بايگانی وبلاگ

۱۳۹۲ مرداد ۱۵, سه‌شنبه

وره های احساس 10

سوره های احساس 10
شعر از حسین پناهی

به وقت گرینویچ
اولين نقطه اي که از مرکز کائنات گريخت و بر خلاف محورش به چرخش در امد ، سر من بود !من اولين قابله اي هستم که ناف شيري را بريده است اولين اواز را من خواندم ، براي زني که در هراس سکوتُ سنگ ُ سکسه تنها نارگيل شامم را قاپيد و برد
من اولين کسي هستم که از چشم زني ترسيده است من ماگدالينم غول تماشا کاشف دل و فندق و سنگ اتش زنه سپهر را من ، نيلگون شناختم چرا که همرنگ هوسهاي نامحدود من بود خدا ، کران بي کرانه ي شکوه پرستش من بود و شيطان ،
اسطوره ي تنهايي انديشه هاي هولناک من اولين دستي که خوشه ي اولين انگور را چيد دست من بود
کفش ، ابتکار پر سه هاي من بود و چتر ،
ابداع بي سامانيهاي من هندسه شطرنج سکوت من بود و رنگ تعبير دلتنگيهايم من اولين کسي هستم که ، در دايره صداي پرنده اي بر سگرداني خود خنديده است من اولين سياه مست زمينم هر چرخي که ميبينيد ،
بر محور شراره هاي شور عشق من ميچرخد اه را من به دريا اموختم من ماگدالينم !پوشيده در پوست خرس
و معطر به چربي وال
سرم به بوته ي خشک گوني مانند است با اين همه هزار خورشيد و ماه و زمين را يکجا در ان ميچرخانم اولين اشک را من ريختم ،
بر جنازه ي زني که قوطه در شير و خون کنار نارگيلي مرده بود !بي هراس سکوت ُ سنگ ُ سکسه ... !

هیچ نظری موجود نیست: