بايگانی وبلاگ

۱۳۹۴ فروردین ۲۵, سه‌شنبه

شهید فرخنده و بحران دینی در کشور


یونس حیدری
نگاهی متفاوت به آنچه که در مسجد شاه دو شمشیره رخ داد
1- یک بار دیگر حادثه لت و کوب, قتل و در نهایت سوزاندن جنازه فرخونده نشان داد که جامعه افغانستان اسیر دینی هستند که ریموت کنترلش در اختیار دیگران است, هر زمانیکه دیگران اراده کنند به هر دلیلی جامعه را به سوی خواست خودش هدایت کند ، می توانند.
جناب ملا صاحب وقتی تحت فشار های شدید فرخونده قرار می گیرد، برای نجات خود می گوید او قران را آتش زده است؛ و مردمی که آنجا هستند نمی دانند که هر انسان خود آیتی از ایات الهی می باشد. یعنی خود یک قران ناطق است. و آنها برای انجام تکلیف الهی خویش به سوی فرخونده که یکی از ایات الهی بر روی زمین است هجوم می برند.
می خواهم بگویم که حادثه ای که منجر به سوزاندن فرخونده شد، ریشه در باور دین تکلیف مدار دارد؛ دین تکلیف مدار با مشخصه های انسان کنترلی قابل تعریف می باشد، انسانی که فاقد درک و شعور و فکر انسانی می باشد، زیرا ما دامیکه انسان به خرد انسانی خویش ارج قایل باشد، نمی تواند عقل خود را تعطیل کند، و مقلد دیگرانی شوند که بر آنها به نام های مختلف تکلیف می کنند. آنها در انجام تکلیف رضای خدا را می جویند؛ اما نمی دانند که خدا در قران گفته است که "افلا تعقلون" و نمی داند که خدا در قران انسان را به تفکر و تعقل دعوت کرده است, و برایش هرگز گفته نشده است که انسان در قران خلیفه خدا توصیف شده است بر روی زمین.
زیرا زمانیکه مردم درک کنند که انسان خلیف خدا بر روی زمین است دیگر دلیلی ندارد که مکلف به انجام چیزهایی باشد که او بدون تعقل مجبور به آنجام آن باشد!! بلکه در تعریف دوم انسان موجودی حق مدار است, انسان وقتی موجودی حق مدار شد؛ حق زندگی؛ حق فکر؛ حق انتخاب و... دارد.
این انسانی که حق مدار است؛ به گفته قران حق انتخاب همه چیز را دادر؛ حتا حق انتخاب و خروج از دینی را به دین دیگر را نیز دارد.
انسان وقتی موجود حق مدار شد طبق تعریف قران حق دارد که بشنود همه سخنان را و انتخاب نماید بهترین آنها را(یستمعون القول فیطبعون احسنه)
انسان وقتی درک کرد که موجودی حق مدار است آنگاه شامل ایه ای می شود که در قران می فرماید: لا اکراه فی الدین! در انتخاب دین هیچ اکراهی وجود ندارد. وقتی انسانی که آزاد است از هر دینی پیروی کند؛ دیگر جایی برای تکلیف باقی نمی ماند.
2- رخداد "فرخنده" یک بار دیگر نشان داد که جامعه افغانستان سخت آسیب پذیر می باشد؛ این اسیب همان آسیبی هست که دیروز انسان ها را تحریک می کرد بر علیه کمونیزم؛ و می گفتند که حزب کمونیست تنها حزبی است که انسان های مسلمان را از زینه های چهار منزله بالا می برد, که بر روی هر زینه یک قران گذاشته شده است؛ و قران را زیر پای کرده می رود تا منزل چهارم و هم چنان قران را زیر پای کرده از منزل چهارم باز می گردند. بنا بر این جهاد واجب است و هر مسلمان مکلف است تا بر علیه این ملحدین برای نجات دین جهاد کنند و...
دیدیم حاصل این جهاد برای مردم و کشور ویرانی بود, برای جهاد گران چهار پای رنج و اندوه مشقت بود اما برای مفتیان جهاد, لذت؛ شهرت, شهوت, ثروت, قدرت و... بود.
فرق میان آنهایی که فتوای جهاد می دادند با آنهایی که در خود جهاد جان و مال دادند این بود که مفتیان در عمل حق محور بودند, حق خودشان می دانستند که از هر نیرنگی که شده است سود جویند و به خواسته های درونی شان از قبیل ثروت, شهرت و قدرت نایل شوند؛ اما هیچ گاهی اجازه نداند که جامعه صاحب این درک شوند که انسان باید پیرو دینی باشند که حق محور است, پیرو دینی باشند که آن دین انسان را بر روی زمین خلیفه خدا معرفی می کند, و خلیفه خدا به معنای این است که خود در زمین خالق است و خود خدای روی زمین است!
حالا باید جوانان و تحصیل کرده گان تلاش کنند که دین تکلیف محور را برای همیشه در این جامعه دفن کنند, تا انسانها به دین حق محور نایل شوند, دین حق محور باعث می شود که انسان دیگر تشنه به خون انسان نباشد, انسان گرگ انسان نباشد, انسان کرامت یابد, زیرا هر انسان بر روی زمین آیه ای از آیات الهی است و هر ایه باید حرمت و احترام گردد.

هیچ نظری موجود نیست: