سوره های احساس 14
شعری از ارنستو کاردنال شاعر نیکاراگوئه
خدایا !
بپذیر در پیشگاهت این دختر را
که مریلین مونرو نامیده می شد و در سر تاسر جهان
اگرچه این نام او نبود
(و تو خوب می دانی واقعی ی این بچه یتیم را
که در 9 سالگی به او تجاوز شد
و در 16 سالگی، سعی کرد خود را بکشد)
اکنون، او قدم به بارگاه تو می گذارد، بی لوازم آرایش
بی نماینده مطبوعاتی
بی عکس ها و امضا هایش
تنهای تنها، مثل فضا نوردی در تاریکی ی فضای خارج از جو زمین
بنا بر گزارش مجله تایم
وقتی دختر نوجوانی بود، خواب عجیبی دید:
"برهنه، ایستاده در کلیسایی
میان انبوه جمعیتی در حال سجده،
و او می باید روی پنجه پا، از میان سرهای آنها بگذرد.
....
خداوندا!
در این دنیای آلوده به رادیو اکتیو و گناه،
بیگمان تو سرزنش نخواهی کرد دخترک فروشنده ای را
که مثل بیشتر هم سن و سالانش رویای ستاره شدن داشت
او گناهی نداشت، جز بازی کردن فیلمنامه ای
که نوشته ما بود، بر گرفته از زندگی پوچ و بی معنای خودمان
خداوندا! او را ببخشای و همه ما را
به خاطر این قرن بیستم
و محصول غول آسایش
که محصول مشترک همه ماست.
او تشنه عشق بود و ما به او قرص های مسکن دادیم
و محروم از وجود قدیسین
روانکاوان را به او توصیه کردیم.
به خاطر آور خداوندا، هراس روز افزون او را از دوربین
و نفرتش را از آرایش و اسرارش را به تجدید آرایش!
در هر صحنه
هراس روینده او را از دوربین
و تاخیر های فزاینده اش را برای حضور در استدیو.
ماجراهای عشقی او، بوسه هایی بودند با چشمان بسته
زیر نور افکن های روشن که با گشوده شدن پلکها
بی درنگ خاموش می شد.
در اتاقی ساخته شده از دو دیوار مصنوعی
که با پایان گرفتن بوسه
بی درنگ برچیده می شد
و کارگردان، که دفترچه یاد داشت در دست
بی درنگ دور می شد
یا گردشی تفریحی با قایق
بوسه ای در سنگا پور یا رقصی در ریو
جشنی با شکوه در کاخ سلطنتی انگلیس
به شکلی دکوری دلگیر در اپارتمانی کهنه و کلنگی
فیلم، بی بوسه نهایی به پایان رسید
آنها او را در بستر مرده یافتند دست روی تلفن
و کار آگاهان هرگز پی نبردند او با چه کسی می خواست تماس بگیرد
شبیه کسی بود که به امید شنیدن تنها صدایی دوستانه
شماره گرفته و صدایی ضبط شده پاسخ داده است:
"شماره مورد نظر شما مسدود می باشد"
خداوندا به جای آنکسیکه او می خواست صدایش را شنود
و نتوانست (شاید شخص به خصوصی هم در کار نبود
یا شماره اش در راهنمای تلفن لوس انجلس یافت نمی شد)
خداوندا گوشی را تو بر دار، تلفن را تو جواب بده.
شعری از شفیقه یارقین
جنگ غزل
اي تن تنها همه تو، شادي دلـها همه تو
اي منو اي ما همه تو، بي همه من، باهمه تو
سـايه ام و نــور تويي، شعر مـرا شور تويي
مصرع تنها همه من، جُنگ غــزلها همه تو
چشم مرا خواب تويي، تشنه ام و آب تويي
ماهي لغزان همه من، سينة دريــا همه تو
مجمرم و عــود تويي، قـبله و معبود تويي
هستِ مـرا بــود تويي، بــاور فردا همه تو
روح بـهاران مــني، نغـمۀ بـاران مــني
چشم تماشــا همه من، نام تمنا همه تو
منكه زليخاي تو ام، صرف تنم، صرف تنم
يوسـف گلپيرهـــنم، جــان زليخا همه تو کابل- 1363
اي منو اي ما همه تو، بي همه من، باهمه تو
سـايه ام و نــور تويي، شعر مـرا شور تويي
مصرع تنها همه من، جُنگ غــزلها همه تو
چشم مرا خواب تويي، تشنه ام و آب تويي
ماهي لغزان همه من، سينة دريــا همه تو
مجمرم و عــود تويي، قـبله و معبود تويي
هستِ مـرا بــود تويي، بــاور فردا همه تو
روح بـهاران مــني، نغـمۀ بـاران مــني
چشم تماشــا همه من، نام تمنا همه تو
منكه زليخاي تو ام، صرف تنم، صرف تنم
يوسـف گلپيرهـــنم، جــان زليخا همه تو کابل- 1363
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر