ن والقلم و ما یسطرون
چرا شک؟
1- اگر اندکی
به گذشته دور تر انسان بنگریم، به وضوح مشاهده می کنیم که انسان دیروز پندار تکلیف
مداری داشت برای زیستن خویش، بر این باور بود که همه افراد مکلف هستند، به انجام
اموری که از قبل تعیین شده است، در مدار همین تفکر بود که بنیادهای اعتقادی تقدیر
مداری نیز ریشه عمیق برای خویش یافته بود، زیرا انسانها ایمان آورده بودند، که هر
آنچه بر آنها می گذرد چه از نیکی و بدی حاصل کار و انتخاب آنان نیست، بلکه تقدیر
آنها بر این بوده است.
2- اما دیر
زمانی است که انسان به گونه دیگری فکر می کند و به گونه دیگری می اندیشد و به گونه
دیگری زیست می کند، انسان امروز دیگر خود را مکلف به انجام امور گذشته به گونه
تقلیدی نمی داند، بلکه تلاش می کند که بر اساس دریافت های عقل سنجش گر خویش زندگی
خود را دیزاین و اجرا نماید، دنیای جدید با همه ظرافتها، و پیشرفتهای حیرت آور
خویش حاصل چنین نگرشی به زندگی و هستی می باشد.
3- اما در
افغانستان هنوز همان تفکر سنتی تکلیف گرایی در اقصی نقاط کشور حاکم است، تفکری که
انسان را از هر نوع نو آوری و پیشرفت باز می دارد، در نهایت اگر گشایشی در این
وادی پدیدار گردد، انسان را تبدیل به موجودی مصرفی می کند، نه موجودی آفرینش گر! در
اینکه تداوم چنین فضایی که در همه دنیا منسوخ گردیده است، اما در این نقطه از
جغرافیای هستی هم چنان جریان دارد، چیست مقوله ای شاید پیچیده باشد، اما در اینجا
به یک نکته باید اشاره کرد، که متاسفانه
کسانی هستند که آگاهانه خواهان تداوم چنین فضایی بر مردمان این مرز و بوم می
باشند، دلیل اینکه آنها بر چنین رویکردی
پای می فشارند، در حقیقت به جز منافع فردی و خانوادگی آنها چیز دیگری وجود
ندارد. و اساسی ترین علت تغییر جهان پس از رنسانس غرب، شک بر همان نوع نگرش کهنه
گرایی و تکلیف گرایی بوده است، که انسان هیچ گاه مجبور به زندگی خاص نیست، بلکه
انسان آزاد افریده شده است، و آزاد است که چگونه زندگی برای خود و فرزندان خویش می
سازد.
4-
"شک" پا به عرصه مطبوعات می گذارد
تا برای خوانندگان خود تبیین گر اندیشه ای باشد، که خداوند (ج) درقران می
فرماید" انسان در زمین خلیفه من است" و شک تلاش می کند، این تعریف
فراموش شده انسان از جانب خدا را برای همه خوانندگان خود، هر دم یاد آوری نماید،
زمانیکه به چنین نگرشی دست یافت انسان، آنگاه متوجه می شود، که چه گوهر گرانبهایی
از دیده او پنهان مانده است، خداوند انسان را بر روی زمین خلیفه خود قرار داده
است، مگر نه این است که هر آنچه اوصافی که در اوست می باید در خلیفه او نیز باشد؟
و مگر نه این است که خداوند خالق و افرینش گر است، و اگر انسان بخواهد همانند خدا
اما در زمین توان آفرینش گری دارد؟ و مگر بر این افرینش گری انسان امروز می توان
شک روا داشت؟ انسانی که امروز قادر شده است به فضا برود، هزاران پدیده شگفت انگیز
ناک بسازد که هیچ کدام از دید من و تو پنهان نیست، آیا این نگرش متفاوت از آن چیزی
هست که در قران آمده است؟
5-
"شک" در حقیقت تلنگری است بر
انسانی که در بی هوشی فکری فرو رفته است، که بر خیز، و بر این خواب گران خویش نقطه
پایان بگذار، و اینده نو را برای خود بساز، زیرا ایجاد شک، در واقع ایجاد فضایی
خالی برای تفکری است، که آن تفکر باید آن فضای خالی را با خلق اندیشه نو پر سازد!
6-
"شک" تلاش می کند، که نسبت به بت
گرهایی که از سوی بت سازان منطقه ای به خصوص بلاد ایرانی آن در این کشور فعالیت می
کنند، تا بتهایی دست ساخته آنان را بر این مردم تحمیل ونه تنها تحمیل که تقدیس کنند، حد اقل در برابر این بتها نه همچون
ابراهیم تبری برای نابودی بلکه سوالیه ای برای اندیشیدن ایجاد نماید که چرا؟
با چنین نگرشی یاران شک گرا؛ قلم خویش
را بر سطوری خواهند کشید، تا باشد سهم خویش را برای بارور سازی عقلانیت نقاد در
عصر حاضر در این کشور و مبارزه بر علیه بت سازانی به انجام رسانند، که هر روز در
برابر پیسه تلاش می کنند بت دیگر بسازند تا انسان این مرز و بوم را عقب تر از
کاروان مدنیت و عقلانیت که حاصل ذهن و فکر بشر است ببرند.
والسلام.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر