بايگانی وبلاگ

۱۳۹۴ اسفند ۲۹, شنبه

طالع بيني سياسي (مولوی مختار مفلح )




قسمت پنجم
هر روز که از عمر این صفحه می گذرد،‌ امت و خواننده آن رو به فزونی می نهد، و دلهای شیفته ای که می خواهند طالع جانیان، خائنان و یگان وقع هم خادمان را بیشتر و بهتر و زلالتر از آب روان بدانند و بنگرند، به این دروازه  دق الباب می کنند، و سوال می کنند که طالع فلان بن فلان چیست؟ و عاقبت امورش به کجا ختم می گردد؟
 در اين شماره قرار بر اين است که طالع حضرت مولانا، نا متخصص،  نادم از گذشته و آینده،  دارنده دکانی وطن فروشی بنام نهضت اسلامی!!  دارنده عقل منفصل در راهزن فرنگي کشور اجنبيه(ايران) جناب مستطاب حضرت  مولانا مولوی جان مختار خان مفلح رقم!   را بر اساس خطوط غايبه دست ايشان بررسي نموده براي شما خواننده گان   تقديم مي داريم!
مفلح جان که حالا  دیگر از مکتب گریزان نیست، صیغ جمع و مفرد را می تواند از هم تفکیک نماید، و یگان وقت کلمات علوم غریبه و بعضن عربیه را نیز می تواند تا متکلم و حده آن به یک نفس صرف  کند، روزها در دکان سیاسی وطن لیلامی خویش موسوم به نهضت اسلامی افغان فروش می نشیند و شب هنگام هم پیک پیاله  راهزنان فرهنگی بلاد شیطانیه ایرانیه می شود.

 مفلح جان! طالع شما بر اساس قرعه اي که اين افضل القرعه ها نشان مي دهد و قاري خطوط منقطعه دستان جناب شما مي باشد، به قرار ذيل مورد خوانش قرار مي گيرد:
به ياد داشته باشيد که اين قرعه  هميشه دو روي دارد، در يک روي آن گذشته را مي خواند و در روي ديگر آن اينده را نشان مي دهد.
این قرعه می گوید که در گذشته ها شما خیلی مفلس بودید، کالاهای چرکین تان باعث شده بود که از همه جا منزوی شوید، دلتان را دختری میان قامت و سیاه موی و سفید چهره برده بود، اما آن دختر می گفت من یک موجودی زمینی هستم، با زمینیان مانوس هستم، از شما سلسله زمین بریده گان دوری می جویم، چون عقیده بر آن است که خدای دنیا را برای کام جویی خلق کرده است،  و من عقیده مند م که باید از این دنیا کامهای شیرین بر گیرم، و تا توانم لذت آن برم که فردا مبادا پشیمان عمر از دست رفته و جوانی فنا شده شوم!
سخنان عشقتان چنان بر شما شورو هیجانی ایجاد کرد، که همه آنچه را که در مکتب خانه آموخته بودید، از یاد بردید، و دوان دوان به سوی جوی آب رفتید و با کالا خویشتن خود را به درون آب آفکندید، و کالا و جان همه یکجا بشستید، به نیت زمینی شدن، از اسمان بریدید و به دنبال دختر دویدید ولی هیچ اثری دیگر از او نبافتید، به همین خاطر بود که راه مکتب خانه را به سوی کهنه آباد کابل و یگان وقت هم در کوچی خراباتیان رحل اقامت انداختید و در کابل ماندگار شدید و بعد ایمان اوردید که دیگر خداوندگار رزاق نیست، به دنبال رزاق زمینی می گشتید تا اینکه به دروازه سفارت ایران رسیدید و همانجا لقمه نانی نصیب تان شد، کهنه عشقی در برابر شما از سلسله زیبا رویان ایرانی که برای اسارت مردانی چون شما این روزها بسی زیاد از بلاد ایران ارسال می گردد، به شما آلوده شد و شما را نیز به خود آلوده همی کرد و ماندید و بازهم ماندید.
نقوش کمرنگ کف دستان تان می گوید، که روزی به مقامات عالی ایرانی گفتید، بعد از این من به خاطر همین عشقی که مرا اسیر خویش کرده است، بیرق ایران بر سینه می کوبم، در کوچه های کابل فریاد می کشم، که اینجا تهران است نه کابل! به همه می گویم که کابل یک ولایت دیگر از ولایات اقلیم بزرگ جهان اسلام ایران می باشد. رهبرم خامنه ای است، خدایم خامنه ای است، رزاق من خامنه ای هست و...
نقوش دستان تان ادعا می کند که به خاطر شعادی که دادید من کابل را تهران می کنم، افغانستان را ایران می سازم،‌پیسه خوبی از ایرانی ها گرفتید، اما دیری نپائید که پیسه ها خرج شد، بی پیسه شدید، باز به دروازه آنها رفتید، انها به شما توجهی نکردند، شما گفتید که من یک مفتی، مفت فروش نیستم، اگر پیسه ندهید تهران را از جغرافیای جهان حذف می کنم و جزئ قلمرو افغانستان می سازم و فتوا می دهم که "ایها المومنون!! ایران کافر است" حکم کافر از دیدگاه شریعت روشن است برای حذف این کافرستان همه باید به ریسمان الهی چنگ زنیم!!

انها چند دالری برای شما پرداختند و بعد نوشته ای را هم برایتان دادند که در سالروز جشن انقلابی انها از زبان خودتان سخنرانی کنید، شما پس از خواندن آن به انها گفتید:
 حرکت زبان من با انرپی پیسه می باشد، گردش زبان من با میزان کمی و افزونی پیسه می باشد، شما نووشته کرده اید که من باید بگویم:
: با پیروزی انقلاب ایران به رهبری امام خمینی (ع) اولین دولت به نام جمهوری اسلامی ایران در جهان تأسیس شد و صفحه جدیدی را در تاریخ اسلام ورق زد. ولی اگر پیسه تان نقد نباشد، قبل از سخنرانی برایم نرسد، خواهم گفت، با پیروزی انقلاب ایران به رهبری ملای مفسد خمینی صغیر،برای اولین بار  تاریخ اسلام در جهان لکه ننگی به این زشتی و به این پلیدی را در خود دیده است
هم چنین نوشته کرده اید:‌
انقلاب اسلامی ایران   در حقیقت الهام بخش آزادی برای تمام کشورهای به استعمار کشیده شده  می باشد،
اما اگر بازهم از آن هوریه های زیبا رخ جنت مکانی برایم نفرستید، خواهم گفت انقلاب ایران الگویی برای حکام به خواب رفته کشورهای اسلامی شد تا بر اساس این الگو بتواند نوعی استبداد دینی حاکمیت فردی با زور تجاوز جنسی را تجربه کنند.
و شما توانستید با بیان هوشدار امیز خویش مبالغ غیر قابل تصور خویش را از ایران در یافت کنید ولی بازهم در نهایت گلایه کردید که من بیرق ایران را به سینه خود کوبیده ام ولی شما پیسه ها را به دیگران می دهید!!
قرعه از آينده شما مي گويد: شيطان بزرگ تحميق شما را چون کساني ديگر  همانند پخته های حیض زنان مورد استتفاده قرار داده و بعد از چتل شدن و میکروبی شدن به کثافت دانی اسلامی انها انداخته خواهید شد.
قرعه مي گويد که حال سرنوشت شما  از سوی ایرانی همانگونه که خود اقرار کردید که بیرق ایران را بر سینه خود حک کرده اید، اما پیسه و امکانات را به دیگران می دهد، سرنوشت شما نیز همانگونه است، به زودی در همان گردنه باغ بالا از تنهایی خواهید مرد و حتا کرمها نیز علاقه ای به خوردن گوشت میکروبی شما نخواهند داشد، و سر انجام تمام خانه در تعفن غیر قابل نفوذ خواهد شد.
با این حال  شما اگر توبه کنيد  و از اعمال گذشته خود ابراز ندامت نمائید در پيشگاه ملت و بگوئيد که فريب دشمنان وطن را نوش جان کرده ايد، يقينن ملت بزرگوار ما از سر تقصيرات شما خواهد گذشت وگرنه در کثافت دانی  تاريخ سپرده خواهيد شد.
والله اعلم

هیچ نظری موجود نیست: