۱۳۹۳ دی ۹, سه‌شنبه

اکملت لکم جماع




جماع اکمل
یونس حیدری
 
شیخ حسین را همه می شناسید،‌این روزها ادم بزرگی شده است، یک زینه دیگه بالا برود امام می شود. نقدن ایت العظمی هست. ولی برای ما هنوز همان شیخ حسینی است که می رفتیم لب جوی اب و بر صورت دخترا اب و آئینه می انداختیم. هرچقدر هم که بزرگ شود و امام شود بازهم برای من یکی همان شیخ حسین خودمان است.  چه روزهای شیرینی بود، آن روزها که باهم بودیم، و در کنار هم به هیچ چیز فکر نمی کردیم به جز خوش گزرانی ولی حالا سالهاست که او از من دور شده است و گاهی باید یاد آن روزها را در آئینه خاطرات مرور کنم
شیخ حسین سالها پیش راهی دیار مهاجرت شد، پدر و مادرش یک گاو و دو بزشان را فروخت تا او برود درس بخواند، شاید به امید اینکه شیخ حسین استوانه دین و مذهب شود، شیخ حسین هم کفشهای سوراخ سوراخ خودش را پا کرد و لباسهای هزار وسله خود را به تن و به سوی دیار علم و تقویت کننده دین رهسپار گردید. سالهای زیادی آنجا درس خواند به قول خودش که یک سفر آمده بود تا در عروسی گل بخت خواهرش اشتراک کند، می گفت؛ صرف و نحو خواندیم، شرح امثله از حفظ کردیم، در کوچه های جرجانی و ملا محسن سیاحت کردیم، از سیوطی و مطول عبور کردیم و سر انجام هم بستر کتاب دراز لمعه شدیم. و سالهای سال با لمعه رفیق گرمابه و گلستان شدیم و چه شبها که او را در بغل فشردیم و جلقها زدیم تا ...
شیخ حسین نقل می کرد بعد از اینکه توانستیم با لمعه خدا حافظی کنیم و هم بستر رسائل و مکاسب شویم و... سر انجام سطوح عالیه را در تاق بلند بگذاریم رفتیم شاگرد  حضرت ایت الله وحید خراسانی شدیم، و برای استراحت زیر درس خوارج شیخ حسین علی منتظری می رفتیم و برای خماری کشیدن هم پای درس خارج مکارم چورت می زدیم. تا مقدمات فقاهت و آیت الهی ما فراهم شود. اما از میان همه روزهایی که در پای درسهای خارج این فقیهان وارسته و برجسته چرت زدیم و خوابیدیم تمام درسهای ایت الله وحید خراسانی برای من و همه طلبه وحی مستقیم به شمار می رفت که بسیار مفید برای اعمال روز مره انسان بود. چون ایت الله وحید خراسانی  بر خلاف نظر خمینی که با فتوای جنجالی خودش در تحریر الوسیله  لواط را جواز شرعی بخشید، و پس از ان لواط به عنوان یک فعل شایسته در حجره های طلبه ها رسم شد، و احتمال می رفت که نسل شیعه کم شود، چون گرایش لواط که هیچ سودی برای تولید نسل ندارد در میان مبلغان دین زیاد شده بود. اقای وحید خراسانی در زیر درسهای خارج خودش اقدام به صدور فتوا ی جدید کرد. ایشان می گفتند؛ در صورت استفاده از کاندوم میتوان زنان بیوه را در حد نیم ساعت و جهل دقیقه صیغه کرد، بدون اینکه بر زن واجب باشد که عده نگهداری نمایند. عده را در گذشته بر همه زنان مطلقه و شوی مرده واجب می دانستند . زیرا در فقه دلیل عده بر زنها این بود که معلوم شود او از مرد قبلی حامله نیست، ولی امروز با رشد علم و ابزارهای جدید که توسط اقا امام زمان ساخته شده است، به راحتی می توان وضعیت را معلوم کرد که آیا زن حامله شده است یا نه؟ و راههای جلوگیری از آن نیز وجود دارد، بنا بر این ضرورت عده نگهداشتن از نظر ایشان منتفی می باشد.
بعد از ان بود که ما طلبه ها هم هر وقت کسی را پیدا می کردیم می رفتیم نیم ساعته صیغه می کردیم و فعل جماع مشروع را انجام می دادیم.  بعضی از زنها که خیلی خوب و جزاب بودند، دوستان دیگر خود را هم خبر می کردیم و باهم می رفتیم تا صیغه اش کنیم.
یک روز ما چهار نفراز طلبه ها که لباسهای لوکس خود را پوشیده بودیم، عبا و قبای نو خود را بر تن کرده بودیم هر کدام یک بسته کاندوم هم از دواخانه گرفته بودیم رفتیم خانه فائزه خانم که یک زن بیوه بسیار زیبا بود، فائزه زن خوش چشم، خوش باسن، خوش قد، خوش لب، خوش پستان، خوش مقعد، زیبا فرج بود، به همین خاطر همیشه دل انسان را به سوی خودش می کشید، بعضی از طلبه ها می گفت نه این زن سیاه مهره دارد، انسانها را اسیر خودش می کند، به هر حال هرچی که داشت، ما را اسیر خودش کرده بود.  
وقتی وارد خانه شدیم  دیدیم که سه تا از طلبه های ایرانی هم از ما پیش تر انجا امده بودند و در نوبت بودند، ماهم در لیست انتظار قرار گرفتیم تا نوبت برسد.
در انتظار بودیم و هرکس با دوست پهلویی خودش مزاح می فرمود و پیچ پچ درگوشی می کرد تا زمان بگذرد که  یک باره دیدیم که از اتاقی که شیخ ابوالفضل و فائزه خانم در ان خلوت کرده بودند، صدای خنده های بلند و بلند بالا شد، همه ماندیم که چی گب شده است،خنده ها بسیار غیر منتظره و بلند بود، ولی نمیشد درب اطاق را کسی باز کند و ببیند که چه خبر است، چون همه نامحرم بودیم. باید  منتظر می ماندیم تا وقت صیغه شیخ ابوالفضل خلاص شود و از اتاق خارج شود، وقتی شیخ از اتاق خارج شد،  از او سوال کردیم که چرا می خندید؟ بازهم خنده کرد و گفت؛  من می خواستم که بدانم باد معده هم باد دارد یا نه؟ به همین خاطر یک مقدار پخته را در مقعد فائزه ماندم و اورا گفتم که باد معده اش را خارج نماید و دیدم که پخته شور خورد و کلی خنده کردیم و...
شیخ حسین می گفت: که فائزه خودش نقل می کند، که تمام مشتریانش علماست، زیرا علما بسیار به شکل تخصصی فعل جماع را وارد هستند، انسان از جماع با علما فیض می برد، به همین خاطر هر وقت که ما می رفتیم کلی طلبه ها منتظر نوبت بودند. این فائزه انقدر جزاب بود که حتا به گفته فائزه اقا امام زمان که غایب از نظرهاست هم مشتری فائزه شده بود. فائزه می گفت؛ جماع علما خیلی مزه دار است ولی هیچ کدامشان به زیبایی و قدرت جماع با آقا امام زمان نمی رسد، جماع او چیزدیگری هست. یک روز که فرصت شد و شروع کردیم به غیبت کردن این و آن فائزه هم داستان های فعل جماع اقا امام زمان را نقل می کرد، و می گفت، البته این را که می گم به این معنا نیست که من کیر ندیده هستم، یا کیر کلفت و کلان ندیده باشم، ولی راستش از اقا امام زمان چیز دیگری هست، او واقعن یک عرب است، حرفهایش را نمی فهمم، ولی کارش را خیلی خوب بلد هست، می اید شبها، اما تا دیر وقت شب با من بازی می کند، بعد می اید تا با من هم بستر شود، وقتی مرا با پشت می خواباند، اولش همیشه می ترسم، چون خیلی جسم کلانی دارد، ولی او با ارامی و مهربانی کارش را شروع می کند، وقتی که فعل دخول را انجام می دهد احساس می کنی که تنها در فرج این عمل صورت نمی گیرد،‌اقا با تمام وجودش از همه اندامم وارد جسمم می شود، گاهی احساس می کنم که همه روح و جسمم با اقا در حال مجامعت است، روح و روانم همه باهم در حال ممزوج شدن است، حتا یک بار احساس کردم که من با اقا نه بلکه با خود خدا در حال فعل جماع هستم. اما همینکه کارش تمام می شود و می خواهد خودش را از میان پاهای قفل شده من در دور کمرش بیرون  کند، یک تکان  ارام می دهد، و پاهایم از دور کمرش می لغزند و اقا بر می خیزد و لباس عربی خودش را به تن می کند و با همان کلمات عربی برایم می گوید: "اکملت لکم جماع" و...
و من احساس می کنم که  به فیض اکمل رسیده ام ، ریلکس ریلکس هستم. و ارزو می کنم که کاش اقا همیشه در کنارم باشد و من همیشه در آغوش او!!

هیچ نظری موجود نیست: