آنقدر در این چند سال از این خانه به آن خانه
اساس کشی کردیم، که سر انجام همه خانواده از این همه کوچ کشی خسته شدیم، بعد از
شور و مشوره های زیاد تصمیم بر این شد که از هرکس که می شناختیم مبلغی را قرض تهیه
کنیم و به همراه پولی کمی که از خودمان
بود، رفتیم یک خانه پیدا کردیم تابخریم، همه کارهای خرید انجام دادیم، وقتی رفتیم
اسناد خانه را به نام خودمان بکنیم، مقامات مسسئول اعلام کردند که خانه به نام
افغانی نمی شود، هیچ افغانی ای حق خرید خانه در ایران را ندارد، در هیچ کجای ایران
نمی تواند افغانی خانه برای خودش خرید نماید، بعد گفتیم که این همه افغانی هایی که
خانه برای خودشان خریده اند چی رقم خرید کرده است؟ در جواب ما گفتند که یا با یک
ایرانی شریک هستند و یا اینکه بنام دوستان ایرانی شان ثبت کرده اند، شما هم می
توانید یکی از دوستان ایرانی خود را پیدا کنید، و اسناد خانه را بنام او نمائید.
فکر بدی نبود، ما برگشتیم خانه و به سراغ یک
دوست ایرانی می گشتیم که خانه را بنامش کنیم، فقط اسناد خانه بنام او می شد، و
اسنادی که بنام او بود هم پیش ما قرار داشت و خانه هم که از خود ما بود. همه فکر
های همدیگر را روی هم ریختیم که چه کسی مناسب است که فردا مشکل ساز نشود، آدمهای
خوب زیاد اطراف ما بود، ولی همه خانواده بالاتفاق نظر دادند که حضرت ایت الله ...
پیش نماز مسجد سجادیه از همه بهتر است، او خیلی مومن و با تقوا می باشد، اگر سراغش
برویم هم قبول می کند، و هم اینکه هیچ وقت مشکل هم ایجاد نمی کند.
پدرم شب رفت مسجد، تا نماز را به امامت ایشان
بخواند، بعد از نماز اول پیش خودش یک استخاره گرفت، نیت استخاره هم همین بود که
خانه را به نام ایشان بکنیم خوب است، ایت الله فرمودند که بسیار خوب است، بعد پدرم
گفت حاج آقا! یک خواهش دیگر هم از شما داشتم، حاج آقا فرمودند که بفرمائید:
پدرم گفت؛ حاج آقا در این چند سال ما از خاطر اینکه هر سال
خانه به خانه گشتیم، همگی خسته شده اند، به همین خاطر، خانواده تصمیم گرفتند که خانه حاج حسین را که
توی کوچه چاله کاظم هست را بخریم، وقتی رفتیم محضر، خانه را به نام ما نکردند،
گفتند که خانه بنام افغانی نمی شود، همه همسایه ها و خانواده هم از شما تعریف
کردند که با تقوا تر از شما کسی پیدا نمی شود، به همین خاطر خدمت شما آمدیم که اگر
زحمتی نیست این خانه را شما به نام خودتان بکنید
تا ما از این هم جنجال بی خانگی نجات پیدا کنم.
حاج اقای ایت الله چند ذکری را بر زبان خودش
جاری کرد، کمی هم ابراز تاسف کرد، که این
حکومت چرا این قدر میان مسلمین فاصله اندازی می کند، و گفت این تکلیف است که من
بتوانم برای مومنین و هم کیشان خود کاری انجام بدهم، حتمن این کار را می کنم.
بعد پدرم با ایشان زمان رفتن به محضر را معین
کرد که صاحب خانه اولی هم بیاید و هر سه نفر به محضر بروند و اسناد خانه را به نام
ایشان نمایند.
چند روز بعد پدرم به همراه صاحب خانه و حضرت ایت
الله رفتند محضر و خانه را به نام ایشان کردند، و ما هم اساس کشی کردیم و به خانه
خودمان رفتیم.
از آنروز تا حالا 18 سال سپری می شود، من و پدرم
12 سال تمام کار کردیم تا توانستیم قرض داری های مردم را بدهیم. یک سال قبل تصمیم
گرفتیم که خانه را بفروشیم، و برگردیم افغانستان، خانه را به بنگاه معاملات خانه
دادیم تا برایش مشتری پیدا کند، طی این چند سال هم قیمیت خانه بسیار بالا رفته است
و هم اینکه از نزدیک خانه ما یک سرگ اصلی عبور کرده است، به همین خاطر قیمت خانه
ما بسیار زیاد فرق کرده است، آنزمان که ما خریدیم، دو ملیون تومان قیمتش بود، حالا
150 ملیون تومان یک مشتری آمده بود تا خریداری کند، ما هم قبول کردیم که برایش
بفروشیم، خریدار قرار گذاشت که برویم محضر و خانه را بنامش کنیم، ماهم رفتیم سراغ
حضرت آیت الله که بازهم زحمت بکشد، بیاید محضر و خانه را به نام صاحب جدیدش کند.
حضرت آیت الله تا روز محضر هیچ حرفی نزد، وقتی
روز محضر شد، آمد، اسناد را از ما گرفت، و در محضر گفت خانه از من است و من نمی
فروشم، اسناد را هم از پیش ما گرفته بود و با اسناد به همراه چند فرزندش هم که
آنجا آمده بود، فرار کرد و رفت خانه شان.
شب خانه ما نفر روان کرد، که 18 سال شما کرای
خانه نداده اید، هر ساله مبلغ ... کرای خانه شما می شود، هرچه زود تر پرداخت و
خانه را تخلیه نمائید تا فرزندم به همراه خانواده اش آنجا بیاید.
وقتی مادرم این خبر را شنید در جا قلبش از حرکت
باز ماند، تا ما به بیمارستان رساندیم، او جان را به جانان داد و از این دنیا رفت،
ما همه مشغول تشییع جنازه او بودیم که خبر آوردند پولیس آمده است، پدرم را جلب
کرده و اساس خانه مان را هم به کوچی انداخته است.
وقتی دلیل این کار را از پولیس سوال کردیم این
بود که 18 سال کرای خانه نداده اید، اسناد خانه مردم را به سرقت برده اید و...
حالا یک سال می باشد که پدرم به جرم سرقت اسناد
خانه حضرت ایت الله به زندان می باشد و مطالبه 18 سال کرای خانه را هم دارد، و هیچ
جایی هم وجود ندارد که صدای مظلومیت ما را بشنود، وقتی به هر دادگاهیی می رویم و خواهان عدالت خواهی می شویم، برای ما
می گوید افغانی کثیف برو گمشو تو آمده ای اینجا به بزرگان مذهبی ما تهمت می زنی!
افغانی کثیف، آشغال
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر