بايگانی وبلاگ

۱۳۹۲ مرداد ۱۵, سه‌شنبه

انتقام راه حل نیست

انتقام راه حل نیست
حادثه روز شنبه در تخار، (چه انتحار باشد و چه انفجار) در نو ع خود یکی از تکان دهنده ترین حوادثی می باشد،  که در این اواخر با رشد حوادث انتحاری و... رخ داده است. این رخ داد، از زاویه های گوناگون قابل تامل می باشد، هرچند که سخنگوی رئیس جمهور در آن رد پای کشورهای بیگانه را مطرح نموده است، اما  بعضی از جریانها با این حادثه به گونه احتیاط آمیزی بر خورد نموده و اشاره هایی داشته اند که می تواند لایه هایی در داخل نظام در آن نقش داشته باشد.
از سوی دیگر وزیر محترم داخله جناب بسم الله محمدی اعلام کرده است، که انتقام داود را خواهد گرفت، در حالیکه جنرال داوود هم گفته بود که انتقام سید خیلی را که چندی قبل ترور شد (و یکی از فرماندهان بزرگ شورای نظار ثابق بود) را خواهد گرفت، اما واقعیت غیر از این بود، زیرا همیشه در طول تاریخ نشان داده شده است، که انتقام، انتقام می آورد، و این دور و تسلسل انتقام می تواند یک جامعه را تا مرز نابودی بکشاند، و زمانی جامعه از مسیر نابودی مطلق باز خواهد گشت، که مسیر گذشت و مهر ورزی را به پیمایش آغاز نماید.
حادثه کشته شدن جنرال داوود می تواند، یک بار دیگر صف بندی های جدیدی را در عرصه معادلات سیاسی افغانستان به نمایش بگذارد، چنانکه در پیامهایی که از سوی رهبران تنظیمهای سنتی در کشور به همین مناسبت صادر شد، نشانگر نگرانی های آنها بود، و با اینکه اعمال چند ساله این تنظیمهای سنتی به همراه رهبرانشان، چندان از سوی مردم مورد حرمت قرار نمی گیرد، اما آنها کوشش می کنند، که از این وضعیت آشفته بازار بار دیگر به نفع شخصی خودشان بهره برداری کنند.
چنانکه جناب اقای قانونی نیز در مراسم ختم جنرال داوود خبر از لیستی داد که قرار است این افراد مورد سوء قصد قرار بگیرند، که در آن لیست، نام خود اقای قانونی، عبد الله، و معاون اول ریاست جمهوری هم قرار دارد.
آنچه که نگرن کننده است، این است که مبادا به بهانه ترور این عناصر، عناصری دیگری که در جامعه همه ریشه های آنها سوخته است، و می تواند نزدیکترین افرادشان هم به آنها خیانت کنند، چون ماهیت وجودی آنها برای همه و به خصوص نزدیکانش بر ملا شد است، بهره برداری کنند، و یک بار دیگر چنانکه جناب عبد الله عبد الله تلویحا اعلام کرده است، که مبارزات صلح طلبانه داود داود از سوی حاکمان مبارزه بر علیه یک قوم تفسیر شده است، می تواند دلیلی بر این مدعا باشد، که بار دیگر فضای سیاسی کشور به سوی التهاب های جدید پیش خواهد رفت.
ملت افغانستان در طول سه دهه بحران همیشه شاهد بوده است، که به بهانه عدالت، برابری، مبارزه با استبداد و خود کامگی، به جای تحقق عدالت، برابری، و انحصار گری، همیشه بدیل آن نیز انحصار طلبی بوده است.
به همین خاطر است که دیگر این ملت به اذان چهره هایی سنتی گذشته، نماز نخواهند خواند، زیرا آنها همیشه بدیل انحصار و استبداد و خود کامگی را در عین انحصار، استبداد و خودکامگی جستجو کرده اند، و چنانکه امروز نیز سخن از انتقام می گویند، در حالیکه بدیل انحصار، انحصار نیست، بدیل استبداد، استبداد نیست، بدیل خودکامگی و ... خود کامگی نیست، بنا بر این باید دلسوزان این ملک متوجه نکات حساس باشند، و نباید از یاد ببریم که افغانستان در حصار دشمنانی دوست نما قرار دارند، مبادا یک بار دیگر تلاش آنها برای گیل آلود نمودن فضا نتیجه بخش باشد، و افغانستان به سوی بحرانی جدید سوق بیابد.
ملت افغانستان این بار خود باید منافع کلان ملی را با منافع شخصی اشخاص تمیز بدهند، و افغانستان مبادا بار دیگر در دایاره تسلسل انتقام و انتقام بازی ها بلغزد.

هیچ نظری موجود نیست: