۱۳۹۴ اسفند ۶, پنجشنبه

گذار، تداوم راه مزاری/ سرمقاله شماره چهارم پیام گذار



نوشته یونس حیدری 

بیست و یک سال پیش از این مردی از میان مردم رخت بست و رفت که هنوز اندوه نبودنش در کوچه کوچه قلبهای مردمانی جاریست، که هرسوی می نگرند، دیگر چون اویی نمی یابند!
و نسل که آنروزها به دنیا آمده بودند، امروز بیست و یک ساله هایی هستند، که فقط روایاتی از بودن و شکوه او را از بزرگان خانواده خویش شنیده اند و سوالهایی پی درپی در ذهن شان جاری می شود که براستی مزاری چگونه مردی بوده است که بیست و یک سال بعد از او خاطره اش همچنان پر درخشش است، و هر انسانی بر خود واجب می داند تا یاد و خاطره او را زنده نگاه دارد، زیرا زنده نگاه داشتن یاد و خاطره او به معنای زنده نگاه داشتن منش انسانی و روش انسانی زیستن در جامعه ای می باشد، که در آن جامعه پیش از آن کرامت انسانی مفهوم نداشت، و هزاره بودن جرمی نا بخشودنی به شمار می رفت.
حوت که می رسد، یاد و خاطره مزاری چرا هرسال پر رنگ تراز سال پار در میان مردم زنده می شود؟ مزاری برای این مردم چه کرد که این مردم نمی تواند بی یاد و خاطره او احساس آرامش کنند؟ شاید این سوال را بتوان اینگونه پاسخ داد که مزاری برای مردم زیست و مردم نمی توانند بی یاد او نفس بکشند، زیراهر نفسی که در باغ آزادی می کشند، احساس می کنند او در این آزادی و در این زیبایی و آرامش سهیم است، اگر او نمی بود، شاید امروز همچنان ریسمانهای جوالی گری هزاره ها چند متر دراز تر می شد، او آمد اما برای خود و برای خانواده خویش هیچ چیز نخواست، پیراهن کهنه اش  را هرگز نخواست تبدیل به یک پیراهن نو کند، اما تمام رویایش نو شدن زندگی مردمانی بود که او عاشق آن مردم بود.
مزاری مثل دهها انسان دیگر وارد غرب کابل شد، در منازعات سهیم و شریک شد،  اما مردم از میان همه آنها که تا دیروز ادعا و حرفی داشتند، در کنار مزاری جمع شدند، مزاری هست و بود خویش را به پای مردم ریخت تا این مردم از اسارت و بردگی تاریخی نجات یابند، به آزادی، به عدالت، به برابری، به حقوق برابر انسانی دست یابند.
مزاری می خواست تا این مردم در تصمیم گیری های کلان کشوری به عنوان بخش عظیم از جامعه انسانی کشور سهیم باشند، مزاری می خواست تا در این کشور هیچ تبعیضی میان انسانها وجودنداشته باشد، مزاری می خواست تا انسان در این سرزمین از ازادی برخوردار باشد، مزاری می خواست تا انسان در این سرزمین به خاطر تعلقیت به این قوم و آن قبیله از حق اجتماعی خود محروم نگردد، شاید بتوان گفت مزاری یک چیز می خواست، و آن اینکه انسان در این سرزمین نباید مورد رنج قرار گیرد. مزاری بزرگترین آرزویش رنج زدایی از انسان این سرزمین بود، او باور داشت که انسان را خداوند خلق کرده است تا در کنار سایر انسانها شاد زیست کند، از نعمات الهی در زمین بهره بگیرد و به طور مشترک برای آبادانی سرزمین شان در کنار همنوع خویش تلاش ورزد.
مزاری برای آرمان زدودن رنج از جامعه جان داد، او نخواست در حالیکه انسانهای این سرزمین در رنج زیست می کند، او در رفاه سر کند، او نخواست در حالیکه مردمش به او اعتماد کرده بود، آنها را تنها بگذارد و در قصرهای مرمرین و زرورین! بدور ازمردمش زندگی شاد و خاطره انگیزی را سپری نماید! او می خواست بامردمش در شادی و مسرت و در یک جامعه بدون از خشونت و نابرابری زیست کند، این آرمان مزاری بزرگ بود.!
این آرمان باعث شد که مردم در کنار او تا پای جان بمانند، و پس از او هرچه زمان می گذرد، شاهد هستند که دیگر چون اویی را نمی یابند، و می بینند کسانیکه علم جانشینی او را بردوش کشیدند، اما دروغ گویان بزرگی بودند، که تنها نام وعکس او را با خود حمل می کردند تا مردم را بفریبند!
مردم می بینند که مدعیان جانشینی مزاری بزرگ نه تنها در راه مزاری گام ننهاده اند که دقیقن خلاف شیوه مزاری عمل کرده اند، مزاری به مردم دروغ نمی گفت، اما مدعیان جانشینی اش بوجی بوجی به مردم دروغ تحویل داده اند، مزاری نه تنها از بیت المالی که در اختیارش قرار می گرفت برای شخص خودش و خانواده اش ثروت اندوزی نمی کرد، بلکه ثروت میراث پدری اش را نیز برای رهایی مردم از رنج مصرف کرد، مردم می بینند که مدعیان جانشینی مزاری بزرگ تمام تلاشش این است که بنام مردم در قدرت سهم شخصی داشته باشد، اما مزاری برای مردم سهم می خواست و هر وقت این سهم قابل دریافت بود، از میان مردم شایسته ترین شان را بدون تعلقیت به سمت، و منطقه خاص معرفی می کرد و هیچ گاهی نگفت این چوکی متعلق به من است، من نماینده این قوم هستم! مزاری دید وسیع داشت و همین دید وسیع او بود که قلبهای مردمان را اشغال کرده بود و تا کنون هیچ کس نمی تواند او را فراموش کند.
مردم می بینیند که مدعیان جانشینی دیروز خثی هم نداشتند، اما امروز شاهد دربارهای وسیع بانوکران و چاکران وخدم وهشم می باشند، اما مزاری وقتی از دنیا رفت هیچ میراثی برای خانواده اش به جز همان پشمینه ای که بر تن داشت به جای نگذاشت، و مادرش در خانه کرایی زندگی می کرد و... اما مدعیان جانشینی او هر وقت از این دنیا بروند شاهد خواهیم بود که چه قصرها، در داخل و خارج از کشور برای فرزندانش و چه ثروت های کلان در بانکهای جهانی فقط برای فرزندانشان باقی خواهد ماند.
مردم می بینند که امروز مدعیان رهبری به جز فرزندان و یا فامیل نزدیک خودشان به هیچ کس دیگر اعتماد ندارند، اما مزاری در اطراف خودش هیچ یک از اقوامش را نمی توانستی بیابی، چون به مردم خودش اعتماد داشت، چون دزد و ثروت اندوز نبود، می دیدی هر کس که به او نزدیک است از یک منطقه دور دست است، و همین اعتماد او بود که اعتماد خلق می کرد و در نهایت رهبری بود که قلبها را تسخیر کرده بود!
و این ویژگی هاست که امروز مردم می بینند در وجود این مدعیان رهبری وجود ندارد، و به همین خاطر است که دیگر فریب آنها را نمی خورند، و می دانند که بر خلاف مزاری بزرگ که ایمانش کار جمعی بود، اینها کار فردی و یا در نهایت کار خانوادگی را پیشه قرار داده اند. و همین ویژگی های متضاد باعث شده است که هر روز خود را در میان مردم در انزوای بیشتر احساس کنند.
یارانی که در حلقه گذار جمع شده اند، بر این باورند که بخشی از خواسته های رهبر شهید امروز تحقق یافته است، امروز می توان حضور هزاره ها را در سطح کلان مدیریتی کشور شاهد بود، امروز می توان حضور هزاره ها را در نیروهای نظامی شاهد بود، و... اما اگر این حضور گاهی شکل نمادین به خود می گیرد این از ضعف ماست، از ضعف مهره هایی است که ما در آن موقف ها تثبیت شان کرده ایم، اگر نمی توانند عدالت را تمثیل کنند، مشکل از ساختار نیست بلکه مشکل از ماست که اسیر منطقه گرایی، بوله گرایی و. ... شده ایم. ما تلاش کرده ایم که به جای گزینش شایسته ها  دوستان قریه ای خود را معرفی کنیم، ما تلاش کرده ایم که از کسانی حمایت کنیم که آنها از حلقات ثروت اندوز و خائن و در نهایت وسعت جهان بینی شان به دره ای منتهی می شود که در آن دره متولد شده اند و کلان شده اند! به همین خاطر حلقه گذار می خواهند در ادامه راه رهبر شهید قدم بگذارند و راه نا تکمیل او را تکمیل نمایند.
از نظر ما هزاره ها در این سالهای پسین دچار فرهنگ شایسته کشی شده بود به بهانه نداشتن رابطه فامیلی با کسانیکه حقوق هزاره ها را تیکه گرفته بودند، و ما تلاش می کنیم پس از این شایستگان برجسته شوند، افتهای منطقه گرایی و ... که باعث افت هزاره ها در سطح علمی و سیاسی کشور شده است، برداشته شود.
ما بر این باوریم که خواستهای شهید مزاری با وجود قانون اساسی نسبتن مترقی در صورتیکه ما بتوانیم در مقامات موجود شایستگان را شانس بدهیم و از آنها حمایت کنیم و آنها برای عدالت و برای ساختن یک کشور اباد، مترقی، بدور از تعصب و ... قدم بر دارند، یقینن رنج انسان افغانی از بین خواهد رفت و این بزرگترین ارمان رهبر شهید بود و ما در این راه می کوشیم.
حلقه گذار از همه پیروان راستین شهید مزاری می خواهد که با حضور در مراسم 12 و 21 حوت با احترام گذاشتن به مزاری بزرگ، صدای اعتراض شان را نسبت به محقق و خلیلی در هین اغاز سخنرانی آنها با شعار لبیک یا مزاری بلند کنند، و این شعار را آنقدر تداوم دهند تا او از جایگاه بیرون شود.
در پایان فرا رسیدن سالروز رهبر شهید را به کافه ملت افغانستان تسلیت عرض می کنیم و امید واریم برای تحقق آرمانهایی رهبر شهید که در این سالها مورد بی مهری قرار گرفته بود بتوانیم گامی برداریم.

۱۳۹۴ بهمن ۲۵, یکشنبه

ضرورت طرح پلورالیزم اسلامی!




یونس حیدری
چندین دهه است که در افغانستان خون انسان جاری است، اما خون این انسان پیش از انکه با دستان بیگانه گان ریخته شود، بادستان انسانهایی ریخته می شوند، که این اب و خاک زادبوم شان بوده و هست، اما فکر می کند می تواند مخالف خود را با قتل و کشتار و دهشت نابود نماید، و میدان را برای همیشه برای خود خالی از مخالف نماید! آنچه که قابل تامل است، این است که همه جریانهایی که در جدال با یک دیگر خون انسان این سرزمین را در هر جوی و برزن جاری کرده است، همه شان یک تکیه داشته و دارند، آن تکیه گاه دین است، و همه شان خود را پیرو یک کتاب اعلام کرده اند، و آن کتاب قران است! اما حریف خود را با پشتوانه همین دین و همین کتاب حکم قتل اش را جاری کرده است!
به طور واضح می توان گفت در افغانستان جنگ جنگ قرائت های مختلف اسلامی از اسلام می باشد، روزی جریان چپ با تفسیر سوسیالیستی از اسلام به میدان آمدند، و در برابر شان حکم جهاد صادر شد! جهاد گران بر چوکی نشستند، قرائت تنظیمی از اسلام ایجاد گردید! قرائت تنظیمی جایش را به قرائت قومی سپرد! بعد قرائت طالبانی از اسلام پدیدار گردید، در کنار این قرائت، قرائت اسلام سکولار نیز جای باز کرد و حال در کنار همه قرائت های موجود با قرائت جدید داعشی از اسلام نیز مواجه می باشیم.
واقعیت این است که همه قرائت های موجود در کشور، برای خود دوستان و دشمنانی داشته و دارند. با تاسف باید گفت افغانستان در جهان اسلام تنهاکشوری بوده است که مصرف کننده قرائت های مختلف از اسلام در جهان بوده است، یعنی هر نوع قرائتی که در هر گوشه جهان اسلام ایجاد شده است، در افغانستان مورد آزمایش قرار گرفته است، جواب این آزمایش چه مثبت و چه منفی بوده برای سازندگان ان قرائت و تفسیر! اما برای افغانستان همیشه فاجعه بار بوده است! تقابل دو قرائت اسلام سوسیالیستی و اسلام جهادی باعث شد تا فاجعه جنگ آغاز شود، شکست اسلام سوسیالیستی، در برابر اسلام جهادی! باعث شد که قرائت اخوانی بر اریکه قدرت رسد، حاکم شدن قرائت اخوانی در تقابل با قرائت تنظیمی و در نهایت قرائت قومی از اسلام باعث شد که کابل ویران گردد، زیربناهای اندک شهری که در گذشته ایجاد شده بود، از بین برود، بافت شهری، زیر بناهای علمی، نظامی، اقتصادی و... همه به تاراج رفته و سر انجام ویرانه ای به دست مدافعان قرائت طالبانی از اسلام رسید! و...
به هر حال امروز افغانستان بار دیگر ارام ارام به صحنه تقابل اسلام دموکراتیک و اسلام طالبانی و حتا داعشی قرار می گیرد، پیشنهاد ما این است، که دولتمردان کشور برای اولین بار بستری را فراهم نمایند، تا نظریه پردازان قرائتها و تفسیرهای مختلف از اسلام در مناظرات ازاد اشتراک ورزند و تمام داشته های خودشان را برای مردم بیان کنند، و جوانب مقابل برای رد قرائت انها استدلال های خود را عرضه دارند، تا از این رهگذر برتری یک قرائت نه از راه زور و تفنگ بلکه از مجرای بیان و استدلال برای جامعه عرضه شود، و در نهایت مردم قرائت دلخواه خویش را برگزینند!
زمان آن فرا رسیده است که مدعیان از مطلق گرایی دست بردارند، و طرح پلورالیزم اسلامی را بپزیرند، و در نهایت اینکه می تواند همه قرائت ها بهره ای از حق داشته باشند، اما هیچ کدام نمی تواند حق مطلق و دیگری باطل مطلق باشد، بلکه همه این قرائت ها می تواند در جامعه افغانستان کثرتی از برداشتها و تفسیر ها را ارائه کنند و با تقویت پایه های استدلالی خویش به رقابت پردازند، و در نهایت دل مردم را از راه برتری استدلال به دست آرند و اینگونه برای اولین بار افغانستان صادر کننده قرائت برتر از اسلام و فرهنگ جدید هم پزیری اسلامی را در جهان اسلام عهده دار شود.

 // 
این مقاله در سر مقاله شماره سوم گذار در کابل نشر گردید.


نگاهی به مقررات جدید رسانه ها


ابلاغ  مقررات جدید در ارتباط با رسانه های چاپی یک بار دیگر فضای مطبوعاتی را دچار تبصره و تحلیل های مختلفی کرد، این مقررات شامل  گرفتن مالیات، تضمین بانکی و حق‌ الامتیاز می باشد.
براساس ماده ۹ این مقرره میزان تضمین بانکی برای رسانه‌های همگانی افغانستان از ۵ هزار برای ماهنامه و سالنامه الی یک میلیون افغانی ( حدود ۲۰ هزار دالر) برای تلویزیون‌های سراسری اعلام شده‌است.
اساس این مقرره صدور جواز رسانه‌های چاپی و تمدید آن پس ازین با اخذ تضمین بانکی و دادن حق الامتیاز صورت می‌گیرد.
تا کنون در افغانستان حدود ۱۷۰۰ روزنامه، هفته‌نامه و ماهنامه وجود دارند. ۱۵۰ رادیو در سراسر این کشور فعال هستند و به تعداد ۶۰ کانال تلویزیونی نیز در حال پخش برنامه هستند!
این اقدام حکومت از سوی دست اندر کاران رسانه ها نوعی محدودیت و فیلترشمرده شده است و در برابر آن واکنش نشان داده اند.
اما این اقدام حکومت با توجه به تجربه بیش از یک دهه از انتشار رسانه های مختلف از چند زاویه قابل تامل می باشد.
الف: افغانستان کشوری هست که ارام ارام از فضای جنگی می خواهد به سوی یک فضای مدنی و اجتماعی عبور نماید، در چنین اوضاع و شرایطی نقش رسانه ها یک نقش قابل تامل و توجه ای می باشد، اما ایا در این مدت رسانه ها به وظایف اصلی خودشان که تغییر ذهنیت توده ها می باشد، پرداخته است؟ رسانه ها به عنوان یک منبع تغذیه فکری جامعه ایا توانسته است به رسالت خویش بپردازد؟ و...
باید با تاسف گفته شود که مدیران رسانه ها تنها به عنوان نیروهای سر گرم کننده جامعه و در نهایت انعکاس حوادث که بیشتر بار منفی داشته است اقدام نموده اند، یعنی نشر و پخش خبر که باز این خبر در این کشور منتهی به انتحار، انفجار، قتل، تجاوز و ... بوده است، اما کمتر موردی برای طرح اخبار مثبت و اقدامات موثر برای رشد و تغییر ذهنی جامعه صورت گرفته است.
مدیران رسانه ها در این سالها بیشتر با انگیزه فن گیری و تغذیه مالی از سوی دونر ها نگاه کرده است و کمتر به مخاطبین خود توجه نموده است، همین عدم توجه به مخاطبین باعث شده است که رسانه ها به خصوص رسانه های نوشتاری نتوانند برای مخاطب جذب نماید، و در اجتماع قدمی برای رشد فرهنگ مطالعه و در نهایت تغییر فکر افراد جامعه از یک جامعه عقب مانده به سوی یک جامعه پویا بر دارد.
از این زاویه که سهولت قوانین باعث شده بود، هرکس با اندک منبع مالی اقدام به سیاه کاری کاغذها نمایند، و تاثیر منفی این سیاه کاری باعث دل زدگی مخاطبان از فرهنگ مطالعه و تحول فرهنگی شده بود، من فکر می کنم محدود سازی صدور جواز و ... می تواند برای بالارفتن کیفیت رسانه های هدفمند قابل توجه باشد.
ب: آزادی لجام گسیخته بدون هزینه نه تنها برای تغییر افکار جامعه سودمند نیست بلکه باعث سرخوردگی جامعه نیز می شود، بنا بر این صدور تحت شرایط مالی خاص می تواند باعث شود که مجموعه های جدی تر گرد هم ایند، راه هایی برای رقابتی کردن محتوای رسانه ها بیابند و در نهایت برای جذب مخاطب، ارضاء مخاطب، و تغذیه مخاطب گام بر دارند.  این همه امکان ندارد، مگر زمانیکه مجموعه ای از دست اندر کاران رسانه ای اقدام به تولید فکر در جامعه کنند. تولید فکر در یک دهه گذشته از عرصه رسانه های نوشتاری می توان گفت رخت بر بسته بود، و اکثریت رسانه ها به کاپی پستهای نا خوانده از نسخه های بیرون مرزی اقدام می ورزیدند که تنها به کار صفحه پر کردن می آمد، نه بیشتر از آن! و به همین خاطر بود که جراید ما پس از چاپ کمتر توجه خواننده را به خود جلب می کرد.
ما نیازمند هستیم که در عرصه تحول جامعه تلاش جدی صورت بگیرد، این تلاش بدون تحول در رسانه های ما امکان پذیر نمی باشد، و رسانه هایی ما تا زمانیکه اقدام به تولید فکر داخلی، هنر داخلی ننماید نمی توانند برای تغییر افکار جامعه از حالت فعلی به یک حالت مطلوب نقش بازی کنند.
بنا بر این هر نوع قوانین جدید که باعث شود رسانه های ما به سوی تحول کیفی و رقابت برای جذب مخاطب با تولید محتوای داخلی توسط تولید گران فرهنگ داخلی صورت گیرد قابل ستایش می باشد.

تیکه دار حلقه دوم



یونس حیدری
حلقه دوم
دو روز بود که تلویزیون کربلایی شلغم اعلام می کرد، ملت آگاه خواب مانده، بدانید و آگاه باشید، به مناسبت سالروز شهادت دسته جمعی مورچ زاده گان، در دشت پر طاووس، مراسم شکوه مند برگزار می گردد، در این مراسم پر شکوه و جلال و جبروت الحاج تیکه دار منادی دریشی و شکلک!  شما را در جریان آخرین تحولات دیگ بخار و همه محتوای آن قرار خواهد داد! حضور لوبیایی شما در این مراسم، نشانگر درک والای تان از اوضاع، بینایی چشمتان و توانمندی قدرت چشایی تان خواهد بود.
ملت مثل لوبیا های عمده فروشی مندوی بوجی بوجی آمده بودند تا در بازار سرنوشت از یک دیگر عقب نمانده باشند، فکر می کردند امروز آنها از لوبیا گری خارج شده، از بوجی ها رهایی یافته و به ازادی دور از دیگ بخار نایل خواهند آمد و به حقوق حقه شان که کرامت بود، دست خواهند یافت!
حاجی هر طرف در پیش ستیژ راه می رفت، به خلق الله که مثل دانه های لوبیا آرام و مطیع نشسته بودند تا از بیانات پر فیض حاجی بهره وافر ببرند نگاه می کرد. حاجی مسرور بودکه بازهم ملت به دعوت او لبیک گفته و او را در پیش خریداران سر بلند و سر افراز کرده است.
حاجی با خم ابرو اشاره کرد که مراسم را با قرائت شعر گل یخ زده آغاز کند! مراسم آغاز شد، آهنگ دل انگیز نواخته شد، یواشکی ملت لوبیایی به حرکتهای موزون غربالی تمایل پیدا کرد و حاجی خود از جایگاه بر خواست و به طرف مایک رفت و دستان خود را با یک دیگر پیوند داد و گفت!
اول سلام به شما ملت بیدار! به شما امتی که همیشه لبیک گوی بوده اید و هستید و خواهید بود! بیداری شما باعث شده است که همیشه دشمن لرزه بر اندامشان بیفتد، و شمایی که هیچ گاه اجازه سیل کردن به طرف مرغ سوخاری را نداشتید، حالا این ازادی برایتان داده شده است که بتوانید شلغم کباب شده را زنده زنده نوش جان کنید! ایا این کم دست آورد است؟ (ملت با شور و ولوله می گفتند زنده باد حاجی) امروز جمع شده ایم تا بار دیگر وحدت  و یک دلی خویش را به نمایش بگذاریم و برای دشمنان خود پیام واضح و روشن بدهیم، که اگر ما را ، ملت مقلد ما را، امت سر بر کف و جان بر دست ما را نا دیده بگیرند، باز  نگویید نگفته است، ما خواهان چوکی های روشن در ... اتاقهای تاریک هستیم. ما می خواهیم تا این ملت دیگر همانند گذشته محروم از دیدن نباشند، آنها باید خود در همه عرصه های خورد و بورد شریک و سهیم باشند، آنها دیگر نباید همانند لوبیا بوجی بوجی انتقال یابند، آنها باید با موتر های لوکس و رنگ دار هرجای که دلشان شد بروند و...
در همین وقت صدای تلفن حاجی بلند شد، حاجی صحبت های خودشان را قطع کرد و به تلفن نگاه کرد، گفت: اینه ترسیدند، رئیس کلان است، اجازه بدهید که منتظر نماند و جوابشان را بدهم.
از پشت مایک دور شد:
-          رئیس صاحب سلام
-          ...
از پشت تلفن گفت چی می خواهید حاجی صاحب! حاجی گفت چیز زیاد نمی خواهم، فقط این ملت باید به حقوق شان در ساختار دیگ شریک باشند! از پشت تلفن صدا بلند شد که لیستشان را روان کن تا منظور کنم! حاجی گفت لیست میست نیاز نیست، فرزند دلبندم را رئیس مقرر کن کافی هست برای این مردم! از پشت تلفن صدا آمد که تنها به فرزند تو مردم ارام نمی شوند! حاجی گفت تو مقرر کن هرکس نفس کشید خودم می کشم شان! از پشت تلفن گفت مقرر شد!
حاجی به جایگاه باز گشت و ادامه داد:
کجا رسیده بودیم، بله در گذشته شما حتا اجازه نگاه کردن به مرغ سوخاری هم نداشتید! حالا به لطف رئیس شما در وزارت های مثل دفاع، جارو کش دارید، در وزارت مالی تشناب شوی دارید، در بانک شمار گر لوت دارید، حالا به همه حقوق تان رسیده اید! حقوق شما که نمی تواند بالاتر از خوردن کباب شلغم باشد، شما از نان جو تا کباب شلغم رسیده اید! این تحول نشان می دهد که انسان به حقوق شهروندی خودش رسیده است، بروید خانه هایتان، تا بار دیگرمن صدا نکرده ام حق ندارید در هیچ مظاهره ای اشتراک کنید، حق ندارید پیش هیچ کلاه دار و بی کلاهی ملاق زده بروید، هر وقت ملاقتان قید کرد، پیش خودم ملاق زده بیایید و دستان نرم و ملایمم را ببوسید تا رستگار شوید و طعم نرمی و لطافت را در دستان ما احساس کرده به آرامش برسید.
بروید خانه هایتان تا دوغهایتنان گرم نشده است، بنوشید که شما برای همان دهقانی و دامداری و تبنگ آفریده شده اید، که بیش از این لیاقت نداشته و ندارید، بگذارید تا ما همراه رئیس مشکلات جهان بشری را  حل کنیم!
بروید در پناه خدا باشید!
ملت از لوبیا هم لوبیا تر در بوجی های پوسیده جای گرفتند و به سوی مندوی خانه هایشان سرشکسته و دلمرده باز گشتند و گفتند زنده باد حاجی! اگر حاجی نبود همه مان در دیگ بخار جای می گرفتیم و پخته می شدیم و خورده می شدیم و در تشناب های زنانه ومردانه یک چیز دیگر می شدیم. زنده باد حاجی!!


تیکه دار
حلقه دوم
الهه بودا
دو روز بود که تلویزیون کربلایی شلغم اعلام می کرد، ملت آگاه خواب مانده، بدانید و آگاه باشید، به مناسبت سالروز شهادت دسته جمعی مورچ زاده گان، در دشت پر طاووس، مراسم شکوه مند برگزار می گردد، در این مراسم پر شکوه و جلال و جبروت الحاج تیکه دار منادی دریشی و شکلک!  شما را در جریان آخرین تحولات دیگ بخار و همه محتوای آن قرار خواهد داد! حضور لوبیایی شما در این مراسم، نشانگر درک والای تان از اوضاع، بینایی چشمتان و توانمندی قدرت چشایی تان خواهد بود.
ملت مثل لوبیا های عمده فروشی مندوی بوجی بوجی آمده بودند تا در بازار سرنوشت از یک دیگر عقب نمانده باشند، فکر می کردند امروز آنها از لوبیا گری خارج شده، از بوجی ها رهایی یافته و به ازادی دور از دیگ بخار نایل خواهند آمد و به حقوق حقه شان که کرامت بود، دست خواهند یافت!
حاجی هر طرف در پیش ستیژ راه می رفت، به خلق الله که مثل دانه های لوبیا آرام و مطیع نشسته بودند تا از بیانات پر فیض حاجی بهره وافر ببرند نگاه می کرد. حاجی مسرور بودکه بازهم ملت به دعوت او لبیک گفته و او را در پیش خریداران سر بلند و سر افراز کرده است.
حاجی با خم ابرو اشاره کرد که مراسم را با قرائت شعر گل یخ زده آغاز کند! مراسم آغاز شد، آهنگ دل انگیز نواخته شد، یواشکی ملت لوبیایی به حرکتهای موزون غربالی تمایل پیدا کرد و حاجی خود از جایگاه بر خواست و به طرف مایک رفت و دستان خود را با یک دیگر پیوند داد و گفت!
اول سلام به شما ملت بیدار! به شما امتی که همیشه لبیک گوی بوده اید و هستید و خواهید بود! بیداری شما باعث شده است که همیشه دشمن لرزه بر اندامشان بیفتد، و شمایی که هیچ گاه اجازه سیل کردن به طرف مرغ سوخاری را نداشتید، حالا این ازادی برایتان داده شده است که بتوانید شلغم کباب شده را زنده زنده نوش جان کنید! ایا این کم دست آورد است؟ (ملت با شور و ولوله می گفتند زنده باد حاجی) امروز جمع شده ایم تا بار دیگر وحدت  و یک دلی خویش را به نمایش بگذاریم و برای دشمنان خود پیام واضح و روشن بدهیم، که اگر ما را ، ملت مقلد ما را، امت سر بر کف و جان بر دست ما را نا دیده بگیرند، باز  نگویید نگفته است، ما خواهان چوکی های روشن در ... اتاقهای تاریک هستیم. ما می خواهیم تا این ملت دیگر همانند گذشته محروم از دیدن نباشند، آنها باید خود در همه عرصه های خورد و بورد شریک و سهیم باشند، آنها دیگر نباید همانند لوبیا بوجی بوجی انتقال یابند، آنها باید با موتر های لوکس و رنگ دار هرجای که دلشان شد بروند و...
در همین وقت صدای تلفن حاجی بلند شد، حاجی صحبت های خودشان را قطع کرد و به تلفن نگاه کرد، گفت: اینه ترسیدند، رئیس کلان است، اجازه بدهید که منتظر نماند و جوابشان را بدهم.
از پشت مایک دور شد:
-          رئیس صاحب سلام
-          ...
از پشت تلفن گفت چی می خواهید حاجی صاحب! حاجی گفت چیز زیاد نمی خواهم، فقط این ملت باید به حقوق شان در ساختار دیگ شریک باشند! از پشت تلفن صدا بلند شد که لیستشان را روان کن تا منظور کنم! حاجی گفت لیست میست نیاز نیست، فرزند دلبندم را رئیس مقرر کن کافی هست برای این مردم! از پشت تلفن صدا آمد که تنها به فرزند تو مردم ارام نمی شوند! حاجی گفت تو مقرر کن هرکس نفس کشید خودم می کشم شان! از پشت تلفن گفت مقرر شد!
حاجی به جایگاه باز گشت و ادامه داد:
کجا رسیده بودیم، بله در گذشته شما حتا اجازه نگاه کردن به مرغ سوخاری هم نداشتید! حالا به لطف رئیس شما در وزارت های مثل دفاع، جارو کش دارید، در وزارت مالی تشناب شوی دارید، در بانک شمار گر لوت دارید، حالا به همه حقوق تان رسیده اید! حقوق شما که نمی تواند بالاتر از خوردن کباب شلغم باشد، شما از نان جو تا کباب شلغم رسیده اید! این تحول نشان می دهد که انسان به حقوق شهروندی خودش رسیده است، بروید خانه هایتان، تا بار دیگرمن صدا نکرده ام حق ندارید در هیچ مظاهره ای اشتراک کنید، حق ندارید پیش هیچ کلاه دار و بی کلاهی ملاق زده بروید، هر وقت ملاقتان قید کرد، پیش خودم ملاق زده بیایید و دستان نرم و ملایمم را ببوسید تا رستگار شوید و طعم نرمی و لطافت را در دستان ما احساس کرده به آرامش برسید.
بروید خانه هایتان تا دوغهایتنان گرم نشده است، بنوشید که شما برای همان دهقانی و دامداری و تبنگ آفریده شده اید، که بیش از این لیاقت نداشته و ندارید، بگذارید تا ما همراه رئیس مشکلات جهان بشری را  حل کنیم!
بروید در پناه خدا باشید!
ملت از لوبیا هم لوبیا تر در بوجی های پوسیده جای گرفتند و به سوی مندوی خانه هایشان سرشکسته و دلمرده باز گشتند و گفتند زنده باد حاجی! اگر حاجی نبود همه مان در دیگ بخار جای می گرفتیم و پخته می شدیم و خورده می شدیم و در تشناب های زنانه ومردانه یک چیز دیگر می شدیم. زنده باد حاجی!!