قسمت هشتم
در این شماره باید مژده به همه آنهایی داد که هر
روز می آمدند و می گفتند که لطف کنید طالع حضرت حاجی محمد محقق این پدر 24 اولاد
را معلوم کنید، تا بدانیم انجام امورش به کجا ختم می شود، براستی او از احالی
نیکان است یا بدان؟ ما که سالها در زیر بیرق او سینه همی سرخ کرده ایم، خنجر ها
همی فرود کرده ایم، عاقبت امور ما به اداره هایی همچون امور ها ختم خواهد شد یا به
زباله دانهایی که جناب شهردار کابل در همه سرگهای شهر قرار است نصب همی فرمایند!
طالع حضرت
مولانا، متخصص در امور ا ولاد داری و نکاح گری،
خسته از گذشته و آینده، مست از شراب جنسیه دارنده دکانی وطن فروشی بنام حزب وحدت اسلامی مردمیه !! دارنده عقل منفصل
بنام سردار موسویه از کشور اجنبيه(ايران)!
جناب مستطاب
حضرت حاجی محمد محقق حفظ الله تعالی! طالع
شما را بر اساس خطوط غايبه دست نرم شما که
به علت شهوت رانی بیش از حد همچون دستان دخترکان ماه روی سپید اندام گیس بلند کمان
ابرو شده است، بررسي نموده براي شما
خواننده گان تقديم مي داريم!
قرعه می
گوید که محقق را هیچ کس نمی شناختی، تا اینکه برای اولین بار کتابی کوچک اندام پر
ادعایی بنام خاطرات یک سنگر نشین همی نوشتی و در آن سالها با کمال افتخار در آن
تقریر فرمودی که توانسته است با سلاح ایرانی دشمنان حزبی خود را در چهار کنت و...
بنام حزب ایرانی دیگر که متعلق به حضرت امام الفتوای مسلمان کشی به دستور خمینی
حضرت مستطاب محسنی بسی هموطن کشی نموده و بر آن افغان کشی در آن سالها همی افتخار
فرمودی و نام شما بر سر زبانها افتد و چه افتادنی!
محقق جان! طالع
شما بر اساس قرعه اي که اين افضل القرعه ها نشان مي دهد و قاري خطوط منقطعه دستان
جناب شما مي باشد، به قرار ذيل مورد خوانش قرار مي گيرد:
به ياد
داشته باشيد که اين قرعه هميشه دو روي
دارد، در يک روي آن گذشته را مي خواند و در روي ديگر آن اينده را نشان مي دهد.
این قرعه می
گوید که در گذشته ها شما خیلی مفلس بودید، اگر کتاب خاطرات یک سنگر نشین نمی بودی
هرگز مورد توجه سرداران سپاه پاسداران ایران قرار نمی گرفتید، و نا گزیر بودید که
بازهم کالاهای چرکین تان را بدون شستن بر تن کنید، دلتان را دختری بلند قامت و
سیاه موی و زرد چهره برده بود، اما بزاعت مالی گرفتن آن را نداشتید، عقده ای شد در
آن سالها در دل شما که باید به هر قیمت که شده است پیسه دار شد و به جای آن دخترک
زیبا روی که از دست رفته بود و در آغوش دیگری خفته بود، دختری بر روی زمین باقی
نگذارید، این سوگند سنگر شما بود، به یاد دارید؟ قرعه می گوید، که یک روز در اوج
انتخابات ریاست جمهوری که شما هم کاندید شده بودید، پس از باز گشت از کنفرانس
مطبوعاتی در تالار وزارت اطلاعات و فرهنگ، در دفتر کارته سخی بازگشتید و در حالیکه
با داکتر یاسا نان همی خوردید، بلافاصله از یاسا سوال فرمودید که راستی همان دخترک
که فلان سوال را کرد، از کدام رسانه بود، عجب رانهایی و چشمانی داشت، پیدایش کن و
یگان شب مهمان کن در خانه من و....
نقوش کمرنگ
کف دستان نرم شما می گوید؛ شما در طی سه دهه همیشه یکی از مهره های مهم وکلیدی
برای اهداف ستراتژیک ایران در افغانستان بودید، شما با بسیاری دیگر از مهره های
دیگر وظیفه داشتید که نمایشی از جنگ و آدم کشی در افغانستان را دایر کنید تا برای
همه افغانها و جهانیان بفهمانید که افغانها مردمانی احمقی هستند که منافع خودشان
را هرگز نمی فهمند، به همین خاطر با کمال افتخار اقدام به افغان کشی کردید، اما
این خطوط می گوید که زمان آن آدم کشی ها به سر آمده است حالا مردم از شما سوال می
کند که چطور شما دم از جهاد می زدید، اما در فردای آن خود متحد روسیه شدید؟ مردم می پرسند که همه آنهایی که شما کشتید مگر
افغان نبودند؟ راستی چه رازی بود که شما هم پیسه از ایران می گرفتید و دشمنان شما
هم پیسه از ایران می گرفتند و با سلاح ایرانی افغان افغان را می کشتید؟
نقوش دستان
مبارک شما می گوید؛ بعد از یازده سپتمبر معروف شما همانند بسیار دیگر چون شما در
کابینه حامد کرزی به حیث نمایندگان ایران جای گرفتید، همیشه مشاوران ایرانی در بیخ
گوش شما در خانه هایتان حضور غیر مجاز داشتند، به شما می گفتند چه بکنید و چه
نکنید، چگونه راه بروید و چگونه سخن بگوئید، و به همین دلیل بود که کمتر رد پا هم
بر جای می گذاشتید، اما در این سالهای پسین مردم بیدار شده است، خانه های شما را
تحت نظر گرفته است، ایرانی ها هم هوشیار شده است، کمتر خود مستقیم می ایند در خانه
هایتان بیتوته می کنند، به همین خاطر میزان اشتباهات شما افزون شده است.
خطوط منقوش
می گوید، که شما چند صباحی از ایران دوری کرده بودید، به کشور دیگر نزدیک شده
بودید، اما ایرانی ها زن چهارم را به حیث نماینده خود در خانه شما توظیف کرد، تا
تمام تحرکات شما را تحت نظر داشته باشد، و او رابط مستقیم شما با تهران شد!
خطوط همچنان
ادعا می کند؛ که شما در این سالها پسین سخت از میان مردم رانده شدید، با آن همه پیسه ای که از ایرنی ها دریافت کردید
به نام جبهه ملی اما نتوانستید در بامیان یک مراسم شایسته برگزار کنید، وقتی در
بامیان شکست خوردید و مردم جواب رد به شما داد، شما یکی از محافظان خود را وظیفه
دادید که شبانه چند فیر به طرف اقامتگاه شما نمایند، تا تبلیغات نمائید که انقدر
مهم هستید که دشمن قصد ترور شما را داشته است، اما مردم به سرعت فهمیدند که خود
زنی ای بیش نبوده است.
این خطوط
باز می گوید؛ هرچه زمان به پیش می رود شما خود را بیشتر در انزوا مشاهده می کردید،
دیگر هیچ کس به شما ارزش قایل نبود، دیگر مردمان شما را به عنوان انسان هرزه ای می
شناختند که فقط به فکر جاه و مقام و زیر شکم خود هستید، به همین خاطر این تنهایی
سخت شما را آزار می داد، ساعتها فکر کردید که چگونه باید موجی جدید ایجاد کرد تا
بعضی ها بازهم تحمیق شود، موتر وان خود را وظیفه دادید که یک بمب را در آن منطقه
که خود می دانید جا سازی نماید، و ریمود کنترل آن را هم خود شما بر دست گرفتید، و
بعد از اینکه موتر وان نشان داد که در کدام نقطه بمب هست، پس از عبور موتر خود شما
آن را انفجار دادید تا آسیبی مستقیم به شما نرسد،
و چند عسکر خود را قربانی کردید تا این بار شاید دسیسه شما در میان مردم
تاثیر نماید، و شاید مردم احساساتی شوند و....
قرعه از آينده
شما مي گويد: شما آینده تاریکی را برای خود ساخته اید، شما دشمن زیاد داشتید، اما
با کارهایی که در این سالها انجام دادید، همه دشمنان شما به این نتیجه رسیدند که
شما لیاقت مردن ندارید، همه گفتند که باشد تا او هر دم شهد شود.
قرعه می
گوید؛ شما از نظر دشمنان تان ارزش یک گلوله را هم ندارید، همانگونه که گفته اید تا
کنون به ارزشهای اسلامی عمل کرده اید و اسلام گفته بود چهار زن بگیرید، حالا آن را
تکمیل کرده اید، پس از این به ارزشهای مذهبی عمل خواهید کرد، و مذهب به شما اجازه
می دهد تا بی نهایت زنان صیغه از یک ساعت تا 99 سال داشته باشید، شما اسیر زنان
صیغه ای خواهید بود، و در این میان به زودی همانند برادر عزیز تان جناب آقای سید جاوید
رهبر قبلی حزب حرکت اسلامی افغانستان به ایدز مبتلا خواهید شد، و در اینده نه
چندان دور جنازه شما را به خاطر زشتی روی و صورت و سیرت شما در همان نزدیک خانه
مبارک در میان معتادین که همه تحفه های ایران می باشد، انداخته و کرمها نوش جان
خواهند کرد.
والله اعلم

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر