چرا گذر نمی کنی
مرتضی برلاس
· وقتی روزگار تو را آنقدر به تنگ می گیرد که نمی دانی چه کنی؟ شاید آرزویت این است که کسی تو
را بکشد یا داری تو را عاقبت به خیر کند، اما کدام آرزوست که تو را به
مقصدت می رساند. اینکه بمانی و تلاش کنی که به روزگار خوب رسی یا نه ! اما
گذار از این منزله ی شوم به چه قیمتی ممکن است.
· بر
گیر و دار زمان خط بطلانی بکش که نیست شود هرچه هست و زمان بر کام مراد.
باز به کدامین راه سر می نهی، هزاران راه در مقابلت، کدامش راه خوشبختی
است. حال اینجا انتخاب با توست، خودت می دانی این سو، آن سو، کجا؟
· بخوان،
تو بخوان آنچه دیگران نوشتند از سرنوشت خویش، خاطراتی از گذر زمان بر
دیگران. ببین دیگران چه کردند، تو هم... تو باید بخوانی و بدانی که
هزارستان از کجاست و چگونه اینگونه شد؟ ما چگونه ما شدیم؟ و امروزمان از
دیروزمان چگونه چکیده بر فردایمان. اگر بدانی که چه گذشت، چه شد، چه می
کنی؟ و شاید نروی پای دار و دیوار و آوار و....
· چه
شود اگر شود خویشتن بشناسی؟ چه زجرها که کشیدند بهر تو، از پدر و مادرت
گرفته تا نسل اندر نسل تو، چه خونهایی که جوی شد ند برای تو. از همین دیروز
که بگویم؛ آوار شد خانه های آباد بر سر شان و بسا پستانهایی که بر میخ شد و
هزاران دختر دیگر که تا هنوز مفقودند و گورهایی چند صد نفری که تازه پیدا
می شوند ووووو
· با چنین حالی عده ای می آیند و عده ای را که برای دفاع از حریم تو پا به این سرزمین می گذارند را کافر می دانند خود
را بی گناه ترین مخلوق و پیمانی را که برای امنیت من و توست را حرام می
کشند و دست هر ابوالبشری را از این مقوله کوتاه می کنند. دیروزمان را هم
اینگونه به جهنمی تبدیل کردند که گفتنش از حد این نبشته بیرون است و چه خوب
می گویند چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است.
· بک
نفر نیست بگوید تو که هیچ گناهی نداری، پس کشتن انسانهای بی گناه و زن و
فرزند عزیزانی که این خاک را دوست داشتند، گناه نیست. وقتی از مال کسی با
نام دین و مذهب می خوری، گناه نیست، فتوایی صادر می کنی که در آن هزاران
انسان آواره می شوند، گناه نیست. شما بگوئید گناه چیست، کافر کیست؟ شما
بگوئید بانیان جویهای خون گناه کارند یا آنهایی که صلح را سرلوحه کارهای خود کردند و فریاد دموکراسی را در سراسر جهان بلند کردند.
· اشیاخ
جمع لغتی است که فرد فرد آنها این روز را بر سرمان آوردند، به آنها شیوخ
هم می گویند و امروز هم گرد هم آمدند و فتوا صادر می کند و چپ و راست
دیگران را کافر می کشند و امروز که نمی دانم از چه دلیل است کسی را که
فریاد عدالت سر می دهد را هدف کرفتند، نمی دانم در اعصاب آنها چه می گذرد،
که اینگونه جامعه را به تمسخر گرفتند. خدا داند، تو خود شاهد این وضعیت
باش!!
· بدانیدعزیزانی
که خفته اید، امروز قلب هزاران انسان بخاطر فریاد عدالت خواهی کسی جریحه
دار شده است که دیگران آن را کافر می دانند. آنهایی که تا دیروز برای منفعت
شخصی خود فتوا صادر می کردند امروز فتوای کفر.
اینها
یادگاری جاودانه هستند بر فراز احساسات من و تو که از بی ننگی ما بر این
فراز احتزاز می کنند و بعضی حق دارند خود را آزاد کنند به وسیله داری که
آنها را سبک می کند و من هم چه بی شرمم اگر احتراز آنها منزوی نکنم، و تو
عزیز دل چرا گذر نمی کنی؟

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر