بنام خداوند
مزاری افرین!
امروز آمده ایم
تا از بیست و یک مین سال روز شهادت مردی تجلیل کنیم که تسخیر گر قلبها
بود، تجلیل از پشمینه پوشی که ساده زیست می کرد، اما استوار در راه احیاء هویت
برباد رفته مردمی قدم بر می داشت که از یاد برده بودند در این سرزمین حقی دارند و
می توانند همچون دیگران در آسمان ستاره و در زمین صاحب بوریایی باشند!
امروز دوستان
زیادی پیرامون ابعاد نظری، فکری و سیاسی رهبر شهید سخن گفته اند و یا خواهند گفت،
اما من آمده ام تا در این نوشتار از زاویه دیگری به رهبری آن شهید بزرگ نگاهی
بیندازم و اینکه چرا پس از مزاری هیچ کس
نتوانست همچون مزاری رهبر شود، تسخیر گر قلبها شود، و در قلب مردم جای داشته باشند و مردم شاهد تکثیر
مزاری در چهره دیگری باشند؟
مزاری چه ویژگی
هایی داشت که توانسته بود ملیونها انسان
را در پیرامون خود جمع کند و در راهی پر خطر همگام او باشند، اما مدعیان جانشینی او حتا برای جمع کردن مردم و
بیان دیدگاه هایشان دچار مشکل هستند و ناگزیر می شود پیسه خرج کنند و جماعت بی کار
را از سر چوکها کرایه کنند و... جالبتر این است که امروز کسی از مدعیان جانشینی او خوشش نمی آید؟
اجازه دهید کمی
در باره داشته های مزاری و نداشته های مدعیان جانشینی آن رهبر فرزانه و فقید سخن
بگویم!
خواهر و برادر!
مزاری مردم را
جزئی از وجود خویش می دانست، مردم از نظر مزاری قلبش بود، مزاری صادقانه خود را نوکر مردمش می
دانست، و مردم را ارباب خود می دید، و او
همه زندگی اش را برای رنج زدایی از این مردم وقف کرده بود.
اما مردم در نگاه رهبر نماها دست بوسان و
چاپلوسان درگاه شان می باشد!
خواهر و برادرم!
بگذارید تا واضح
بگویم فرق میان مزاری و رهبر نماهای پس از او در این بود و هست که، مزاری حق می
خواست، اما نه برای خودش! مزاری سهم اشتراک در تصمیم گیری حکومت می خواست اما نه
برای خودش! مزاری ثروت می خواست اما نه برای خودش! برای مردمی که در طول تاریخ چند
صد ساله این کشور از این حق و از این اشتراک و از داشتن ثروت در این کشور محروم
شده بود! نگاه مزاری به انسان این سرزمین، نگاه انسانی بود و معتقد بود که انسان
را خداوند با همه تفاوت های رنگ، پوست، جنسیت، و نژاد خلق کرده است اما برابر!
این نوع نگاه بود
که مزاری را محبوب قلبهای همه انسانهای این سرزمین کرده بود، و مردم برای تحقق این
آرمان او حاضر بودند همه هستی خویش را فداکنند، زیرا ارمان مزاری آرمان عدالت
خواهانه او خواست همه انسانهای محروم این سرزمین بود!
در نگاه
رهبرنماهای امروزی مردم کالاهایی هستند برای تجارت، برای خرید و فروش و برای
امتیاز گیری های شخصی شان! واقعیت این است که در طول چهارده سال گذشته همان اصطلاح
خودشان را اجازه دهید بکار ببرم، که آنها برای رسیدن به چوکی برای خودشان و در
نهایت خانواده شان، صد ملاق زده اند در
پیش اربابان چوکی و قدرت!
برادر و خواهر
بیدارم!
مزاری با مردم
صادق بود، مزاری مردم را صاحبان اصلی قدرت و ثروت می پنداشت، مردم را نا محرم نمی
دانست، به همین خاطر وقتی در میان مردم می آمد ترسی از مردم هم نداشت، در آن شرایط
جنگی وقتی او می آمد برای سخن گفتن با مردم در آستانه کوچه همان مسجدی که همیشه او
می آمد با مردم خودش رو در رو سخن می گفت، از موتر پیاده می شد، در همان شرایط
جنگی سخت و دشوار! با پای پیاده در میان مردم تا مسجد می رفت! چرا؟ چون به خودش باور داشت که
او جزئی از این مردم است، به این مردم خیانت نکرده است، بلکه حتا در ذهنش هم تصویر خیانت
عبور نکرده است، پس این مردم او را جزئی از خود می داند و دیگر ترس معنا ندارد!
ولی امروز مردم
می بینند، چیزی از صداقت و راستگویی در وجود مدعیان رهبری وجود ندارد، اینها تندیسی از مکر، حیله، نیرنگ،
خود خواهی و در یک کلام دروغ شده اند! و همین باعث می شود که از مردم هراس داشته
باشند، و وقتی وارد برچی می شوند، راه بندی می کنند، موترهای ضد خشت شان وغ وغ
کنان از میان مردم با سرعتی که میزان ترسشان را به نمایش می گذارند فرار می کنند،
و در موتر تعقیبی شان نول تفنگ را به طرف همین مردمی می چرخاند که ادعا دارند
رهبرشان هستند؟
ایا این مضحک ترین
تصویر نمی تواند از یک رهبر و یک رهرو باشد؟
از یک سو ادعا می
کنند که رهبر این مردم هستند، اما از ترس همین مردم از موترهای ضد مرمی و ضد سنگ
شان تا شده نمی توانند؟
خواهر و برادر!
مزاری دارای
ویژگی های منحصر به فرد بود، که دیگران ندارند، مزاری دارای خصلت های مثل ایثار
گری، شجاعت، صداقت، اخلاق کریمانه، مردم دوست، بود!
اما دیگران نقطه
مقابل او هستند، و می توان گفت اینها عاشقان قدرت فردی هستند، اینها برای مردم عزت
نمی خواهند، بلکه برای کسب قدرت برای شخص
خودشان تلاش کرده اند اما بنام مردم؟ اینها برای ثروت اندوزی شخصی و فروختن
احساسات این مردم کوشیده اند، اینها با فروش همین مردم صاحب ثروت های کلان در
بازار های بین المللی شده اند، اینها با مردم صادق نبودند و به همین خاطر از مردم
می ترسند، اینها مفهوم رهبری را تاسطح تیکه داری که چه بگویم پائین تر از آن تا
سطح کمیشن کاری پائین آورده اند!
و سخن آخر:
مزاری رهبری بود
بی بدیل! او در این راه خانواده خودش را قربانی کرد، هیچ ثروتی برای خود و خانواده
اش نیندوخت، و درنهایت تنها ثروتش جانش مانده بود که برای تحقق ارمانهای جمعی این
مردم، همانگونه که خود گفته بود، در میان این مردم جانش را نیز قربانی کرد، و اینگونه
با صداقتش در قلب نسلهای پس از خود جای گرفت!
و درمقابل رهبر
نماهای امروزی برای خود و خانواده شان قدرت، ثروت، منصب و مدیریت می خواهند، اینها
می خواهند بنام هزاره خانواده هایی را بسازند که به طور میراثی همیشه فروشندگان
هزاره باشند، به همین خاطر هر روز تیکه و پارچه تر می شوند و هر روز از مردم
هراسان تر شده روان هستند.
و دوست دارم این
نوشته را با این جمله رهبر شهید پایان ببخشم که : اجازه ندهید با سرنوشت شما
معامله صورت گیرد.
والسلام
یونس حیدری

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر