۱۳۹۸ خرداد ۲۲, چهارشنبه

ضرورت حرم طلا پوش امام محقق کابلی در کابل!





یونس حیدری
1-      حوادث غرب کابل به گونه ای پیش رفت که مزاری در مقابل خودش دو گزینه بیشتر نداشت، یا اطاعت از جمهوری اسلامی ایران و قربانی نمودن هزاره ها پای منافع ایران! یا پشت کردن به منافع ایران، و قربانی دادن و در نهایت عزت خریدن برای هزاره ها در افغانستان!
مزاری اما گزینه دوم را به قیمت جان خودش انتخاب کرد، تا هزاره ها همیشه در تاریخ افغانستان وطن پرست و خادم باقی بمانند. به همین خاطر پیامی برای شورای مدرسین افغانی حوزه علمیه مشهد فرستاد که از میان خودشان بر سر مرجعیت مذهبی یکی را انتخاب نمایند، تا وابستگی مذهبی هزاره ها به مراجع مذهبی ایران پایان یابد.
2-      پس از مواصلت این پیام، مدرسین مقیم مشهد نشستهای متعدد دایر کردند، تا یکی را به عنوان مرجع تقلید معرفی کنند و... تا جایی که حافظه یاری می دهد، به روایت اعضای شرکت کننده اتفاق نظر روی مرحوم محقق خراسانی بود، که ایشان واقعن در میان ملاها در آنروزگار بی بدیل بود، اما ایشان با یک استدلال ساده و منطقی همه را کیش و مات نموده بودند.
استدلال محقق خراسانی اینگونه روایت می گردید: من از قوم فقیر هستم، تعداد عایله خانه زیاد می باشد، وقتی علم مرجعیت را بلند کنم، شهریه ماهانه ام از حوزه علمیه قطع می گردد، آنگاه حتا توان تهیه نان و چای خانواده را هم نخواهم داشت، در این صورت شکست من تنها به من مربوط نمی شود، بلکه این شکست دامن تمام هزاره ها را خواهد گرفت و دیگر هرگز کسی جرات نخواهد کرد که ادعای اجتهاد نماید و...
این پاسخ قانع کننده بود، در ادامه این استدلال ایشان آدرس محقق کابلی را می دهند و بازهم استدلال می کنند: محقق کابلی تنها ملایی هست که تعلق به یک قوم با اقتصاد تر در میان هزاره ها دارد، سالهاست که قومای ترکمنی جهان دیده شده اند، هم آغوش پول و اقتصاد شده اند، ما علما هم اگر مردانه از او حمایت کنیم، من امید وارم هستم که قومایش با دادن سهم و خمس شان ما را سرشکسته ننمایند و....
اینگونه بود که مرغ اجتهاد بر سر آقای محقق کابلی نشست.
3-      نسل جوان و حمایت قاطع مزاری کبیر باعث شد که خیلی زود مرجعیت اولین امام هزاره ها یعنی محقق کابلی تثبیت گردد، هرچند در شکستن تابوی مرجعیت که متعلق به ساداتی بنی هاشم و ایرانی تبارها بودند، پیروزی از آن ما بود، اما دیری نگذشت که طعم این پیروزی هم پرید!
4-      ایرانی ها به راحتی توانستند مدیریت این مرجع تقلید را به دست بیاورند، حتا شنیده هایی وجود داشت که بخشی از پولی که در افغانستان از مردم به عنوان سهم و... جمع آوری می گردید، به خواست ایرانی ها به مصرف می رسید که تامین کننده منافع سیاسی آنها بود و...
5-      به هرحال خوبی امامت محقق کابلی در این بود که سد مرجعیت در میان ملاهای شاخه هزاره  شیعه افغانستان شکسته شد، و بعد از آن امامان دیگری ظهور کردند که در جای خودش قابل قدر می باشد.
6-      اما اینکه ما نتوانستیم این مرجع تقلید را با منافع ملی افغانستان هماهنگ کنیم، یا خواست مزاری کبیر که بومی سازی مذهب بود بر آورده نگردید، یک شکست به حساب می اید.
7-      اما حالا من خواهان دفن اولین امام معصوم هزاره در غرب کابل می باشم:
-          زیرا هنوز ما فاصله زیاد داریم تا جامعه ما به یک باور علمی و منطقی برسد، بنا بر این تا آنزمان ما باید گام به گام به بومی سازی شیعه در افغانستان بپردازیم.
-          جامعه شیعه ذاتن مرده پرست هستند، آنها مرقد یک امام را کمیشن کار و یا والی  خدا می دانند، در این صورت خوب است که ما دارای یک یا چند حرم مطهر که متعلق به امامان معصوم هزاره باشند، داشته باشیم، مثلن حرم مطهر حضرت امام محقق کابلی! امام فیاض چاغوری، امام موحدی، امام بهسودی و... که دیر یا زود همه شان به ملاقات خدا خواهند رفت و در این صورت ما جامعه را از زیارت اشباع خواهیم کرد. خوب است این حرمهای مطهر همانند حرم های امامان عربی در مشهد و نجف گنبد هایشان از طلا و نقره پوشیده شود و من یقین دارم که قومای ترکمنی این توان را دارند و ...
8-      مصلی شهید مزاری بهترین مکان برای ساخت یک حرم مطهر با گل دسته های طلا و سقا خانه طلایی و ضریح فولادی و قبری مجلل از طلا و نقره می باشد! امید وارم مردم و جامعه برای ساخت این حرم مطهر و استقلال زیارتی از هیچ کوششی دریغ ننمایند.
بدرود

۱۳۹۷ آذر ۲۳, جمعه

کریم اقا آخان یا مهدی موعود کدامیک شایسته تقدیراند؟



یونس حیدری
شامگاه گذشته پستی به مناسبت میلاد کریم اقا خان گذاشتم، از کارکردهایش در مقابل کار نکردهای مهدی شیعیان تجلیل کردم، اما مومنینی آمدند پستهایی گذاشتند که من ناچار شدم آن پستها  را پاک کنم و یک موجود مقدسش را  بلاک نمایم
اینجا تصمیم گرفتم این موضوع را جدی تر و عمیق تر بشکافم.
1-      کریم آقا خان امام حاضر مومنین اسماعیلیه می باشد، این امام در افغانستان تلاشهای زیاد انسانی کرده است، این تلاشها نیاز به بیان نیست چون اکثریت مردم می دانند و حتا در بامیان که اکثریت شان غیر اسماعیلیه می باشد، شفاخانه مجهزی را ساخته است وباید گفت اقا خان  برای پیروانش صادقانه خدمات عرضه می کند و...
2-      اما امام زمان ما! یکهزار سال است که ناپدید می باشد، برخلاف باور های دینی که مومنین عقیده دارند خداوند سبحان رزاق است و هر انسانی را رزق می دهد، اما امام زمان ما رسمن اعلام کرده است که از جدول رزق خوری خدا رانده شده است، (دلیلی بر این مدعا نواب سازی ایشان برای جمع اوری پول)و ناچار پناه به سهم امام آورده است. ایشان خود که فراری می باشد، دهها نایب بر حق برای خود در جهان تشیع تعیین کرده است که در میان شیعیان بروند و از تمام اندوخته های یکساله آنها سهم امام و خمس بگیرند.
3-      در میان شیعیان امام زمان نواب فربهی دارند از لحاظ اقتصادی که دهها آقا خان تنها در جیب چپشان قرار می گیرند!! اما من کاری به آنها ندارم چون مرکز آنها در بیرون افغانستان است، اما اینجا به سراغ نهیف ترین نایب ایشان در افغانستان جناب آقای محقق کابلی می روم.
4-      گزارشهایی وجود دارد که روزانه مبلغ ناقابل سه لک (سیصد هزار)افغانی تنها دفتر پل سوخته محقق کابلی در کابل وجوهات شرعی جمع آوری می کند، شما بر این رقم ارقام جمع آوری شده دفاتر ایشان در هرات، مزار، غزنی، بامیان و غور را هم اضافه کنید. روزانه چه رقمی به دست خواهد آمد؟ شما این رقم را ضرب سی روز کنید و ببینید در ماه چند می شود؟ تنها نایب ضعیف آقا امام زمان ماهانه دهها ملیون افغانی در آمدش می باشد!! در کنار ایشان مراجع دیگری که وجود دارند داخلی و خارجی را هم اضافه کنید، می بینید چه رقم وحشت ناکی این مراکز از جیب مردم خارج می کنند.
نمی دانم مصرف آقا امام زمان به همراه خانواده احتمالی اش و فرزندان هزار ساله شان چقدر می باشد؟ که این همه نواب هنوز هم بی رحمانه از مردم جمع می کنند تا شکم آقا سیر شود!!
5-      حال بیایید در تمام مناطق شیعه نشین افغانستان پیدا کنید چند شفاخان، مکتب، دانشگاه و ... ساخته است؟ شما حساب کنید سالانه دفتر نهیف ترین مرجع تقلید جناب آقای محقق در کابل چقدر در آمد دارد؟ ایا با این در آمد نمیشود ما صاحب بهترین دانشگاه ها و بهترین داکتران با اعتبار علمی جهانی، بهترین اقتصاد و... داشته باشیم! اما چرا جناب حضرت مهدی به نواب خودش اجازه نمی دهد تا از این پولها برای خدمات عامه استفاده شود؟
6-      دنیای جدید دنیای علم است، با همین سهمی که امام زمان همیشه فراری از جیب مردم می گیرد، میشود شیعیان صاحب بهترین کمپنی های بزرگ جهان شود و میشود بزرگترین مراکز تحقیقات علمی را ساخت! اما چرا امام زمان و نوابش می هراسند، از این پول در ساختن مراکز علمی و تحقیقات علمی استفاده نمی کنند؟
ایا شما از شیعیان افغانستان که مرجع تقلیدشان و نواب امام زمان شان دارای در آمدهای نجومی هستند، یک نفر سراغ دارید که متخصص کامپیوتر و نرم افزار و سخت افزار و... باشد که دیگران محتاجش باشند؟
ایا نمیشود با این پولها ما بهترین مراکز علمی، تحقیقاتی، اقتصادی را بسازیم تا دیگر پیروانشان این همه رنج نبرند؟
ایا فکر نمی کنید حضرت ولی عصر از رشد، دانایی، بینایی و ترقی پیروانشان می هراسد؟ ایا نواب ایشان فکر نمی کنید در جامه ای از دروغ از مردم اخاذی می کنند و می هراسند اگر مردم دارای تحصیلات و آگاهی و دانایی شد دیگر بازار چور آنها برای همیشه بسته خواهد شد؟ و دهها سوال دیگر
در نهایت: آیا کارکردهای کریم اقا خان به تناسب مهدی فراری شیعیان دوازده امامی انسانی تر و قابل تقدیر تر نمی باشد؟

۱۳۹۷ آذر ۱۶, جمعه

چرا مجله حبل الله؟

ﻧﻴﺴﺘﺎﻥ


به بهانه تجلیل از بصیرت احمد دولت ابادی
روز پنج شنبه 15/ قوس 1397 از سوی بنیاد اندیشه و دیگر همکارانشان محفل گرامی داشت از مرحوم بصیر احمد دولت ابادی در هتل کانتیننتال کابل دایر گردید.
1-      قدیمها که در مشهد بودیم و دفتر سازمان نصر ماه یک یا دوباری به بهانه های مختلف غم و شادی محفل برگزار می کرد و در هر محفل مرحوم یوسف واعظی (سیاه) که مسئول دفتر سازمان در مشهد بود، بر پشت میز خطابه قرار داشت و همان چیزهایی را که از دوران طلبگی حفظ کرده بود تکرار می کرد و در آخرش هم یک گریز به کربلا می زد و کربلایی حسین را به قتل می رساند و قصه تمام می شد. اینکه همیشه اقای واعظی سخنران بود از باب این نبود که سازمان نصر دچار قحط الرجالی باشد، ولی واقعیت امر این بود که دفتر مشهد متعلق به دوستان شهرستانی ما بود و خیر الموجودین شهرستانی ها ی نصری در مشهد آقای واعظی بود.
2-      از زمانیکه دانشگاه ابن سینا و بعدن بنیاد اندیشه تشکیل شد، سلسله جلساتی را راه اندازی کردند که من هم علاقه گرفتم  در آن اشتراک نمایم تا  زیاد از محافل فرهنگی و به اصطلاح علمی دور نشوم، کوشیدم در این سلسله جلسات اشتراک نمایم. اما بعد دیدم این سلسله جلسات حکایت همان جلسات سازمان نصر مشهد و داستان تکراری واعظی سیاه می باشد و بعد رویش چلیپا کشیدم  و از دستگاه عریض و طویل بنیاد اندیشه و ابن سینا هم مایوس شدم
3-      در فیسبوک اطلاعیه دادند که مراسم تجلیل از بصیر احمد دولت آبادی برگزار می گردد، جناب حیدر بیگی توضیح دادند که بدون کارت ورود امکان ندارد، من با حفظ احترام به تفاوت فکری ای که در قم با آقای بصیر احمد داشتم، بر خود لازم دانستم که باید در مراسم تجلیل از او اشتراک نمایم، در پای پست حیدربیگی از باب شوخی نوشتم از کجا می شود این کارت را خرید؟ ایشان توضیح لازم را دادند. من هم به یکی از دوستان زنگ زدم و گفتم کارت می خواهم، او هم وعده داد تهیه کند و من با شفاعت آن دوست توانستم در محفل تجلیل از راوی رنج اشتراک نمایم.
4-      در آغاز جلسه دانشمند محترم، متخصص همه فنون و یکی از تیکه داران محافل ابن سینا و بنیاد اندیشه اقای علی امیری در جایگاه قرار گرفت انقدر سرعت ماشین تولید سخنش بالا بود که قدرت فرق بین دولت ابادی و دای فولادی را نداشت و چند بار به اشتباه به جای تجلیل و تحلیل از بصیر احمد دولت ابادی به سراغ دای فولادی رفت و چیزهایی گفت!! همه هراسیدیم که مگر دای فولادی هم مرده است؟ پس از سخنرانی دانش و داکتر امین احمدی،  تیکه دار دیگر محافل ابن سینا و بنیاد اندیشه و نماینده استخباراتی اقای خلیلی در همه بخشها!! جناب دین محمد جاوید به جایگاه رفت  و بخشی از اشتراک کنندگان محفل را ترک نمودند و... که نشان از قحط الرجالی بنیاد اندیشه و همکارانشان داشت.
5-      چرا مجله حبل الله؟
وقتی صحبت از بصیر احمد می شود، نا خود اگاه موضوع مجله حبل الله مطرح می شود، وقتی موضوع مجله حبل الله مطرح میشود به سرعت این سوال پیش می آید که چرا مزاری اقدام به تاسیس مجله حبل الله کرد؟
باید گفت که سازمان نصر جزء احزابی بود که تک رهبری نبود، به شکل شورایی اداره می شد، و هرکس در حقیقت زون و منطقه خودش را نمایندگی می کرد، اقای مزاری هم در حقیقت مدیریت بخش شمال سازمان نصر را داشت، امکانات و امتیازاتی هم که در دفاتر می آمد بر همین مبنا تقسیم می شد. آنزمانها به جز امکانات نظامی که از سوی ایرانی ها داده می شد، برای هر حزب هر هفته تعداد نامه های تردد برای هر حزب اختصاص می دادند که با معرفی احزاب این نامه ها از سوی ایرانی ها صادر می شد، احزاب بی کس همیشه این نامه ها را می فروختند. در تهران مسئول نامه ها اقای خلیلی بود، او هم بسیار وقتها اقدام به فروش می کرد، دیگران زورشان به خلیلی نمی رسید ولی شمالی ها همیشه با آقای خلیلی درگیر بودند که سهم نامه ها ما کجاست؟ تا اینک یک روز صبح وقتی اقای مزاری به دفتر چهار راه ولی عصر تهران می اید، درب اتاقی را که اقای مزاری در ان می رفت و می نشست، را قفل می بیند، و کلید را هم هیچ کس پیدا نمی تواند، بعدها معلوم شد که اقای خلیلی به  آشپز گفته بوده است که درب را قفل کند و کلید را هم گم بیندازد.
آنروز مزاری در همان دفتر ماند اما به قول معروف سخن بدل نکرد، اما تصمیم گرفت تا کوچه بدل نماید.
چند روز بعد رفت ساختمان جدید را در شمیرانت گرفت و در حقیقت زون شمال سازمان نصر را به آنجا انتقال داد و مشکل نامه های تردد شمالی ها را هم از همان مجرا حل کرد.
6-      اقای مزاری در دفتر شمیرانت اقدام به تاسیس مجله حبل الله کرد، در حقیقت مجله حبل الله هم ارگان نشراتی شاخه شمال سازمان نصر بود.
مرحوم بصیر احمد می گفت: وقتی کار مجله را شروع کردیم هیچ از نوشتن چیزی یاد نداشتیم، شماره صفر را چیزهایی سر هم کردیم ولی قابل چاپ نبود، سراغ سید غلامحسین موسوی رفتیم که در ان زمان از قلم به دستان مطرح نجفی بود، اما او ادعاها و مطالبات  کلان داشت، از قبیل دادن موتر و... از او نا امید شدیم، نا گزیر شدیم سراغ ( ..... ) رفتیم او برای مدتی کار اصلاحات را انجام می داد تا اینکه کم کم خودمان نشریه داری و نوشتن را یاد گرفتیم.
مجله حبل الله در حالی متولد می شود که بخش فرهنگی  سازمان نصر مجله پیام مستضعفین را نشر می کند و اقای دانش مدیر مسئولش می باشد، اما شکاف منطقه ای  آنقدر زیاد به چشم می خورد که بصیر احمد برای اصلاح مطالب از دیگران بیرون سازمان نصر مدد می گیرد و...
7-      بصیر احمد را شاید نتوان مورخ گفت، ااما او یک محقق هدفمند بود، به قول خودش روی  تاریخ هزاره ها از زوایای متعدد دیگران کار کرده است، اما به نظر من آنچه که مهم است این است که باید کار آماری کرد. به همین خاطر تلاش بصیر احمد این بود که بر اساس آمارهای معتبر بتواند مناطق را معرفی کند، از این طریق موضوع اقلیت و اکثریت و ستم تاریخی ای که بر اقوام تحت ستم شده است بر ملا می گردد و...
8-      به هر حال بصیر احمد دیگر در میان ما نیست، اما کتاب "راوی رنج" که در کانادا جاپ شده است مقدمه درد آوری دارد، و می نویسد وقتی از دوستان و همکاران قدیم بصیر احمد تقاضای مقاله کردیم متاسفانه .... و من برای اقای دانش متاسفم که در ان محفل حتا یک مقاله ندادند  و باز متاسفم که این گرامی داشت را در زندگی او انجام نداد، و فرصتی ایجاد نکرد که حد اقل برای  نیم ساعت نسل امروز کابل با بصیر احمد از طریق ویدیو کنفرانس تبادله فکر می کردند و تجربه دیروز و امروز کمی مبادله می شد.
9-      در پایان باید بگویم مراسمی که در کانتیننتال دایر شد در شان تجلیل از یک ابر مرد قلم به دست محروم نبود، هرچند این ضعف متاسفانه آیینه به شمار می رود که نشان دهنده صورت کاری چند ساله ابن سینا و بنیاد اندیشه می باشد که چترش محدود است و نتوانسته است سایبانی برای همه اهالی فرهنگ باشد.
والسلام
 

۱۳۹۷ مهر ۲۰, جمعه

هفته نامه نیستان : نطق انتخاباتی حاجی لشمک

هفته نامه نیستان : نطق انتخاباتی حاجی لشمک: ﻧﻴﺴﺘﺎﻥ یونس حیدری طنز انتخاباتی -5- روزهای تبلیغات انتخاباتی به پایان خودش نزدیک می شد، به همین خاطر حاجی طبق برنامه های تنظ...

ﻧﻴﺴﺘﺎﻥ

نطق انتخاباتی حاجی لشمک

ﻧﻴﺴﺘﺎﻥ
یونس حیدری


طنز انتخاباتی -5-

روزهای تبلیغات انتخاباتی به پایان خودش نزدیک می شد، به همین خاطر حاجی طبق برنامه های تنظیم شده اش یک روز ویژه برای نطق های انتخاباتی اش قرار داده بود، زیرا او زیاد عقیده به مانورهای انتخاباتی نداشت، او معتقد بود تبلیغات دهان به دهان و چهره به چهره موثر تر از نطقهای آنچنانی در روزهای نخست انتخاباتی می باشد. به همین منوال او روزها ی نخست تبلیغات را از شیوه چهره به چهره استفاده کرده بود و در این مدت هزاران مرد وزن و پیر و جوان را دیده بود و با آنها طبق میلشان سخن گفته بود و در آخر هم در خواست کرده بود که برایش رای بدهند.
در این مدت تیم مشاوران را وظیفه داده بود که نطقهای غرایی را برایش تهیه کنند. تا او در روز ویژه آنها را بیان نمایند. حال روز ویژه فرا رسیده بود، مهمانان در ساختمان هفت منزله دسته بندی شده بود. در منزل اول بانوان قرار داشت، در منزل دوم علمای دین مبین قرار داشتند، در منزل سوم تاجران بودند. در منزل چهارم اراذل و اوباش خیابانی بودند. در منزل پنجم روسپیهای شهر بودند و...
حاجی لشمک از موتر خود پیاده شد، مشاوران او را به منزل اول هدایت کردند، از میان دوسیه ها یکی را که رویش نوشته بود نطق منزل اول به او دادند، او با دوسیه در میان هلهله زنان به جایگاه وارد شد. مجری به افتخار ورود حاجی لشمک ازهمه خواست یک چک چک محکم بزنند. زنان هم چک چک زدند و هم رقصشان آمده بود، جایتان خالی یک رقص جانانه به افتخار حاجی لشمک اجرا کردند.
حاجی لشمک به جایگاه رفت، دوسیه را باز کرد و شروع کرد به خواندن متن:
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم و بسم الله الرحمن الرحیم
در آغاز مقدم شما علمای دین را به این مکان مقدس خیر مقدم می گویم! کمی حاجی ملالش آمد و نگاهی به زنان کرد که همه شان سرهایشان برهنه شده است و پستانهایشان شور می خورد، گفت مشاورین اشتباه نمی کنند، علمای اصلی دین خو همینها هستند.
علمای عزیز!  من به شما وعده می دهم که اگر به پارلمان رفتم، قوانینی را پیشنهاد می کنم، تا دیگر هیچ مردی بر آمدگی دنبه این زنان بی حیا را در شهر نبیند! من اگر پارلمان رفتم قوانینی را به تصویب خواهم رسانید که دیگر یک تار موی زن اجنبی در جایی دیده نشود. من اگر به پارلمان رفتم قوانینی را پیشنهاد می کنم که اادارات ما خالی از وجود زنان شوند، مگر در کجای اسلام وجود دارد که زن مامور حکومت باشد؟ مگر تمامی کارهای صدر اسلام در مساجد انجام نمی شد؟ مگر همه مجریان صدر اسلام نر مجاهدان نبودند؟ پس در کجای اسلام شما می توانید رد پای زنان را بنگرید؟ زیرا در طول یک ماه حق رفتن به مسجد را ندارند، اجرائات مردم تکلیفش چه میشود؟ می بینیم که در اسلام زن و مادینه ها و ضعیفه ها هیچ جایگاهی ندارند و...
مشاور آمده بود و به حاجی لشمک گفت بس کنید که زنان رفته اند و کسی نمانده است وقتی حاجی لشمک چشمش را از روی متن برداشت دید هیچ زنی و هیچ پستانی باقی نمانده است که آنجا بشنود و مشاور گفت احتمالن نطقی که باید در منزل دوم می کردید اینجا اشتباهی وارد شده است و...
منزل دوم
حاجی لشمک در حالیکه به شدت عصبانی بود به منزل دوم وارد شد و علما هم یک صلوات غرا به افتخار ورود حاجی لشمک طلاوت کردند و حاجی لشمک مستقیم در جایگاه رفت و شروع به باز کردن دوسه کرد و شروع به خواندن نمود و گفت:
حضار گرامی!
من آمده ام تا به نمایندگی شما در پارلمان بروم، در پارلمان می روم تا مدافع حقوق شما باشم. در پارلمان می روم تا قوانینی را به تصویب برسانم که نشانگر عدالت و برابری و برابری زن و مرد باشد.
من در قرن بیست و یک نماینده مردم میشوم تا جامعه خود را از تحجر مردانه نجات دهم، من به پارلمان می روم تا قوانینی را تصویب کنم که دیگر دیدن تار موی یک زن، جنبیدن پستان یک دختر باکره، شور خوردن کون یک زن در میان تنبان تنگ تهریک کننده و جرم و گناه پنداشته نشود.
من به پارلمان می روم تا قوانینی را تصویب کنم که دیگر حق طلاق انحصار مردان نباشند، من به پارلمان می روم تا قوانینی را تصویب کنم که دیگر یک مرد اجازه گرفتن چندین زن را نداشته باشد، من می روم و می گویم که بعد از این هرکس حق طلاق داشته باشد و...
باز مشاور آمد و حاجی لشمک را خبر کرد که ملاها الفرار کرده اند
و حاجی لشمک فریاد کشید بیچاره ام کردید، خانه خرابم کردید، مشاورین احمق، لوده و...