را به زمین زدند. پس به خاطر اینکه از یک سوراخ دوبار گزیده نشوند باید حتمن از
ایات و روایات استفاده کنند تا دوباره کسی آنها را متهم به ارتداد و بی دینی
ننمایند.
در حالیکه همین جهادی هایی که با حربه دین و
جهاد و اسلام به مصاف نیروهای چپ رفته بودند بسیار گشاده روی تر با ایات و احادیث
مواجه می شدند تا آنهایی که هیچ باوری به این چیزها نداشتند و ندارند.
2-
طالبان به شکل برق اسایی بار دیگر بر تمام
قلمرو افغانستان با شعار الله اکبر حاکم شدند، جالب است جریان هایی که نیمه جان در
مقابل آنها مقابله می کردند هم شعار محوریشان الله اکبر بود.
و تراژیک ترین تصویر الله اکبر در حوادث پنج
شیر رخ داد، که تا پیش از سقوط ، دامهایی بزرگ برای الله اکبر گویان قبایل پشتون
پهن می شد و آنها را همچون گندم درو می کردند، و پس از سقوط پنج شیر توسط قبایل
پشتون طالب بر الله اکبر تاجیکان ترحم ننموده و تا مرز نسل کشی پیش رفتند.
سوال این هست که چرا پس از چهل سال جنگ و
خشونت هنوز کسی جرات ندارد آنچه هست را صادقانه بیان کنند و همه می روند در پشت
کلمه الله اکبر پنهان می شوند و سیمای مخوف خویش را در پشت لباس دین پنهان می
نمایند.
مگر نه این است که طالبان با شعار دین و
احیای شریعت رسول الله تا اینجا رسیده است؟ آیا تاجیکهایی که در طول این چهل سال
به خصوص در زیر بیرق حزب جمعیت اسلامی مبارزه کرده اند جزء همین شعار احیای اسلام آیا شعار دیگری داشته اند؟ مگر نه این است که
همه طالبان که متعلق به قوم پشتون است، و از لحاظ دینی مسلمان و باور به مذهب حنفی
دارند، اما بازهم آنچه در پنجشیر رخ داد و در گذشته در شمالی سوخته رخ داده بود،
نشانگر این بود که تشنه به خون مسلمان حنفی تاجیک تبار بودند و هستند!
و این همان رنج پنهانی هست که در افغانستان
وجود دارد، اما هیچ کس قدرت بیان ندارد و چهار دهه جنگ اما نتوانسته است این تابو
را بشکند، همانگونه که تابوی زن شکسته نشده است.
3-
بخش قابل توجه بحران در افغانستان مقوله
قومیت است، {همه واقعیت بحران نیست} اما رنجی که وجود دارد، پنهان کاری این واقعیت
تاریخی هست، و همه جریانها تلاش می کنند بر روی این واقعیت چشم بپوشانند و شعارهای
دهان پر کن دیگر دهند هماند جمهوریت، دموکراسی، حقوق بشر و... در حالیکه در پشت
همه این شعارها همانند شعار اسلام گرایی چهره قومیت پنهان شده است.
طالبان این بار با شعار تامین امنیت و اجرای
احکام شریعت بازگشته اند، اما می بینیم در عمل و در نوع نظام سازی شان تا کنون با
دید قبیله ای و زن ستیزانه برخورد کرده اند، هنوز بنام شریعت فقط پشتون و در میان
پشتونها فقط جنس مذکر و نرینه را می
بینند. این نگاه شریعت محور زن ستیز قبیله گرایانه می تواند در دراز مدت بار دیگر
بسترهای کلان بحران های اجتماعی را خلق نماید که یقینن نمی تواند تضمین کننده صلح
و امنیت پایدار در کشور باشد.
هرچند دو دهه گذشته به گونه ای پیش رفت که
شعار حقوق اقوام مایه رشد مافیای اقوام شد، نه تامین کننده عدالت اجتماعی و برابری
اقوام که به مرحله برادری برسند، اما هیچ گاهی نمی تواند یک شکست توجیه گر ستم جدید در حوزه اجتماعی شود. درست
است که در طول دو دهه جمهوریت حق تمام تاجیکان را چند خانواده مافیایی به گروگان
گرفته بودند، و حقوق ازبیکها را خانواده دوستم و حقوق هزاره ها را چند خانواده
دیگر هزاره به گروگان گرفته بودند که به جز منافع خانواده شان به چیز دیگری فکر
نمی کردند و بدتر از ستم تاریخی آنها بر هم تباران خود ستم روا می داشتند، اما راه
برون رفت از این فاجعه نفی همه اقوام نبوده و نخواهد بود.
ما نیازمند نگاه برابر و فارغ از جنسیت و
قومیت برای اداره یک کشور و احیای ارزشهای ملی داریم. تا نتوانیم اعتماد ملی را
خلق کنیم، با داشتن ذخایر عظیم لیتیم، اورانیوم و دیگر فلزات گرانبها همیشه در رنج
بحران و جنگ و خشونت باقی خواهیم بود و در نتیجه بی انکه خود خبر شویم کشورهای
بزرگ جهان مشغول غارت معادن و ذخایر زیر زمینی ما خواهد بود.
توصه من به مدعیان روشنفکری در کشور این
است، که روشنفکر هیچ گاه به معنای کسی نیست که می رود به دنبال سیاست و در نهایت
بر چوکی سیاست تکیه می زند برای اقناع و اشباع غرایز خود خواهانه اش! بلکه روشنفکر
کسی هست که جامعه را به آگاهی می رساند تا از اسارت تعصبات کور نجات یابد و هیچ
گاه به خاطر تعصبات کور دینی، مذهبی، قومی، منطقه ای، سمتی مورد سوء استفاده فرصت
طلبان و اجیران بیگانه قرار نگیرند.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر