قسمت دهم
هر روز شکایت و حکایت از غربی ترین ولایت، یعنی
هرات به چشم ودست ما می رسید که چرا میان این همه رجال و رجاله در هرات، یک بار
نشد که طالعش دیده شود و هراتیان این مردمان رند و بازار مسلک همی دانند که براستی
طالع این بزرگ رجالها و بلند جسام آن دیار چگونه همی باشد.
ما نیز
نخواستیم که پیشانی آن عزیزان در هم تنیده بینیم، و حالشان افسرده و خاطرشان
آشفته! به همین خاطر این بار سر زدیم به سرزمین باستان با منارهای بلند و قلعه های
کهنش، و از میان آنهمه آثار باستانی شیخی به باستان سفر کرده، از عصر دقیانوس
افکار مانده را یابیدیم و فالش را گرفتیم که حال برای شما تقدیم همی کنیم.
طالع حضرت
مولانا، متخصص در امورروزنامه نگاری از نوع کیهانی اش و نکاح گری در امور صیغه ای
اش، جناب الشیخ جرئیلی که از کهن سالهای دیر رابطه گاه مشروع و گاه از باب عجله
شدید نا مشروع با ایران همی داشته است، می پردازیم.
جناب مستطاب
حضرت جبرئیلی حفظ المنارالی یوم القیامه!
طالع شما را بر اساس خطوط غايبه دست نرم
شما که به علت شهوت رانی بیش از حد همچون دستان دخترکان ماه روی سپید اندام گیس
بلند کمان ابروی شیرازی شده است، نه نه ببخشید شما با مشهدی ها هم بستر و پشت آغوش
بودی!! بررسي نموده براي شما خواننده گان تقديم مي داريم!
قرعه می
گوید که شیخ و مولای دختران حضرت چبرئیلی را هیچ کس نمی شناختی، تا اینکه برای اولین بار از وی مصاحبه ای در روزنامه ای که متعلق به علی
یک دست معروف به خامنه ای و مشهور به رهبر دیکتا تور ایرانی بود، نشر گردی، بعدها
انکشاف به عمل آمد که آن مصاحبه فقط نام و نشان از حضرت چبرئیلی بود همه نوشته از
اصحاب خامنه ای! و چیزهایی به افغنانها گفته شده بود تا افغانها دشمن افغانها
شوند.
جبرئیلی جان!
طالع شما بر اساس قرعه اي که اين افضل القرعه ها نشان مي دهد و قاري خطوط منقطعه
دستان جناب شما مي باشد، به قرار ذيل مورد خوانش قرار مي گيرد:
به ياد
داشته باشيد که اين قرعه هميشه دو روي
دارد، در يک روي آن گذشته را مي خواند و در روي ديگر آن اينده را نشان مي دهد.
این قرعه می
گوید که در گذشته ها شما در هرات ساکن بودید، بعد شما به شکل مرموزی از مرز عبور
کردید، آنجا رفتید، دریکی از کمپنی های ملا پروری استخدام شدید، بعد از مدتی چیزکی
سفید اما شبیه قور شیر برنچ بر سر شما نهادند و گفتند حالا شیخ شده اید! بعد از آن به پاس حفظ نمک همیشه شیخ ماندید و
چون آنها دانستند که نمک حرام نیستید، اما فراموش کار هستید، چون نمک نخستین زندگی
تان که افغانستان بود را از یاد بردید، پس به درد آنها می خوردید و بعد از آن بود
که شما خیلی عناوین گرفتید.
می گوید در
اوضاع و احوال پس از یازدهم سپتمبر شما کش و فش همی یافتید، و به وکالت هم رسیدید،
در پارلمان می گوید شما در تشنابهایش کارهایی می کردید، حتا از بول وکلا هم عکس تهیه می کردید و برای صاحبان
نمک روان می کردید، این سخنان قرعه است علی ای حال!!
نقوش کمرنگ
کف دستان نرم شما می گوید؛ دوران وکالت شما آنقدر افتضاح بد که همه هراتیان به
خویشتن شک روا داشنند که آنان در قلمرو ایران است یا افغانستان؟ اگر در قلمرو
افغانستان است و شما به حیث وکیل در وکیل دانی افتاده اید، پس چرا از موکلان
ایرانی خود دفاع می کنید نه از حقوق موکلان افغانی خویش؟
و بعد
دانستند که نه شما سر در اخور دیگران دارید، به همین خاطر عهد کردند محکم که دیگر
اجازه ندهند نوکر اجنبیان در پارلمان روند از هرات! و اینگونه روایت می کند این
قرعه که شما از رفتن به دور بعد پارلمان ماندید.
نقوش دستان
مبارک شما می گوید؛ شما بعد از اینکه خانه نشین شدید در هرات، صاحبان نمک برون
مرزی تان خواست که باید خط نفاق مذهبی را در هرات ایجاد کنید و به همین خاطر این روزها روایت شده است
که شما در کنار سایر شبکه های نفاق افکن شبکه ای دیگر را ایجاد خواهید کرد تا رضایت
ارباب به دست اید همی.
قرعه از آينده
شما مي گويد: شما آینده تاریکی را برای خود ساخته اید، مردم هرات تصمیم گرفته اند
که برای همیشه شما را در اشغال دانی فراموشی بنیدازند تا کرمهای بدون سر حد شما را
نوش کنند و عیش برند و جش همی برپای دارند.
والله اعلم
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر