بايگانی وبلاگ

۱۳۹۴ اسفند ۶, پنجشنبه

گذار، تداوم راه مزاری/ سرمقاله شماره چهارم پیام گذار



نوشته یونس حیدری 

بیست و یک سال پیش از این مردی از میان مردم رخت بست و رفت که هنوز اندوه نبودنش در کوچه کوچه قلبهای مردمانی جاریست، که هرسوی می نگرند، دیگر چون اویی نمی یابند!
و نسل که آنروزها به دنیا آمده بودند، امروز بیست و یک ساله هایی هستند، که فقط روایاتی از بودن و شکوه او را از بزرگان خانواده خویش شنیده اند و سوالهایی پی درپی در ذهن شان جاری می شود که براستی مزاری چگونه مردی بوده است که بیست و یک سال بعد از او خاطره اش همچنان پر درخشش است، و هر انسانی بر خود واجب می داند تا یاد و خاطره او را زنده نگاه دارد، زیرا زنده نگاه داشتن یاد و خاطره او به معنای زنده نگاه داشتن منش انسانی و روش انسانی زیستن در جامعه ای می باشد، که در آن جامعه پیش از آن کرامت انسانی مفهوم نداشت، و هزاره بودن جرمی نا بخشودنی به شمار می رفت.
حوت که می رسد، یاد و خاطره مزاری چرا هرسال پر رنگ تراز سال پار در میان مردم زنده می شود؟ مزاری برای این مردم چه کرد که این مردم نمی تواند بی یاد و خاطره او احساس آرامش کنند؟ شاید این سوال را بتوان اینگونه پاسخ داد که مزاری برای مردم زیست و مردم نمی توانند بی یاد او نفس بکشند، زیراهر نفسی که در باغ آزادی می کشند، احساس می کنند او در این آزادی و در این زیبایی و آرامش سهیم است، اگر او نمی بود، شاید امروز همچنان ریسمانهای جوالی گری هزاره ها چند متر دراز تر می شد، او آمد اما برای خود و برای خانواده خویش هیچ چیز نخواست، پیراهن کهنه اش  را هرگز نخواست تبدیل به یک پیراهن نو کند، اما تمام رویایش نو شدن زندگی مردمانی بود که او عاشق آن مردم بود.
مزاری مثل دهها انسان دیگر وارد غرب کابل شد، در منازعات سهیم و شریک شد،  اما مردم از میان همه آنها که تا دیروز ادعا و حرفی داشتند، در کنار مزاری جمع شدند، مزاری هست و بود خویش را به پای مردم ریخت تا این مردم از اسارت و بردگی تاریخی نجات یابند، به آزادی، به عدالت، به برابری، به حقوق برابر انسانی دست یابند.
مزاری می خواست تا این مردم در تصمیم گیری های کلان کشوری به عنوان بخش عظیم از جامعه انسانی کشور سهیم باشند، مزاری می خواست تا در این کشور هیچ تبعیضی میان انسانها وجودنداشته باشد، مزاری می خواست تا انسان در این سرزمین از ازادی برخوردار باشد، مزاری می خواست تا انسان در این سرزمین به خاطر تعلقیت به این قوم و آن قبیله از حق اجتماعی خود محروم نگردد، شاید بتوان گفت مزاری یک چیز می خواست، و آن اینکه انسان در این سرزمین نباید مورد رنج قرار گیرد. مزاری بزرگترین آرزویش رنج زدایی از انسان این سرزمین بود، او باور داشت که انسان را خداوند خلق کرده است تا در کنار سایر انسانها شاد زیست کند، از نعمات الهی در زمین بهره بگیرد و به طور مشترک برای آبادانی سرزمین شان در کنار همنوع خویش تلاش ورزد.
مزاری برای آرمان زدودن رنج از جامعه جان داد، او نخواست در حالیکه انسانهای این سرزمین در رنج زیست می کند، او در رفاه سر کند، او نخواست در حالیکه مردمش به او اعتماد کرده بود، آنها را تنها بگذارد و در قصرهای مرمرین و زرورین! بدور ازمردمش زندگی شاد و خاطره انگیزی را سپری نماید! او می خواست بامردمش در شادی و مسرت و در یک جامعه بدون از خشونت و نابرابری زیست کند، این آرمان مزاری بزرگ بود.!
این آرمان باعث شد که مردم در کنار او تا پای جان بمانند، و پس از او هرچه زمان می گذرد، شاهد هستند که دیگر چون اویی را نمی یابند، و می بینند کسانیکه علم جانشینی او را بردوش کشیدند، اما دروغ گویان بزرگی بودند، که تنها نام وعکس او را با خود حمل می کردند تا مردم را بفریبند!
مردم می بینند که مدعیان جانشینی مزاری بزرگ نه تنها در راه مزاری گام ننهاده اند که دقیقن خلاف شیوه مزاری عمل کرده اند، مزاری به مردم دروغ نمی گفت، اما مدعیان جانشینی اش بوجی بوجی به مردم دروغ تحویل داده اند، مزاری نه تنها از بیت المالی که در اختیارش قرار می گرفت برای شخص خودش و خانواده اش ثروت اندوزی نمی کرد، بلکه ثروت میراث پدری اش را نیز برای رهایی مردم از رنج مصرف کرد، مردم می بینند که مدعیان جانشینی مزاری بزرگ تمام تلاشش این است که بنام مردم در قدرت سهم شخصی داشته باشد، اما مزاری برای مردم سهم می خواست و هر وقت این سهم قابل دریافت بود، از میان مردم شایسته ترین شان را بدون تعلقیت به سمت، و منطقه خاص معرفی می کرد و هیچ گاهی نگفت این چوکی متعلق به من است، من نماینده این قوم هستم! مزاری دید وسیع داشت و همین دید وسیع او بود که قلبهای مردمان را اشغال کرده بود و تا کنون هیچ کس نمی تواند او را فراموش کند.
مردم می بینیند که مدعیان جانشینی دیروز خثی هم نداشتند، اما امروز شاهد دربارهای وسیع بانوکران و چاکران وخدم وهشم می باشند، اما مزاری وقتی از دنیا رفت هیچ میراثی برای خانواده اش به جز همان پشمینه ای که بر تن داشت به جای نگذاشت، و مادرش در خانه کرایی زندگی می کرد و... اما مدعیان جانشینی او هر وقت از این دنیا بروند شاهد خواهیم بود که چه قصرها، در داخل و خارج از کشور برای فرزندانش و چه ثروت های کلان در بانکهای جهانی فقط برای فرزندانشان باقی خواهد ماند.
مردم می بینند که امروز مدعیان رهبری به جز فرزندان و یا فامیل نزدیک خودشان به هیچ کس دیگر اعتماد ندارند، اما مزاری در اطراف خودش هیچ یک از اقوامش را نمی توانستی بیابی، چون به مردم خودش اعتماد داشت، چون دزد و ثروت اندوز نبود، می دیدی هر کس که به او نزدیک است از یک منطقه دور دست است، و همین اعتماد او بود که اعتماد خلق می کرد و در نهایت رهبری بود که قلبها را تسخیر کرده بود!
و این ویژگی هاست که امروز مردم می بینند در وجود این مدعیان رهبری وجود ندارد، و به همین خاطر است که دیگر فریب آنها را نمی خورند، و می دانند که بر خلاف مزاری بزرگ که ایمانش کار جمعی بود، اینها کار فردی و یا در نهایت کار خانوادگی را پیشه قرار داده اند. و همین ویژگی های متضاد باعث شده است که هر روز خود را در میان مردم در انزوای بیشتر احساس کنند.
یارانی که در حلقه گذار جمع شده اند، بر این باورند که بخشی از خواسته های رهبر شهید امروز تحقق یافته است، امروز می توان حضور هزاره ها را در سطح کلان مدیریتی کشور شاهد بود، امروز می توان حضور هزاره ها را در نیروهای نظامی شاهد بود، و... اما اگر این حضور گاهی شکل نمادین به خود می گیرد این از ضعف ماست، از ضعف مهره هایی است که ما در آن موقف ها تثبیت شان کرده ایم، اگر نمی توانند عدالت را تمثیل کنند، مشکل از ساختار نیست بلکه مشکل از ماست که اسیر منطقه گرایی، بوله گرایی و. ... شده ایم. ما تلاش کرده ایم که به جای گزینش شایسته ها  دوستان قریه ای خود را معرفی کنیم، ما تلاش کرده ایم که از کسانی حمایت کنیم که آنها از حلقات ثروت اندوز و خائن و در نهایت وسعت جهان بینی شان به دره ای منتهی می شود که در آن دره متولد شده اند و کلان شده اند! به همین خاطر حلقه گذار می خواهند در ادامه راه رهبر شهید قدم بگذارند و راه نا تکمیل او را تکمیل نمایند.
از نظر ما هزاره ها در این سالهای پسین دچار فرهنگ شایسته کشی شده بود به بهانه نداشتن رابطه فامیلی با کسانیکه حقوق هزاره ها را تیکه گرفته بودند، و ما تلاش می کنیم پس از این شایستگان برجسته شوند، افتهای منطقه گرایی و ... که باعث افت هزاره ها در سطح علمی و سیاسی کشور شده است، برداشته شود.
ما بر این باوریم که خواستهای شهید مزاری با وجود قانون اساسی نسبتن مترقی در صورتیکه ما بتوانیم در مقامات موجود شایستگان را شانس بدهیم و از آنها حمایت کنیم و آنها برای عدالت و برای ساختن یک کشور اباد، مترقی، بدور از تعصب و ... قدم بر دارند، یقینن رنج انسان افغانی از بین خواهد رفت و این بزرگترین ارمان رهبر شهید بود و ما در این راه می کوشیم.
حلقه گذار از همه پیروان راستین شهید مزاری می خواهد که با حضور در مراسم 12 و 21 حوت با احترام گذاشتن به مزاری بزرگ، صدای اعتراض شان را نسبت به محقق و خلیلی در هین اغاز سخنرانی آنها با شعار لبیک یا مزاری بلند کنند، و این شعار را آنقدر تداوم دهند تا او از جایگاه بیرون شود.
در پایان فرا رسیدن سالروز رهبر شهید را به کافه ملت افغانستان تسلیت عرض می کنیم و امید واریم برای تحقق آرمانهایی رهبر شهید که در این سالها مورد بی مهری قرار گرفته بود بتوانیم گامی برداریم.

هیچ نظری موجود نیست: